کد خبر: ۳۴۰۴۷۸
تاریخ انتشار : ۲۹ مهر ۱۴۰۵ - ۲۱:۰۷

آمریکا ناقض اصلی حقوق بشر در جهان(نگاه)

مترجم: سید محمد امین‌آبادی
من یک شهروند آمریکایی هستم. قانون اساسی آمریکا سندی ارزشمند است که بر اصول کلی حقوق و سنت‌های دموکراتیکِ حاکمیت قانون استوار است. اصلاحیه‌های قانون اساسی‌، حقوق و آزادی‌های بنیادین همه افرادی را که در قلمرو صلاحیت قضایی آمریکا زندگی می‌کنند، برمی‌شمارند. آمریکا به‌عنوان عضو سازمان ملل متحد، از نظر حقوقی متعهد شده است اهداف و اصول مندرج در مواد ۱ و ۲ منشور را پیش ببرد؛ اصولی که شامل برابری حاکمیتی دولت‌ها، حق تعیین سرنوشت ملت‌ها، ممنوعیت تهدید یا توسل به زور و تعهد به حل‌ و فصل اختلافات از طریق دیپلماتیک می‌شود. آمریکا همچنین عضو کنوانسیون نسل‌کشی سال ۱۹۴۸، میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی سال ۱۹۶۶ و دیگر معاهدات سازمان ملل متحد است. این چارچوب حقوقی است که آمریکا باید بر‌اساس آن عمل کند. آیا آمریکا به این تعهدات عمل کرده است؟ قطعاً می‌توانست چنین کند، اما بررسی واقعیت‌ها نشان می‌دهد که این کشور تاکنون به‌شدت به تعهداتش پایبند نبوده است. عظمت را نه با قدرت نظامی می‌توان سنجید، نه با قلدری، تجاوز به کشورهای دیگر، غارت منابع آن‌ها، ربودن رؤسای‌جمهور و ترور رهبران مذهبی. این‌ها نشانه عظمت نیستند، بلکه مصداق رفتار گانگستری‌ هستند. جهان در برابر چشمان ما شاهد شورشی علیه تمدن، علیه منشور سازمان ملل متحد و علیه اخلاق بین‌المللی است؛ واقعیتی که پژوهشگران آمریکایی بسیاری، از جمله استادانی چون «جان مرشایمر»، «جفری ساکس»، «فرانسیس بویل»، «استیون کینزر»، «جان کویگلی»، «نورمن فینکلشتاین»، «نورمن سولومون»، «دن کووالیک» و بسیاری دیگر، به ‌تفصیل مستند کرده‌اند. آمریکا در نسل‌کشی جاری اسرائیل علیه فلسطینیان همدست است. آمریکا و اسرائیل هر دو اصول نورنبرگ و مواد ۵، ۶، ۷ و ۸ اساسنامه دیوان کیفری بین‌المللی را نقض کرده‌اند. یک کشور پیش از آنکه «بزرگ» تلقی شود، باید بکوشد با رفتارهایی منطبق با معیارهای متمدنانه، احترام کشورهای دیگر را به‌دست آورد. آمریکا به‌جای تمرکز بر شعار جنبش حامیان ترامپ (ماگا)، باید در پی آن باشد که کشوری قانون‌مدار، شریکی قابل اعتماد و دوستی شناخته شود که هنگام نیاز برای کمک آماده است. در عرصه داخلی، عظمت باید با به‌‌رسمیت ‌شناختن عملی کرامت انسانی و برخورداری واقعی همه شهروندان از حقوق بشر سنجیده شود. عظمت همچنین با خلاقیت یک تمدن سنجیده می‌شود؛ نه ‌فقط در حوزه‌های فناوری و پزشکی، بلکه مهم‌تر از همه در پیگیری ارزش‌های معنوی در کنار ارزش‌های مادی.
آمریکا در عمل به وعده‌های قانون اساسی خود و پایبندی به معاهدات بین‌المللی حقوق بشر ناکام مانده است. در داخل آمریکا شاهد آزار و تعقیب مهاجران «غیرقانونی»، ارتکاب جرایم فاحش از سوی اداره مهاجرت و گمرک، خشونت گسترده پلیس، بی‌خانمانی، فقر شدید، نژادپرستی ریشه‌دار و فقدان فراگیر همدلی هستیم. آزادی دانشگاهی به‌شدت محدود شده و آزادی عقیده و بیان و آزادی تجمع مسالمت‌آمیز جرم‌انگاری شده‌اند. مخالفان و افشاگران به زندان انداخته می‌شوند. فضایی از ترس و ناامنی حاکم است. رسانه‌های جریان اصلی بی‌وقفه به جنگ‌طلبی و تحریک نفرت و خشونت دامن می‌زنند. واقعیت این است که مردم در آمریکا در جهانی مصنوعی زندگی می‌کنند که روابط عمومی و تبلیغات بی‌وقفه آن را شکل داده‌اند. ذهن مردم شست‌وشو داده می‌شود و ادراکشان از واقعیت دست‌کاری می‌شود. به ما می‌آموزند که باور کنیم ذاتاً «آدم‌های خوبی» هستیم؛ باوری که تلویحاً به این معناست که افراد «بد» بسیاری در جهان وجود دارند. ما در آمریکا هنوز درک نکرده‌ایم که همسایگانمان لزوماً از پیش دشمن ما نیستند، بلکه می‌توانند شرکای بالقوه و حتی دوستانی باشند که در یک همکاری مشترکِ برد- برد، همگی از منافع آن بهره‌مند شوند.
اگر آمریکا در عرصه‌ای واقعاً سرآمد بوده باشد، آن عرصه تبلیغات است. هیچ کشوری تاکنون به‌اندازه آمریکا در کنترل روایت‌ها موفق نبوده است. در واقع، رسانه‌های جریان اصلی به پژواک صدای پنتاگون و وزارت خارجه آمریکا تبدیل شده‌اند. ما آمریکایی‌ها با استفاده از کارزارهای گسترده روابط عمومی، در دست‌کاری افکار عمومی قهرمان جهان هستیم. به ما می‌گویند چه کسانی را دوست داشته باشیم و از چه کسانی بیزار باشیم. تأسف‌بار آن است که بیشتر مردم این تبلیغات را باور می‌کنند. ما در یک ویران‌شهر اورولی زندگی می‌کنیم. خودبزرگ‌بینی آمریکا پدیده‌ای تازه نیست. ریشه‌های آن به دوران شکل‌گیری ۱۳ مستعمره آمریکا و نسل‌کشی حدود 10 میلیون نفر از بومیان این سرزمین، بازمی‌گردد. بی‌دلیل نیست که دکتر «مارتین لوتر کینگ» در کتاب خود با عنوان «چرا نمی‌توانیم صبر کنیم» که در سال ۱۹۶۴ منتشر شد، نوشت: «ملت ما با نسل‌کشی زاده شد؛ زمانی که این آموزه را پذیرفت که آمریکایی اصیل، یعنی سرخ‌پوست، نژادی پست‌تر است. شاید ما تنها ملتی باشیم که به‌عنوان سیاستی ملی کوشید جمعیت بومی خود را به‌کلی نابود کند. افزون بر این، ما آن تجربه تراژیک را به یک جنگ صلیبی باشکوه تبدیل کردیم. حتی امروز نیز اجازه نداده‌ایم این فصل شرم‌آور تاریخ را رد کنیم یا بابت آن احساس پشیمانی داشته باشیم. ادبیات، فیلم‌ها، نمایش‌ها و فرهنگ عامه ما همگی آن را ستایش می‌کنند.»
شنیدن این سخنان دشوار است، اما متأسفانه حقیقت دارند. شاید به همین دلیل است که این بخش از میراث «مارتین لوتر کینگ» به‌طور نظام‌مند در رسانه‌ها نادیده گرفته می‌شود و در دبیرستان‌ها و دانشگاه‌ها تدریس نمی‌شود. ذهنیت سلطه‌جویانة آمریکا به دوران تجارت برده در اقیانوس اطلس، و مفاهیمی چون «دکترین مونرو» و «سرنوشت محتوم» بازمی‌گردد. این ذهنیت همچنین در عملیات تغییر رژیم در سراسر جهان نمود یافته است؛ از جمله در سرنگونی «محمد مصدق»، نخست‌وزیر منتخب دموکراتیک ایران، در سال ۱۹۵۳، در دوران ریاست‌جمهوری دوایت آیزنهاور، و نیز در جنایات جنگ ویتنام در دوران ریاست‌جمهوری لیندون جانسون و ریچارد نیکسون. این ذهنیت تهاجمی در استدلال‌های سطحی «فرانسیس فوکویاما» در کتاب پیروزمندانه‌اش با عنوان «پایان تاریخ» نیز بازتاب یافته است. با در نظر گرفتن اینکه تعهد اساسی مندرج در منشور سازمان ملل متحد، خودداری از تهدید به زور یا توسل به آن است، روشن است که آمریکا به‌طور مستمر این منشور را نقض می‌کند. تجاوزهای نظامی ناتو علیه یوگسلاوی، افغانستان، عراق، لیبی، سوریه و ایران، ناقض منشور سازمان ملل متحد و مواد ۵، ۶، ۷ و ۸ اساسنامه دیوان کیفری بین‌المللی هستند. بر‌اساس ماده ۱۰۳ منشور سازمان ملل متحد که بر برتری حقوقی این منشور تأکید دارد، منشور بر همه معاهدات و ترتیبات دیگر، از جمله پیمان سازمان پیمان ناتو اولویت دارد.
با توجه به اینکه صلح یک حق بشری است، اقدامات و تحرکات آمریکا و ناتو در اروپا، منطقه قطب شمال، منطقه آسیا و اقیانوس آرام و حوزه کارائیب و نیز استقرار بیش از ۸۰۰ پایگاه نظامی آمریکا در سراسر جهان، تهدیدی برای صلح و امنیت بین‌المللی محسوب می‌شوند. سازمان‌دهی «انقلاب‌های رنگی» در کشورهای مختلف از سوی آمریکا، به‌ویژه کودتای میدان استقلال کی‌یف علیه «ویکتور یانوکوویچ»، رئیس‌جمهور منتخب اوکراین، زمینه‌ساز جنگ روسیه و اوکراین شد؛ جنگی که تاکنون بیش از یک میلیون کشته بر جای گذاشته است. عملیات نیروهای ویژه آمریکا در ونزوئلا برای ربودن «نیکلاس مادورو»، رئیس‌جمهور منتخب این کشور، نیز در فهرست طولانی جنایات آمریکا علیه رهبران آمریکای لاتین جای می‌گیرد. نسل‌کشی جنایتی در نهایت درجه وخامت و شدیدترین شکل نقض حقوق بشر است. آمریکا و اسرائیل در حال ارتکاب نسل‌کشی علیه فلسطینیان هستند و چندین کشور عضو اتحادیه اروپا و ناتو نیز با ارائه حمایت‌های نظامی، سیاسی، اقتصادی، دیپلماتیک و تبلیغاتی به آمریکا و اسرائیل در این جنایت همدست‌ هستند. بمباران ایران نیز از سوی آمریکا و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ و از فوریه ۲۰۲۶ به این سو، مصداق جنایت تجاوز بود؛ جنایتی که با ارتکاب خیانت، فریب جنگی و نقض عهد بر‌اساس ماده ۳۷ پروتکل الحاقی اول به کنوانسیون‌های ژنو مصوب ۱۹۴۹، تشدید شد. در دوران «جنگ علیه ترور» در زمان ریاست‌جمهوری «جورج دبلیو بوش»، هزاران نفر در سراسر جهان ربوده شدند، خودسرانه بازداشت شدند و در زندان‌های مخفی سازمان سیا از جمله گوانتانامو، نگهداری شدند؛ جایی که در معرض شکنجه و بدرفتاری قرار گرفتند. انتقال‌های فوق‌العاده بازداشت‌شدگان به کشورهای دیگر، بارها از سوی گزارشگران ویژه سازمان ملل متحد در امور مبارزه با تروریسم محکوم شده است. الگوی رأی‌دهی آمریکا در مجمع عمومی سازمان ملل متحد و شورای حقوق بشر این سازمان نشان می‌دهد که آمریکا اجماع بین‌المللی را رد می‌کند و می‌کوشد تفسیرهای خود از حقوق بین‌الملل را بر سایر کشورهای جهان تحمیل کند. ضروری است که اکثریت جامعة جهانی در برابر این حمله عامدانه به حقوق بین‌الملل و سازوکارهای اجرای آن مقاومت کند. آمریکا و کشورهای اروپایی همچنین با اعمال اقدامات قهری یکجانبه، مانند تحریم‌های اقتصادی و مالی مسئول مرگ صدها هزار نفر در سراسر جهان هستند. در شرایطی که شاهد حاکمیت فرهنگ مصونیت از مجازات هستیم، از اکثریت جهانی، کشورهای عضو بریکس و سازمان همکاری شانگهای می‌خواهیم اقدامات تلافی‌جویانه و اقدامات متقابل علیه آمریکا و اسرائیل اتخاذ کنند: خرید جنگنده‌های اف- ۳۵ و اف- ۱۶ و محصولات شرکت‌های بوئینگ، لاکهید مارتین و ریتیون را متوقف کنند؛ از خرید اوراق قرضه خزانه‌داری آمریکا دست بکشند و فروش عناصر خاکی کمیاب به آمریکا و دولت‌های تابع آن را متوق ف سازند. جهان باید تحریم، عدم سرمایه‌گذاری و اعمال فشار اقتصادی علیه آمریکا و اسرائیل را نیز در دستور کار قرار دهد.لحظه سرنوشت‌ساز فرارسیده است.
نویسنده: «آلفرد دِ زایاس» وکیل، حقوقدان، متخصص برجسته 
در زمینه حقوق بشر و مقام پیشین سازمان ملل متحد                                    
   منبع: کانترپانچ 

captcha