سناریو احساسی جریان معاند برای قهرمانسازی از تروریست و قاتل
ضدانقلاب با اعلام ویژگیهای شخصی و عاطفی میکوشد جای متهم و قربانی را عوض کند. در این سناریو، شخصیتسازی و مظلومنمایی به ابزاری برای حاشیهراندن مستندات پرونده و پیشبرد عملیات روانی علیه کشور تبدیل میشود.
ضدانقلاب همواره تلاش میکند با احساسی و عاطفی کردن پروندههای کیفری و امنیتی، واقعیت اقدامات مجرمانه عوامل و عناصر خود را به حاشیه براند و با تغییر جایگاه متهم و قربانی، روایت مطلوب خود را به افکار عمومی تحمیل کند.
در این چارچوب، بهجای آنکه اصل اتهام، مستندات پرونده و ابعاد اقدامات ارتکابی بررسی شود، بر ویژگیهای شخصی، عواطف خانوادگی و جنبههای انسانی زندگی متهم تمرکز میشود؛ رویکردی که هدف آن نه لزوماً روشن شدن حقیقت، بلکه تغییر صورت مسئله و جهتدهی به قضاوت مخاطب است.
اخیراً ادعاهایی درباره مجازات فردی که بنا بر روایت مطرحشده، در اقدامات منجر به جانباختن چند مأمور جوان پلیس نقش داشته، منتشر شد.
همزمان، روایتهایی درباره پیوند زناشویی تلفنی این فرد با دختری دیگر، پیش از اجرای حکم، در فضای رسانهای دستبهدست شد. این موضوع با موجی از خبرسازیهای احساسی و عاطفی همراه بود و حتی برخی سلبریتیها نیز تحت تأثیر این فضاسازی قرار گرفتند. در چنین روایتی، توجه افکار عمومی از اصل پرونده و اقدامات منتسب به متهم به موقعیتی عاطفی منتقل میشود که امکان همدلی با او را افزایش میدهد.
در همین راستا، بار دیگر این سناریو در پرونده فردی که به ادعای مطرحشده در ارتباط با حمله به فرودگاه کرمان و اقدامات علیه امنیت کشور مجازات شده است، تکرار شد. بلافاصله پس از اجرای حکم، رسانهها و حسابهای معاند کوشیدند با معرفی او بهعنوان جوانی موفق، ورزشکار و کوهنورد، تصویری متفاوت از پرونده ارائه دهند و او را بیگناه جلوه دهند.
تأکید بر ورزشکار بودن، نقاش یا هنرمند بودن، فعالیت اجتماعی و مدنی یا برخورداری از موقعیت شغلی و خانوادگی، در این چارچوب میتواند به ابزاری برای برجستهسازی جنبههای عاطفی و کمرنگ کردن موضوع اصلی پرونده تبدیل شود.
مسئله این نیست که ورزشکار، هنرمند یا فعال اجتماعی بودن یک فرد بهخودیخود بیاهمیت است؛ بلکه مسئله، استفاده گزینشی از این ویژگیها برای ایجاد نتیجهای از پیش تعیینشده است. هیچیک از این ویژگیها بهتنهائی دلیل مجرمیت یا بیگناهی نیست.
همانطور که برخورداری از سابقه ورزشی یا هنری نمیتواند اتهام را اثبات کند، این ویژگیها نیز بهخودیخود مستندات یک پرونده کیفری را از اعتبار نمیاندازند. داوری درباره مسئولیت کیفری باید بر پایه شواهد، مستندات و روند قانونی صورت بگیرد، نه بر اساس میزان محبوبیت یا قابلیت همذاتپنداری با متهم.
تغییر کانون توجه؛ نخستین گام در عملیات روانی
یکی از مهمترین مراحل این تاکتیک، جابهجایی کانون توجه مخاطب است. در مرحله نخست، موضوع اصلی پرونده، یعنی اتهام ارتکاب یک اقدام خشونتآمیز یا تروریستی، در مرکز خبر قرار دارد. اما در مرحله بعد، روایت رسانهای به سمت زندگی خصوصی، علایق شخصی، روابط عاطفی، موفقیتهای ورزشی یا آثار هنری حرکت میکند.
این جابهجایی بهتدریج پرسش اصلی را تغییر میدهد. مخاطب بهجای آنکه بپرسد چه اتفاقی افتاده، چه شواهدی وجود دارد و مسئولیت فرد در این واقعه چیست، با پرسشهایی از جنس «چرا با یک جوان ورزشکار چنین برخوردی شده است؟» مواجه میشود. به این ترتیب، ویژگیهایی که اساساً ارتباط مستقیمی با اثبات یا رد اتهام ندارند، به محور قضاوت عمومی تبدیل میشوند.
در این شیوه، عملیات روانی حذف موارد اصلی و پررنگ کردن موارد هیجانی عاطفی است.
از مظنون به قربانی؛ وارونهسازی جایگاهها
مرحله دوم، ساختن تصویری از متهم بهعنوان قربانی است. در این الگو، فردی که پروندهاش موضوع رسیدگی قضائی قرار گرفته، نه بر اساس مستندات موجود، بلکه با تکیه بر تصویری عاطفی و انسانی معرفی میشود؛ تصویری که در آن، جزئیات مربوط به اتهامات به حاشیه میرود و اجرای مجازات بهعنوان یک بیعدالتی از پیش اثباتشده بازنمایی میشود.
در این مرحله، قربانیان واقعی خشونت نیز ممکن است از قاب روایت حذف شوند. برای مثال، اگر در یک پرونده مأموران پلیس یا شهروندان جان خود را از دست داده باشند، تمرکز یکجانبه بر زندگی شخصی متهم میتواند رنج خانوادههای آنان را به حاشیه ببرد. در نتیجه، مخاطب با تصویری ناقص از ماجرا مواجه میشود که در آن یک طرف برخوردار از چهره، داستان و احساسات است، اما طرف دیگر به آماری بینامونشان تقلیل مییابد.
این همان عدم توازن روایی است که میتواند زمینه را برای وارونهسازی جایگاهها و القای مظلومیت یکطرفه فراهم کند.
نقش سلبریتیها و شبکههای اجتماعی در تکثیر روایت
مرحله سوم، گسترش روایت از طریق چهرههای مشهور، صفحات پرمخاطب و شبکههای اجتماعی است. روایتهای احساسی معمولاً قابلیت انتشار بیشتری از گزارشهای مستند و پیچیده دارند؛ زیرا مخاطب میتواند در زمانی کوتاه با یک داستان شخصی ارتباط برقرار کند، آن را بازنشر دهد و بدون بررسی جزئیات پرونده، درباره آن موضع بگیرد.
ورود سلبریتیها نیز به این روایتها اعتبار اجتماعی میبخشد. بسیاری از مخاطبان ممکن است به جای مراجعه به اسناد و گزارشهای معتبر، به اعتماد خود به یک چهره شناختهشده تکیه کنند. به این ترتیب، یک ادعای تأییدنشده میتواند در چرخه بازنشرها به گزارهای ظاهراً قطعی تبدیل شود.
البته واکنش عاطفی یا انتقاد از یک حکم، بهخودیخود نشانه فریبخوردن نیست؛ مسئله زمانی شکل میگیرد که افراد بدون بررسی شواهد، ادعاهای اثباتنشده را بهعنوان واقعیت منتشر کنند یا صرفاً بر اساس یک روایت گزینشی، درباره کل پرونده حکم قطعی بدهند.
شخصیتسازی؛ از متهم کیفری تا فعال مدنی
یکی دیگر از روشهای مورد استفاده در این الگو، تغییر عنوان و هویت رسانهای افراد است. در برخی روایتهای معاند، اعضا یا هواداران گروههای مسلح و تجزیهطلب با عناوینی نظیر فعال سیاسی، کنشگر مدنی یا مدافع حقوق مردم معرفی میشوند؛ در حالی که برای ارزیابی هر پرونده باید میان فعالیت سیاسی و مدنی مسالمتآمیز از یکسو و مشارکت اثباتشده در اقدامات مسلحانه یا تروریستی از سوی دیگر تمایز گذاشت. عنوانهایی مانند «فعال مدنی» یا «جوان ورزشکار» بهتنهائی نه دلیل بیگناهیاند و حتی ورزشکاران و هنرمندان هم میتوانند قاتل یا جانی باشند. مسئله زمانی پدید میآید که این عنوانها بهصورت هدفمند جایگزین بررسی رفتار مشخص، شواهد موجود و مسئولیت احتمالی فرد شوند. در اینجا، شخصیتسازی کارکردی فراتر از دفاع از یک متهم پیدا میکند؛ فرد از یک پرونده مشخص جدا میشود و به نمادی برای یک روایت سیاسی گستردهتر تبدیل میگردد؛ روایتی که میتواند از یک پرونده کیفری برای متهم کردن کل ساختار سیاسی یا قضائی کشور استفاده کند.
کشتهسازی با استفاده از تروریستها و قاتلان
در همین راستا روایت به سمتی پیش میرود که ضدانقلاب سعی میکند از افراد محکوم امنیتی، قاتل و تروریست که با خشونت تمام دست به کار اجرای اهداف خود شدند، کشتهسازی میکند. این روند تا جایی پیش رفته است که سالهای سال است که برخی از همین قاتلان به عنوان «جاوید نام» از سوی ضدانقلاب مطرح میشود.
به گزارش فارس، ضدانقلاب آنقدر این روایت احساسی و هیجانی را تکرار میکند که واقعیت ماجرا کم کم فراموش شود و بعد همین افراد را به عنوان قربانی در لیست کشتهسازیهای خود میآورد.