کد خبر: ۳۴۰۵۲۲
تاریخ انتشار : ۰۱ آبان ۱۴۰۵ - ۲۰:۰۸
«امید و شکست» خاطرات سال‌ها فعالیت اطلاعاتی- امنیتی یعقوب نیمرودی برای اسرائیل- 105

چرخش تاریخی

با این احساس از جلسه برگشتیم که شاهد چرخشی تاریخی هستیم که می‌تواند تأثیر زیادی بر روابط آینده ما با عربستان داشته باشد.1 در این مورد به نخست‌وزیر، اسحاق رابین، گزارش دادیم. زیرا می‌خواست با ما دیدار کرده و گزارش‌های ما را در باره این ملاقات بشنود. او ما را تشویق کرد که به ایجاد این رابطه خاص با این مقام سعودی ادامه بدهیم.
ملاقات‌ها با این مقام ارشد سعودی و شخص مورد اعتمادش که مدیر فعالیت‌های تجاری او بود به‌طور مرتب ادامه داشت. در مراحل بعدی، در گفت‌وگوها به این نتیجه مشترک رسیدیم که راه دیگری برای لوله‌کشی گاز از عربستان به اسرائیل وجود دارد. می‌توان لوله‌کشی گاز را از عربستان به اردن و از آنجا به اسرائیل انجام داد، زیرا به نظر نمی‌رسید خصومت جدی بین حکومت اردن با عربستان وجود داشته باشد. بین خودمان مشورت کردیم که چگونه مشکلات ایجادشده را حل کنیم. در مشاوره‌ای که با یکی از مقامات ارشد دولتی داشتم ایده‌ای شگفت‌انگیز و جسورانه طراحی کردیم، اینکه به عربستان پیشنهاد بدهیم با انتقال گاز طبیعی به غزه، به حکومت فلسطین کمک اقتصادی بدهد. لوله‌های گاز از میدان‌های گازی در عربستان کشیده می‌شود و از طریق نقب مستقیم به غزه می‌روند. 
این گاز طبیعی در اختیار فلسطینی‌ها قرار خواهد گرفت و هنگامی که روند صلح به پایان برسد آنها می‌توانند مازاد آن را به اسرائیل صادر کنند. برای ارائه، جزء به جزء این ایده را با کمک کارشناسان و اعضای شرکت پارسونز برنامه‌ریزی کردیم. آنها امکان استفاده از لوله‌های نفت از ایلات به اشکول را بررسی کردند و دریافتند که این لوله‌ها مناسب انتقال گاز نیستند. از چشم «بازی جنگ» برای گفت‌وگو با این مقام سعودی با استدلال‌های موافق و مخالف آماده شدیم. طرح‌ها و نقشه‌ها، برنامه‌ها و تیرهای خود برای هر نوع کمانی را آماده کردیم.
به همه اینها مسلح شده و برای ملاقات با این مقام سعودی رهسپار شدیم، این‌بار در منزل زیبای او در یکی دیگر از پایتخت‌های اروپایی که به خوبی مطابق سلیقه غربی تزیین شده بود. هنگامی که با دقت به حرف‌های ما در ارائه این موضوع و در مورد مزایا و کمک‌های بالقوه به‌عنوان کمک عربستان به فلسطین و اقدامی اعتمادساز در سطح منطقه‌ای گوش کرد، بعد از سکوتی طولانی پاسخ داد. برای یک لحظه ترسیدیم که از ما بخواهد برای همیشه برویم، بدون اینکه دیگر به آنجا بازگردیم. آن‌وقت بعد از پایان یک مکث طولانی، او شروع به صحبت کرد. او گفت: «این ایده به نظرم خوب است.» جزئیات به نظرش خوب نبودند. 
این طرح برای او اهمیت زیادی داشت. «من حاضرم با دو شرط این موضوع را بپذیرم و برای پیشبرد آن اقدام کنم. یک، هرگز شما را ندیده‌ام و ملاقات نکرده‌ام و با شما صحبت نکرده‌ام. دو، به این موضوع فکر کنید که این طرح از سوی آمریکایی‌ها برای ما مطرح شود.» بر این اساس این مقام سعودی موافقت کرد که با همکاری ما شرکتی تأسیس کند که نهایتاً حقی برای صادرات و بازاریابی گاز از عربستان دریافت کند.
با خودم تصمیم گرفتم چارچوب روابط بین ما و مقام ارشد سعودی را در چارچوب حقوقی صحیح و البته بااحتیاط قرار دهم. با آهارون شارف راهی واشنگتن شدم، زیرا به من پیشنهاد کرد با دوستش که وکیلی حاذق، موفق، دانا و محتاط بود، آشنا شوم، کسی که قبلاً رئیس آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا(‌CIA) بود. به این ترتیب در یکی از روزهای پاییزی اواخر سال ۱۹۹۷ پشت میز دونفره سالن صبحانه در هتل مایفلاور در واشنگتن با «جیمز وولسی» رئیس سابق سیا، مردی با جذابیت شخصی، قابل اعتماد و شایسته، قرار گذاشته و با هم دوست شدیم. وولسی در ملاقات با ولیعهد اردن،‌ شاهزاده حسن با ما همراه شد. این ملاقات در بهار ۱۹۹۸ در نیویورک با هدف بررسی امکان لوله‌کشی گاز از عربستان به اردن و از آنجا به اسرائیل انجام شد. ولیعهد که با وولسی از زمان سمتش به‌عنوان رئیس سیا آشنا بود به او لبخندی زد و گفت: «ببین، اگر اسرائیلی‌ها نتوانند، پس چه کسی می‌تواند ریش دربار «هاشم» را با ریش دربار «سعود» گره بزند؟» اما همان‌طور که قبلاً ذکر کردم، به نظر می‌رسید با وضعیت فعلی منطقه، در صورت امکان، تمایلات، بیشتر به سمت لوله‌کشی به غزه است. احساس کردیم باید از خطرات نهراسیم و روند عملی آن را با سعودی‌ها بررسی کنیم.
وولسی زمان را از دست نداد و بعد از دریافت راهنمایی‌های یک درجه‌دار سیاسی به عربستان سفر کرد. او با این احساس از ملاقات‌هایش در عربستان بازگشت که می‌توان زمینه را برای پیشبرد این پروژه آماده کرد. اکنون ما مأموریت داریم که دوستان‌مان، اعضای دولت آمریکا، را به فروش این پروژه به سعودی‌ها متقاعد کنیم. «استوارت آیزن اشتات» معاون وزیر امور خارجه آمریکا در موضوعات اقتصادی در آن زمان که مسئول پروژه‌های مشترک بین اسرائیل با همسایگان عربش بود، با ملاقات با ما موافقت کرد. همگی تمام قد ظاهر شدیم، اسرائیلی‌ها و سعودی‌ها و همچنین جیمز وولسی، مرد باهوشی که همیشه بلد بود هر حرفی را در جای خود و متناسب با آن بزند و به این نحو به ایجاد فضای تفاهم و تحلیل اطلاعات کمک کند. با اینکه ما اغلب به‌طور خصوصی با سعودی‌ها ملاقات می‌کردیم، آنها مراقب بودند که در مکان‌های عمومی با ما دیده نشوند و به این خاطر قرار شد که هر کسی به‌صورت جداگانه به ساختمان وزارت امور خارجه در خیابانی در واشنگتن آمده و جداگانه به دفتر آیزن اشتات در طبقه هشتم برود.
آیزن اشتات جلسه را آغاز کرد: «دیوارهای این اتاق چیزهای خیلی عجیبی دیده و رازهای زیادی شنیده‌اند، اما من می‌توانم به شما اطمینان بدهم که هرگز آنها بازرگانان سعودی واسرائیلی را 
یک جا ندیده‌اند. من به شما به‌خاطر این شجاعت‌تان تبریک می‌گویم.»
دو-سه دور مذاکرات با حمایت آیزن اشتات برگزار شد. معاون مورد اعتماد او «دیوید رانز» به عبری صحبت می‌کرد و با یک زن اسرائیلی که پدرش از بنیانگذاران تیپ چتربازان دهه پنجاه بود، ازدواج کرده بود. این فرد به سازماندهی این جلسات کمک می‌کرد. 
آمریکایی‌ها می‌خواستند لوله‌ای که در مسیر عربستان به غزه از نقب عبور می‌کند، برون‌مرزی باشد تا آنها بتوانند به سعودی‌ها ضمانت دهند که اسرائیل به آن آسیب نمی‌زند و آن را از بین 
نمی‌برد. 
طبق دستورالعمل‌هایی که از درجه‌دار دولتی گرفته بودیم، لازم بود قطر لوله گاز به اندازه کافی بزرگ باشد تا بتواند نیاز اسرائیل را تأمین کند و همچنین موعد مقرر قبل از شروع فرآیند تهیه گاز تعیین شود. سعودی‌ها با شرایط اولیه توافق کردند اما حاضر نبودند برای مدت معینی به آن متعهد باشند حتی تمایل داشتند که آمادگی خود برای تهیه گاز اسرائیل را زمانی اعلام کنند که صلح برقرار شود.
اما صلح هنوز گسترش نیافته بود و کانال انتقال گاز از عربستان سعودی به غزه محکوم به توقف شد. با این وجود روابط با سعودی‌ها ادامه پیدا کرد. ۲۹ مه ۱۹۹۸ نامه‌ای به این مقام سعودی ارسال کردم و در آن نوشتم: «با قدرت پادشاهی سعودی، از طریق تأمین گاز سعودی به اردن، به حکومت خودگردان فلسطین و به اسرائیل به اصلی‌ترین و اولین تأمین‌کننده منابع انرژی در منطقه خاورمیانه تبدیل شوید،‌ به این ترتیب قدرت آن را برای روند صلح اعمال کنید و جایگاهش را هم در نظر کشورهای منطقه و هم در نظر کشورهای غربی بالا ببرید [...]، ما به سرعت در حال نزدیک شدن به آن تقاطع هستیم و من احساس می‌کنم که لحظه تصمیم بسیار مهم سعودی فرا رسیده است [...] من این نامه را براساس دیدگاه پنهان درونم به شما می‌نویسم، زیرا معتقدم که اگر انجام آن را با بینش واعتقاد شروع کنیم، برکت زیادی برای همه افراد این منطقه خواهد داشت.»
پی‌نوشت:
1. م: نیمرودی در فصل‌های گذشته از روابط غیررسمی با برخی مقامات و تجار سعودی سخن گفته بود که حتی به دوران ملک خالد در دهه هشتاد میلادی می‌رسید. نگاه کنید به فصل‌های: «عقاب؛ عدنان خاشقچی» و «زیارت؛ زائران مسلمان به سوی اورشلیم»

captcha