معنای زندگی در نگاه امام علی(ع)
دکتر مهدی جبرائیلی تبریزی
گاهی انسان در میان شتاب روزگار، ناگهان مکث میکند و از خود میپرسد: «من برای چه زندگی میکنم؟»
پرسشی کوتاه، اما به اندازه همه عمر انسان عمیق.
ما معمولاً درباره «چگونه زندگی کردن» بسیار سخن میگوییم؛ چگونه موفق شویم، چگونه ثروتمند شویم، چگونه سالم بمانیم، چگونه بهتر درس بخوانیم، چگونه شغل بهتری پیدا کنیم و چگونه جایگاه اجتماعی بالاتری به دست آوریم. اما پیش از همه این پرسشها، پرسش بنیادیتری وجود دارد:
اصلاً برای چه باید زندگی کرد؟
اگر پاسخ این پرسش روشن نباشد، حتی بهترین برنامههای زندگی نیز ممکن است انسان را به مقصدی برسانند که هرگز نمیخواسته به آن برسد.
نهجالبلاغه از همین منظر، گنجینهای شگفتانگیز برای فهم معنای زندگی است. سخنان امیرالمؤمنین علی(ع) فقط مجموعهای از مواعظ اخلاقی یا جملات حکیمانه نیست؛ بلکه تصویری منسجم از انسان، جهان، خدا، مرگ، آزادی، عدالت، دنیا، آخرت و مسئولیت اجتماعی ارائه میدهد.
در نگاه علوی، انسان موجودی سرگردان و بیهدف نیست. زندگی او در یک افق بزرگتر معنا پیدا میکند؛ افقی که از خدا آغاز میشود، با مسئولیت و رشد انسان ادامه مییابد و به بازگشت به سوی خدا ختم میشود.
زندگی؛ نه یک تصادف، بلکه یک امانت
اگر انسان خود را موجودی تصادفی و بیهدف بداند، طبیعی است که زندگی را نیز مجموعهای از لذتها، موفقیتها و تجربههای موقتی تلقی کند، اما اگر انسان بداند که آفرینش او حکیمانه است، نگاهش به زندگی تغییر خواهد کرد. امیرالمؤمنین(ع) در خطبه اول نهجالبلاغه، درباره آفرینش انسان و جایگاه او در نظام هستی سخن میگوید و در سراسر نهجالبلاغه بارها انسان را به این حقیقت متوجه میکند که دنیا محل ماندن نیست، بلکه مرحلهای از یک مسیر بزرگتر است.
این نگاه، زندگی را از «مصرف کردن فرصتها» به «استفاده مسئولانه از فرصتها» تبدیل میکند.
انسان در نگاه علوی، مالک مطلق زندگی خود نیست؛ امانتدار زندگی خویش است. همین تفاوت کوچک، معنای بزرگی دارد. وقتی چیزی را مالک مطلق خود بدانیم، ممکن است هرگونه که خواستیم با آن رفتار کنیم؛ اما وقتی چیزی را امانت بدانیم، در برابر آن مسئول خواهیم بود. زندگی نیز چنین است.
عمر، استعداد، عقل، قدرت، ثروت، موقعیت اجتماعی، خانواده، دانش و حتی فرصتهای کوچک روزانه، همه میتوانند امانتهایی الهی باشند.
پس سؤال انسان فقط این نیست که «چقدر زندگی کردم؟» بلکه باید بپرسد: «با امانتی که در اختیارم بود، چه کردم؟»
دنیا؛ نه دشمن انسان، نه معبود انسان
یکی از مهمترین سوءتفاهمها درباره نگاه دینی به زندگی، تصور منفی نسبت به دنیاست.
برخی تصور میکنند اگر انسان بخواهد معنوی زندگی کند، باید از دنیا کناره بگیرد، کار نکند، ثروت نخواهد، زیبایی را نبیند و از نعمتهای زندگی استفاده نکند.
اما نهجالبلاغه چنین تصویری ارائه نمیدهد. امام علی(ع) در نامه معروف خود به امام حسن(ع) میفرماید:
«بدان که تو برای آخرت آفریده شدهای، نه برای دنیا؛ برای فنا آفریده شدهای، نه برای بقای (در دنیا)؛ و برای مرگ، نه برای زندگی جاودانه دنیوی».
این سخن به معنای نفی دنیا نیست؛ بلکه به معنای تصحیح نسبت انسان با دنیاست. دنیا اگر مقصد باشد، انسان را اسیر میکند. اما اگر وسیله باشد، او را به مقصد میرساند.
مشکل، دنیا نیست؛ مشکل دنیاپرستی است؛
مشکل، داشتن مال نیست؛ مشکل آن است که مال، صاحب انسان شود. مشکل مقام نیست؛ مشکل آن است که انسان برای مقام، حقیقت و عدالت را قربانی کند. مشکل لذت نیست؛ مشکل آن است که لذت، معیار نهایی زندگی شود.در نگاه علوی، دنیا باید در دست انسان باشد، نه در قلب او.
این شاید یکی از مهمترین کلیدهای فهم معنای زندگی در نهجالبلاغه باشد.
انسان برای مصرف کردن نیامده است؛
فرهنگ مصرفی جدید گاهی معنای زندگی را به این جمله ساده تقلیل میدهد: «هرچه بیشتر داشته باشی، خوشبختتری.» خانه بزرگتر، خودرو بهتر، امکانات بیشتر، سفرهای بیشتر، کالاهای بیشتر و تجربههای بیشتر. اما آیا انسان با افزایش داشتههایش الزاماً به معنای بیشتری دست پیدا میکند؟
نهجالبلاغه پاسخ منفی میدهد.
انسان اگر نداند برای چه زندگی میکند، حتی اگر همه امکانات جهان را در اختیار داشته باشد، ممکن است در درون خود احساس فقر کند. امام علی(ع) در نهجالبلاغه بارها نسبت به دلبستگی افراطی به دنیا هشدار میدهد. در خطبه ۸۳ دنیا را چنان توصیف میکند که انسان باید از فریبندگی ظاهری آن عبور کند و به حقیقت ناپایدار آن بیندیشد.این نگاه، دعوت به ترک زندگی نیست؛ دعوت به بیداری در زندگی است. یعنی وقتی خانه میخریم، بدانیم خانه هدف نهایی نیست. وقتی ثروتمند میشویم، بدانیم ثروت هدف نهایی نیست. وقتی به مقام میرسیم، بدانیم مقام هدف نهایی نیست. وقتی مشهور میشویم، بدانیم شهرت هدف نهایی نیست. همه اینها اگر در خدمت رشد انسان قرار گیرند، میتوانند نعمت باشند؛ اما اگر جای معنا را بگیرند، تبدیل به زندان میشوند.
معنای زندگی و مسئله مرگ
یکی از تفاوتهای اساسی میان نگاه علوی و بسیاری از نگاههای مادی به زندگی، نحوه مواجهه با مرگ است.
در فرهنگ امروز، انسان غالباً تلاش میکند مرگ را از زندگی حذف کند.درباره جوانی بسیار سخن میگوییم، اما درباره مرگ کمتر.
درباره موفقیت بسیار حرف میزنیم، اما درباره پایان راه کمتر.در حالی که از نگاه نهجالبلاغه، یاد مرگ نه برای تلخ کردن زندگی، بلکه برای معنادار کردن زندگی است.
انسانی که میداند فرصت او محدود است، ارزش زمان را بهتر میفهمد.اگر عمر بینهایت بود، هیچ عجلهای برای خیر وجود نداشت. اگر فرصتها همیشه باقی میماندند، بخشش را میتوانستیم به فردا موکول کنیم. اگر دیدارها همیشگی بودند، قدر عزیزان را نمیدانستیم. اگر زندگی پایان نداشت، شاید هیچ لحظهای ارزش ویژهای پیدا نمیکرد. مرگ، به زندگی مرز میدهد؛ و همین مرز، به لحظات زندگی ارزش میبخشد.
امام علی(ع) در نهجالبلاغه بارها انسان را به یاد مرگ و کوتاهی فرصتها متوجه میکند. اما این یادآوری، ایجاد زمینه برای افسردگی نیست. برعکس، پیام آن این است: اگر فرصت کوتاه است، آن را جدی بگیر.
اگر کسی را دوست داری، محبتت را به فردا موکول نکن. اگر حقی بر گردنت است، ادا کن. اگر باید عذرخواهی کنی، امروز انجام بده. اگر باید علمی بیاموزی، آغاز کن. اگر باید به کسی کمک کنی، منتظر فرصت دیگری نباش.
مرگ در نگاه علوی، پایان معنا نیست؛ بلکه یادآور ارزش لحظه اکنون است.
معنای زندگی در نسبت با دیگران
زندگی در نگاه نهجالبلاغه، پروژهای فردگرایانه نیست. انسان نمیتواند معنای زندگی را فقط در «خود» پیدا کند.
اگر کسی تمام عمر خود را صرف افزایش ثروت، شهرت و لذت شخصی کند، اما در برابر درد دیگران بیتفاوت باشد، از منظر علوی هنوز به حقیقت انسانیت نرسیده است. یکی از زیباترین ابعاد نهجالبلاغه، پیوند میان معنویت و مسئولیت اجتماعی است.
امیرالمؤمنین(ع) در نامه ۵۳ نهجالبلاغه، خطاب به مالک اشتر، هنگامی که درباره مردم سخن میگوید، انسانها را به دو دسته بنیادین تقسیم میکند و میفرماید: «فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ، أَوْ نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ؛ مردم یا برادر دینی تو هستند یا در آفرینش همانند تو.»این جمله میتواند یکی از پایههای معنای اجتماعی زندگی باشد.تو فقط برای خودت زندگی نمیکنی. دیگران نیز بخشی از معنای وجود تو هستند. استاد بودن یعنی مسئولیت نسبت به شاگردان. پدر و مادر بودن یعنی مسئولیت نسبت به فرزندان. مدیر بودن یعنی مسئولیت نسبت به مجموعه تحت مدیریت. شهروند بودن یعنی مسئولیت نسبت به جامعه. دانشمند بودن یعنی مسئولیت نسبت به حقیقت. ثروتمند بودن یعنی مسئولیت نسبت به محرومان. قدرت داشتن یعنی مسئولیت بیشتر.در منطق علوی، هرچه توان انسان بیشتر باشد، مسئولیت او نیز بیشتر میشود.
عدالت؛ بخشی از معنای زندگی
در نهجالبلاغه، زندگی معنادار بدون عدالت قابل تصور نیست.
عدالت فقط یک مسئله سیاسی نیست؛ یک مسئله وجودی است.
انسانی که نسبت به ظلم بیتفاوت است، بخشی از انسانیت خود را از دست میدهد.
امیرالمؤمنین(ع) در نامهها، خطبهها و حکمتهای نهجالبلاغه بارها بر عدالت تأکید میکند.
در نگاه او، حکومت نیز وسیلهای برای خدمت به انسانهاست، نه فرصتی برای بهرهبرداری از آنان.
شاید یکی از مهمترین آموزههای نهجالبلاغه برای انسان امروز همین باشد: معنای زندگی فقط در این نیست که خودت خوب زندگی کنی؛ بلکه در این است که تا حد توان، اجازه ندهی دیگران به خاطر تو بد زندگی کنند.
این جمله میتواند تعریف دیگری از مسئولیت اخلاقی باشد.
اگر میتوانی گرهی باز کنی، باز کن؛ اگر میتوانی جلوی ظلمی را بگیری، بگیر؛ اگر میتوانی علمی بیاموزی و به دیگران منتقل کنی، دریغ نکن؛ اگر میتوانی امیدی در دل انسانی ایجاد کنی، انجام بده.
زندگی وقتی از خود فراتر میرود، عمیقتر میشود.