راهنما برای مسیر انقلاب
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
مدیریت بحران رهبر شهید انقلاب اسلامی را اگرچه تاکنون در چند مطلب بلند تفصیلی و موضوعی از زمان آغاز پیروزی انقلاب در هفتههای گذشته به تناسب فرصت و امکان بیان کردیم؛ اما با این وجود بهصورت منظم و واقعه شمار هرچه بیشتر به جلو گام برمیداریم ابعاد تأثیر مثبت اقدامات ایشان در حوزه مدیریت بحران بهویژه در مباحث جنگ و عرصه سیاست و دیپلماسی که امروز بیشتر از هر زمان دیگر درگیر این دو هستیم نمایان میشود؛ لذا بازخوانی تجارب و اقدامات ایشان به تناسب رویدادها و وقایع میتواند آینه و راهنمای دقیقی برای ادامه مسیرصحیح رشد و پیشرفت انقلاب اسلامی باشد.
شکوه انقلابی در کرهشمالی
آیتالله خامنهای، در زمان ریاستجمهوری از 19 تا 26 اردیبهشت 1368 به کشورهای چین و کرهشمالی سفر کردند که آثار این سفر را با وجود گذشت دهها سال از آن و تحولات متنوع جهانی باز هم امروز در روابط نزدیک و راهبردی بین دو کشور میبینیم.
سفر به کرهشمالی مورد توجه حضرت امام خمینی(ره) قرار گرفت و به گفته مرحوم حاج احمد آقا خمینی(ره)، امام مشتاقانه این سفر را از سیمای جمهوری اسلامی ایران پی میگرفتند. زندهیاد حاج احمد خمینی با ملاحظه استقبال مردم از ایشان و مذاکرات معظمله با مقامات کرهشمالی، به صلاحیت آیتالله خامنهای برای رهبری ایشان اشاره فرمودند: «وقتی که آیتالله خامنهای در سفر کره (شمالی) بودند، امام گزارشهای آن سفر را از تلویزیون میدیدند. از آن منظره دیدار از «کره»، استقبال مردم و سخنرانیها و مذاکرات آن سفر، خیلی جالب بود و امام با مشاهده این اخبار گفته بودند: «الحق ایشان شایستگی رهبری را دارند».
مرحوم، آیتالله حائری شیرازی خاطرهای مربوط به قبل از اعلام عمومی و رسمی آن نقل میکند: «پس از پایان جلسه و در حالی که هنوز نتیجه رأیگیری مجلس خبرگان به رادیو و تلویزیون اعلام نشده بود، آیتالله جنتی نزد من آمد و از من خواست که به اتفاقش برای تسلیت به مرحوم حاج احمد خمینی به جماران برویم. بعد از این که خبر رأیگیری مجلس خبرگان و نتیجه آن را به اطلاع ایشان رساندیم، ایشان گفت: «قلب امام(ره) را خشنود کردید.» و ادامه داد: «به اتفاق امام(ره) پای تلویزیون نشسته بودیم و مراسم سان دیدن رئیسجمهور به همراه کیم ایل سونگ رهبر کرهشمالی از تشریفات را تماشا میکردیم. من دیدم که حضرت آیتالله خامنهای در حرکتشان بسیار باوقار هستند و این موضوع را به امام(ره) نیز گفتم. ایشان فرمودند که هرچه فکر میکنم، میبینم که آیتالله خامنهای برای رهبری مناسبترین فرد هستند.» اما این موضوع قبل از رأیگیری هرگز مطرح نشد.
سفر به چین
آیتالله خامنهای در سال ۶۸ و قبل از رحلت حضرت امام خمینی(ره) بهعنوان رئیسجمهور به چین نیز سفری داشتند. در این سفر که بهمنظور پیگیری همکاریهای فیمابین در عرصه سیاسی و اقتصادی صورت گرفته بود، ایشان برای صرف غذا از تشریفات معمول و مرسوم دیپلماتیک پرهیز کرده و به یک رستوران عمومی مراجعه میکنند.
با توجه به اینکه در کشور چین غذاهای مختلفی پخت و پز میشود که با احکام اسلامی همخوان نیست، آیتالله خامنهای و تیم همراه تصمیم میگیرند به رستوران عمومی «المطعم الاسلامی» بروند که فقط غذای حلال تهیه و آماده میکند. مدیریت این رستوران زمانی که متوجه حضور یک هیئت عالی رتبه سیاسی در این مکان میگردد غذای ویژهای آماده میکند که آیتالله خامنهای ضمن تشکر، از پذیرش آن امتناع میکند و همان غذای معمولی را که همه مردم از آن تناول میکردند، ترجیح میدهد.
گفتنی است این رستوران که با نام چینی «هونگ بین لوو» فعالیت میکند در یک بخش از نمای رستوران، تصویر فوق را در کنار تصاویر سایر شخصیتهای چین و کشورهای دیگر که به این رستوران مراجعه کردهاند، به نمایش گذاشته است.
در این تصویر و در کنار رهبر شهید آیتالله خامنهای، دکتر ولایتی وزیر امور خارجه وقت نیز حضور دارد.
این سفر با حاشیههایی همراه بود که جذابیت رسانهای داشت؛ از جمله آنکه قبل از نشستن هواپیمای حامل تیم ایرانی به فرودگاه پکن، اعلام میشود که بهدلیل بیماری رهبر چین، دیدار وی با رئیسجمهور ایران و هیئت همراه لغو شده است.
از ابتکارات آیتالله خامنهای این بود که پس از اطلاع از این موضوع، دیدار با مقامات دیگر چینی را لغو کردند تا بهصورت غیرمستقیم این پیغام را به چینیها بدهند که سطح نمایندگان ملت ایران کمتر از رهبر چین نیست. این مسئله باعث شد که نخستوزیر چین شخصاً برای عذرخواهی به حضور آیتالله خامنهای برسد.
دکتر علاءالدین بروجردی سفیر وقت ایران در چین ماجرا را اینگونه روایت میکند: «نخستوزیر چین از محل کنگره خلق به محل اقامت رئیسجمهور ایران آمد و از همان دور، با صدای بلند گفت: کوچکتر به دیدار بزرگتر آمده است! بعد وارد اتاق شد. حدود یک ربع با آقا صحبت کرد و گفت: ما نهایت احترام به مهمان را، بهخصوص شخصیتی مثل جناب عالی، وظیفه خود میدانیم. مشکل بیماری رهبر چین جدی است و پزشکان ایشان را ممنوعالملاقات کردهاند. با این حال، ما موضوع ملاقات را بررسی میکنیم تا حل شود.»
گفتنی است این ابتکار و شجاعت آیتالله خامنهای جدا از اینکه باعث شد همگان به جایگاه هیئت عالی رتبه ایرانی سر تعظیم فرود آورند، موجب شد رهبر چین بهصورت جداگانه و دو برابر زمان تعیین شده پذیرای رئیسجمهور ایران و هیئت دیپلماتیک همراه باشد که دستاوردهای خاصی در حوزه دیپلماتیک و سیاسی و اقتصادی برای ایران داشت.
دیدار با مسلمانان بوسنی
دکتر ولایتی چندی پیش در گفتوگو با «جهان نیوز» درخصوص بخشی از سفرهای دیپلماتیک و اثرگذار بر تحولات منطقه بالکان آیتالله خامنهای روایتی را بهصورت گزارش ارائه میدهد که حاکی از توجه ایشان در دوره ریاستجمهوری بر امورات کل مسلمانان جهان است که در جنگهای پیدرپی مورد ستم و ظلم ابرقدرتها قرار گرفته بودند: «در ماجرای جنگ بوسنی از 2میلیون جمعیت مسلمان بوسنی 200 هزار نفر آن عمدتاً توسط صربها و برخی هم توسط کرواتها قتل عام شدند. یک روز آقا، بنده و آقای محسن رضایی را خواستند و فرمودند: شما وظیفه شرعیتان این است که کمک کنید و روز قیامت نزد خدا مسئولید. بروید هر کاری میتوانید بکنید. من مدتی است کمرم درد میکند بعید نمیدانم این فجایعی که بر سر مسلمانان بوسنی میآید در این کسالت من نقش داشته باشد. بعد از این صحبتهای آقا ما هم رفتیم. در آستانه فروپاشی شوروی و بلوک شرق و یوگسلاوی سابق، آقا در زمان ریاستجمهوری در اسفندماه 1367 سفری به یوگسلاوی داشتند. یوگسلاوی آن زمان مرکب از چند ایالت بود که بعداً هر کدامشان یک کشور شد: کرواسی، مونتهنگرو و صربستان.
ریاستجمهوری یوگسلاوی هم بین این تعداد ایالتها گردشی بود. وقتی ما به بلگراد مرکز یوگسلاوی رفتیم. جزو درخواستهایمان این بود که حتماً با سفر آقا به سارایوو مرکز بوسنی که مردمشان مسلمانند موافقت کنند. برای مقامات یوگسلاوی هم آسان نبود که بپذیرند یک رهبر بلند پایه مذهبی ولو در کسوت رئیسجمهور برود و از جایی بازدید کند که برای آنها مثل لانه زنبور است.
خلاصه اینکه آقا از بلگراد به سارایوو رفتند و در مسجد سارایوو نماز خواندند و بعد هم به کتابخانه غازی و خسروبیگ رفتند که در آنجا کتابهای اسلامی قرار داشتند. به نظرم این مجموعه یک مدرسه طلبگی هم داشت که موقعی که آقا وارد آن شدند عدهای از همین طلبههای بوسنیایی و روحانیون آنجا آمدهاند به استقبال آقا. ما تا حالا روحانی مسلمان به این شکل و شمایل و قدهای بلند و موهای بور ندیده بودیم. جمع بدیعی درست کرده بودند و البته کوچه و بازار هم پر از جمعیتی بود که به استقبال آمده بودند
از آنجا که برگشتیم دیری نگذشت که یوگسلاوی فروپاشید و جنگ شروع شد. ما میخواستیم به آنجا برویم اما مشکل امنیتی داشتیم. یعنی صربها هواپیماها را میانداختند. از طرفی چون آقا فرموده بودند هر کاری میتوانید بکنید تصمیم گرفتیم که حتماً به آنجا برویم. همان زمان در اخبار آمد که یکی از وزرای آمریکایی مدتی قبل از ما به بوسنی رفته بود که صربها هواپیماها یا هلیکوپترش را انداختند و او کشته شد. در این شرایط بود که ما رفتیم. به ما گفتند که هواپیما، هواپیمای ایلوشین است که صربها به سمت آن شلیک نمیکنند و مال اوکراین است. سوار که شدیم دیدیم وسط هواپیما، کانتینرهایی گذاشتهاند و بین کانتینر و بدنه هواپیما نشستیم وقتی خواستیم پیاده شویم به ما گفتند که شما جلیقه ضد گلوله بپوشید و کلاه بگذارید. ما مشورت کردیم و بالاخره تصمیم گرفتیم که این کار را نکنیم. گفتیم ما آمدهایم اینجا به مسلمانهای بوسنی بگوییم ما میخواهیم کمکتان کنیم.
ما این طرف باند که پیاده شدیم به ما گفتند آن طرف باند، تک تیراندازهای صرب نشستهاند و لذا شما از بین کانتینرهایی که آنجا گذاشته بودند بروید تا گلوله نخورید. بعد رفتیم به شهر. در سارایوو به دفتر آقای علی عزت بگوویچ رئیسجمهور رفتیم. کاخ ریاستجمهوری را با توپ زده بودند و ساختمان نیمه مخروبه بود. وقتی وارد شدیم آقای عزت بگوویچ از ما استقبال کرد مصاحبهای کرد و گفت اگر ایرانیها نبودند الان بوسنی نبود.
ما آن زمان پیگیر برگزاری کنفرانس اسلامی بودیم تا برای بوسنی جلسه بگذارند ما اینها را تشویق کردیم تا با وزرای خارجه اتحادیه اروپا جلسه مشترک بگذاریم. خدا کمک کرد و در این شرایط سعی کردیم که به بوسنیاییها امکانات و مواد غذایی برسانیم.
واقعاً آن روزی که آقا به ما گفت هر کاری میتوانید بکنید ما یک درصد هم احتمال نمیدادیم که بتوانیم کاری کنیم. کشتیهای آمریکایی و ناوگان آمریکا و ناتو، دریای آدریاتیک و مدیترانه را پر کرده بودند و منطقهای بالکان را محاصره کرده بودند که ما چیزی به آنها ندهیم ضمن اینکه صربها سلاح داشتند و مسلمانان را قتل عام میکردند اما به لطف خدا کمکهای ما به آنها رسید.
دوره دوم ریاستجمهوری
در دوره اول ریاستجمهوری آیتالله خامنهای، نظام اسلامی ذیل سیاستهای کلان و مدیریت ایشان به ثبات و استحکام رسید. این در شرایطی بود که همزمان با جنگ تحمیلی و چالشهای دیگر، پس از یک دوره چهارساله ریاستجمهوری، در سال ۱۳۶۴ آیتالله خامنهای به ضرورت نیاز جمهوری اسلامی و با تکیه بر تجارب خود برای بار دوم داوطلب ریاستجمهوری شدند.
در انتخابات چهارمین دوره ریاست جمهوری،۵۰ نفر داوطلب شدند که ازجمله آنان آقای مهدی بازرگان- رئیس گروهک نهضت آزادی ونخستوزیر کابینه موقت در ابتدای انقلاب اسلامی- بود. شورای نگهبان پس از بررسی پرونده داوطلبان، صلاحیت سه نفر، شامل آقایان آیتالله خامنهای، حبیبالله عسگراولادی و سید محمود مصطفوی کاشانی را احراز نمود.
چالش بزرگ سیاسی و حاکمیتی
هنگامی که آیتالله خامنهای برای بار دوم نامزد ریاستجمهوری شد در تبلیغات خود اعلام کرد: «تجربه چهار سال گذشته، نشان داده است در هر کاری که مسئولیت آن صددرصد دولتی بوده ضرر کردهایم؛ در زمینه واردات و بازرگانی و صنایع، دخالت دولت باعث ضرر شده است».(منظور از دولت نخستوزیری است)
جایگاه و موضوع نخستوزیری دقیقاً از زمان ورود حضرت امام(ره) به میهن در سال 57 و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی یک چالش بزرگ سیاسی و حاکمیتی بود که در طی دوره اول ریاستجمهوری آیتالله خامنهای بیشتر از هر زمان دیگر نمایان شد و ایشان را به این تفکر رساند تا در دور بعدی ریاستجمهوری بیشتر به فکر حل این مشکل بحرانساز باشد.
در جریان تبلیغات انتخاباتی ریاستجمهوری سال 1364 دو نامزد دیگر میدانستند که آرای آحاد ملت همچنان متوجه حضرت آیتالله خامنهای خواهد بود؛ با این وجود ضعفهایی را در جریان امور ملاحظه میکردند و آنها را ناشی از ضعف عملکرد نخستوزیری و ناهماهنگی کابینه با رئیسجمهور میدانستند. بنابراین فرصت را مغتنم شمرده و به نقد نخستوزیر
پرداختند.
در همین راستا، سید محمود کاشانی که بهعنوان حقوقدان از سوی شهید رجایی مسئول پیگیری حقوقی دعاوی ایران و آمریکا شده بود، در نطق تلویزیونی خود به روند «مذاکرات الجزایر» پرداخت و عملکرد شخص نخستوزیر وقت میرحسین موسوی و بهزاد نبوی- رئیس هیئت مذاکرهکننده ایرانی- را به زیان ملت ایران توصیف کرد و نتیجه این مذاکرات را «تحمیل تعهدات ناروا به ملت ایران» برشمرد.
این اقدام با واکنش شدید موسوی، نخستوزیر، مواجه شد و او طی سخنانی که چند بار در رادیو و تلویزیون پخش شد؛ ضمن دفاع از عملکرد خود، به تخطئه سیدمحمود کاشانی پرداخت و همزمان به روزنامهها دستور داد، از انتشار اظهارات کاشانی خودداری کنند. کاشانی ناچار شد، طی گزارشی مفصل، مستندات خود را درقالب یک جزوه در اختیار مردم قرار دهد؛ اما این جزوه پس از چاپ توقیف شد و با چاپخانهای که آن را چاپ کرده بود، شدیداً برخورد گردید!
در نهایت انتخابات در روز ۲۵ مرداد ۱۳۶۴ برگزار گردید. در این انتخابات ۱۴ میلیون و ۲۳۸ هزار و ۵۸۷ نفر شرکت کردند و در نتیجه آن، حضرت آیتالله خامنهای با کسب ۱۲ میلیون و ۲۰۵ هزار و ۱۲ رأی (حدود ۸۵ درصد آرا) مجدداً بهعنوان رئیسجمهور ملت برگزیده شدند.
بر مدار تاریخ
پس از انفجار دفتر نخستوزیری و شهادت رجایی و باهنر، شورای ریاستجمهوری وظیفه اداره کشور را بهعهده گرفت. در این میان امام خمینی(ره) تأکید کردند که جای نیروهای از دست رفته سریعاً پر شود و پستها فاقد مسئول نماند؛ به همین دلیل در همان ساعتهای نخست پس از انفجار، مذاکره و مشاوره برای تعیین نخستوزیر آغاز شد تا اینکه پس از صحبتهای طولانی، شورای موقت ریاستجمهوری، آیتاللَّه محمدرضا مهدوی کنی، وزیر کشور دولت رجایی را بهعنوان نخستوزیر به مجلس شورای اسلامی پیشنهاد داد.
در جلسه مجلس، مهدوی کنی بهعنوان نخستوزیر رأی اعتماد گرفت تا برای مدت تقریباً سه ماه نخستوزیر ایران شود. همه پستها مشابه کابینه شهید باهنر بود، تنها سید کمالالدین نیکروش را به جای خود در کابینه گذاشت و برای پست وزارت راه هادی نژادحسینیان را معرفی کرد.
در مشروح مذاکرات مجلس آمده است که آیتالله مهدوی کنی در دفاع از کابینه خود گفته است: «ما ۲ وزیر به کابینه اضافه کردیم. بقیه وزرا همان وزرای سابق هستند. بنا بر این بود که کابینه تغییر نکند و روش کابینه سابق ادامه پیدا کند و ما فعلاً نیازی به تغییر نمیبینیم»
کابینه نامتجانس و دوگانه میرحسین موسوی
بعد از گذر از دوران موقت و انتخاب آیتالله خامنهای به ریاستجمهوری در دور اول ریاستجمهوری، بار دیگر بحث انتخاب نخستوزیر به میان آمد تا علیاکبر ولایتی، مصطفی میرسلیم، محمد غرضی، حسن غفوریفرد، علیاکبر پرورش و میرحسین موسوی نامزد این پست شوند که از میان آنها موسوی نخستوزیر و ولایتی بر کرسی وزارت امور خارجه نشست.
نخستوزیر به علت گرایشهای سیاسی دوگانه نیروهای خط امام(ره) در آن زمان، ترجیح داد که کابینهای ائتلافی از هر دو جریان تشکیل دهد؛ اما این ترکیب نامتجانس با اختلاف و دودستگی همراه شد. دیدگاه موسوی که تفاوتهای بنیادی با سیاستهای جناح راست آن زمان داشت؛ به همراه اختلافهای دیگر موجب شد تا هفت تَن از اعضای کابینه در اواسط سال ۱۳۶۲ تصمیم به استعفا بگیرند.
حبیبالله عسگراولادی درباره استعفای خود و آن ۶ تَن دیگر میگوید: «در آن زمان ما هفت نفر در دولت بودیم که روشهای ایشان (میرحسین موسوی) را نمیپسندیدیم و تصمیم داشتیم هر هفت نفر از دولت کنارهگیری کنیم. نامهای به امام(ره) نوشتیم؛ ولی امام(ره) این تصمیم ما را قبول نکردند و اجازه ندادند. بعد از یک مرحله، امام(ره) فرمودند هر کس میداند استعفای او ضرری نمیرساند، مجاز است استعفا کند و من استعفا دادم.»
حذف نخستوزیری از ساختار سیاسی
آیتالله خامنهای بارها در طول ریاستجمهوری بهطور آشکار سیاستهای اقتصادی میرحسین موسوی و عدم هماهنگیهای وی را مورد نقد قرار داده بود. هاشمی رفسنجانی در این باره در خاطراتش مینویسد: «شب با آقای خامنهای جلسهای طولانی داشتیم، درباره کابینه آینده، ایشان مایل نیست که مهندس موسوی (مجدداً) نخستوزیر شود. خط اقتصادی ایشان را قبول ندارند. از من توقع دارند که همراهی کنم. قرار شده ایشان این مسئله را با امام در میان بگذارند. مشکل را جدی میبینم، دو سلیقه در مورد وزرا و برنامهها (رئیسجمهور و نخستوزیر) در طول چند ماه گذشته، نتوانستهاند در مورد سه وزیر دفاع، برنامه و بودجه و راه و ترابری توافق کنند»
محمد کاظم انبارلویی از اعضای موتلفه اسلامی در مورد این دوره میگوید: «حال کشمکشی میان احزاب و نیروهای سیاسی برپا شده بود که نخستوزیر چه کسی باشد. برخی نظرشان روی آقای ولایتی بود و بعضی میرسلیم و عدهای هم آقای زوارهای را مناسب میدانستند؛ اما این بحثها به نتیجه نرسید. در این جدال عدهای از نمایندگان مجلس هم نامهای به امام نوشتند به این مضمون که اگر در شرایط فعلی مهندس موسوی دوباره نخستوزیر نشود به جبهههای جنگ لطمه وارد میشود؛ بعضی از فرماندهان نظامی هم نامهای به امام نوشتند که الان باید تصویری از ثبات نظامی در کشور وجود داشته باشد و تغییر نخستوزیر درست نیست. بنابراین موسوی بار دیگر به نخستوزیری انتخاب شد.»
کابینه دوم میرحسین موسوی با شرایطی که به وجود آمد یکدستتر شد؛ زیرا در اواخر کابینه اول و ابتدای کابینه دوم، افرادی که نگاه مخالف دولتسالاری در اقتصاد داشتند، جای خود را به افراد تازهتری دادند. حسین کمالی که از خانه کارگر برخاسته بود، جایگزین احمد توکلی شد و محمد غرضی به جای مرتضی نبوی آمد. همچنین به جای حبیبالله عسگراولادی هم ابتدا حسن عابدیجعفری و سپس عبدالحسین وهاجی آمد.
شرایط به گونهای پیش رفت که میرحسین موسوی استعفای خود را در ۱۵ شهریور ۱۳۶۷ خورشیدی تقدیم رئیسجمهوری کرد که البته پذیرفته نشد و او تا زمان پایان ریاست جمهوری آیتالله خامنهای نخست وزیر ماند و در نهایت با همهپرسی بازنگری قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ مقام نخستوزیری از ساختار سیاسی ایران حذف شد.
دیدگاهها در مورد نخستوزیری
در بازنگری قانون اساسی سال1368 یکی از محورهای اساسی بازنگری، حذف نخستوزیری بود که با سپردن اختیارات و وظایف نخستوزیر به رئیسجمهوری و وسعت بخشیدن به حوزه اختیارات رئیسجمهوری، مشکلات حقوقی و عملی را مرتفع میکرد.
بمبارانهای شیمیایی
حضور آیتالله خامنهای- در مناطق شیمیایی شده برای بررسی منطقه و شرایط و اوضاع- بهعنوان رئیسجمهور در حالی که امکان زیادی برای حمله مجدد جنگندههای دشمن و یا حملات توپخانهای تصور میشد به لحاظ سیاسی و رسانهای و عوامل روحی و روانی دارای پیامدهای بسیار مؤثر و سازنده بود.
صدام که به برتری نظامی دست یافته و از رویکرد قدرتها مطمئن بود، در ۲۵/۱۲/۱۳۶۶ به بهانه همکاری مخالفان کُرد عراقی با نیروهای ایران، به بمباران شیمیایی گسترده حلبچه (کردستان عراق) اقدام کرد که منجر به کشتار سریع پنج هزار غیرنظامی عراقی شد؛ سپس به کمک سلاحهای شیمیایی، شبهجزیره فاو را در ۲۹/۱/۱۳۶۷ پس گرفت و نیروهای ایرانی را عقب راند و در خاک ایران (شلمچه، جزایر مجنون) پیش رفت. در همان روزها آمریکا به تلافی برخورد ناوِ جنگیاش با مینهای ساخت ایران، دو پایانه بزرگ نفتی، سه ناو جنگی و سه قایق تندرو ایران را منهدم کرد.
در این زمان، بهرغم فشار آمریکا برای تحریم تسلیحاتی ایران، توجه جامعه بینالمللی به کاربرد سلاحهای شیمیایی بهدست صدام، جلب شده بود. در هفت سال، عراق ۲۵۲ بار مردم و نظامیان ایران را هدف سلاحهای شیمیایی قرار داده بود و ۵۶۷۸۹ نفر را کشته یا مجروح کرده بود. بالاخره برای نخستین بار در ۱۹/۲/۱۳۶۷ قطعنامه ۶۱۲ در محکومیت کاربرد سلاحهای شیمیایی تصویب شد.
از سوی دیگر، در ۱/۳/۱۳۶۷ یکی از پیشرفتهترین کشتیهای جنگی دنیا متعلق به آمریکا، یعنی «وینسنز» وارد آبهای خلیجفارس شد. این رزمناو که مجهز به پیشرفتهترین سیستم رادار جهانی بود، در ۱۲/۴/۱۳۶۷ با حمله به هواپیمای مسافربری «ایران ایر»، ادعا کرد آن را با جنگنده F16 اشتباه گرفته است. تمامی ۲۹۰ سرنشین پرواز ۶۵۵ هواپیمایی «ایران ایر» کشته شدند.
دو روز بعد ایران مستقیماً به رئیس شورای امنیت، نامه نوشت و تشکیل فوری جلسه برای رسیدگی به جنایت آمریکا را درخواست کرد. بهرغم تلاشهای ایران، نتیجه جلسات شورای امنیت که به این منظور تشکیل شد، تصویب قطعنامه ۶۱۶ در جلسه ۲۹/۴/۱۳۶۷ بود که بدون محکومیت خاطی، تنها به خطای ناو «وینسنز» اشاره کرد و در بند ۵، اجرای فوری و کامل قطعنامه ۵۹۸ را تنها راهحل جامع، عادلانه، پایدار و شرافتمندانه جنگ ایران و عراق دانست.