ارتباط با علامه فضلالله
حمید داوودآبادی
اولین شورای حزبالله، عملاً با شرکت سیّد محتشمی، حاج احمد کنعانی فرمانده سپاه لبنان، سیّدعباس موسوی، شیخ صبحی طفیلی و حاج محمد رعد تشکیل شد.
این شورا شروع به کار و رهبری گروه جدیدی که تشکیل شده بود، کرد.
طبعاً در اثنای این اتفاقات، کارهای عملی و اجرایی، تماماً به دست سپاه انجام میگرفت.
یعنی شورا فقط کارهای بررسی، تفکر، برنامهریزی و گرفتن تصمیمات را انجام میداد و کسانی که تمام کار را مدیریت میکردند، برادران سپاه بودند.
برای اینکه سپاه تعداد زیادی از افراد و کادرهای متخصص و امکاناتی در اختیار داشت و آنها مدیریت میکردند.
بهعنوان مثال، من در آنموقع مسئول منطقه بقاع بودم، اما با سپاه مرتبط بودم نه با شورا.
گروههای امنیتی و نظامی تشکیل شد و کارهای گوناگونی انجام شد؛ اما همه گروهها و یگانهایی که در آنزمان تشکیل شدند، بهطور مستقیم تحت امر سپاه و فرمانده سپاه منطقه که در شورا بود، قرار داشتند.
او دستورات و اوامر و تصمیمات را از شورا میگرفت و از طریق واحدهای گوناگون لبنانی و ایرانی آن، اجرا میکرد.
این مرحله اول کار بود. به هر صورت این شورا تا حدود دو سال ادامه پیدا کرد.
اگر بخواهیم در نزد خودمان جنبش حزبالله را قسمت کنیم، میتوانیم آن را از نظر ترکیب رهبری و نیز از نظر اتفاقاتی که مثلاً در ترکیب رهبری افتاده، تقسیمبندی کنیم. آنچه گفته شد،
شورای اول بود.
شورای دوم نیز برعهده سیّد محتشمی بود و از سیّد محتشمی و فرمانده سپاه منطقه که در آنموقع حاج «حسین دهقان» بود، و لبنانیهایی که سیّدعباس موسوی، شیخ صبحی طفیلی، شیخ نعیم قاسم، سیّد ابوهشام موسوی، حاج محمد رعد، حاج محمد فنیش، حاج حسین شامی- مسئول فعلی واحد امور اجتماعی حزبالله- بودند، تشکیل
شده بود.
اینها در شورای دوم بودند و اگر پیوستن شیخ صبحی طفیلی را هم به شورای اول حساب کنیم، شورای اول تکمیل میشود.
شورای دوم هم این افراد بودند، که بین یکی دو سال باقی ماند و تعیین اعضای آن، همچون شورای اول، از تهران انجام شد.
شورای سوم هم از تهران تعیین شد و در اوایل آن سیّد محتشمی و سپس شیخ «عباسعلی اختری» بود.
یعنی در شورای سوم شروع به کار کرد و فرمانده سپاه در آنموقع حسین دهقان و برادر «مصلح» و بعد از آن هم برادر «خاکسار» و چهار تن از لبنانیها، سیّدعباس موسوی، شیخ صبحی طفیلی، سیّد ابوهشام موسوی و من بودیم. یعنی من در شورای سوم بود که وارد شدم و در آنموقع من مسئول اجرایی بودم. دیگر ما سازماندهی را از سپاه تحویل گرفته بودیم.
یعنی سازماندهی شروع شد و واحدها هم همگی لبنانی شدند.
این شورا دقیقا در خاطرم نیست که چقدر، اما به گمانم دو سال شد.
شورای چهارم بعد از وفات امام و آمدن حضرت سیّد قائد تشکیل شد.
برادران پیشنهاد دادند که انتخاب شورا از سوی کادرهای حزبالله صورت بگیرد. سیّد قائد هم با شورای چهارم موافقت کرد و انتخاب این شورا از سوی کادرهای حزبالله انجام شد.
متن دست خط حضرت سیّد قائد در آنموقع موجود است که مرا مأمور کرد تا برای اجرای انتخابات، به لبنان بروم. من در آن سال در ایران بودم.
یعنی در همان سال که به قم رفتم، حضرت سیّد قائد مرا مامور کرد و گفت:
- به بیروت برو و انتخابات را انجام بده، بیا و به من گزارش بده.
من آمدم و اولین انتخابات را در حزبالله انجام دادم.
در شورای چهارم نیز طبعاً لبنانیها و ایرانیهایی انتخاب شدند که عبارت بودند: از ایران شیخ اختری و برادر خاکسار، از لبنانیها هم سیّدعباس موسوی، شیخ صبحی طفیلی، شیخ نعیم قاسم، شیخ حسین کورانی، شیخ یزبک، حاج محمد یاغی، حاج محمد رعد و حاج محمد فنیش و من. که جمعاً نه نفر لبنانی میشدیم.
در ابتدای شورای پنجم نیز موضوع دبیرکل پیش آمد که در آنموقع شیخ صبحی بهعنوان دبیرکل انتخاب شد. در آنزمان فرمانده سپاه، در مسئلهای معین و محدود، حق اظهارنظر و رأی نداشت.
ما ده عضو، پنج نفر سیّدعباس را انتخاب کردیم و پنج نفر هم شیخ صبحی را. دوباره انتخابات را برگزار کردیم که دوباره پنج پنج شد.
برای بار سوم انتخابات را برگزار کردیم که مجدداً پنج به پنج شد. در این زمان، رئیس شورا که شیخ اختری بود، گفت:
- اگر همینطوری پیش برویم، تا صبح پنج به پنج باقی میمانیم.
به قرآن پناه بردیم و آن به نفع برادرمان شیخ صبحی درآمد.
به این ترتیب شیخ صبحی طفیلی اولین دبیرکل حزبالله شد.
این هم شورای پنجم.
بعد از گذشت تقریباً یک سال و نیم، انتخابات دوم در حزبالله انجام شد و شورا انتخاب شد ولی تا صبح، از تعداد لبنانیها کم شد.
در این شورا لبنانیها عبارت بودند از: سیّدعباس موسوی، شیخ صبحی طفیلی، شیخ نعیم قاسم، شیخ محمد یزبک، حاج حسین خلیل، حاج محمد یاغی و من. در این شورا سیّدعباس موسوی بهعنوان دبیرکل انتخاب شد و تا هنگام شهادتش
دبیرکل بود.
در شورا، یکجا خالی شد اما اینجا پر نشد. یعنی شش عضو لبنانی ماندیم و اندکی قبل از اتمام مدت مسئولیت شورا، انتخابات پارلمان در لبنان انجام شد و حزبالله در آن شرکت کرد. به همین دلیل شیخ صبحی طفیلی از شورا کنارهگیری کرد و تا اتمام مدت مسئولیت شورای پنجم، شورا را
ترک کرد.
چارچوب شورای ششم هم طبعاً من، شیخ نعیم قاسم، حاج حسین خلیل، شیخ محمد یزبک، حاج «عبدالله قصیر» و حاج محمد رعد بودیم. این شورا دوره ششم را شروع میکرد. طبعاً بهطور معمول شورا را برای مدت دو سال انتخاب میکردیم.
شورای هفتم هم برای مدت سه سال انتخاب شد و اعضای آن عبارت بودند از: من، شیخ نعیم قاسم، شیخ محمد یزبک، حاج عبدالله قصیر، حاج «حسن رعد»، حاج حسین خلیل، حاج محمد رعد، «سیّدهاشم صفیالدین».
اینها شوراهای هفتگانه در تاریخ حزبالله بودند.
اولین جلسات شورا در محل سفارت جمهوری اسلامی ایران در دمشق برگزار میشد که همواره دو عضو ایرانی در شورا حضور دارند.
الان هم سفیر ایران در دمشق و فرمانده سپاه در منطقه، جزو اعضای طبیعی شورا هستند یعنی حق رای دارند. در شورا دو ایرانی و هفت لبنانی حق رأی دارند.1
الان اگر لبنانیها به چیزی رأی بدهند، کفایت میکند. یعنی اگر مانعی وجود نداشته باشد که پنج نفر به چیزی رای بدهند.
شهید شیخ راغب حرب
من در حقیقت بهخوبی در خاطرم نیست که شهید شیخ «راغب حرب» از چه زمانی با حزبالله مرتبط شد. برای اینکه در آنزمان من در بقاع بودم و کارم فقط در بقاع بود. ارتباط عملی با جنوب نداشتم و در حقیقت در مورد روابط او با تشکیلات، چیزی نمیدانم. البته ایشان یک انسان تشکیلاتی و حزبی نبود. یک روحانی شدیداً معتقد به خط امام و یک حزباللهی بود؛ ولی تا آنجایی که من بهیاد دارم، با کادر چارچوب تشکیلات، میانهای نداشت. شناخت من از شیخ راغب، شناختی سطحی است.
او در ابتدای زمانی که من به بیروت آمدم، به شهادت رسید و آشنایی زیادی بین ما وجود نداشت. البته میان او سیّدعباس رابطه خوبی برقرار بود. یقیناً شیخ صبحی و حاج محمد رعد، یعنی کسانی که در شورا بودند، اولین کسانی هستند که به چگونگی رابطه با شیخ راغب حرب آگاه هستند. ایشان اصلاً جزو هیچ نهاد یا تشکیلاتی نبود و به همین خاطر پیشنهادی نبود که ایشان هم
جزو شورا بشود.
درباره ارتباط «سیّد محمدحسین فضلالله» با حزبالله، در ابتدا برادران به سیّد فضلالله پیشنهاد کردند که بیاید و در شورا باشد و به اصطلاح «بزرگ قوم» باشد، اما او نپذیرفت.
برای اینکه حضرت سیّد، اهل کار تشکیلاتی و جهادی و سازمانی نبود و نمیخواست در این کار وارد شود. من معتقدم که دلیل دیگری هم داشت و آن اینکه به گمان من، حضرت سیّد از همان زمان برای موضوع مرجعیت برنامهریزی میکرد و نمیتوانست که رئیس یک سازمان، یک حزب یا یک تشکیلات بشود و همزمان خودش را برای مرجعیت آماده کند. او نیاز به زمان داشت و میخواست بنویسد، درس بخواند، تحقیق کند و درس بدهد. به گمان من نمیخواست در این امور وارد شود. البته ایشان در برخوردهایشان، مشکلی برای حزبالله پیش نیاوردند.
یعنی برادران با این اعتبار که اغلبشان افراد درستی بودند، همگی به سیّد فضلالله احترام میگذاشتند.
اما روابط شخصی آنها با سیّد، متفاوت است. برخی از آنان نزدیکترند و برخی دیگر دورتر. برخی برادران، روابط بسیار خوبی با سیّد فضلالله داشتهاند و برخی رابطهشان زیاد قوی نیست، اما مشکلی با او ندارند. معمولاً با سیّد در برخی مسائل مشورت میکردند. مشکل خاصی نبوده است.
یعنی ما با سیّد فضلالله در مورد مسائلی اختلاف داشتیم که ارتباطی با حزبالله نداشت.
مثلاً در مورد موضوع تقلید، دائماً با سیّد فضلالله اختلاف بوده است. به عبارتی این برادران دعوت به تقلید شهید سیّد محمدباقر صدر میکردند، ولی او دعوت به تقلید سیّد خویی میکرد. یا اینکه اینها دعوت به تقلید امام خمینی میکردند و او دعوت به تقلید سیّد خویی.
بعد از فوت امام، این برادران دعوت به تقلید آیتالله «اراکی» میکردند، و او دعوت به تقلید آیتالله «گلپایگانی» و الان به تقلید آیتالله «سیستانی».
الان مثلاً ما دعوت به تقلید سیّد قائد میکنیم و او حکم مرجعیتی صادر میکند که دعوت به خود میکند.
به یاد دارم که دائماً در مورد مرجع تقلید و اینگونه مسائل، اختلاف بوده است. در مورد برخی کارها مثلاً او موافق نیست. او از ابتدا مخالف عملیات شهادتطلبانه بود و نظرش این بود که این کار حرام است. البته بعداً نظرش را عوض کرد.
یعنی بعد از چند سال. اما برای ما مشکلی درست نمیکرد. سیّد فضلالله بهطور کل با تمام حرکات حزبالله همنوایی و همیاری داشت و او نیز از جنبش حزبالله بهره میبرد.
یعنی او بسیار بهره برد و شخصیتش بزرگ شد و با مهمترین عوامل که همان حزبالله است، در جهان
معروف شد.
بهخاطر ندارم ایشان مخالفت خود را با عملیات استشهادی در مطبوعات اعلام کند و یا بهطور کتبی چیزی نوشته باشد، اما شفاهی در گفتوگوی مطبوعاتی، و در سخنرانی بر روی منبر بوده است.
البته الان مانع عملیات استشهادی نمیشود، و تأکید هم دارد.
پانوشت:
1- لازم به ذکر است این اظهارات درباره ترکیب شورای حزبالله، متعلق به سال 1377 هـ.ش است. مطمئناً از آن زمان تاکنون شورای حزبالله دستخوش تغییر و تحولات بسیاری
شده است.