چرایی تمرکز حملات شیطان بـر اهـل ایمـان
حسین زارعی
یکی از پرسشهای چالشبرانگیز در مسیر بندگی، نحوه مواجهه شیطان با انسانهاست. وقتی به روایت امام صادق(ع) خطاب به زراره نگاه میکنیم که میفرمایند:
«یَا زُرَارَهُ إِنَّهُ إِنَّمَا صَمَدَ لَکَ وَ لِأَصْحَابِکَ فَأَمَّا الْآخَرُونَ فَقَدْ فَرَغَ مِنْهُم؛ ابلیس تمام تمرکز و حملاتش را متوجه شما مؤمنان کرده و از دیگران فارغ شده است»، این پرسش اساسی در ذهن مخاطب شکل میگیرد: چرا رهروانِ مسیر حق باید آماج سختترین وسوسهها و تهاجمات شیطان باشند، درحالیکه گمراهان ظاهراً به حال خود
رها شدهاند؟
در ادامه، با واکاوی دقیق واژگان این حدیث و بررسی ابعاد رویارویی حق و باطل، چرایی تمرکز حملات شیطان بر اهل ایمان را تبیین خواهیم کرد.
الف) تمرکز بر اهداف فتح نشده
برای فهم روایت، باید به دو واژه کلیدی «صَمَدَ» و «فَرَغَ» دقت کرد. کلمه «صَمَدَ» در لغت عرب به معنای قصدکردن با تمام توان، رویآوردن مستقیم و تمرکز شدید بر یک هدف است.(1)
کلمه «فرغ»- فارغ شدن- به معنای رها کردن و بیخیال شدن نیست، بلکه به معنای «اتمام یک پروژه» یا «عبور از یک مرحله» است.(2)
امام صادق(ع) به زراره میفرمایند: همانا شیطان قصد تو و یاران تو را دارد و از کار دیگران فارغ شده است.(3) این روایت بیانگر یک اصل عقلی و نظامی در نبرد حق و باطل است.
اگر لشکری یک شهر را فتح کرده باشد، دیگر نیازی نمیبیند که ماشین جنگی و نیروهای زبده خود را برای حمله به آن شهر صرف کند؛ بلکه تمام توان هجومی خود را به سمت دژهایی میبرد که هنوز فتح نشدهاند و در برابر او مقاومت
میکنند. قلب مؤمن، دژی است که شیطان هنوز نتوانسته آن را تسخیر کند،(4)
بنابراین طبیعی است که قصد شیطان و حمله متمرکز او متوجه مؤمنان باشد.
ب) اولویتهای شیطان
شیطان بهعنوان یک دشمن قسمخورده، بهدنبال سرقت داراییهای معنوی انسان است. همانطور که دزد، هرگز به خانهای که مخروبه است و هیچچیز باارزشی در آن نیست، حمله نمیکند و همواره کمین خانهای را میکشد که در آن طلا و جواهر باشد، شیطان نیز سراغ کسانی میرود که گوهر ایمان در قلب آنها است.
کسانی که از مسیر حق منحرف شدهاند، در واقع سرمایه «ایمان و هدایت» را از دست دادهاند؛ آنان همان «غاوین» هستند که خداوند به شیطان فرموده سلطهات تنها بر کسانی است که خودْ از تو پیروی میکنند.(5) شیطان اینان را بیزحمت و بینیاز از صرف انرژی اصلی در اختیار دارد؛ زیرا خود در مسیر باطلند و گوهری برای محافظت ندارند. اما مؤمنان و صالحان، حامل گنجینهای عظیم به نام معرفت، ولایت و ایمان هستند؛ لذا شیطان تماموقت و انرژی خود را صرف میکند تا این سرمایه را از دست آنها خارج کند؛ بنابراین، تمرکز شیطان بر مؤمنان، نهتنها بیعدالتی نیست، بلکه نشاندهنده ارزش بالای جایگاه مؤمن است.
ج) تغییر فاز از گمراهسازی به تثبیت و بهرهکشی
نکته بسیار اساسی که محور فهم این روایت است، این است که «فارغ شدن شیطان از دیگران» به معنای رهاکردن مطلق آنها نیست. کار شیطان با گمراهان در فاز «ایجاد انحراف» تمام شده است؛ زیرا آنها منحرف شدهاند و دیگر نیازی به وسوسههای اولیه ندارند. اما شیطان برای آنها برنامههای ثانویه دارد.
قرآن کریم در سوره مجادله میفرماید: «اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنْسَاهُمْ ذِکْرَ اللهِ أُولَئِکَ حِزْبُ الشَّیْطَانِ؛ شیطان بر آنها چیره شده و یاد خدا را از خاطر آنها برده است، آنها حزب شیطانند...»(6) وقتی فردی عضو حزب شیطان شد و در گمراهی ماند، شیطان از مرحله وسوسهگرِ صِرف، وارد مرحله «فرماندهی» میشود.
او حالا این افراد گمراه را بهعنوان ابزار، پیادهنظام و «شیاطین الانس» به کار میگیرد.(7)
بنابراین اگر از «فراغت شیطان از گمراهان» سخن گفته میشود، به معنای توقف کامل کار او نیست؛ بلکه به این معناست که از تلاش اولیه برای اصل انحراف آنان تا حدی بینیاز شده و تمرکز خود را بر تثبیت گمراهی و جلوگیری از توبه میگذارد. او با سرگرم کردن آنها به دنیا، تزیین اعمال زشت(8) و استفاده از آنها برای حمله به مؤمنان،(9) مدیریتشان میکند، ولی دیگر نیاز نیست برای انحراف آنها زحمت و فشار اولیهای را متحمل شود.
د) کمینگاه شیطان
روایت ابندای مطلب دقیقاً تفسیر و ترجمان آیات قرآن کریم درباره سوگند شیطان است. شیطان پس از راندهشدن از درگاه الهی قسم یاد کرد: «قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ؛ به سبب آنکه مرا گمراه ساختی، من هم قطعاً بر سر راه راست تو برای [گمراهکردن] آنان به کمین خواهم نشست.»(10) نکته ظریف آیه این است که شیطان بر «صراط مستقیم» کمین میکند، نه در بیابانهای گمراهی؛ زیرا مقصود او بازداشتن انسانها از رسیدن به همین راه است.
کسی که در مسیر فساد، ظلم و کفر میتازد، در حقیقت اسیر همین کمین شده و راههای پراکندهای را میپیماید که قرآن از پیروی آنها نهی کرده است: «... وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ؛...و از راههای مختلف پیروی نکنید که شما را از راه حق دور میسازد.»(11) و در روایات اشاره شده که بر سر هر یک از این راهها شیطانی دعوتکننده ایستاده است.(12) اما مؤمنان و صالحانی که در «صراط مستقیم» ولایت و طاعت قرار گرفتهاند، دقیقاً به منطقه کمینگاه شیطان وارد شدهاند. به همین دلیل، برخورد ایشان با موانع، وسوسهها و تیرهای زهرآگین شیطان بسیار بیشتر از دیگران
خواهد بود.(13) این آیات شریفه به روشنترین وجه ممکن، کلام امام صادق(ع) را تأیید میکنند که هدفگیری اصلی شیطان و قصد او، مؤمنان حاضر در صراط مستقیم است.
ه) محدودیت ذاتی قدرت شیطان در برابر مؤمنان
نکته کلیدی و بسیار مهمی که به غنای این بحث کلامی و معرفتی میافزاید، توجه به «محدودیت قدرت شیطان» در عین تمرکز حملات اوست. درست است که شیطان تمام توان خود را متوجه مؤمنان میکند، اما خداوند متعال در قرآن کریم تصریح میفرماید که ابلیس هیچگونه سلطه و قدرت قهری بر مؤمنان ندارد: «إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ؛ چرا که او [شیطان] تسلطی بر کسانی که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکل میکنند
ندارد.»(14)
در مباحث کلامی و فلسفی مرتبط با جبر و اختیار، قدرت وسوسه شیطان صرفاً در حد «دعوت» و «تزیین»- آراستن باطل-است و هرگز به مرز استیلای تکوینی و سلب اختیار نمیرسد؛ چنانکه خود شیطان در قیامت به صراحت اعتراف میکند: «وَمَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ؛ من بر شما تسلطی نداشتم جز اینکه دعوتتان کردم و شما پذیرفتید...»(15)
بر همین اساس میتوان گفت شیطان از کسانی که با سوءاختیار خود ولایت او را پذیرفتهاند «فراغت» یافته است؛ زیرا به فرموده قرآن، سلطه او تنها بر کسانی است که او را ولیّ خود میگیرند: «إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ...؛ تنها تسلط او بر کسانی است که او را به سرپرستی خود
برگزیدهاند...»(16) اما در مواجهه با مؤمنانی چون زراره، با وجود تمام فشارها و هجمههای سنگین، ابلیس در نهایت یک دشمن بیرون از قلعه است که تا خود مؤمن دروازه دژ را نگشاید، توان نفوذ و تسخیر ذات و جوهر ایمان او را نخواهد داشت؛ چنانکه امیرالمؤمنین(ع) نفوذ شیطان را تنها در وجود «پیروان باطل» توصیف میکند که او را سرپرست خویش ساختند تا آنجا که «...فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِی صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِی حُجُورِهِمْ...؛ بهدنبال آن در سینههای آنها تخمگذاری کرد؛ سپس آن را مبدّل به جوجه نمود.»(17)
این امر نشان میدهد سیستم دفاعی توکل و پناهبردن به ولایت الهی، بسیار مستحکمتر از ماشین جنگی شیطان است و ترسیم این هندسه، علاوهبر بیداری، شجاعت و امید را در مسیر تزکیه نفس به همراه میآورد.
در نتیجه، تمرکز هجمههای شیطان بر مؤمنان نهتنها بیعدالتی نیست، بلکه کاملاً منطقی و برخاسته از ارزش والای گوهر ایمان است.
ابلیس تمام توان خود را صرف فتح دژهای تسخیرنشده و سرقت سرمایههای معنوی در «صراط مستقیم» میکند.
«فارغ شدن» او از گمراهان نیز به معنای رهایی آنان نیست؛ بلکه نشاندهنده سقوطشان به مرحله بردگی و تبدیلشدن به پیادهنظام شیطان است. از سوی دیگر، قدرت شیطان به وسوسه محدود است و هرگز توان شکستن حصار مستحکم توکل و ولایت الهی را ندارد؛ بنابراین، این تقابل، عرصه آزمون و ارتقای درجات مؤمنان و سالکانِ حق است.
پینوشتها:
1. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، 1414ق، ج ۳، ص ۲۵۸.
2. طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، تصحیح احمد حسینی اشکوری، تهران، مرتضوی، 1375ش، ج5، ص 15.
3. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح علیاکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1407ق، ج ۸، ص ۱۴۵.
4. ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن، تحقیق محمدحسین اسکندری، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1401ش، ج1، صص 224- 235.
5. حجر، آیه 42: «إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغَاوِینَ.»
6. مجادله، آیه 19.
7. انعام، آیه ۱۱۲: «...شَیَاطِینَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا.»
8. حجر، آیه 39: «قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَلَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ.»
9. اسراء، آیه 64: «وَأَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَرَجِلِکَ...»
10. اعراف، آیه ۱۶.
11. انعام، آیه 153.
12. «خطّ لنا رسول الله (صلّیاللهعلیهوآله) یوما خطّا، و خطّه لنا عاصم- فقال: هذا سبیل الله، ثمّ خطّ خطوطا عن یمین الخطّ، و عن شماله فقال: هذه السّبل، و هذه سبل علی کلّ سبیل منها شیطان یدعو إلیه، ثمّ تلّا هذه الآیه...»؛ نسائی، احمد بن علی، تفسیر النسائی، بیروت، مؤسسه الکتب الثقافیه، 1410ق، ج1، ص 485.
13. «إِنَّ الشَّیَاطِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَکْثَرُ مِنَ الزَّنَابِیرِ عَلَى اللَّحْم...»؛ مفید، محمد بن محمد، الاختصاص، قم، الموتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید، 1413ق، ص 30.
14. نحل، آیه ۹۹.
15. ابراهیم، آیه ۲۲.
16. نحل، آیه 100.
17. سید رضی، نهجالبلاغه، تصحیح صبحی صالح، تهران، دارالکتب العلمیه، 1375ش، خطبه 7.