در پشت صورتک غربگرایی
غربزدگی، صورتِ حادّی از انحطاطِ اندیشه است که در آن، غرب به عنوان مرجعِ تصمیمات جهانی تصور میشود. مرجعی که حق دارد برای دیگران نسخه بپیچد، حدودِ اختیارات کشورها را تعیین کند و مسیرِ مجازِ حرکت ملتها را مشخص سازد. غربزدگی، دلباختگی نسبت به ساختاری است که طی چند قرن، بخش بزرگی از جهان را زیر سلطه نظامی، اقتصادی و سیاسی خود کشانید و منافع خویش را در بسیاری از نقاط جهان بر سرنوشت ملتها تحمیل کرد.
تاریخ استعمار، بردهداری، غارت منابع، حملات نظامی، کودتا، اغتشاش، ترور، تحریم و دستاندازی به استقلال کشورها، فصلهایی گسترده از پرونده سیاه و ننگین نظام سلطه است. با این همه، در ذهن غربزده، هیمنه اقتصادی و افسانه شکستناپذیری نظامیِ غرب چنان چشمگیر است که نحوه شکلگیری جوامع غربی و غرامت انسانیِ گسترش آن به حاشیه میرود.
وجهِ خطرناک و خسارتبار این نگرش، هنگامی آشکارتر میشود که به عرصه تصمیمسازی و تجویزِ سیاستهای کلان کشور راه مییابد. در این صورت از سوی کانونهای غربگرا و شبکههای تأمينکننده منافع غرب، چارهاندیشیهایی همسو با نظام سلطه مطرح و راهکارهایی ناسازگار با مصالحِ ملی تجویز میگردد. غربگرایان در بینش وارونه خود، امتیازدهی را نشانه درایت سیاسی و عقبنشینی در برابر فشارهای خارجی را عقلانیت جلوه میدهند. نتیجه چنین رویکرد منافقانهای، سایه انداختن اراده بیگانگان بر ضرورتهای ملی و مصالحِ راهبردیِ کشور است.
آنچه صداقت و حُسن نیت غربگرایان را در طرح چنین راهکارهایی با تردید جدّی مواجه میسازد، دو قرینه تأملبرانگیز است:
نخست همنوایی و همزمانی معنادار آنان هنگام طرح دیدگاهها و پیشنهادهای شبیه به هم است. موضوعی که این ظن را تقویت میکند که اظهار نظرهای مشابه غربگرایان در یک بازه زمانی کوتاه، صرفا حاصل برداشتهای فردی و مستقل نیست، بلکه برآمده از نوعی هماهنگی پیشینی و برنامهریزی پشت پرده است.
دوم و مهمتر، زمان ورود آنان به میدان اظهار نظر و ارائه راهکار است. درست در مقاطعی که آمریکا در عرصههای نظامی، سیاسی و اقتصادی با چالش و تنگنا روبهرو میشود و برای ترمیم موقعیت متزلزل خود به پشتیبانی و تقویت نیاز دارد، از سوی جریان لیبرال غربگرا راهکارهایی ارائه میشود که حاصل آن تضعیف جایگاه سیاسی کشور و تقویت موقعیت آمریکاست. این حد از همسویی با منافع غرب، به سادگی در شمار رخدادهای تصادفی و اتفاقی قرار نمیگیرد و طیف غربگرایی را با این اتهام مواجه میکند که چرا هر زمان آمریکا به تنفس مصنوعی نیاز دارد این جریان به تکاپو میافتد؟!
اما برای ترسیم دقیقتر مختصات غربزدگی، باید به نشانههای آن نزدیک شد و این پدیده را در نمودها و آثار گوناگونش جستجو کرد. آنجا که هر کنش جریان غربزدگی در ساحت نظر و عمل، گوشهای از چهره آن را آشکار میسازد:
• غربزده بیش از آنکه شیفته غرب باشد مرعوب قدرت آن است.
• غربزدگی عادت جستوجوی حقیقت در نشانی دیگری است!
• غربزده پیش از آنکه غربگرا باشد، خودباخته است.
• غربزدگی عادت دیدن خود با چشم دیگری است.
• از دیدگاه غربزده، التماس میتواند یکی از شیوههای روابط دیپلماسی باشد!
• غربزده واقعیت غرب را نمیبیند، تصویر آرمانی غرب را در خیال خود میپروراند!
• غربزدگی ناتوانی از دیدن غرب بدون دلدادگی و دیدن خود بدون تحقیر است.
• بزرگترین پیروزی ارباب آن است که برده، منافع او را آرزوهای خودش بداند!
• غربزدگی شیفتگی با لباس عقلانیت و تقلید با امضای روشنفکری است.
• غربزدگی ناتوانی از دیدن غرب در اندازه واقعی خودش است.
• غربزدگی طلسمی است که دیو نظام سلطه را در چشم شخص، تبدیل به دلبر محبوب میکند!
• غربزده عاشق مذاکره است. زیرا به خواب هم نمیبیند که با ارباب از موضع برابر به گفتوگو بنشیند!
• حقوق بشر یعنی امتیاز قدرتهای بزرگ بر بقیه انسانها!
• در ترازوی غربزده، لبخند ارباب از منافع ملی سنگینتر است و تمامیت ارضی کشور نیز در این تعارض، قابل معامله میباشد!
• غربزدگی وقتی به اوج میرسد که سلطه بیگانه دیگر تحمیل نمیشود، آرزو میشود!
• غربزده در لباس مخالفت با عوامزدگی، به عوامزدگی دیگری مبتلا شده است!
• غربزده مجذوب چرخش تمدن غرب است بیآنکه بپرسد خون چه ملتهایی به چرخش این آسیاب تداوم بخشیده است.
• غربزدگی ساختن آینده با نقشهای است که برای جغرافیای دیگری کشیده شده است.
• غربزده آینده را نمیبیند، آن را از روی دست دیگری مینویسد!
• غربزده مدعی است که زبان دنیا را میفهمد. او حتی از فهم زبان مردم خود آگاه نیست!
• غربزدگی، دلدادگی به ویترین تمدنی است که نباید پرسید انبارهایش را چگونه پر کرده است.
• چه پیروزی بزرگی برای نظام سلطه است اگر قربانی روزی به ستایشگر او تبدیل شود!
• غربزده برای آشنا شدن با غرب باید از خویش بیگانه شود!
• روشناییِ چراغ تمدن غرب از سوختن تمدنهای دیگر تأمين شده است.
• آنچه تاریخ پیروزی غرب نامیده میشود، تاریخ شکست ملتهایی است که امکان نوشتن روایت خود را نداشتهاند.
• غربزدگی خواب مرگبار وجدانی است که حتی خون کودکان میناب نیز آشفتهاش نمیکند.
• غربزده چنان فریفته غرب است که انگار ملتهای استعمار شده فقط برای تأمين مواد خام او آفریده شدهاند!
• غربزدگی باور کردن اعلامیههای حقوق بشر و چشم نگشودن بر کارنامه غرب وحشی است.
• گاهی حقیقت پنهان نیست، رسانههای بزرگ آن را سانسور کردهاند!
• استعمار جدید یعنی تسخیر ذهن ستایشگر غرب، بدون تصرف سرزمینش.
• چه وارونگی تلخی در روزنامههای غربگراست؛ نانشان از سفره ملت، قلمشان در خدمت دشمن!
• غربزدگی یعنی تناقض در گفتار و کردار. عبور از سوراخ سوزن و رد نشدن از دروازه!
• غربزدگی آخرین ایستگاه استعمار است، وقتی حافظه قربانی هم به سود چپاولگر کار میکند.
• وقتی ابرقدرت راوی تاریخ باشد، جنگ و کودتا هم نبوغ معرفی میشوند!
• یکی از نمودهای نفاق زمانی است که غربزده از میهن دوستی دم زند!
• غرب اگر خودش را تمدنساز بنامد و دیگران هم حکمش را بپذیرند، نظام سلطه نیاز به ارتش ندارد!
• وقتی علم به خدمت قدرت درمیآید، پیشرفت ابزارها لزوما پیشرفت انسان نیست.
• غربزدگی یعنی از یک کشور فقط ویترینش را ببینی و گمان کنی زندگی مردمش همان ویترین است.
• قدرت وقتی خودش را متمدن معرفی میکند، خشونتش هم لباس فضیلت میپوشد!
• خودباختگی یعنی سیاست یک کشور را با رضایت قدرتهای بزرگ موفق بدانی نه با رضایت ملتش.
• قدرتهای بزرگ دوستان همیشگی ندارند، منافع همیشگی دارند.
• رسانه فقط اطلاعرسانی نمیکند بلکه خطمشی میدهد چه چیزی دیده شود و چه چیزی فراموش گردد.
• میتوان در فناوری، پیشرفته بود و در رفتار سیاسی قرنها عقب مانده!
• ساختن ابزارهای قدرتمند، آسانتر از یادگرفتن مسئوليت استفاده از آنهاست.
• غربزده گاهی چنان برای شبیه شدن به دیگری شتاب دارد که فراموش میکند اصالت را نمیتوان با تقلید به دست آورد!
• آرزوی غربزده برای وطن خود، شبیه آرزوی آن برده است که دوست داشت ارباب آن قدر ثروتمند شود که پول توجیبیاش را افزایش دهد!
• استعمار وقتی به اوج ظرافت میرسد که برای اداره ذهن یک ملت دیگر نیازی به حضور مستقیم نداشته باشد.
• خودباختگی، پیشفروش تواناییهای خویش با بهای ناچیز تحسین دیگران است!
• سکوت در برابر جنایات نظام سلطه، بلیت ورود به محافلی است که غربزده برای حضور در آنها قند در دلش آب میشود!
• گاهی مخالفان استقلال، بیش از آنکه از هزینههای استقلال بترسند، از باختن امتیازهای دوران وابستگی نگرانند.
• برای فیلمسازان غربزده، هرچه تصویر وطن تیرهتر باشد، چراغ لبخند محافل غربی روشنتر است!
• غربزدگی گاهی در ستایش غرب نیست، در ناتوانی از تصور جهانی است که غرب مرکز آن نباشد!
• برای جامعه خود، نسخه نوشتن آسان است البته وقتی نه قرار است در آن جامعه زندگی کنی و نه هزینه خطایت را بپردازی!
• هر قراردادی که امضا میشود همکاری نیست. گاهی نام محترمانهای است برای رابطهای که یک طرف قواعد را مینویسد و طرف دیگر هزینه میدهد.
• گاه یک خلاقیت در کشور خودش بیارزش شمرده میشود و پس از مهاجرت، بازگشت و ترجمه به عنوان اندیشهای پیشرو استقبال میشود.
• عاریه اندیش غربزده ممکن است لباس روشنفکری بپوشد، کتاب بنویسد و سخنرانی کند، اما در چارچوب منافع ارباب!
سید ابوالحسن موسوی طباطبایی