تلاش ناکام حکام حاشیه خلیجفارس برای فرار از انحصار کابلهای اینترنت تنگه هرمز
پروژههای کشورهای خلیجفارس برای جایگزینی کابلهای اینترنت زیردریایی هرمز با ناکامی مواجه شده است.
برای بیش از نیم قرن، کشورهای عربی حاشیه خلیجفارس امنیت اقتصادی و ژئوپولیتیک خود را از طریق تضمین جریان آزاد صادرات انرژی تأمین میکردند.
در دهههای گذشته، زمانی که تهدیدات امنیتی در گلوگاههای استراتژیک دریایی مانند تنگه هرمز و بابالمندب افزایش مییافت، این کشورها با احداث شبکهای از خطوط لوله نفتی عظیم، نظیر خط لوله شرق به غرب عربستان سعودی و خط لوله حبشان ـ فجیره در امارات متحده عربی تلاش کردند وابستگی خود را به مسیرهای دریایی کاهش دهند،
با این حال، با ورود اقتصاد جهانی به عصر هوش مصنوعی مولد، رایانش ابری و اقتصاد دیجیتال، «داده» به جریان حیاتی جدیدی تبدیل شده است که نیازمند زیرساختهای امن، پایدار و تابآور است.
امروزه بیش از 90 درصد از ترافیک دیجیتال بینقارهای جهان، شامل تراکنشهای مالی، ارتباطات دیپلماتیک، دادههای نظامی و مرورگرهای روزمره میلیاردها کاربر، از طریق کابلهای فیبر نوری زیردریایی منتقل میشود.
در منطقه خاورمیانه، معماری این اینترنت جهانی بهشدت متمرکز و آسیبپذیر است؛ چرا که بخش اعظم این کابلها از دو گلوگاه دریایی بهشدت پرخطر عبور میکنند: تنگه هرمز در خلیجفارس و دریای سرخ که به کانال سوئز در مصر ختم میشود.
در پاسخ به این شکنندگی ساختاری، پایتختهای ثروتمند خلیجفارس، از جمله ریاض، ابوظبی و دوحه، در تلاشند با الگوبرداری از استراتژی خطوط لوله نفت، شبکهای از مسیرهای داده زمینی جایگزین را از طریق خشکیهای خاورمیانه و شاخ آفریقا احداث کنند،
با وجود این، انتقال دادههای نوری با انتقال سیالات نفتی تفاوتهای ماهوی دارد و این مسیرهای جدید درگیر باتلاقی از بیثباتیهای سیاسی، موانع فنی و رقابتهای منطقهای
شدهاند.
کاتالیزور هوش مصنوعی و نیاز حیاتی به پهنای باند
پشتپرده این عجله برای ساخت کریدورهای داده، تنها ترس از قطعی اینترنت نیست، بلکه یک دستور کار اقتصادی بسیار بزرگتر قرار دارد: مسابقه تسلیحاتی هوش مصنوعی. کشورهای حاشیه خلیجفارس، بهویژه امارات متحده عربی و عربستان سعودی قصد تبدیل شدن به قطبهای جهانی پردازش داده و آموزش مدلهای زبانی بزرگ (LLMs) هستند که البته این هدف با مشارکت این کشورها در تجاوز علیه کشورمان بسیار کمرنگ شده است.
سرمایهگذاریهای نجومی صندوقهای ثروت ملی این کشورها نظیر ایجاد شرکت MGX و G42 در امارات و سرمایهگذاریهای صندوق سرمایهگذاری عمومی (PIF) در عربستان برای جذب شرکتهای فناوری نظیر انتروپیک (Anthropic)، مایکروسافت، گوگل و آمازون نیازمند زیرساختهای بینقص است.
دیتاسنترهای هوش مصنوعی برای همگامسازی چکپوینتهای مدلهای یادگیری عمیق با سرورهای اروپایی و آمریکایی، به ظرفیتهای انتقال در سطح دهها ترابیت بر ثانیه و زمان تأخیر (Latency) بسیار پایین نیاز دارند. مسیرهای زمینی، بهدلیل کوتاهتر بودن مسافت فیزیکی نسبت به دور زدن شبهجزیره عربستان و عبور از کانال سوئز، میتوانند زمان تأخیر را بهمیزان قابلتوجهی کاهش دهند، که این امر برای کاربردهای حساس به زمان، یک مزیت تجاری بیبدیل محسوب میشود.
پروژه سیلکلینک (SilkLink):
قمار 800 میلیوندلاری عربستان در سوریه
برجستهترین و از نظر ژئوپولیتیک پیچیدهترین پروژه، «سیلکلینک» متعلق به عربستان سعودی است. در فوریه 2026، شرکت مخابراتی سعودی «استیسی» (stc Group) قراردادی بهارزش تقریبی 800 میلیون دلار (معادل 3 میلیارد ریال سعودی) برای احداث این کریدور امضا کرد.
این زیرساخت عظیم شامل کشیدن بیش از 4500 کیلومتر کابل فیبر نوری با ظرفیت خارقالعاده 100 ترابیت بر ثانیه است که شهرهای اصلی سوریه نظیر دمشق و حلب را به یکدیگر متصل کرده است و در نهایت به یک ایستگاه فرود کابل زیردریایی در طرطوس در حاشیه دریای مدیترانه میرسد.
این پروژه که با مشارکت 25درصدی صندوق حاکمیتی سوریه انجام میشود، نقاط اتصال منطقهای با عراق، اردن، لبنان و ترکیه را نیز فعال خواهد کرد و پیشبینی میشود فاز نخست آن ظرف 18 تا 24 ماه آغاز شود.
اهمیت سیلکلینک فراتر از ابعاد فنی آن است؛ این پروژه تجسمی از تغییرات سریع ائتلافهای سیاسی در خاورمیانه است. پیش از آغاز جنگ غزه، عربستان سعودی در چارچوب مذاکرات عادیسازی روابط، قصد داشت مسیر دادههای خود را تحت پروژهای مشترک با یونان (کابل East-to-Med) از طریق خاک اسرائیل به مدیترانه متصل کند.
با فروپاشی سیاسی این چشمانداز، ریاض مجبور به تغییر مسیر استراتژیک شد. سقوط رژیم پیشین سوریه در اواخر سال 2024 و متعاقب آن لغو تحریمهای غرب، موانع قانونی را برای ریاض برطرف ساخت تا سوریه را بهعنوان مسیر ترانزیت جایگزین انتخاب کند. سیلکلینک قرار است با اتصال به سیستم کابل زیردریایی «مدوسا» (Medusa)، سوریه را به پلی دیجیتال میان آسیا و اروپا بدل سازد.
کریدور ترانزیتی عراق و پروژه فیبر خلیج (FiG):
پیشروی قطر
قطر، از طریق شرکت مخابراتی چندملّیتی خود «اوریدو» (Ooredoo)، استراتژی متفاوتی را برای دور زدن گلوگاههای دریایی در پیش گرفته و تمرکز خود را بر عراق معطوف کرده است. اوریدو با تخصیص بودجهای 500 میلیوندلاری، در حال ساخت مسیری زمینی از خلیجفارس بهسمت عراق، ترکیه و در نهایت اروپا است. بازوی زیرساخت بینالمللی این شرکت (OFN)، معماری دوگانهای را برای این هدف طراحی کرده است. بخش دریایی این معماری، کابل زیردریایی «فیبر در خلیج»
(Fibre in Gulf ـ FiG) است که با ظرفیت بیسابقه 720 ترابیت بر ثانیه و تراکم 24 جفت فیبر نوری، تمامی کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس را در یک حلقه عظیم به هم متصل میکند و در سواحل عراق فرود میآید.
پروژه ورلدلینک (WorldLink):
اتحاد امارات و عراق در جاده توسعه
امارات متحده عربی نیز با حمایت از یک کنسرسیوم خصوصی عراقی ـ اماراتی، پروژهای 700میلیوندلاری بهنام «ورلدلینک» (WorldLink) را به میدان آورده است، این کنسرسیوم که شامل شرکت Tech 964 عراق، شرکت کُردی DIL Technologies و شرکت اماراتی Breeze Investments (با حمایت چهره بانفوذ عراقی نمیر العقابی) است، یک مسیر ترکیبی دریایی ـ زمینی را توسعه میدهد.
مسیر ورلدلینک از فجیره در امارات آغاز میشود، به شبهجزیره فاو در جنوب عراق میرسد و سپس از طریق خشکی با ظرفیت بیش از 900 ترابیت بر ثانیه به مرز ترکیه متصل میشود.
پروژه ورلدلینک در خلأ شکل نگرفته است؛ این طرح ارتباط ارگانیک و تنگاتنگی با ابتکار عظیم 17میلیارد دلاری دولت بغداد موسوم به «جاده توسعه» (Development Road) دارد. جاده توسعه که در سال 2023 رونمایی شد، یک کریدور زیرساختی 1200کیلومتری شامل خطوط راهآهن پرسرعت، بزرگراهها و مجاری انتقال انرژی و داده است که خلیجفارس را مستقیماً به شبکههای حملونقل ترکیه متصل میکند.
برای امارات و عراق، ورلدلینک گامی استراتژیک برای کاهش زمان تأخیر ارتباطی به حدود 100 میلیثانیه و بازتعریف معماری دیجیتال خاورمیانه بهدور از مسیر آسیبپذیر کانال سوئز است.
شکاف میان ادعا و واقعیت: تاریخچه شکست کریدورهای زمینی
با وجود تخصیص بودجههای میلیارد دلاری، واقعیتهای مهندسی و تجربیات تاریخی در خاورمیانه نشان میدهد که تبدیل نقشههای روی کاغذ به شریانهای فعال داده در بستر خشکی، همواره با چالشهای بنیادین همراه بوده است. ارزیابیهای فنی، خوشبینیهای موجود درباره جایگزینی قطعی کابلهای زیردریایی با این پروژهها را بهشدت زیر سؤال میبرد.
نکته تعیینکنندهای که این گزارش را از روایات صرفاً فناورانه جدا میکند، یک واقعیت ساختاری است: تاکنون هیچ مسیر فیبر نوری زمینی بین خلیجفارس و اروپا نتوانسته است وابستگی منطقه به کابلهای زیردریایی را بهطور معناداری تغییر دهد. داگ مادوری، کارشناس برجسته و مدیر تحلیل اینترنت در شرکت کنتینک، با اشاره به تاریخچه تاریک این پروژهها، صراحتاً میگوید: «شک دارم همه آن کابلها واقعاً ساخته شوند».
بدبینی مادوری ریشه در سوابق تاریخی دارد. در سال 2010، شبکهای موسوم به «جادی» (JADI) ـ که سرنام شهرهای جده، عمان، دمشق و استانبول بود ـ برای انتقال دادههای پرسرعت راهاندازی شد؛ مسیری که دقیقاً از همان جغرافیایی عبور میکرد که امروز پروژه سیلکلینک قصد احیای آن را دارد،
اما تنها چند ماه پس از فعالسازی این شبکه، با آغاز درگیریها و جنگ داخلی در سوریه، لینک ارتباطی جادی قطع شد و بهدلیل شدت خشونتها هرگز احیا نشد. اگرچه پروژههای دیگری نظیر «شبکه کابل منطقهای» (RCN) در سال 2015 و مسیرهای زمینی از طریق ایران (نظیر EPEG) نیز مورد آزمایش قرار گرفتند، اما ساخت خطوط ارتباطی بلندمدت از درون کشورهایی نظیر عراق برای دههها از سوی سرمایهگذاران بینالمللی بیش از حد خطرناک تلقی میشد.
مسئله تنها امنیت فیزیکی در برابر خرابکاری و تروریسم نیست، بلکه اقتصادِ مقیاس (Economies of Scale) است. کابلهای زیردریایی، بهرغم آسیبپذیریهایشان در نقاط خفگی، مزیتهای تجاری بیبدیلی دارند.
باتلاق رقابت ژئوپولیتیک: همسویی غایب
یکی از عمیقترین چالشهای پیش روی جایگزینهای عربی برای مسیر هرمز، فقدان یک استراتژی واحد و یکپارچه در میان کشورهای شورای همکاری خلیجفارس است. این کشورها که تا پیش از سال 2021 و پایان بحران محاصره قطر درگیر شکافهای عمیق دیپلماتیک با یکدیگر بودند، اکنون رقابت برای هژمونی را به حوزه زیرساختهای دیجیتال کشاندهاند.
کریستین کوتس اولریکسن، پژوهشگر ارشد و متخصص خاورمیانه در مؤسسه سیاستگذاری عمومی بیکر در دانشگاه رایس، این پدیده را به دقت تحلیل کرده است. او به نشریه رست آو ورلد تأکید میکند که تعدد پروژههای رقیب در خاورمیانه نظیر مسیرهای مجزای عربستان، قطر و امارات نشاندهنده «رقابت برای کسب نفوذ» در منطقه است، نه تلاشی همسو برای حل یک بحران مشترک زیرساختی.
هر یک از این کشورها در تلاش است تا با ایجاد انحصار در مسیر ترانزیت، خود را به عنوان قطب بلامنازع هوش مصنوعی و اقتصاد دیجیتال به شرکتهای سیلیکونولی تحمیل کند.
گلوگاههای جدید: انتقال وابستگی به جای استقلال
تحلیل عمیقتر این روندهای میلیارد دلاری، نشاندهنده شکلگیری وابستگیهای جدید و اثرات ثانویهای است که در بیانیههای مطبوعاتی دولتهای خلیجفارس نادیده گرفته میشوند. تمام پروژههایی که اکنون با عناوین پرطمطراق «کریدور داده»، «حلقه جایگزین» و «مسیر ابریشم دیجیتال» معرفی میشوند، یک ویژگی مشترک و گریزناپذیر دارند.
واقعیت ساختاری این است که چه کابلها از میان خرابههای سوریه عبور کنند و چه از بیابانهای عراق و مناطق خودمختار کردی، در نهایت همه این کریدورها برای رسیدن به قاره اروپا باید از یک نقطه متمرکز عبور کنند: خاک ترکیه. این تمرکز مسیرها به معنای آن است که کشورهای حاشیه خلیجفارس، وابستگی حیاتی خود به گلوگاه دریای سرخ و دولت مصر را از بین نبردهاند، بلکه به سادگی آن را به یک گلوگاه خاکی جدید در ترکیه منتقل کردهاند.
این همگرایی در دروازههای آنکارا ماهیتاً یک تهدید استراتژیک است؛ زیرا چنانچه ترکیه در آینده تصمیم به اعمال فشارهای سیاسی، تغییر تعرفههای ترانزیتی یا قطع دسترسی به دلایل امنیتی بگیرد، کل ترافیک جایگزین خاورمیانه به همان سرنوشتی دچار خواهد شد که در تنگه هرمز از آن بیم داشتند.
علاوهبر این، حتی اگر یکی از این پروژههای زمینی بدون تأخیر و فراتر از چالشهای امنیتی ساخته شود، ظرفیت فنی آن برای جبران یک فروپاشی کامل در شبکه زیردریایی کافی نخواهد بود.
حضور شش پروژه رقیب که توسط سه کشور حامی با دستورکارهای ژئوپولیتیک کاملاً متفاوت هدایت میشوند، عبور کابلها از درون کشورهای به شدت بیثباتی نظیر سوریه، عراق و سودان که دههها کانون بحرانهای متوالی بودهاند و تاریخی که گواهی میدهد هر مسیر زمینی داده در خاورمیانه (نظیر پروژه جادی) یا در نطفه خفه شده یا هرگز به ظرفیت کامل تجاری خود نرسیده است، همگی گواه یک واقعیت غیرقابلانکار است.
به گزارش تسنیم، جایگزینهای زمینی برای دور زدن تنگه هرمز و دریای سرخ، نه یک راهحل فوری برای بحرانهای فعلی، بلکه یک شرطبندی بلندمدت، پرهزینه و آغشته به رقابتهای منطقهای است. حتی اگر این میلیاردها دلار سرمایه به کابلهای فعال در بستر خشکی تبدیل شوند، در بهترین حالت تنها بخشی از شکاف امنیتی را پر خواهند کرد.
در این معادله پیچیده، مسیرهای دریایی با وجود تمام خطرات جنگ نامتقارن، همچنان گلوگاههایی بیبدیل باقی میمانند. پایتختهای عربی که برای دور زدن هرمز سرمایهگذاری کردهاند، بیش از آنکه از وابستگی تاریخی خود خارج شوند، تنها شکل وابستگی خود را تغییر داده و آن را به بازیگران جدیدی در مسیر خشکی نظیر ترکیه، سوریه و عراق منتقل کردهاند. مسیری که به جای یک کریدور امن، بیشتر به یک باتلاق زیرساختی شباهت دارد.