کد خبر: ۳۴۰۲۵۸
تاریخ انتشار : ۲۶ مهر ۱۴۰۵ - ۲۱:۰۱
«امید و شکست» خاطرات سال‌ها فعالیت اطلاعاتی- امنیتی یعقوب نیمرودی برای اسرائیل- 103

کارخانه تولید لوله

پروژه ارتباطات مخابراتی تنها طرحی نبود که ما تدوین کرده بودیم. یکی از ایده‌های ما استفاده از تجارب و مشارکت‌های خاشقجی در احداث کارخانه تولید لوله در لیبی بود، زیرا قصد داشتیم کارخانه‌ای شبیه به آن در غزه احداث کنیم. قرار بود که این کارخانه در اختیار اسرائیل، حکومت (تشکیلات خودگردان) فلسطین و کشورهای عربی باشد و برای تولید لوله‌هایی با قطرهای مختلف برای انتقال آب، نفت و فاضلاب در نظر گرفته شده بود. طرح احداث این کارخانه کمی قبل از آغاز جریان اسلو آغاز شد. در آغاز سال ۱۹۹۳ مدت زمان زیادی قبل از این که روابط پنهانی بین نمایندگانی از اسرائیل و فلسطین فاش شود، ترتیبی دادیم تا خاشقجی در ژنو با «شیمون شطریت»، وزیر اقتصاد، ملاقات کرده و طرح‌هایش را به او ارائه دهد. خاشقجی برای وزیر توضیح داد که چنین کارخانه‌ای هر سال می‌تواند لوله‌هایی به ارزش صد میلیون دلار به کشورهای عربی صادر کند. شطریت متقاعد شد و اجازه اجرای این پروژه را داد. او پیشنهاد داد که آن در کنار ایستگاه مرزی «ارز» ایجاد شود تا امکان اشتغال در آن برای یهودیان و اعراب فراهم و در این مسیر دیدگاه همزیستی در حوزه تولید نیز محقق شود. این یک نمونه دیگر برای دیدگاه تجاری سیاسی خاشقجی بود. او از اعماق قلبش باور داشت که روند توسعه این منطقه باید به بخش خصوصی واگذار شود. او شش‌ماه بعد در مقاله‌ای در معاریو نوشت که: من به این روش ایمان دارم که می‌گوید ترکیب هوش یهودی با پول عربی شگفتی می‌آفریند. بنابراین باید نوعی انجمن بین‌المللی ایجاد کنیم که در آن بانک‌های اسرائیلی و بین‌المللی با تجار عربی مشارکت داشته باشند. آن‌ها با هم چارچوب‌هایی متناسب با سرمایه‌گذاری و توسعه مناطق ایجاد خواهند کرد.
کمی بعد از ملاقات با شطریت، با سرمایه‌گذاری مشترک شرکت توسعه زمین، خاشقجی و شرکت ایتالیایی TVR، کار بر روی طرح احداث این کارخانه را آغاز کردیم. خاشقجی پل ارتباطی با این شرکت بود که لوله‌های پلی‌استر ضخیم با الیاف شیشه‌ای برای لیبی تولید می‌کرد. در کارخانه‌ای که ما طراحی کرده بودیم قرار بود یهودیان و اعراب در کنار هم کار کنند. این کارخانه برای صادرات محصولاتش به کشورهای عربی در نظر گرفته شده بود که به‌شدت به لوله‌هایی از این نوع برای هدایت آب نیاز داشتند. ژوئن ۱۹۹۳ ارتباطی با شرکت ایتالیایی TVR ایجاد شد. از آن‌ها خواستیم برآورد هزینه‌ها و سوددهی اقتصادی‌اش را انجام دهند. در جولای آن‌ها برنامه فنی و پیش‌نویس قراردادهای اولیه را برای ما فرستادند. 
طبق برنامه آن‌ها قرار شد این کارخانه در منطقه‌ای حداقل صد هکتاری بنا شود که پنجاه هکتار آن برای بنای کارخانه و پنجاه هکتار دیگر برای انبار کردن لوله‌ها باشد. اولین پیشنهاد در اختیار ما قرار دادن زمینی مناسب در محدوده منطقه صنعتی ارز بود. اما سپتامبر ۱۹۹۳ مدیریت شهری یک منطقه جایگزین را به ما پیشنهاد داد: صد و پنجاه هکتار در «محدوده ۲۱۰ ام» در منطقه‌ایستگاه مرزی ارز. تصمیم گرفتیم پیشنهاد جدید را بپذیریم. این طرح شکل گرفت و در ۲۹ سپتامبر ۱۹۹۳ شطریت تأسیس کارخانه را اعلام کرد، که برای اشتغال بیشتر از دویست کارگر با سرمایه‌گذاری صد میلیون دلار در نظر گرفته شده بود. این پروژه قرار بود در عرض شش تا هشت ماه به انجام برسد. پیش از آن، این منطقه، منطقه توسعه الف اعلام شد و مدارک لازم عرضه شدند. این منطقه در میان آماده‌سازی‌های اولیه، دست انداز بزرگی را پشت سر 
گذاشت، یعنی همان مذاکرات پنهانی اسلو که به توافق نزدیک شد. زمان‌بندی ما عالی بود. قرار بود این اولین کارخانه‌ای باشد که آغاز عصر جدید در خاورمیانه را بشارت می‌دهد. کارخانه‌ای اسرائیلی‌ـ فلسطینی که محصولاتش را به سراسر جهان عرب صادر می‌کند. احساس پیشگامان گروه صلح را داشتیم. احساس می‌کردم که باید در این روند شتاب و جدول زمان‌بندی سیاسی تنظیم کنم. در ماه نوامبر قراردادی بین ما و خاشقجی با شرکت ایتالیایی (که احداث‌کننده همان کارخانه اما بزرگ‌تر از آن در لیبی بود) برای احداث این کارخانه در اسرائیل با سرمایه‌گذاری حدود 
۲۵ میلیون دلار امضا شد. جهان از طرح‌های جدید صلح مسرور شد و وزیر امور خارجه، شیمون پرز، در مدت زمان کوتاهی قول‌هایی برای تأمین بودجه توسعه این منطقه گرفت. کارخانه ما قرار بود در اولویت اول باشد.
اما مانند موارد دیگر در گذشته دریافتیم که این بار نیز برای داشتن احساس شادی و خوش‌بینی بسیار زود بوده است. آنچه که در ماه‌های ژوئن‌– جولای مناسب بود برای وضعیت جدید مناسب نبود. در آغاز ماه دسامبر مشاور حقوقی مدیر نوار غزه، «یائیر لوتشتایین» به ما اعلام کرد که برای او امکان ندارد برای ما زمینی مناسب با ابعاد مورد نیاز تهیه کند و این که وضعیت منطقه به مکالمات در حال انجام با فلسطینی‌ها بستگی دارد. شروع کردیم به جست‌وجو برای پیدا کردن زمینی جایگزین آن و در آغاز سال ۱۹۹۴ موافقت شورای منطقه‌ای اِشکول را برای راه‌اندازی این پروژه در این منطقه جلب کردیم. «آبراهام داگان» رئیس این شورا، به ما اعلام کرد که از این طرح استقبال می‌کند. او خاطر نشان کرد که علی‌رغم این که آن‌ها نمی‌توانند بدون تعهد گرفتن از ما به درخواست‌مان برای احداث این کارخانه رسیدگی کنند، تلاش خواهد کرد قبل از کمیته تصویب، زمین این منطقه را به این پروژه اختصاص دهد و به ما در پیشبرد آن کمک کند.
به موازات آن از شرکای ایتالیایی خود اجازه انجام مذاکرات در مورد احداث کارخانه لوله در اردن را گرفتیم و درواقع، در فوریه ۱۹۹۴ شرکت ما موفق به احداث کارخانه مشترک با «زیاد صلاح» پیمانکار اردنی‌ـ فلسطینی در مرکز اردن شد، فردی که ارتباط ما با او در در ژانویه ۱۹۹۴ ایجاد شده بود.
اما در پایان، این پروژه نیز عملی نشد. هرچه که زمان می‌گذشت برای‌مان روشن می‌شد که احداث کارخانه در کنار غزه امکان‌پذیر نیست. مدیر منطقه‌ای برای یافتن زمین جایگزین عجله‌ای نکرد و شورای منطقه‌ای اشکول هم از ارائه مجوز احداث بدون اخذ تعهد پیشین از ما برای احداث امتناع کرد. فلسطینی‌ها نیز به‌دلایل خودشان برای تأسیس این کارخانه کمک نکردند. ملاقات با «ابو علاء» معاون عرفات- که یکی از اصلی‌ترین افراد در رهبری فلسطین محسوب می‌شود- نیز به ما کمک نکرد. اگر چه واقعاً تلاش کرد کاری برای پیشبرد این موضوع انجام دهد، اما برایمان روشن شد که در طرف فلسطینی نابسامانی مطلقی حاکم است. کسی نبود که تصمیم بگیرد. هیچ کسی نبود که بشود با او حرف زد.
موفق نشدیم دومین پروژه‌ای را که در سال ۱۹۹۳ طراحی کرده بودیم به انجام برسانیم؛ پروژه‌های ارتباطات مخابراتی و کارخانه لوله. اما من دست برنداشتم. برای این طرح ما نیز، مانند موارد دیگر خیلی زود بود. دوباره احساس می‌کردم که از زمان خود پیشی گرفته‌ایم. این ایده‌ها درست بودند، این طرح‌ها جدید بودند اما این منطقه هنوز آماده نبود.

captcha