کد خبر: ۳۴۰۱۷۴
تاریخ انتشار : ۲۵ مهر ۱۴۰۵ - ۲۱:۰۴
بازخوانی مدیریت بحران توسط رهبر شهید

ایستاده در میدان جنگ و بحران

عزیزالله محمدی(امتدادجو)

شناخت دشمن و به معنای مصطلح «دشمن‌شناسی» از ویژگی‌های رفتاری و شخصیتی رهبر شهید انقلاب بود که همواره با تکیه بر همین شناخت، مواضع روشن و شفاف خود و جمهوری اسلامی ایران را در مقابل پدیده‌های مرتبط و مختلف بیان می‌کرد.
در روزهای گذشته، صحبت‌های وزیر امور خارجه آمریکا در یونان مورد توجه تمام رسانه‌های جهان قرار گرفت. او در این صحبت‌ها تلاش کرده بود با مقایسه وضعیت امروز ایران با دوره هخامنشیان و گسترش امپراتوری و موضوعات تمدنی، جنگ امروز را نیز مطابق با همین ویژگی معرفی کند تا بخش‌های باقی‌مانده از ظرفیت غرب را که احتمالاً هنوز وارد جنگ نشده‌اند، با تحریک حوزه تمدنی، وارد این کارزار کند.
با نگاه تحلیلی می‌توان گفت: این نوع گفتار روبیو، به‌رغم تمام ادعاهای ترامپ، بازگوکننده شکست مفتضحانه و معنادار آمریکا در جنگ مستقیم با ایران است که نمی‌تواند به‌تنهایی با ایران بجنگد.
ادامه ترورها
در مطلب قبل تحت عنوان «مدیریت رهبر شهید در فتنه‌ها و آشوب‌ها»، با بررسی برهه زمانی پرآشوب اوایل دهه ۱۳۶۰ و با پرداختن به اقدامات ایشان در جبهه‌های جنگ و تقابل‌های سیاسی بنی‌صدر و منافقین، به‌طور مفصل به مجموعه‌ای از اقدامات و مشی ایشان در مواجهه با بحران‌های سیاسی، اجتماعی و نظامی پرداختیم و ناظر به همین اقدامات، نتایجی را نیز برشمردیم.
همچنین با مرور واقعه ششم تیر ۱۳۶۰ و ترور ایشان در مسجد ابوذر، التهابات موجود در سطح سیاسی و اجتماعی را بازگو کردیم که در آن مقطع، شرایط بسیار شکننده و حساسی بر تمام شئون و ساحات کشور حاکم شده بود. کشور دقیقاً در نقطه بحرانی قرار داشت و هر آن فروپاشی سیاسی و اجتماعی امکان داشت که اگر اقدامات فوری و عاجل صورت نمی‌گرفت، بازپس‌گیری اراضی از دست‌رفته بسیار دشوار و پرهزینه و خسارت‌بار می‌شد.
ششم تیر گویا می‌خواهد سرآغاز اتفاقات بزرگ‌تری باشد که بر کل جریان تاریخ انقلاب اسلامی و تحولات آن، سایه خود را با اراده خداوند بیفکند؛ لذا آن روز ماجرای ترور آیت‌الله خامنه‌ای طوری پیش می‌رود که به‌رغم ظاهر پرجراحت جسمی و نظر اطبا، به‌طور معجزه‌آسایی نجات پیدا می‌کنند و به‌عنوان ذخیره الهی برای انقلاب باقی می‌مانند.
روز هفتم تیر و تنها یک روز بعد از ترور آیت‌الله خامنه‌ای، سلسله‌وار و زنجیروار ترور افراد و اشخاص سیاسی و انقلابی توسط گروهک‌های منافقین و ضدانقلاب ادامه می‌یابد و ماجرای انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی و شهادت آیت‌الله بهشتی و ۷۲ نماینده مجلس به وجود می‌آید که همین موضوع بر التهابات سیاسی و اجتماعی و خلأ حاکمیتی در تصمیم‌گیری‌های خاص می‌افزاید.
با طی مراحل درمانی آیت‌الله خامنه‌ای و بعد از چند روز، ایشان در اولین لحظات بهبودی و هوشیاری و در اولین قدرت برای تکلم، اوضاع کشور را جویا می‌شوند که به هر نحو، خبر شهادت شهید بهشتی و سایرین به ایشان می‌رسد:
«آقا از جمع آن شهیدها به دو نفر خیلی علاقه داشت؛ دکتر بهشتی و محمد منتظری. اولین کسی هم که به بیمارستان بهارلو آمده بود، محمد منتظری بود. آقا اول پرسیدند آقای بهشتی چطورند؟ گفتند یک مقدار پاهایش مجروح شده است. آقایان که رفتند، ایشان رو کردند به دکتر میلانی‌نیا و پرسیدند شما از حال ایشان خبر داری؟ دکتر گفت: «بله، از وضعشان باخبرم.» پرسیدند: «مراقبت جدی از حال ایشان می‌شود؟ آن‌جا هم سر می‌زنید؟» بعد هم دکتر را سؤال‌پیچ کردند. دکتر میلانی‌نیا با بغض از اتاق زد بیرون. دوباره که آمد، آقا را دید که بچه‌های همراه را جمع کرده‌اند و ازشان بازجویی می‌کنند. دکتر دست و رویش را شسته بود. نشست و یکی‌یکی اسم همه شهدای حزب را به آقا گفت»
نقطه عطف
آن روزها، روزهایی پرالتهاب و به‌شدت بحرانی بود و گروهک‌های منافقین و ضدانقلاب به‌طور مسلحانه وارد ایجاد کارزار با مردم و مسئولین تراز اول انقلاب شده بودند و ترور تنها حربه آن‌ها برای دستیابی به هدفشان بود که وضع سیاسی و اجتماعی را در شرایط فوق‌بحرانی قرار داده بود.
ترورهای متوالی و پی‌درپی آن روزها که با هدف ایجاد بحران و گسست در سطوح حاکمیتی و اجتماعی و ایجاد خلأ تصمیم‌گیری صورت می‌گرفت، آثار به‌شدت تأثیرگذاری بر سیر تحولات و اقتضائات اجتماعی و سیاسی و مراحل جنگ داشت که می‌توان اثرات سوء این ترورها را حتی تا به امروز نیز لمس کرد.
بعد از ترورهای تیر و مرداد، نوبت به ترور رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر وقت، شهیدان رجایی و باهنر، در شهریورماه رسید. پس از آن، آیت‌الله خامنه‌ای بعد از گذر از مراحل انتخاباتی و آیین‌های تحلیف و تنفیذ، حکم ریاست‌جمهوری خود را از دستان مبارک حضرت امام (ره) دریافت کردند و آغازگر مدیریت جدید بر جنگ و تحولات مرتبط با آن شدند که موجبات بازپس‌گیری اراضی از دست‌رفته و آزادسازی خرمشهر و موفقیت‌های رزمندگان اسلام در انجام عملیات‌های بزرگ شدند.
خلأ وجود رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر با ترور شهیدان رجایی و باهنر، درحالی‌که کشور به‌شدت درگیر جنگ بود، یک بحران غیرقابل‌پیش‌بینی و بسیار بزرگ به وجود آورد که توان سقوط حاکمیت و فروپاشی اجتماعی و سیاسی را بالقوه در بطن خود داشت؛ اما حضور شخصیتی مثل حضرت امام (ره) به‌عنوان نقطه اطمینان مردم و همین‌طور پیوستگی عاطفی جامعه به نظام نوپای جمهوری اسلامی، باعث شد تا فرصت برگزاری انتخابات برای انتخاب سومین رئیس‌جمهور نظام جمهوری اسلامی ایران به وجود آید که طی آن، باز هم آیت‌الله خامنه‌ای، درحالی‌که هنوز بهبودی کامل بعد از ماجرای ترور پیدا نکرده بود، مجاهدانه مسئولیت خطیر ریاست‌جمهوری را نیز با انتخاب مردم و تنفیذ رهبری در ۱۷ مهر و روز عید قربان پذیرفتند.
روایت علی‌اکبر ولایتی از آن روزها، وخامت اوضاع را کاملاً روشن می‌کند: «آیت‌الله خامنه‌ای ریاست‌جمهوری خود را درحالی آغاز کرد که نهاد ریاست‌جمهوری ساختار مناسبی نداشت. گروه‌های مشاور و کارگروه‌ها برای کمک به رئیس‌جمهور تشکیل نشده بود و این امر مشکلات فراوانی را برای عملکرد رئیس‌جمهور پدید می‌آورد. به‌تدریج، دفتر ریاست‌جمهوری با چندین مشاور و کارگروه شکل گرفت. رئیس‌جمهور در ابتدا بخشی از تلاش‌های خود را معطوف ساختارسازی برای دفتر رئیس‌جمهور و نهاد ریاست‌جمهوری کرد. بعدها در پی ابهام در شرح وظایف رئیس‌جمهور که کاستی آن به‌ویژه در تعامل با نخست‌وزیر در طول دوره اول آشکار شده بود، قانون اختیارات رئیس‌جمهور تهیه و تدوین شد و در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۶۵ به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید.»
مدیریت جنگ در دوره ریاست‌جمهوری
اولین تفاوت دوره ریاست‌جمهوری ایشان، آیت‌الله خامنه‌ای، نسبت به دوره بنی‌صدر آن است که بعد از عزل بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا توسط امام خمینی (ره)، این عنوان دیگر به کسی واگذار نشد و رهبر کبیر انقلاب اسلامی خود عهده‌دار این عنوان و سمت بودند.
توجه آیت‌الله خامنه‌ای به سمت جبهه‌های جنگ و رزمندگان، با توجه به اینکه پیش از واقعه ترور نیز ایشان همواره در ستاد جنگ‌های نامنظم و در جبهه‌های جنگ حضور بی‌وقفه و مؤثر داشته، به دلیل درک اهمیت شرایط و موقعیت معطوف به مقوله دفاع از ایران و بازپس‌گیری اراضی از دست‌رفته بود که به همین دلیل، احساس نیاز و میل شدید برای حضور در جبهه‌ها داشت.
این درک دقیق از شرایط جنگ، هم در عرصه میدانی و هم در عرصه سیاسی، مراحل شکل‌گیری عملیات‌هایی مثل ثامن‌الائمه، فتح‌المبین، طریق‌القدس و بیت‌المقدس و... را فراهم ساخت که به‌جز معدود موارد مرزی، قریب به اکثریت مناطق اشغال‌شده از ایران نه‌تنها از محاصره خارج شد؛ بلکه منجر به آزادسازی کامل شهری مثل خرمشهر هم شد که سنگین‌ترین و متراکم‌ترین لایه‌های دفاعی را صدام برای آن به وجود آورده بود.
سقوط C-130
متأسفانه، یکی از بحران‌های بسیار ناراحت‌کننده در همان روزها، سقوط هواپیمای C-130 حامل فرماندهان ارشد جنگ بود که شرایط را به‌رغم پیروزی‌هایی که در شکست حصر آبادان به وجود آمده بود، پیچیده و بحرانی ساخت.
این حادثه در هفتم مهر ۱۳۶۰، در ۳۰ کیلومتری فرودگاه مهرآباد و در جنوب غربی کهریزک روی داد که باعث شهادت پنج تن از فرماندهان ارشد نظامی کشور ایران شد.
پس از پایان موفقیت‌آمیز عملیات ثامن‌الائمه، تعدادی از فرماندهان رده‌بالای ارتش و سپاه، جهت تقدیم گزارش به امام خمینی (ره) عازم تهران می‌شوند. به این منظور، یک فروند هواپیمای C-130 با چهل نفر سرنشین و ۲۷ مجروح و ۳۲ تن از شهدای عملیات ثامن‌الائمه از فرودگاه اهواز به مقصد تهران به پرواز درآمد، اما این هواپیما در ۳۰ کیلومتری فرودگاه مهرآباد و در جنوب غربی کهریزک دچار سانحه شد و آتش گرفت. در نتیجه این سانحه، ۴۹ نفر از سرنشینان هواپیما از جمله پنج فرمانده ارشد جنگ به نام‌های سرلشکر ولی‌الله فلاحی، جانشین ستاد مشترک ارتش، سرتیپ موسی نامجو، نماینده امام در شورای عالی دفاع و فرمانده دانشکده افسری، سرتیپ جواد فکوری، فرمانده نیروی هوایی و مشاور در ستاد مشترک ارتش، یوسف کلاهدوز، قائم‌مقام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و محمدعلی جهان‌آرا، فرمانده سپاه خرمشهر، به مقام شهادت نائل آمدند و شرایط فرماندهی جنگ هم در سپاه و هم در ارتش دچار تلاطم‌های خاصی شد که نیاز به مدیریت و کنترل آن از سوی مقامات مسئول کاملاً احساس می‌شد. این رخداد، باعث تغییریافتن معادلات جنگ شد؛ تا به آنجایی که حتی طرح عملیات آزادسازی خرمشهر نیز به ۸ ماه بعد از آن موکول شد.
منع شرعی حضرت امام خمینی (ره)
در حوزه جنگ و جبهه‌ها، اتفاق بسیار جدی و قابل‌ملاحظه دیگری که در ابتدای ریاست‌جمهوری آیت‌الله خامنه‌ای به وقوع پیوست، منع حضور ایشان در جبهه‌ها توسط امام خمینی (ره) بود که به این طریق، امام خمینی (ره) با صدور یک حکم شرعی خواستند تا از جان آیت‌الله خامنه‌ای، رئیس‌جمهور وقت، محافظت کنند.
روایت آیت‌الله خامنه‌ای، نیز از آن دوران این است که حضرت امام (ره) برای حضور ایشان در جبهه‌ها منع شرعی ایجاد کردند؛ اما این به معنای دور شدن آیت‌الله خامنه‌ای از جنگ نبود؛ بلکه به‌طور فعال و پویا و مؤثر، دقیقاً علاوه‌بر هماهنگی‌ها و پشتیبانی‌ها، بحث تمشیت امور جنگ، توسط حضرت امام (ره) به ایشان واگذار شد و آیت‌الله خامنه‌ای تا پایان جنگ با همان سمت و جایگاه ریاست‌جمهوری، موضوع تمشیت جنگ را نیز بر عهده داشتند.
تمشیت امور ارتش و سپاه
ذیل موضوع تمشیت جنگ و موضوعات پشتیبانی و هماهنگی‌های لازم با جبهه‌ها، مباحث جدی و کلان جنگ، حتی در حوزه فرماندهی نیز مطرح بود که آیت‌الله خامنه‌ای با حضور در روند معرفی فرماندهان جدید، بر سیاست‌های اجرایی و عملیاتی جنگ تأثیرگذار و ایفا‌کننده نقشی جدی بود.
آیت‌الله خامنه‌ای به‌عنوان رئیس‌جمهور و رئیس شورای عالی دفاع، همواره با ایفای نقش بازوی امام (ره) در جنگ که تمشیت امور جنگ را نیز بر عهده داشتند، گزارش‌های بسیار سازنده و مؤثر از روند جنگ ارائه می‌دادند.
در یکی از گزارش‌ها چنین آمده است: «محضر مبارک حضرت مستطاب آیت‌الله خمینی، رهبر عزیز انقلاب و فرمانده کل نیروهای مسلح، مدظله‌العالی. با سلام و تحیت! با گذشت یک دوره چهارماهه از صدور فرمان آن جناب مبنی بر تمشیت اینجانب در ارتش و سپاه، هنگام آن است که اهم حوادث و اقدامات مربوط به ارتش معروض افتد... برای جمع‌آوری و هماهنگی نیروهای کاردان، متخصص و متعهد فنی در ارتش و حرکت جدی به سمت خودکفایی ارتش که حقیقتاً یک امر حیاتی است، دستور تشکیل «معاونت جهاد خودکفایی» در نیروهای سه‌گانه داده شد و کسانی مأمور پیگیری از آن شدند.
البته در سطح نیروها، مسئولانی که خودکفایی را به‌درستی باور ندارند کم نیستند و شاید هنوز معدودی بداندیش باشند که آن را نخواهند؛ لذا مقاومت‌هایی در برابر ما انجام شد که با پیگیری و مراقبت لازم، موانع فعلاً برداشته شده و کار تشکیل این قسمت مهم با موفقیت پیش می‌رود. اگر به فضل الهی این واحد راه‌اندازی و اداره شود؛ امید زیادی به آینده ارتش از لحاظ مدیریت روش‌ها، ابزار و اشیای مورد نیاز، می‌توان داشت.»
معاونت جهاد خودکفایی
از مؤثرترین و بزرگ‌ترین اقدامات مؤثر بر جنگ در دوره ریاست‌جمهوری ایشان، آیت‌الله خامنه‌ای، ایجاد معاونت جهاد خودکفایی در سطح نیروهای مسلح، به‌ویژه در نیروی هوایی، بود که در سال ۱۳۶۴ با حضور در ستاد نیروی هوایی، این معاونت را به‌عنوان یک عنصر مؤثر در خودکفایی نیروهای مسلح وارد چرخه عملیاتی کرد و همان‌گونه که پیش‌بینی شده بود، بارقه امیدی که سال ۵۸ با تلاش و اهتمام فنی و مهندسی یکی از خلبان‌های نیروی هوایی ارتش به نام عطاءالله بازرگان به وجود آمده بود، تبدیل به یک تفکر و اعتقاد جهادی در راستای استقلال نیروهای مسلح و کشور شد که قطعات مورد نیاز در داخل کشور و با توانمندی داخلی و بومی تأمین شود.
تأثیر این رویکرد و توجه آیت‌الله خامنه‌ای بر امر خودکفایی ارتش و نیروهای مسلح و تولید تجهیزات و تسلیحات مورد نیاز در داخل، خیلی زود خود را در روند جنگ هشت‌ساله و در تأمین قطعات مورد نیاز هواپیماها و سامانه‌های پدافندی نشان داد و بعدها به صنایع موشکی نیز گسترش پیدا کرد.
به اذعان کارشناسان، آن چیزی که امروز توانسته ایران را در مقابل تهدیدات بالفعل آمریکا و رژیم صهیونیستی به بازدارندگی برساند، توان موشکی و پهپادی ایران است که در گرو همان تدابیر خودکفایی آیت‌الله خامنه‌ای و پشتکار متعهدانه و تخصصی دانشمندان این عرصه به وجود آمده است.
حمایت از گروه‌های مقاومت
از روز آغاز جنگ و حتی پیش از آن، یعنی از زمان کودتای صدام در عراق، گروه‌های مختلفی بودند که همواره مقابل او می‌ایستادند و این موضوع به‌صورت نهادینه در بین شیعیان عراق با ایفای نقش علمای شیعه در نجف پررنگ‌تر بود.
صدام که هم به لحاظ تجهیزاتی و هم به لحاظ نیروی انسانی سعی داشت جبهه‌ها را پر کند، با هر حربه ممکن، حتی با تهدید و گروگان‌گیری خانواده‌ها، سعی می‌کرد نیروی خود در جبهه‌ها را افزایش دهد که همواره با چالشی به نام عدم اطاعت‌پذیری بعضی از نیروها و یا پیوستن آن‌ها به ایران روبه‌رو می‌شد.
صدام با بلند شدن بعضی از صداهای مخالف که امکان مقابله با آن‌ها را نداشت، به‌طور علنی خیلی از آن‌ها را از عراق اخراج و به سمت ایران گسیل ساخت که همین افراد در نهایت هسته‌های گروه‌های مقاومت عراقی را در مقابل صدام به وجود آوردند و به مرور تبدیل به سپاهی به نام سپاه بدر شدند که آیت‌الله خامنه‌ای از این نیروهای مجاهد هم به‌طور تشکیلاتی و هم به‌طور معنوی و سیاسی تحت عنوان رئیس‌جمهور و رئیس شورای عالی دفاع، حمایت‌های گسترده انجام می‌داد.
نزدیکی افرادی مثل آیت‌الله حکیم و همین‌طور شهید ابومهدی المهندس به ایشان، آیت‌الله خامنه‌ای، و حضور این افراد در کنار رزمندگان ایرانی نه‌تنها موجبات تضعیف روحیه ارتش بعث را فراهم می‌ساخت؛ بلکه شرکت آن‌ها در بعضی از عملیات‌ها، حتی بعضاً در عملیات‌های مستقل و در امور شناسایی و اطلاعات شناسایی، موجبات موفقیت‌های بسیار ارزشمندی را برای ایران فراهم می‌ساخت که آثار آن در نتیجه نهایی عملیات‌ها قابل جست‌وجو است.
جدی بودن توجه آیت‌الله خامنه‌ای به شبکه‌سازی گروه‌های مقاومت از همان دوران سبب شد تا بعدها گروه‌های مقاومت و حشدالشعبی عراق براساس همان رویکرد سازماندهی شوند و اثرات اقداماتشان را در نبرد با داعش، جنگ ۱۲روزه و جنگ رمضان به‌وضوح دیدیم که به‌عنوان یکی از بازوهای عملیاتی محور مقاومت، نقش بسیار مهم و اثرگذاری بر روند و نتایج جنگ داشتند.
اطاعت‌پذیری و ولایت‌پذیری
التزام آیت‌الله خامنه‌ای به اجرای تمام فرامین رهبر کبیر انقلاب بدون تخطی از جزئی‌ترین عناصر تشکیل‌دهنده فرمان در همه برهه‌هایی که دارای مسئولیت بودند، از ویژگی‌های بارز ایشان بود که بارها به گونه‌های مختلف و در ماجراهای متنوع به اثبات رسید.
تبعیت محض آیت‌الله خامنه‌ای از امام خمینی (ره) 
دارای ابعاد و وجوه تعلقی چندجانبه بود که در مرحله اول نگاه دینی و سپس مسائل دیگر را در بر می‌گرفت.
آیت‌الله خامنه‌ای با این دیدگاه که حضرت امام (ره) 
دارای ولایت هستند، اطاعت از ایشان را یک امر و فرض دینی می‌انگاشتند و علاوه‌بر آن، تحت عنوان یک مقلد، خارج از اراده و نظرگاه مرجع تقلید خود نمی‌شدند.
همچنین وجه ارتباطی استاد و شاگردی
 ـ مرید و مرادی ـ فرمانده و سربازی نیز بین آن‌ها برقرار بود که مجموع این علل ارتباطی که به آن مقام رهبری و فرماندهی کل قوای امام (ره) را نیز می‌توان افزود، باعث می‌شد که آیت‌الله خامنه‌ای ذره‌ای و لحظه‌ای به فکر عدول از اجرای فرامین امام (ره) برنیاید که پیش از این مصادیق خاصی را ذکر کردیم؛ اما به‌وضوح و به‌عیان می‌توانیم در موضوع سفری که ایشان به زیمبابوه داشتند، این تبعیت و اطاعت‌پذیری و ولایت‌محوری را 
ببینیم.
این سفر دیپلماتیک آیت‌الله خامنه‌ای در آن برهه زمانی تحت عنوان رئیس‌جمهور ایران، قبل از هر نتیجه‌ای، دارای یک نکته اساسی بود که ایشان، به‌رغم تسلط به سخنوری و حوزه ادبیات و علوم سیاسی و مراودات بین‌الملل و دارا بودن مشروعیت و مقبولیت و محبوبیت، باز هم قبل از عزیمت به زیمبابوه، متن سخنرانی خود را برای تأیید امام (ره) در اختیار ایشان قرار می‌دهند تا اگر حضرت امام (ره) نکاتی دارند، بر این متن بیفزایند.
از قضا، امام (ره) بر حاشیه این متن سخنرانی دو نکته را اضافه می‌کنند که بعدها حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تأکید بر این نکته دارند که در آن سخنرانی و بیانیه صادره، دو نکته‌ای که امام اشاره داشتند، مورد موافقت قرار گرفت.
شیوه سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای در آن جلسه طوری بود که نمایندگان سایر کشورها با رجوع به ایشان، خواستار فهم این شجاعت ایرانی‌ها در مقابله با استکبار از جمله آمریکا می‌شوند.
نشست غیرمتعهدها
هشتمین اجلاس سران کشورهای عضو سازمان عدم تعهد، یازدهم مردادماه سال ۱۳۶۵ و در بحبوحه جنگ ایران و رژیم بعث، در هراره، پایتخت زیمبابوه، برگزار شد. این اجلاس یکی از پاتوق‌های دولت‌های حامی صدام بود تا علیه ایران مواضعی اتخاذ و بیانیه‌ای صادر کنند.
آن سال، جو تبلیغاتی علیه ایران به‌شدت افزایش پیدا کرده بود و حامیان صدام ایران را جنگ‌طلب و مخالف صلح معرفی می‌کردند. اجلاس سران عدم تعهد فرصتی بود تا جمهوری اسلامی ایران مواضع خود را بیان و از آن دفاع کند. این مهم‌ترین فرصتی بود که ایران می‌توانست در آن سال از آن استفاده کند.
جمهوری اسلامی ایران برای نخستین‌بار در سطح ریاست‌جمهوری در اجلاس سران عدم تعهد شرکت کرد. رئیس‌جمهور ایران در این اجلاس مواضع انقلاب را به نحو عملی، صریح و ملموس و قابل اجرا برای جنبش عدم تعهد تشریح کرد. آیت‌الله خامنه‌ای همچنین در دیدارهای دوجانبه و حاشیه‌ای و همچنین گفت‌وگوهای رسانه‌ای به بیان واقعیت‌های انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی پرداخت و درخصوص بهبود روابط کشورهای عضو و مسائل مهم جهان سخن گفت.
شرایط سیاسی آن روزها در عرصه بین‌الملل بسیار پیچیده و حساس بود. آیت‌الله خامنه‌ای با حضور در کنفرانس سران عدم تعهدها، ضمن شکست هیاهوی جارچی‌های صدام، با بیان مواضعی ضدآمریکایی‌تر از چپ‌ها و علیه شوروی، انقلاب اسلامی را به‌عنوان غیرمتعهد حقیقی معرفی کردند.
آیت‌الله خامنه‌ای در شرایطی در این نشست شرکت کرد که فضای روانی و رسانه‌ای بین‌المللی برای ایران در شرایط بحرانی بود؛ اما او با تسلط به اوضاع و با نگاه بر دفع توطئه دشمنان، سخنرانی خود را با آیه‌ای از قرآن شروع کرد که سران کشورهای عربی از لحن عربی خواندن قرآن ایشان حیرت‌زده شدند و سپس سخنرانی به جایی رسید که نمایندگان کشورهای کمونیست در این اجلاس هم تحت‌تأثیر صحبت‌های آیت‌الله خامنه‌ای قرار گرفتند.
رئیس‌جمهور وقت ایران در سخنان خود در جمع سران این جنبش، ضعف اراده در رهبران، ترس از رویارویی صریح با استکبار، تکیه بر کمک قدرت‌ها، باورنداشتن قدرت مردم و تکیه‌نکردن به آن‌ها را مایه‌های اصلی انفعال و ضعف کشورهای جهان سوم و کمک اصلی به توسعه قدرت استکبار دانسته و نفس به وجود آمدن جنبش عدم تعهد را عصیان و طغیان کشورهای مستقل جهان سوم علیه نظام سلطه عنوان کرد.
آیت‌الله خامنه‌ای در بازخوانی این نشست و نتایج آن، مدت‌ها بعد در زمان رهبری، روایتی را ارائه می‌دهد: «من در زمان ریاست‌جمهورى، در کنفرانس غیرمتعهدها در زیمبابوه شرکت کردم. کنفرانس غیرمتعهدها عمدتاً در اختیار چپ‌ها بود، البته دولت‌هاى متمایل به غرب و آمریکا هم در آن‌جا بودند؛ اما کارگردان عمده، یکى رابرت موگابه و دیگرى فیدل کاسترو بود ـ که این‌ها چپ بودند ـ بقیه رؤساى جمهورِ چپ دنیا هم که طرفدار شوروى بودند، حضور داشتند و عمده کارگردانى در دست این‌ها بود.
من رفتم در آن‌جا سخنرانى کردم. سخنرانى من صددرصد ضدآمریکایى و ضداستکبارى بود. حقایق انقلاب، حقایق کشور، جرایم آمریکا، جرایم علیه ملت ایران، مسائل مربوط به جنگ تحمیلى و امثال این‌ها را گفتم. بعد با‌‌ همان صراحت و شدت، به تجاوز شوروى به افغانستان حمله کردم. این‌ها مبهوت مانده بودند! یکى از‌‌ همان رؤساى جمهور چپ به من گفت، تنها غیرمتعهد در این کنفرانس، ایران است. ببینید؛ نظام اسلامى در ابعاد جهانى، این‌طور اهمیت و جلوه پیدا مى‌کند و حتى دشمنانش مجبور مى‌شوند به آن احترام بگذارند.»
امروز که در یک آینده دور به آن سال‌ها و به آن نشست نگاه می‌کنیم، شاید بتوانیم این نشست را مقدمه قطعنامه ۵۹۸ بدانیم؛ چرا که با هوشمندی جمهوری اسلامی ایران و با ابتکار آیت‌الله خامنه‌ای در بیانیه پایانی اجلاس سران، بندهای ۱۴۶ تا ۱۴۸ به جنگ ایران و رژیم صدام اختصاص یافته بود. در بند ۱۴۶، رؤسای کشورها بر اصل عدم استفاده از زور در روابط بین‌المللی در رابطه با جنگ ایران و رژیم بعث تأکید کردند. در بند ۱۴۷، از آغاز و ادامه خصومت‌ها بین دو کشور که هر دو از اعضای مهم جنبش عدم تعهد هستند، ابراز نگرانی عمیق شد و در بند ۱۴۸، سران کشورها یک بار دیگر از دو کشور خواستند تا خصومت‌های خود را به منظور اجتناب از خسارت‌های مالی و تلفات جانی خاتمه دهند.
در این نشست، سران کشورهای عدم تعهد یک بار دیگر خود را متعهد کردند که برای خاتمه سریع این درگیری وحشتناک کوشش کنند. ایران در واکنش به بیانیه جنبش، اعلام کرد که در این بیانیه به مسئولیت رژیم بعث در آغاز و ادامه جنگ اشاره نشده و به‌عنوان مسئول این جنایت بزرگ بین‌المللی محکوم نشده و دعوت به اتخاذ سیاست مماشات با متجاوز در شأن جنبش عدم تعهد نیست که در آن به نقض مقررات متعدد بین‌المللی از جانب صدام، از جمله کاربرد مکرر سلاح شیمیایی، اشاره‌ای نشده است و بیانیه کمیته سیاسی به هیچ‌وجه بیانگر واقعیت جنگ نیست و بنابراین از نظر جمهوری اسلامی ایران قابل پذیرش نمی‌باشد.
سفرهای دیپلماتیک
طول دو دوره ریاست‌جمهوری آیت‌الله خامنه‌ای که تقریباً برابر با کل دوره جنگ هشت‌ساله بود، علاوه‌بر امور داخلی و مسائل مرتبط با میدان جنگ، نیاز به فهم جهانی نسبت به ماهیت جنگ و حقانیت ایران را نیز می‌طلبید که ایشان با گسترش حوزه دیپلماسی به چهار گوشه جهان همواره کوشید تا جهان را نسبت به آن چیزی که در حال وقوع بود، مطلع و پاسخگو کند.
آیت‌الله خامنه‌ای از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸ انجام سفرهای دیپلماتیک به منظور توسعه روابط با کشورهای دوست و تشریح مواضع در قبال جنگ تحمیلی را در دستورکار قرار دادند. هدف اصلی فعالیت‌های دیپلماتیک ایران معرفی صدام به‌عنوان متجاوز و آغازکننده جنگ بود. این اقدامات با توجه به نفوذ آمریکا و کشورهای اروپایی در سازمان ملل متحد، اگرچه دشوار بود، ولی به‌تدریج نتیجه داد. در سایه این ارتباطات دیپلماتیک، سوریه در زمان ریاست‌جمهوری حافظ اسد به‌عنوان نخستین کشور عرب در کنار ایران قرار گرفت و لیبی نیز با ایران پیمان راهبردی منعقد کرد. این تحول موجب شکسته‌شدن اجماع اعراب علیه ایران شد.
اولین پیروزی جدی دیپلماتیک ایران در دوره ریاست‌جمهوری آیت‌الله خامنه‌ای، جلوگیری از برگزاری هفتمین اجلاس سران جنبش عدم تعهد در بغداد و انتقال آن به دهلی‌نو بود. ایشان در مرداد ۱۳۶۱ به رؤسای ۲۳ کشور عضو جنبش عدم تعهد نامه نوشت و ضمن تشریح جنایات صدام و نقض منشور غیرمتعهدها، از آن‌ها خواست با تغییر محل اجلاس سران از بغداد به پایتخت دیگری موافقت کنند. 
ارزش این پیروزی تا حدی بود که دکتر ولایتی، وزیر امور خارجه وقت، آن را در سطح اهمیت آزادی خرمشهر ذکر کرده است. یکی از ابتکارهای آیت‌الله خامنه‌ای در سفرهای دیپلماتیک و در دیدار با هیئت‌های به‌اصطلاح میانجی، مطرح کردن «گفتمان صلح عادلانه» بود. ایشان در این رابطه روایتی دارند: «در دوران دفاع مقدس که می‌آمدند فشار می‌آوردند و شعار صلح را مطرح می‌کردند برای اینکه جمهوری اسلامی را از میدان خارج کنند، آنجا جمهوری اسلامی شعار صلح عادلانه را مطرح می‌کرد. خب، صلح یک ارزش مطلق نیست. یک ارزش نسبی است... اما عدالت این‌جور نیست؛ عدالت یک ارزش مطلق است.»
آیت‌الله خامنه‌ای با طرح گفتمان صلح عادلانه، اشغال سرزمین‌ها، تجاوز به کشورها و حمله به غیرنظامیان را مصداق بی‌عدالتی دانسته و از هیئت‌های میانجی می‌خواستند که بدون جانبداری از رژیم صدام، روی صلح عادلانه تمرکز کنند.
آیت‌الله خامنه‌ای معمولاً در دیدارهای دیپلماتیک با هیئت‌های میانجی، سه شرط را به‌عنوان مقدمه صلح عادلانه مطرح می‌کردند. خروج بی قیدو‌شرط نیروهای متجاوز، تأمین خسارت‌های ایران و مجازات متجاوز؛ اما غالباً هیئت‌های میانجی با طفره‌رفتن از موضوع اشغال اراضی ایران می‌گفتند ما در جایگاهی نیستیم که صحت این مسئله را تشخیص دهیم. در این مواقع، آیت‌الله خامنه‌ای می‌گفتند: «من راه تشخیص به شما را می‌گویم، فردا هواپیمایی در اختیار شما می‌گذارم، بروید اهواز، در آنجا هم یک هلی‌کوپتر به شما می‌دهم به مناطق اشغالی بروید تا ببینید نیروهای صدام کجا هستند و متجاوز کیست و کجا است.»
سفر به نیویورک و سازمان ملل
سفر آیت‌الله خامنه‌ای، رئیس‌جمهور وقت ایران، به نیویورک در ۳۰ شهریور ۱۳۶۶ برای سخنرانی در سازمان ملل، یکی از اقدامات مهم دیپلماتیک در دوره دفاع مقدس بود. 
خط تبلیغاتی غرب سعی داشت حضور رئیس‌جمهور در نیویورک را نوعی نرمش در مقابل آمریکا القا کرده و افکار عمومی را از هدف اصلی سفر که اثبات حقانیت کشورمان در دفاع مقدس بود، منحرف کند. ایشان در این‌باره می‌گویند: «برخی حضور رئیس‌جمهور ایران در آمریکا را پس از سال‌ها نشانه‌ای از تغییر در دیدگاه ایران تعبیر می‌کردند... فکر می‌کردند ما که به نیویورک رفته‌ایم و در کشور آمریکا هستیم شاید بتوانند نان را به تنور گرم بزنند. گفتم من به سازمان ملل آمده‌ام تا با مردم دنیا حرف بزنم و این ربطی به آمریکا ندارد. مسئله آمریکا، مسئله دیگری است.»
پیروزی‌های رزمندگان اسلام در سال ۱۳۶۶ موجب شد که صدام، جنگ را با حمله به کشتی‌های نفت‌کش به خلیج‌فارس بکشاند. آمریکا نیز در حمایت از عراق به یک کشتی ایرانی حمله کرد. آیت‌الله خامنه‌ای، با هوشیاری هیئت‌های میانجی را نسبت به دسیسه صدام آگاه ساختند و در نطق خود در سازمان ملل گفتند: «این آغازی است برای حوادثی که بی‌شک عواقب تلخ آن به خلیج‌فارس منحصر نخواهد ماند و مسئولیت‌های همه پیش‌آمدهای بعدی به عهده شروع‌کننده؛ یعنی آمریکاست... من صریحاً اعلام می‌کنم که آمریکا پاسخ این اقدام زشت را دریافت خواهد کرد.» در ارتباط با این بیانات، هاوک، وزیر امور خارجه وقت انگلیس، اظهارات رئیس‌جمهور ایران را سرتاسر تحقیر غرب توصیف کرد.

captcha