امتحان مسئولان
سید محمدعماد اعرابی
در کوران جنگ گاهی تعدد حوادث و سرعت رویدادها آنقدر زیاد میشود که ممکن است فرد یا نهاد تصمیمساز دچار سرگشتگی شود. در این صورت ممکن است ابتکار عمل را از دست بدهد و با تحلیلی اشتباه، تصمیمی اشتباه اتخاذ کند. ناگزیر باید در نقطهای ایستاد و نگاهی به عقب انداخت؛ روزها و رویدادها را شمرد و مسیر طی شده را با اشراف بیشتر از منظری بالا به تماشا نشست. این کاری است که میخواهیم برای تحولات مهم جنگ رمضان انجام دهیم تا ببینیم این جنگ فراتر از انفجار و شعله و دود، چه درسهایی داشته است.
شنبه 9 اسفند 1404 (28 فوریه 2026) مهمترین تاریخ حال حاضر جهان است. ساعت 9:40 دقیقه صبح؛ با اصابت چند موشک قلب ایران به لرزه درآمد و نقطهای سرخ و بیبازگشت در معادلات جهانی ایجاد شد. آمریکا و رژیم صهیونیستی با ترور آقای عزیز ایران جنگی را آغاز کردند که امروز با گذشت بیش از 7 ماه از آن نهتنها نتوانستهاند از این جنگ خارج شوند بلکه خودشان و متحدانشان روزبهروز بیشتر در عوارض و مشکلات آن گرفتار میشوند.
جمهوری اسلامی ایران از همان 9 اسفند 1404 تنگه هرمز را مسدود و حملاتی بیملاحظه به رژیم صهیونیستی و پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه را آغاز کرد. حماقت آمریکا و رژیم صهیونیستی همانطور که رهبر شهید انقلاب وعده داده بود در کمترین زمان ممکن به جنگی منطقهای با هدف ضربهای پشیمانکننده به تمام منافع آمریکا و اسرائیل در منطقه تبدیل شد.
اولین غافلگیری در همین نقطه روی داد. آمریکا و رژیم صهیونیستی اگرچه احتمال مسدود شدن تنگه هرمز را در نظر میگرفتند اما ایران را در این تهدید جدی نمیدیدند و یا برآوردشان از میزان گستردگی تأثیرات این اقدام واقعبینانه نبود. «پیت هگزت» وزیر جنگ آمریکا دو هفته پس از شروع جنگ به عدم پیشبینی واکنش ایران در مسدودسازی تنگه هرمز اعتراف کرد و گفت: «نمیتوانم بگویم که لزوماً پیشبینی میکردیم که آنها دقیقاً چنین واکنشی نشان دهند، اما میدانستیم که این یک احتمال است.»
11 فوریه 2026 (17 روز قبل از شروع جنگ)؛ وقتی «نتانیاهو» و همراهانش طرح خود برای حمله به ایران را در اتاق وضعیت کاخسفید برای ترامپ و گروه کوچکی از مقامات آمریکا ارائه کردند؛ واکنش ایران در مسدود کردن تنگه هرمز را تقریباً نادیده گرفتند. او و همراهانش معتقد بودند: «رژیم آنقدر ضعیف میشود که نمیتواند تنگه هرمز را ببندد و احتمال اینکه ایران به منافع آمریکا در کشورهای همسایه ضربه بزند، بسیار کم ارزیابی میشود.» چهار ماه بعد، نتانیاهو در گفتوگو با شبکه سیبیاس اگرچه این روایت را نادرست خواند اما غافلگیریاش از مسدود شدن تنگه هرمز و تأثیرات آن را نتوانست کتمان کند و به مجری پاسخ داد: «محاسبه این موضوع خیلی سخت بود و ما در میانه جنگ مشکل تنگه هرمز را درک کردیم.» در روزهای بعد که ترامپ با اطرافیانش به ارزیابی طرح نتانیاهو پرداخت، او هم مسدود شدن تنگه هرمز را جدی نگرفت و گفت: «رژیم قبل از رسیدن به آن [مسدود کردن تنگه هرمز] تسلیم خواهد شد.» به گزارش نشریه آمریکایی نیویورکتایمز یکی از دلایلی که ترامپ فکر میکرد جنگ نسبتاً سریع به پایان میرسد، تجربه او از جنگ 12 روزه بود؛ زمانی که تنها 48ساعت پس از حمله آمریکا به تأسیسات هستهای فردو، ایران پیشنهاد آتشبس را پذیرفت.
۱ فروردین ۱۴۰۵ (۲۰ مارس ۲۰۲۶) ایران اولین میوه قدرتنمایی و اقدام غیرقابل پیشبینیاش در مسدود کردن تنگه هرمز و افزایش دامنه جنگ به جنگی منطقهای را چید. تا آن روز قیمت نفت و سایر حاملهای انرژی در مدتی کم و با شتابی زیاد رو به افزایش گذاشته بود و با توجه به حملات ایران، چشماندازی برای کاهش آن وجود نداشت.
آمریکا برای مهار بازار جهانی انرژی بدون کوچکترین مذاکرهای و در اوج جنگ، بخشی از تحریم نفتی ایران را تعلیق کرد. طبق مجوز General License U که افک (دفتر کنترل داراییهای خارجی آمریکا) در 20 مارس 2026 (1 فروردین 1405) صادر کرد، ایران میتوانست ذخایر نفت روی آب خود را تا ۳۰ فروردین ۱۴۰۵ به فروش برساند. این مجوز در زمانی صادر شد که قیمت نفت در بازارهای جهانی به مراتب بیشتر از روزهای قبل از جنگ و رقم پیشبینیشده در بودجه ایران بود، و در حالی صادر شد که ایران حملات مرگبارش را به پایگاههای آمریکا ادامه میداد.
19 فروردین 1405 (8 آوریل 2026) شورای عالی امنیت ملی ایران با صدور بیانیهای اعلام کرد آمریکا مجبور به پذیرش طرح
10 مادهای ایران شده است. در این بیانیه آمده بود: «آمریکا بهطور اصولی متعهد به تضمین عدم تجاوز، استمرار کنترل ایران بر تنگه هرمز، پذیرش غنیسازی، رفع همه تحریمهای اولیه و ثانویه، خاتمه تمامی قطعنامههای شورای امنیت و شورای حکام، پرداخت خسارت ایران، خروج نیروهای رزمی آمریکا از منطقه و توقف جنگ در همه جبههها از جمله علیه مقاومت اسلامی قهرمان لبنان شده است.» توصیف شورای عالی امنیت ملی از پذیرش شروط ایران توسط آمریکا آنقدر خوب بود که انگار در آمریکا تغییر رژیم رخ داده و دولت دیگری در کاخسفید
بر سر کار آمده بود!
برخلاف این بیانیه اما مقامات آمریکایی اظهاراتی کاملاً متفاوت داشتند. «جیدی ونس» معاون رئیسجمهور آمریکا همان روز به خبرنگاران گفت: «پیشنهاد ۱۰ مادهای، پیشنهادی بود که ارائه شد و ما صادقانه فکر میکنیم احتمالاً با ChatGPT نوشته شده بود... آن پیشنهاد بلافاصله به سطل زباله انداخته و رد شد.» «کارولین لیویت» سخنگوی مطبوعاتی کاخسفید نیز همان روز در نشست خبری به خبرنگاران گفت: «ایرانیها در ابتدا طرحی۱۰مادهای ارائه کردند که اساساً غیرجدی، غیرقابلقبول و کاملاً کنار گذاشته شد. این طرح واقعاً به دست رئیسجمهور ترامپ و تیم مذاکرهکنندهاش به سطل زباله انداخته شد.»
اما به نظر میرسید مقامات ایرانی تصور دیگری از پذیرش طرح 10مادهای توسط آمریکا داشتند. شاید بتوان نقش پاکستان (به عنوان میانجی) در ایجاد این تصور را بیشتر بررسی کرد، اینکه آیا پاکستان به ابتکار خود و یا در هماهنگی با آمریکا به ایجاد چنین تصوری دامن زد، میتواند یکی از محورهای این تحقیق باشد. آنچه واضح است طرف ایرانی پذیرش شروط خود توسط آمریکا را جدی ارزیابی کرد و با هیئتی بیش از 80 نفر شامل حداقل 14 مقام ارشد در بامداد 22 فروردین 1405 وارد اسلامآباد شد.
این اتفاق در حالی میافتاد که دستکم 8 روز تا پایان مهلت معافیت تحریم صادرات نفت ایران در 30 فروردین 1405 باقی مانده بود. با این حساب بهتر بود مقامات ایرانی در شروع مذاکرات اسلامآباد کمی تعلل میکردند تا از تمامی مهلت معافیت تحریمی اعلام شده توسط افک استفاده شود.
سؤال اساسی در این مقطع با توجه به غیرقابل اعتماد بودن آمریکا همچنان این بود که چرا آنها چراغ سبز به طرح 10مادهای ایران نشان دادند یا حداقل از طریق میانجی پاکستانی اینطور وانمود کردند؟ دستکم دو پاسخ میتوان داد که شاید هر یک بهصورت جداگانه و یا هر دو بهصورت ترکیبی جواب این سؤال باشند. یک پاسخ میتواند به قدرت ایران در میدان جنگ مربوط باشد و پاسخ دیگر میتواند به نیاز آمریکا برای مذاکره جهت بهروزرسانی ارزیابیاش از مقامات تصمیمساز ایران مربوط شود و البته احتمالاً پای یک حیله قدیمی هم در میان است.
17 نوامبر 2020 (27 آبان 1399) «توماس فریدمن» تحلیلگر آمریکایی در کنفرانس سالانه سیاستگذاران اندیشکده شورای ملی روابط اعراب و آمریکا در توصیه به مقامات دولت اول ترامپ گفت: «رژیم هایی مثل رژیم ایران از بالا دچار گسست و شکست میشوند، این رژیمها از پایین دچار گسست و شکست نمیشوند... نحوه فروپاشی این رژیمها از بالا است و اینگونه است که یک شکاف واقعی ایجاد میشود... شما باید در بالاترین سطوح رژیم، جنگ و درگیری راه بیندازید. نباید به اصطلاح «شُلووِل» بود، باید پیشنهادی روی میز گذاشت که برای بخشی از حاکمیت (ایران) وسوسهانگیز باشد!»
فریدمن به ترامپ و پمپئو(وزیر خارجه وقت آمریکا) توصیه کرد یک پیشنهاد رفع تحریم در ازای محدودیتهای هستهای و موشکی روی میز بگذارید «آنها (ایرانیها) در بالاترین سطوحِ رژیم با یکدیگر درگیر میشدند. نیمی از آنها میگفتند که ما باید از این پیشنهاد استفاده کنیم چون ما برای همیشه تحریم بودیم، نیمی دیگر نیز میگفتند خیر!» در این نیرنگ، هدف اصلی برای طرف آمریکایی نه محدودکردن ایران در ازای رفع تحریم که فروپاشی ایران با ایجاد اختلاف در لایه تصمیمساز نظام بود.
23 فروردین 1405 (12 آوریل 2026) مذاکرات اسلامآباد پس از 21 ساعت بدون نتیجه به پایان رسید. درست یک روز بعد در 24 فروردین 1405 (14 آوریل 2026) آمریکا از محاصره دریایی ایران خبر داد. اقدامی که آمریکاییها در طول 39 روز جنگ نهتنها از آن امتناع کردند بلکه کاملاً برعکس در اوج جنگ دست به رفع محدود تحریمهای ایران زده بودند.
ما از محتوای مذاکرات اسلامآباد بهصورت جامع و کامل باخبر نیستیم اما تقریباً مطمئن هستیم ارزیابی طرف آمریکایی پس از این مذاکرات؛ «عدم اجماع» و «وجود اختلاف» در هیئت ایرانی بوده است. همان روز یعنی 24 فروردین 1405 «جیدی ونس» معاون رئیسجمهور آمریکا در توصیف مختصر از مذاکرات اسلامآباد به رویترز گفت: «مذاکرهکنندگان ایرانی میخواستند به توافق برسند.» از نظر ونس برخی مذاکرهکنندگان ایرانی علیرغم میل به توافق با مانع یا موانعی مواجه بودند. احتمالاً به همین علت بود که آمریکا روز بعد خواستار «اختیار کامل» مذاکرهکنندگان ایرانی برای نهاییکردن توافق در صورت ادامه مذاکرات شد. 28 فروردین 1405 در حالی که محاصره دریایی ایران برقرار بود، وزیر خارجه کشورمان در اظهارنظری عجیب از بازگشایی تنگه هرمز خبر داد که البته با اعتراض و مخالفت مسئولان و رسانهها مواجه شد. این اتفاق وجود اختلاف در میان برخی مسئولان ایرانی را برای ناظران داخلی و خارجی باورپذیرتر کرد. میتوان اینطور فهمید که آمریکا پس از ارائه پیشنهادهای وسوسهانگیز در مذاکرات اسلامآباد در برآورد خود از برخی مسئولان ایرانی به این نتیجه رسید که اراده آنها برای جنگیدن سست شده و بیشتر بهدنبال معامله و توافق هستند. این نکته را باید در نظر گرفت که شاید اصلاً چنین تمایلی در مسئولان ایرانی نبود اما مهم این است که طرف آمریکایی از تعامل با آنها به این ارزیابی رسید و اقدامات بعدی خود را مطابق با آن تنظیم کرد.
پس از شکست مذاکرات اسلامآباد، واشنگتن به جای بازگشت فوری به جنگ تمامعیار، کانال مذاکره را باز نگه داشت و ترجیح داد با محاصره، فشار اقتصادی بر ایران را تشدید کند. عدم بازگشت فوری ایران به حملات گسترده، بهویژه علیه کشتیرانی، این ارزیابی آمریکا را تقویت کرد که تهران حاضر است برای حفظ امکان توافق از هزینههای جنگ پرهیز کند.
اگر امروز بخواهیم با نگاهی به گذشته از جنگ رمضان درس بگیریم؛ یکی از مهمترین درسها این است که آمریکا با قدرتنمایی، حملات بیملاحظه و
غیرقابل پیشبینی ایران عقب نشست و مجوز تعلیق تحریمها را صادر کرد اما با مشاهده اشتیاق و میل به توافق در برخی مسئولان ایرانی به اختلافافکنی در میان مسئولان امیدوار شد؛ پیشروی کرد و دستور محاصره ایران را داد.
معمولاً مسئولان جمهوری اسلامی ایران از اتحاد و انسجام میان مردم زیاد سخن میگویند. این سخن مهمی است که همیشه باید آن را متذکر شد اما نباید از یاد برد که مردم ایران در سالهای گذشته و بهخصوص در جنگ رمضان امتحان خود در این زمینه را به خوبی پس دادهاند. اکنون نوبت امتحان مسئولان رسیده است. آنها باید پشتسر رهبر معظم انقلاب اتحاد و انسجام خود را حفظ کنند و کوچکترین سخن و عملی که نشانی از اختلاف داشته باشد، از خود بروز ندهند.