کد خبر: ۳۴۰۵۲۱
تاریخ انتشار : ۰۱ آبان ۱۴۰۵ - ۲۰:۰۸
«سید عزیز»؛ زندگی‌نامه خودگفته شهید سید‌‌حسن نصرالله- 11

عملیات شهادت‌طلبانه

حمید داوودآبادی

جداشدن شیخ صبحی طفیلی 
دلیل ظاهری جدا شدن شیخ صبحی طفیلی از شورا، اختلاف ما حول مسئله انتخابات پارلمانی و شرکت در انتخابات پارلمانی بود. ما جلسه گذاشتیم و تقریباً همه کادرهای قدیمی- یعنی اعضای فعلی و سابق شورا که دوازده نفربودند- جلسه گذاشتیم و به اتفاق هم، موضوع شرکت در انتخابات مجلس را بررسی کردیم. در آن جلسه، سه رأی مخالف وجود داشت. شیخ صبحی طفیلی و شیخ حسین کورانی با آن مخالف بودند و من هم رأی ممتنع دادم. به ‌عبارتی نقاط مثبت و منفی‌ای در این مشارکت می‌دیدم و ممتنع بودم. حدودا 9 رأی، یعنی اکثریت مطلق به‌شدت موافق این مسئله بودند. گفتم که دو نفر مخالف بودند شیخ صبحی و شیخ حسین کورانی و من هم ممتنع بودم. بقیه همگی به‌شدت موافق بودند. یعنی نه فقط موافق، بلکه مصّر بر این کار بودند. نکته مهم این‌که، ما کلی بحث کردیم تا شیخ صبحی و شیخ حسین کورانی را قانع کردیم که جزو موافقین بشوند، و در نهایت وقتی همه برادران متفق شدند، من مانعی نمی‌دیدم که من نیز موافق بشوم. اما موفق نشدیم. یعنی هر گروه، بر نظرات آنها اصرار داشت و اتفاق نظر ما بر این شد که تصمیم‌گیری درخصوص این موضوع را به حضرت سیّد قائد واگذار کنیم. 
بعد از مدتی سیّد قائد نظری را که مبتنی بر مشارکت بود، انتخاب کرد. وقتی در کادر رهبری در شورا جلسه گذاشتیم و بر پایه این پاسخ سیّد قائد تصمیم به مشارکت گرفتیم و اعلام کردیم که در انتخابات پارلمان لبنان شرکت خواهیم کرد، شیخ صبحی طفیلی از شورا استعفا کرد و در آن ‌‌‌زمان اختلاف به‌وجود آمد و ما این کار را خلاف قرارمان مبنی بر این‌که هر آنچه به ولی امر گفتیم و اگر ایشان اجازه به چیزی داد یا دستور کاری را داد، انجام می‌دهیم، دانستیم. طبعاً شیخ صبحی هم توضیح خودش را داشت و درک او این بود که: «سیّد قائد ما را ملزم به این کار نکرده است و فقط به ما اجازه داده است که شرکت کنیم. وقتی شورا تصمیم به شرکت گرفت، من مخالف بودم و در نتیجه خارج شدم.» 
این توضیح می‌توانست مقبول و پذیرفته شده باشد، اما مشکل این است که شیخ صبحی فقط مخالفت نکرد، بلکه او صحبت از حرام بودن این مشارکت کرد، که مشارکت در انتخابات خطر است، مشارکت کذاست و کذا. و از آن‌زمان او از شورا خارج شد و در برخی منابر، تصمیم و گرایش سیاسی ما را مورد حمله قرار داد. هنوز هم مخالف است و اعلام می‌کند که اختلافش با ما در مورد برخی مسائل سیاسی است. ولی ما خیلی دوست داشتیم که نزدیک یکدیگر باشیم. یعنی ما هیچ عکس‏العملی نشان ندادیم. او ما را در روزنامه، در منبر و در همه جا مورد انتقاد قرار می‌دهد، ولی ما به‌طور اشاره‌ای یا صریح پاسخی به او نمی‌دهیم. این هم در مورد شیخ صبحی طفیلی.
بعد از تجاوز رژیم صهیونیستی به لبنان در سال 1982م (خرداد 1361 هـ.ش) نیروهای اشغالگر بر همه مناطق تسلط و اشراف داشتند. در این رویارویی، آنها دارای هواپیما، ‌تانک، توپ و لشکرهای بزرگ نظامی بودند و ما در سطح امکانات مادی چیزی نداشتیم. طبعاً دارای ایمان و اعتقاد به خداوند عزوجل بودیم. ما برخی امکانات ناچیزی از نظر اسلحه در اختیار داشتیم مثل کلاشینکوف، بمب‌های دستی و برخی مواد منفجره. این تمام سلاحی بود که فراهم بود و در دست‌مان بود. 
گروهی از برادران که کار جهادی را اداره می‌کردند، به این فکر کردند که با استفاده از چه ابزار و شیوه‌های جنگی می‌توانیم ایست و بازرسی‌ها و موانع را رد کنیم و بیشترین تعداد ممکن خسارت و تلفات را بر صفوف دشمن وارد کنیم؟
به‌دلیل شرایطی که ما را احاطه کرده بود و چگونگی نبرد، به این فکر رسیدند که ما می‌توانیم ماشین معینی را با مواد منفجره پر کنیم و خصوصاً این‌که دشمن تصور این شیوه را در عملیات نکرده بود، و به‌ عبارتی احتیاط کافی نداشت. به این ترتیب یکی از برادرانی که روحیه بالایی دارد و حاضر به انجام عملیات استشهادی است، سوار ماشین می‌شود و به این ساختمان یا این پایگاه حمله می‌برد. 
اولین باری که این شیوه عملیات به اجرا درآمد، در مورد شهادت‏ طلب «احمد قصیر» است که به ساختمان خیلی بزرگی در شهر صور که در اشغال فرمانداری نظامی رژیم صهیونیستی بود و فرماندهان منطقه و تعدادی از افسران موساد در آنجا حضور داشتند، حمله برد. برادران این هدف و محل آن و نیز برادر احمد قصیر را انتخاب کردند و ماشین و مواد منفجره را آماده کردند. طبعاً این کار را بعد از گرفتن اجازه و اطمینان از این‌‌که این روش مشکل شرعی نداشته باشد، انجام دادند. بعد از این‌که به آنان اجازه شرعی داده شد، آنها رفتند و عملیات را انجام دادند که عملیات خیلی موفقیت‌آمیزی بود. یعنی اولین عملیات شهادت‌‏طلبانه خیلی موفقیت‌آمیز بود و صهیونیست‌ها به کشته شدن هشتاد و پنج نفر افسر و سرباز اعتراف کردند. دولت دشمن در فلسطین اشغالی عزای عمومی اعلام کرد و این اولین‌باری بود که این تعداد از نظامیان اشغالگر در یک عملیات کشته می‌شدند. با توجه به این‌که اولین عملیات از این نوع تجربه موفقی بود، این موفقیت برادران را تشویق کرد که این روش را در کار مورد استفاده قرار بدهیم و تجارب متعددی وجود داشت.
من از نزدیک با شهید احمد قصیر آشنا نبودم؛ برای این‌که احمد قصیر در منطقه جنوب زندگی می‌کرد و من در منطقه بقاع بودم، و او به فاصله خیلی اندکی بعد از اشغال جنوب به شهادت رسید. من شخصاً با او آشنا نشدم.
البته قبل از حمله رژیم صهیونیستی، بعد از این‌که حکومت عراق اقدام به ترور امام شهید سیّد محمدباقر صدر کرد، یک عملیات استشهادی علیه سفارت عراق در بیروت انجام شد. 
این‌که چه گروهی این عملیات را انجام داد، جزو مسائل دشوار و محذورات امنیتی است و نمی‌شود گفت.سیّد فضل‌الله نسبت به این عملیات استشهادی در اولین مرحله مخالف بود و اطلاعیه‌ای صادر کرد و گفت‌وگویی در این مورد انجام داد که در رسانه‌ها منعکس شد و برخی روزنامه‌های لبنان هم نظر سیّد فضل‌الله را در مورد این موضوع نوشتند. اما بعدا حتی در کمترین حد، چیزی از او نشنیدیم، جز این‌که او حتی عملیات شهادت‌طلبانه را مبارک می‌دانست. عکس‏العمل دشمن نسبت به این عملیات، طبعاً در سطح روانی برایش ترس بسیار شدیدی به‌وجود آورد. سردمداران رژیم صهیونیستی به مدت سه روز برای حکومت خود عزای عمومی اعلام کردند و حزن و اندوه بزرگی داشتند. در مناطق اشغالی هم نگرانی شدیدی داشتند. در هر جایی که حضور داشتند، از این می‌ترسیدند که شهادت‏‌طلبی به آنها حمله کند. به‌خصوص در جاده‌ها، از هر ماشینی که از نزدیک‌شان حرکت می‌کرد می‌ترسیدند. خصوصاً اگر راننده تنها بود. آنها به‌دنبال فعالیت خود، مجموعه‌ای از تدابیر و اقدامات امنیتی را برای جلوگیری از وقوع هر عملیات جدیدی اتخاذ کردند.
امام و عملیات شهادت‌طلبانه
این را که قبل از انجام عملیات شهید احمد قصیر، این مسئله با امام خمینی در میان گذاشته شده باشد، به‌ یاد نمی‌آورم. در آن‌زمان حزب‌الله وجود داشت و شاید سیّدعباس (رحمت‌الله‌علیه) طرح موضوع این عملیات با امام را به‌ یاد داشت، اما من شخصاً به ‌یاد نمی‌آورم. تمام چیزی که من می‌دانم، این است که امضاء از طرف امام برای این نوع از عملیات وجود دارد. یعنی این اطلاع کلی است. 
اما من این موضوع را مستقیماً از امام نشنیدم.روزی از روزها، بعضی از برادران به من اطلاع دادند که آنها برخی از وصیت‌نامه خوانی شهادت‌‏طلبان را در یک نوار ویدئویی ضبط کرده و آن را پیش امام برده‌اند، دقایق اندکی بعد از این‌که امام این فیلم را که چیزی جز برخی تصاویر و وصیت‌های شهادت‏‌طلبان و تصاویر دیگر نبود دیدند، توصیف‌شان در مورد این شهادت‌طلبان این بود که ایشان گفتند: 
- اینها اهل عرفان حقیقی هستند.
این جمله را برخی از برادرانی که از امام شنیدند، نقل کردند. الان دقیقاً در خاطرم نیست که چه کسی، اما از برادرانی بودند که به شکل دائم به خدمت امام می‌رفتند.
شرح عملیات استشهادی
از زمان عملیات شهید احمد قصیر تا امروز، چندین عملیات شهادت ‏طلبانه انجام شده است. ترتیب آن را به‌خاطر ندارم، اما عملیات شهادت‌طلبانه شهید «ابوزینب» بود که به انتقام بمب‌گذاری و کشتار نمازگزاران در منطقه شیعه‌نشین «بئرالعبد» بیروت، که در آن اتومبیل مملو از مواد منفجره، در مسیر بازگشت مردم از نماز جمعه منفجر شد و تعداد بسیاری از خواهران در آن کشته شدند، بود.(1) 
این شهید که ابو زینب نامیده شد، به‌منظور انتقام خواهرانی که در بیروت کشته شدند اقدام به این عملیات کرد. عملیات این شهید بر ضد کاروان نظامیان صهیونیست بود و تا الان به‌دلایلی که بستگی به وضع خانواده‌اش دارد، اسم واقعی شهید ابو زینب اعلام نشده است. یعنی خانواده‌اش در منطقه اشغالی زندگی می‌کنند. یعنی دلایل امنیتی به وضع خانواده او بستگی دارد. برای همین ما نمی‌توانیم نامش را بگوییم. الان امکان ندارد، اما در آینده وقتی که صهیونیست‌ها از لبنان خارج شدند، می‌شود اسم شهید ابو زینب را اعلام کرد.(2) 
در عملیات دیگری هم که عملیات سوم است و ما آن را عملیات «مدرسة الشجره» می‌نامیم، نام شهادت‏‌طلب همچنان محرمانه است و ما به‌ سبب همان دلایل، در مورد شخصیت او چیزی اعلام نکرده‌ایم. شرط اعلام نام عامل عملیات، این است که خانواده‌اش در نوار اشغالی نباشند. البته گاهی به‌دلایل گوناگون و متعدد، مصلحت نمی‌بینیم که اسامی شهادت‌‏طلبان را اعلام کنیم. 
هدف عملیات مدرسة الشجره، ساختمان مقر فرماندهی ارتش رژیم صهیونیستی در شهر صور بود که او با عملیاتی شبیه به عملیات شهید احمد قصیر، به آن‌جا حمله برد.(3) 
عملیات بعدی شهید «هیثم صبحی دبّوق» بود که با ماشین قافله‌ای از صهیونیست‌ها را هدف قرار داد.(4) 
همه عملیات شهادت‌‏طلبانه‌ای که الان از آنها صحبت می‌کنیم، یا با کامیون بوده‌اند یا ماشین‌های کوچک و عادی. 
عملیات بعدی، عملیات شهید «حر عاملی» که نام حقیقی‌اش شهید «سیّدعبدالله عطوی» بود، عملیات شهید شیخ «اسعد برو»، عملیات شهید «صلاح غندور»، عملیات شهید «سیّدعلی صفی‌الدین» و... تا آنجایی که گمان می‌کنم، همه اینها منتسب به حزب‌الله هستند. 
عملیات شهادت‌‏طلبانه اخیر، با ماشین مملو از مواد منفجره نبود بلکه به وسیله بستن بمب به بدن انجام گرفت. یعنی دور تا دور بدنش را مواد منفجره قرار داده بودند. این عملیات شهادت‌‏طلبانه، عملیات شهید «علی اشمر» بود. 
تا آنجا که به ‌خاطر دارم، اینها عملیات شهادت‏طلبانه‌ای بود که بر ضد اهداف صهیونیستی در لبنان انجام گرفت.
با توجه به این‌که شرایط جنگ با دشمن خیلی دشوار بود، از اولین عملیات استشهادی نظیر عملیات شهید احمد قصیر، فیلم‌برداری نشده است. در آن‌زمان، حتی در عملیات جنگی نیز این اهتمام تبلیغاتی وجود نداشت.
پی‌نوشت‌ها:
1- روز جمعه 17/12/1363 (15 جمادى الثانى 1405هـ.ق = 8 مارس 1985م) هنگامى که گروهى بسیار از مردم مسلمان، از نماز جمعه بیروت- که در مسجد امام رضا‌(ع) به امامت علامه سید محمدحسین فضل‏الله برگزار شده بود- درحال بازگشت بودند، ماشین بمب‏گذارى شده‏اى در خیابان «بِئرالعَبِد» نرسیده به چهارراه شَرَفیه در منطقه‏ى ضاحیه، توسط مزدوران آمریکا منفجر شد. هدف از این جنایت، ترور علامه فضل‏الله بود که بر حسب اتفاق، دقایقى در بازگشت او به منزل تأخیر افتاده بود.
روزنامه‏ آمریکایى «واشنگتن پست» در مورد مسببین این حادثه نوشت: «این سوء قصد نافرجام را عوامل لبنانى که به‏ وسیله‏ سازمان جاسوسى آمریکا سیا آموزش دیده بودند، به اجرا گذاشتند.» نشریه «وال استریت ژورنال» و همین‌طور نشریه‏ «میدل ایست ریپورتِر» نیز در شماره  اردیبهشت‌ماه خود، دخالت سازمان سیا در این انفجار را تأیید کردند. اگر چه سازمان سیا، به‏سرعت دخالت خود را در این انفجار تکذیب کرد؛ اما «باب وودوار» در کتابى که درباره‏ سیا نوشته (Veil: The Secret Wars of the CIA) آورده است: «شاهزاده بندر بن سلطان، سفیر وقت عربستان در واشنگتن، براى اجراى این انفجار 
سه میلیون دلار در اختیار سیا قرار داد.» پس از انفجار، بخش اطلاعاتى حزب‏الله لبنان، این حادثه را مورد پى‏گیرى قرار داد و 12 نفر را در ارتباط با آن دستگیر کرد. دستگیرشدگان اعتراف کردند که از طرف «بخش مبارزه با تروریسم سازمان سیا» براى این کار استخدام شده بودند. یکى از دستگیرشدگان که نقش اصلى در سوء‌قصد را برعهده داشت، دختر یکى از آشنایان علامه فضل‏الله بود. در این جنایت آمریکا، تعداد زیادی زن که برخی از آنان حامله بودند، به شهادت رسیدند.
2‌- پس از فرار رژیم صهیونیستی از جنوب لبنان در خرداد‌ماه سال 1369، نام واقعی شهید ابو زینب از سوی حزب‌الله، به‌عنوان «عامر کلاکش» اعلام شد.
3‌- ساعت 15/6 صبح روز جمعه 13/8/1362 (28 محرم‏الحرام 1404هـ.ق = 4 نوامبر1983م) یک سال پس از حمله‏ شهادت‏طلبانه جوان شیعه لبنانى احمد قصیر به مقر فرماندارى نظامى نیروهاى اسرائیل در شهر صور، کامیون کوچک شورلت سبز رنگ که حدود 500 کیلوگرم مواد منفجره‏ شدیدالانفجار در آن جاسازى شده بود، از جاده‏ ساحلى صور به خیابان مدرسه الشجره پیچید و به‏طرف مقر نظامى حمله برد و با انفجاری عظیم، آنجا را با خاک یک‌سان کرد. «شاباک» (سازمان امنیت و اطلاعات داخلی اسرائیل) در پایگاه رسمی خود در اینترنت، تلفات این حمله را 59 کشته از جمله 16 نیروی پلیس مرزی 9 سرباز نیروی دفاعی 3 عضو رسمی سازمان امنیت و اطلاعات شاباک اعلام کرده است.
4‌- شهيد عمليات استشهادی «بيعت با اهل‏بيت ‏عليه‌السلام»، هِيثَم صُبحى دُبّوق» (عبدالرئوف) متولد 1347هـ.ش شهر صور در جنوب لبنان، ساعت 30/12 ظهر روز جمعه 28/5/1367 هـ.ش 
(6 محرم‏الحرام 1408هـ.ق، 19اوت 1988 م) سوار بر خودروى سوارىِ «رنو5»، با فریاد «یااباعبدالله» قافله‏اى از سربازان رژیم صهیونیستی را در راه «تل‏النحاس» نزديک مرجعيون به‌طرف مرز فلسطين، مورد حمله قرار داد و تلفاتی بر آنان وارد کرد.

captcha