جنگ با ایران؛ قمار مرگبار ترامپ در سایه بنبستهای نتانیاهو
تهدیدهای آمریکا علیه ایران، در شرایطی مطرح میشود که واشنگتن و تلآویو با بنبستهای سیاسی و امنیتی روبهرو هستند. آغاز جنگ در چنین شرایطی، نه یک تصمیم راهبردی، بلکه قماری پرهزینه است.
تهدیدهای تازه دونالد ترامپ علیه جمهوری اسلامی ایران در شرایطی مطرح میشود که واشنگتن و تلآویو با مجموعهای از ملاحظات امنیتی، سیاسی و اقتصادی روبهرو هستند. محاسبات نظامی ایران، نگرانی از گسترش دامنه درگیری و تردید درباره پیامدهای یک رویارویی تازه، تصمیم به آغاز جنگ را به قماری پرهزینه تبدیل کرده است؛ قماری که نه نتیجه آن قابل پیشبینی است و نه مهار پیامدهای آن برای آمریکا و رژیم صهیونیستی تضمینشده.
تهدید به استفاده از گزینه نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران، بار دیگر به یکی از محورهای ادبیات سیاسی واشنگتن و تلآویو تبدیل شده است. دونالد ترامپ که بارها کوشیده است با ترکیبی از فشار اقتصادی، تهدید نظامی و نمایش قدرت، طرف مقابل را به پذیرش خواستههای خود وادار کند، این بار نیز در شرایطی از احتمال رویارویی سخن میگوید که هرگونه ماجراجویی نظامی علیه ایران میتواند دامنهای فراتر از محاسبات اولیه طراحان آن پیدا کند همانگونه که در دو جنگ ۱۲ روزه ۴۰ روزه و البته درگیرهای تنگه هرمز به خوبی آشکار شد.
در نگاه نخست، این تهدیدها ممکن است بخشی از راهبرد فشار برای تغییر رفتار تهران به نظر برسد؛ اما بررسی ملاحظات امنیتی و سیاسی آمریکا و رژیم صهیونیستی و البته پاسخهای ویرانگر ایران در جنگهای اخیر نشان میدهد که فاصله میان تهدید لفظی و آغاز جنگ، فاصلهای معنادار است. ایران به خوبی آشکار کرد که قدرت نظامی دشمن، بهتنهائی تضمینکننده پیروزی آن نیست و تجربه درگیریهای پیشین نیز نشان داده است که آغاز یک عملیات نظامی، لزوماً به تحقق اهداف سیاسی طراحان آن منجر نمیشود.
از این منظر، مسئله اصلی صرفاً احتمال تکرار حمله نظامی نیست؛ بلکه باید دید آمریکا و رژیم صهیونیستی تا چه اندازه برای پذیرش هزینههای یک درگیری تازه آمادگی دارند و آیا میتوانند پیامدهای احتمالی آن را در محدودهای که خود تعیین میکنند، نگه دارند؟
قمار ترامپ
با هزینههای نامعلوم
دونالد ترامپ همواره کوشیده است خود را سیاستمداری معاملهگر معرفی کند؛ کسی که با افزایش فشار بر طرف مقابل، امتیازهای بیشتری به دست میآورد و در نهایت نتیجه را به سود خود تغییر میدهد. این الگو در سیاست خارجی او نیز نمود داشته است؛ از تحریمهای گسترده گرفته تا تهدید به اقدام نظامی و استفاده از ادبیات تند علیه دولتهایی که با خواستههای واشنگتن همراه نیستند.
با این حال، مواجهه با جمهوری اسلامی ایران را نمیتوان به یک معامله معمولی یا عملیات نظامی محدود تقلیل داد. هرگونه حمله تازه، با توجه به ظرفیتهای دفاعی و تهاجمی ایران، موقعیت جغرافیایی کشورمان و اهمیت راهبردی منطقه، میتواند مجموعهای از پیامدهای زنجیرهای را به دنبال داشته باشد؛ پیامدهایی که تنها به میدان نبرد محدود نمیمانند و ممکن است امنیت منطقه، بازارهای انرژی، تجارت بینالمللی و حتی محاسبات متحدان آمریکا را تحت تأثیر قرار دهند. همانگونه که در جنگهای اخیر به خوبی مشاهده شد.
برای واشنگتن، مسئله اصلی این است که چگونه میتوان از یکسو با تهدید نظامی، ایران را تحت فشار قرار داد و از سوی دیگر، از ورود به درگیریای که پایان و هزینههای آن روشن نیست، جلوگیری کرد. این دو هدف لزوماً با یکدیگر سازگار نیستند. افزایش تهدیدها ممکن است در کوتاهمدت به تشدید فشار روانی منجر شود، اما اگر طرف مقابل از تسلیم در برابر تهدید خودداری کند، اعتبار تهدیدکننده نیز در معرض آزمون قرار میگیرد.
در چنین شرایطی، ترامپ با یک دوراهی روبهرو است: عقبنشینی از تهدیدها میتواند از نگاه مخالفانش نشانه ناکامی در اعمال فشار تلقی شود و عملیاتی کردن آنها نیز ممکن است آمریکا را وارد مسیری کند که کنترل ابعاد و مدت آن بهآسانی امکانپذیر نباشد.
این همان نقطهای است که تهدید نظامی میتواند از ابزار فشار به یک قمار سیاسی و امنیتی تبدیل شود؛ قماری که در آن، هزینه شکست احتمالی بسیار فراتر از دستاوردهای تبلیغاتی یک عملیات محدود خواهد بود.
نتانیاهو؛ میان ملاحظات امنیتی و بقای سیاسی
در سوی دیگر این معادله، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی، با مجموعهای از چالشهای امنیتی و سیاسی مواجه است. تحولات پس از عملیات هفتم اکتبر، پیامدهای جنگ غزه، وضعیت جبهه شمالی و تداوم نگرانیها درباره توانمندیهای محور مقاومت، فشارهای سنگینی بر ساختار سیاسی و امنیتی این رژیم وارد کرده است.
در کنار این مسائل، مناقشات داخلی و پروندههای قضائی نتانیاهو و البته انتخابات پیشرو نیز از جمله عواملی است که بر فضای سیاسی سرزمینهای اشغالی سایه انداخته است. در چنین وضعیتی، تشدید تنش با ایران میتواند برای دولت نتانیاهو دو کارکرد متفاوت داشته باشد: از یکسو، با برجسته کردن تهدید خارجی، مسئله امنیت را به محور اصلی فضای سیاسی تبدیل کند و همانگونه که کارشناسان مختلف اعلام کردهاند به این بهانه انتخابات را به عقب بیندازد و از سوی دیگر، در صورت ناکامی نظامی، فشارها بر دولت او را افزایش دهد.
البته نسبت دادن تمام تحرکات نظامی تلآویو به ملاحظات بقای سیاسی نتانیاهو، بدون توجه به محاسبات امنیتی این رژیم، تصویر کاملی از واقعیت ارائه نمیکند. با این حال، نمیتوان تأثیر رقابتهای داخلی، نگرانیهای انتخاباتی و تلاش برای بازسازی اعتبار بازدارندگی رژیم صهیونیستی را بر تصمیمگیریهای آن نادیده گرفت.
نتانیاهو در این میان با یک تناقض اساسی مواجه است: خودداری از اقدام نظامی ممکن است از سوی مخالفانش نشانه ناتوانی در مهار تهدیدها معرفی شود و ورود به جنگ نیز خطر پاسخ متقابل ایران و گسترش دامنه درگیری را افزایش میدهد. بنابراین، آغاز جنگ لزوماً به معنای خروج از بنبست نیست؛ چهبسا تصمیمی باشد که ابعاد تازهای به آن اضافه کند.
بازدارندگی ایران
و دشواری محاسبات دشمن
یکی از عوامل تعیینکننده در محاسبات آمریکا و رژیم صهیونیستی، توانایی ایران برای پاسخگویی به حملات احتمالی است. برخورداری از توان موشکی و پهپادی، ظرفیتهای دفاعی و موقعیت راهبردی کشورمان، از جمله مؤلفههایی است که هر تصمیم نظامی علیه ایران را با ملاحظات جدی روبهرو میکند. همانگونه که در جنگهای اخیر مشخص شد و معادلات دشمن را برهم زد.
در یک رویارویی احتمالی، مسئله صرفاً تعداد اهدافی نیست که مهاجم میتواند مورد حمله قرار دهد؛ بلکه باید احتمال پاسخ متقابل، استمرار عملیات، آسیبپذیری زیرساختهای نظامی و اقتصادی و تأثیر درگیری بر امنیت نیروها و منافع آمریکا در منطقه را نیز در نظر گرفت.
همچنین هرگونه گسترش درگیری میتواند بر محاسبات کشورهای منطقه تأثیر بگذارد. دولتهایی که روابط امنیتی یا اقتصادی با آمریکا دارند، الزاماً علاقهمند نیستند هزینههای یک جنگ فراگیر را بپردازند؛ بهویژه اگر اختلال در صادرات انرژی، افزایش هزینههای بیمه و حملونقل و تشدید ناامنی منطقهای بیش از چیزی که در حال حاضر وجود دارد افزایش یابد.
در این چارچوب، بازدارندگی صرفاً به برخورداری از تجهیزات نظامی محدود نمیشود؛ بلکه توان حفظ آمادگی، امکان پاسخ متناسب و مؤثر، پایداری زیرساختها و ارزیابی دقیق پیامدهای اقدام نظامی نیز در شکلگیری آن نقش دارند.
جنگی که نتیجه آن
از پیش تعیینشده نیست
مجموع تحولات نشان میدهد که تهدید نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران را نمیتوان صرفاً در چارچوب جنگ روانی یا نمایش قدرت بررسی کرد؛ همانگونه که نباید از طرح این تهدیدها، وقوع قطعی جنگی تازه را نتیجه گرفت. آنچه اهمیت دارد، ارزیابی همزمان اهداف سیاسی، محدودیتهای نظامی و هزینههای اقتصادی و امنیتی چنین تصمیمی است.
برای ترامپ، آغاز جنگ میتواند به معنای ورود به معادلهای باشد که برخلاف تصور اولیه و توهمات او، امکان مدیریت کامل آن وجود ندارد. برای نتانیاهو نیز تشدید درگیری ممکن است به جای حل بحرانهای موجود، فشارهای امنیتی و سیاسی را افزایش دهد. در مقابل، ایران با تأکید بر تقویت توان دفاعی، حفظ آمادگی نیروهای مسلح و صیانت از زیرساختهای خود، بر این اصل تکیه دارد که تهدید نظامی نباید به عاملی برای تحمیل اراده سیاسی دیگران تبدیل شود.
سرلشکر عبداللهی:
برای تصمیمهای احمقانه دشمن لحظهشماری میکنیم
رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و فرمانده قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا خطاب به سران دشمن آمریکایی- صهیونی گفت: شعارهایی که میدهید، اگر میتوانستید تاکنون به آن عمل کرده بودید. در هر یک از جنگهای قبلی، با شعار سرنگونی جمهوری اسلامی، تجزیه و نابودی ایران وارد جنگ شدید؛ در حالی که امروز خود در حال نابودی و سرنگونی هستید و ایران قدرتمند همچنان استوار ایستاده است.
وی افزود: رئیسجمهور آمریکا دیگر پیر شده و توان بلند شدن از جای خود را ندارد، جامعه آمریکایی و ساکنان سرزمینهای اشغالی به خوبی میدانند که شما ضعفهای جدی و اساسی دارید و باید بدانید که خطای محاسباتی بعدی، پاسخهایی متفاوتتر و شدیدتر از گذشته را دربر خواهد داشت.
رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و فرمانده قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا با اشاره به عزم و اراده رهبری، ملت، مسئولان و نیروهای مسلح مقتدر ایران اسلامی به دشمن هشدار داد: شما این عزم و اراده را بارها آزمودهاید و آزموده را آزمودن خطاست؛ ما برای تصمیمهای احمقانه شما لحظه شماری میکنیم. صدای غرش بعدی بسیار نزدیکتر، ویرانکنندهتر و غیرقابل رهگیری خواهد بود.
در چنین شرایطی، مهمترین مسئله برای طرف مقابل، نه صرفاً امکان وارد کردن ضربه نظامی، بلکه ارزیابی پیامدهای اقدام و توانایی تحمل هزینههای آن است. هرچه دامنه پاسخهای احتمالی و تبعات منطقهای یک جنگ گستردهتر باشد، تصمیم به آغاز آن نیز دشوارتر
خواهد شد.
به گزارش مهر، از این منظر، تهدیدهای ترامپ زمانی میتواند به یک قمار مرگبار تبدیل شود که محاسبه هزینهها جای خود را به تصور پیروزی سریع بدهد؛ زیرا در رویارویی با ایران، آغاز جنگ لزوماً به معنای تعیین نتیجه آن نیست.