کد خبر: ۳۴۰۴۱۶
تاریخ انتشار : ۲۸ مهر ۱۴۰۵ - ۲۱:۰۶
آسیب‌شناسی تئاتر امروز ایران-بخش نخست

دیکتاتوری گیشه در صحنه نمـایش

آرش فهیم

تئاتر از سپیده‌دم پیدایش خود در جامعه انسانی، همواره نقش پایگاه سنجش اخلاق و شناخت بنیادین بشر را ایفا کرده است. این هنر گران‌سنگ، از خاستگاه آیینی و اساطیری‌اش در تراژدی‌های یونان باستان که بر محور مفهوم پالایش روان یا کاتارسیس (آلایش‌زدایی از جان تماشاگر از طریق تجربه عاطفی رنج قهرمان) بنا شده بود، تا تجلی‌گاه واقع‌گرای درام‌های قرن نوزدهم در آثار هنریک ایبسن و آنتوان چخوف، پیوسته رسالتی تربیتی، انسان‌ساز و تعالی‌بخش را بر دوش کشیده است. نمایش، صحنه‌ای خردورزانه به شمار می‌رفت که در آن، مخاطب نه برای ‌گریز از واقعیات روزمره، بلکه برای مواجهه‌ای عمیق با پیچیدگی‌ها و تناقضات وجودی و مناسبات اجتماعی خویش قدم می‌نهاد.
با این حال، آنچه امروز در صحنه هنرهای نمایشی کشور شاهد آن هستیم، افولی ساختاری است که در ادبیات تحلیلی هنر از آن به‌عنوان «زوال دراماتورژیک» یاد می‌شود. پدیده‌ای که در آن، برخی از فعالان، سرمایه‌گذاران و متولیان عرصه فرهنگ، به جای اهتمام برای ارتقا و اعتلا بخشی به ارتقای ذائقه و درک ذوق هنری جامعه، در برابر سیطره بی‌چون‌وچرای گیشه سر فرود آورده و گوهر اصیل هنر نمایش را تا سطح اطوارهای سطحی و تفننات بازارپسند تنزل داده‌اند؛ این تنزل بیشتر در تماشاخانه‌های خصوصی و تئاتر بازاری رخ می‌دهد. ماجرای اخیر اجرای نمایش «تهران پاریس تهران» و رفتارهای خلاف عرف و شئون برخی عوامل آن که منجر به اعلام جرم و ورود دادستانی تهران شد، تنها نوک کوه یخی از یک بحران عمیق‌تر است. بر صحنه بعضی تماشاخانه‌ها هر نوع کردار و گفتاری، از به‌کارگیری الفاظ رکیک و شوخی‌های غیراخلاقی گرفته تا رقص و اطوارهای دور از شأن فرهنگ ایرانی، به چشم و گوش مخاطب می‌رسد غیر از هنر! هر چند که همچنان نقاط روشن و امیدبخشی هم در تئاتر امروز ایران بروز و ظهور دارد و آثار فاخر نیز جریان دارد. در گزارش پیش‌رو با همراهی استادان، کارشناسان و پیشکسوتان تئاتر، به ریشه‌یابی این مسئله، واکاوی سیاست‌های اشتباه مدیریتی و ارائه راهکارهای ساختاری هنرهای نمایشی می‌پردازیم. با ما همراه باشید.
تالار نمایش یا سالن عروسی؟
یکی از اصلی‌ترین علل چرخش بخش‌هایی از تئاتر امروز ما از یک هنر فرهنگ‌ساز به یک نمایش کم‌عمق، تغییر در مناسبات اقتصادی و ورود صاحبان سرمایه‌های غیرتخصصی به عرصه تهیه‌کنندگی است. وقتی دولت حمایت‌های هدفمند خود را قطع کند، فضا برای غلبه تاجران و دلالان بر هنر فراهم می‌شود.
«شکرخدا گودرزی» تهیه‌کننده و کارگردان تئاتر، با نقد صریح تجاری‌سازی هنر نمایش در گفت‌وگویی می‌گوید: «تئاتر این روزها بسازبفروشی شده و ماهیت خود را از دست داده است. مسئله اصلی از زمانی شروع شد که دولت نقش حمایتی خود را از تئاتر کاهش داد و به نوعی شاهد سلب مسئولیت بودیم. در این حالت بخش خصوصی وارد رقابت شد و با چنین شرایطی نمی‌توان گفت که چرا یک فرد بی‌ارتباط با فرهنگ هم تهیه‌کننده می‌شود؟ با چنین روندی، تئاتر از یک کالای فرهنگی به کالای تجاری صرف تبدیل و ماهیت آن تغییر کرد. وقتی ماهیت تجاری به هنری می‌چربد، عده‌ای تاجر وارد تهیه‌کنندگی می‌شوند؛ زیرا طرف پول‌دار فکر می‌کند فرهنگ هم دارد!»
وی با اشاره به کارکرد ویترینی تئاتر و استفاده ابزاری سرمایه‌داران از سلبریتی‌ها تصریح کرد: «در تمام دنیا، تئاتر ویترین فرهنگی جامعه است و دولت‌ها برای برنامه‌های تئاتری سرمایه‌گذاری می‌کنند تا جریان فرهنگی را دامن بزنند. اما وقتی این هنر تبدیل به کالای تجاری می‌شود، افراد با توهم پول و سرمایه وارد تئاتر می‌شوند و با ورود سلبریتی به این عرصه‌ها، حتی اگر اثر فروش نداشته باشد، برای خود اعتبار کسب می‌کنند؛ یعنی اعتبار نداشته را می‌خرند. این افراد وقتی می‌بینند سرمایه‌شان در خطر است سراغ کارهای آزاد و شبانه می‌روند و کل کار فرهنگی را تخلیه می‌کنند. زمانی هشدار می‌دادیم و می‌گفتیم رونمایی ماشین را در جای دیگری برگزار کنند، نه در تالارهای اصلی تئاتر! تالار وحدت سالن عروسی نیست، ویترین فرهنگی ماست. عنصری که جوهر هستی ندارد و ذات‌نایافته از هستی‌بخش است، نمی‌توان از آن انتظار هستی‌بخشی داشت. آن فرد در کلان نگاهش این است که اعتبار خریداری کند، نامه معافیت مالیاتی بگیرد یا در بین سرها خودی نشان دهد.»
«مهدی سرتاج» کارشناس تئاتر در گفت وگو با گزارشگر کیهان می‌گوید: «کشورهای صاحب‌سبک در هنرهای نمایشی، هرگز سرنوشت فرهنگ خود را به دست مکانیزم بی‌رحم بازار نسپرده‌اند. در سیستم‌های موفق نظیر تئاتر ملی بریتانیا یا سنت ریشه‌دار اروپا، مرز میان تئاتر تجاری و تئاتر حمایتی و دولتی کاملاً مشخص است. در جوامعی که تئاتر آنها مسیر انحطاط را پیموده (مانند بحران‌های گذر فرهنگی در اروپای شرقی پس از دهه ۹۰ میلادی)، با پدیده خصوصی‌سازی رادیکال و بدون نظارت روبه‌رو بوده‌ایم. وقتی دولت‌ها از حمایت تئاتر فاخر دست کشیدند، سالن‌ها برای بقا تن به خواست نازل‌ترین لایه‌های سلیقه عمومی دادند و اقتصاد بقا جایگزین رسالت فرهنگی شد. نتیجه آن، فرار نخبگان از سالن‌ها بود. مقایسه این الگوی تاریخی با وضعیت کنونی ما، زنگ خطری جدی است؛ چرا که غلبه گیشه‌محوری مطلق، تئاتر را از یک رسانه تربیتی به کالایی مصرفی و مسموم بدل می‌سازد.» مصطفی بوعذار، کارشناس و فعال تئاتر، در گفت‌وگو با گزارشگر کیهان با اشاره به چرخه معیوب اقتصاد تئاتر می‌گوید: «تئاتر ایران در اثر سیاست‌گذاری اشتباه دچار افراط و تفریط شد. گاهی به مواردی کم‌اهمیت سخت‌گیری شده و گاهی رویکردهایی اتخاذ شده که در نتیجه آن، تئاتری که رسالتش تولید اندیشه و فرهنگ‌سازی در کنار سرگرمی بوده، از رسالت خود فاصله گرفته و به سمت مسائل نازل رفته است. یکی از تأثیرات منفی عملکرد مسئولان این بوده که به‌دلیل عدم حمایت از کارهای فاخر و اندیشه‌محور، برخی هنرمندان برای موفقیت در گیشه به سمت ابتذال و شوخی‌های غیراخلاقی رفته‌اند. این یک چرخه معیوب است؛ زیرا شوخی‌های سخیف به مرور باعث می‌شود تماشاگر واقعی با تئاتر قهر کند. 
حضور چهره‌های مشهور سینما؛ آسیب یا کمک؟
یکی از اتفاقات قابل بحث در تئاتر سال‌های اخیر ما حضور بازیگران مشهور سینمایی و به اصطلاح سلبریتی‌ها بر صحنه برخی نمایش‌هاست. فرآیندی که شاید در نگاه اول به رونق اقتصادی و جذب تماشاگر به تالارهای نمایشی کمک کند، اما آسیب‌هایی هم در پی دارد.
«مصطفی بوعذار» در این رابطه معتقد است: «ناکامی برخی هنرمندان سینما باعث گسیل آنها به تئاتر شده است؛ آن هم صرفاً با اهداف مالی! نتیجه این گرایش این است که تئاتر ما هم از رسالت اصیل خود فاصله گرفته و هم به لحاظ کیفی دچار فقر شده است.»
«ایرج راد» بازیگر و کارگردان پیشکسوت سینما، تلویزیون و تئاتر، با تأکید بر ماهیت اندیشه‌محور تئاتر و با اشاره به انحراف ذائقه مخاطب از طریق هدایت‌های غلط بازار در گفت‌وگویی می‌گوید: «درباره ورود و بازگشت دوباره سلبریتی‌ها به تئاتر باید بگویم که راه را به تماشاگر اشتباه نشان داده‌اند. اگر بخواهیم صرفاً به تماشای یک نمایش بنشینیم که فلان بازیگر در آن نقش دارد، اصلاً کار درستی نیست. اینکه دوست داشته باشم آن بازیگر را ببینم و کاری به خوب و بد بودن یا تأثیرگذاری آن نمایش تئاتر نداشته باشم، اشتباه است. معتقدم بازیگر سلبریتی بهتر است در جای دیگری دیده شود. در همه جای دنیا، انواع کارهای تجاری، نمایشی و ظاهری وجود دارد؛ اما کارهای ارزشمند فرهنگی و با درون‌مایه‌های خلاق هم وجود دارد و این چیزی است که همه به آن نیاز دارند. مهم این است که در این‌گونه کارها فریب‌کاری، کاسب‌کاری و گول زدن مردم و سرکیسه کردن وجود نداشته باشد. هر کسی سلیقه‌ای دارد، اما تعریف بنیادین تئاتر همان تفکر و اندیشه است.»
واکاوی زوال دراماتورژیک 
«تئاتر، معبد آگاهی، پالایش روح و بازآفرینی ارزش‌های انسانی است؛ صحنه‌ای که در آن انسان معاصر می‌آموزد چگونه بهتر بیندیشد و در کنار دیگران زیست کند. اگر امروز در برابر این روند رو به رشد لودگی و ابتذال در صحنه‌های نمایش سکوت کنیم، دیری نخواهد پایید که این اپیدمی رفتاری، ریشه‌های اصیل‌ترین سنت‌های فرهنگی این مرز و بوم را ببلعد.»
«مهدی سرتاج» کارشناس هنرهای نمایشی، ضمن بیان مطلب بالا در گفت‌وگو با گزارشگر کیهان می‌گوید: «آنچه امروز در بسیاری از سالن‌های موسوم به کمدی دیده می‌شود، هیچ سنخیتی با ژانر کمدی موقعیت در تاریخ ادبیات نمایشی ندارد. در آثار کمدی‌نویسان بزرگی چون مولیر یا آریستوفان، کمدی موقعیت ابزاری برنده و ساختاریافته برای نقد سازوکارهای فاسد اجتماعی و سیاسی است. در این اثرها، خنده نه یک هدف غایی، بلکه مکانیسمی برای بیداری خرد انتقادی تماشاگر است. اما در جریان غالب تئاتر تجاری امروز، شاهد تهی‌سازی متن از هرگونه دراماتورژی ساختاری هستیم. در شیوه بازیگری واقع‌گرایانه (نظیر نظام استانیسلاوسکی)، بازیگر با تکیه بر حقیقت روانی و کشف انگیزه‌های درونی کاراکتر، به بازنمایی صادقانه انسان می‌پردازیم. اما در تئاتر مبتذل جاری، بازیگر به لبه پرتگاه تیپ‌سازی کاریکاتوری و لمپنیسم حرکتی سقوط می‌کند. وقتی میزانسن به فضائی برای حرکات موزون غیرمتعارف و پرتاب جملات رکیک بدل می‌شود، در واقع دراماتورژی از یک علم تحلیلی به تکنیک ساده تحریک غریزی مخاطب تنزل می‌یابد.» وی با هشدار نسبت به پیامدهای رفتاری این موج جدید تأکید می‌کند: «هنگامی که صحنه نمایش به جای ترویج فضایل، به بازتولید ادبیات سمی و هجو نهاد خانواده مبدل می‌شود، پیامدهایی ویرانگر در سطح کلان اجتماعی بر جای می‌گذارد. مخاطبی که با شنیدن شوخی‌های رکیک به خنده واداشته می‌شود، نوعی مشروعیت‌بخشی ذهنی به آن رفتارها اعطا می‌کند. این پدیده در روان‌شناسی اجتماعی به‌عنوان «عادی‌سازی کژرفتاری» شناخته می‌شود. تماشاگر امروز تئاتر سخیف، همان شهروندی است که فردا در محیط کار و کانون خانواده، همین الگوهای تخریب‌گر را بازتولید می‌کند. این روند صرفاً یک افت هنری نیست، بلکه یک اپیدمی رفتاری است که سرمایه اجتماعی و اخلاقی کشور را به تاراج می‌برد.»
پیشنهاداتی برای اصلاح ساختاری
«مهدی سرتاج» پژوهشگر ارشد تئاتر در گفت‌وگو با گزارشگر کیهان برای خروج از این بن‌بست سه راهکار عملیاتی پیشنهاد می‌کند: «اول، بازتعریف کارکرد شوراهای ارزیابی؛ تشکیل شورای عالی دراماتورژی و سنجش اثر با حضور اساتید، جامعه‌شناسان و منتقدان برجسته تا پیش از تولید، برآیند تربیتی و فرهنگی آثار سنجیده شود و صدور مجوز تنها به ممیزی واژگانی تقلیل نیابد. دوم، تفکیک هوشمندانه نظام یارانه‌ای؛ هدایت هدفمند یارانه‌های دولتی به سمت تئاتر فاخر، کلاسیک، معناگرا و تجربه‌گرا؛ تا هنرمند متعهد مجبور نباشد برای تامین معیشت، تن به تنزل استانداردهای هنری بدهد. و سوم، ارتقای سواد زیباشناختی؛ راه‌اندازی پرونده‌های نقد جدی در رسانه‌ها برای بیداری ذائقه مخاطب، تا تماشاگر بداند خندیدن به هر قیمتی، بهای گزافی دارد که از جیب فرهنگ عمومی پرداخت می‌شود.»
نقدی بر ساختار کادرسازی و الگوسازی
در کنار تمام انتقادات ساختاری، برخی از بازیگران و فعالان صحنه معتقدند نباید تمام فضای تئاتر کشور را سیاه و بحرانی جلوه داد، بلکه باید میان نقاط ضعف و رویش‌های ارزشمند تئاتر جوانان تمایز قائل شد.
«ابوالفضل همراه» بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر، در گفت‌وگو با گزارشگر کیهان، ابعاد امیدبخش و در عین حال چالش‌های بنیادی تئاتر امروز را این‌گونه تشریح می‌کند: «برخلاف سینما که متأسفانه به‌شدت بیمار است و تکلیفش با خودش مشخص نیست، و برخلاف سریال‌ها که در پلتفرم‌ها و تلویزیون دچار وادادگی و شلختگی هستند، من فضای کلی تئاتر کشور را در حال حاضر مناسب‌تر می‌بینم. توجه نسل جدید به تئاتر بیشتر از گذشته شده است. شاهد حضور نسلی خلاق و توانمند هستیم؛ اگرچه به لحاظ دانش و بهره از ادبیات نمایشی ضعف دارند و بیشتر به تکنیک و فضای فنی توجه می‌کنند تا عمق محتوایی. از طرف دیگر، برعکس سینما که نتوانسته در شرایط حساس جنگی و منطقه‌ای محصولاتی ملی تولید کند، در تئاتر شاهد اجرای آثار خوبی با مفاهیم وطن، ایران و قهرمانان تاریخی هستیم؛ نظیر نمایشی با محوریت «قائم‌مقام فراهانی» که خود در آن حضور دارم و به ایستادگی در برابر دشمنان 
می‌پردازد.»
این بازیگر در عین حال با نقد جدی ریخت‌وپاش‌های بی‌ضابطه و ضعف کادرسازی تصریح می‌کند: «البته کارهای نازل هم اجرا می‌شود و برخی مجموعه‌های بزرگ فرهنگی بودجه‌های کلانی را صرف کارهای محدود می‌کنند؛ دستمزدهای هنگفتی حتی بالاتر از پروژه‌های سینمایی به برخی بازیگران داده می‌شود فقط برای اینکه نمایشی دیده شود! این نقد جدی من و بسیاری از هنرمندان است. مجموعه‌های فرهنگی باید بودجه خود را صرف کادرسازی و پرورش نسل جدید کنند. نسل جدید تئاتر ما متأسفانه اهل مطالعه نیست و کارها بیشتر تکنیکی شده‌اند. مثل سینما که می‌گویند فیلم کمدی با چند چهره بسازیم تا بفروشد، اما مخاطب خیلی زود آن را فراموش می‌کند. تئاتر جایگاه ارزشمندی دارد و نباید آن را با هر فرم و محتوایی آلوده کرد.»

captcha