بهرههایی از سوره فتح برای همین امروز
اشاره:
از آغاز جنگ ۱۲ روزه، رهبر شهید انقلاب و بعد از شهادت ایشان، بسیاری از علما و بزرگان توصیه اکید کردند تا مؤمنان بر خواندن سوره مبارکه فتح مداومت و اصرار داشته باشند. این اتفاق هر روز و هر شب در اکثر مساجد و تجمعات مردم انقلابی و حاضر در صحنه کشورمان میافتد. اما این سوره شریفه پر از مضامین و معارف عمیق مکتبی، سیاسی، نظامی، اجتماعی و راهبردی فراوانی است و بهطور شگفتآوری با مسائل روز کشور ما و نبردهای امروز مطابقت دارد، گویی این سوره برای همین امروز ما نازل شده است.
به همین دلیل، با مراجعه به تفسیر گرانسنگ «تسنیم»، اثر فقیه فرهیخته حضرت آیتالله جوادی آملی که در جلد ۷۳ آن بیش از ۲۲۰ صفحه را به تفسیر و تحلیل این سوره مبارکه پرداخته است و نیز تفسیر یکجلدی عالم فاضل، معلم بزرگ قرآن، حضرت استاد محسن قرائتی، نکات نغز و مضامین نابی از این سوره را انتخاب کردهایم تا با توجه به آنها، شناخت و معرفت ما از آن بیشتر و بهرهگیری از معارف آن در جزئیات مسائل مهم امروز کشورمان افزونتر شود.
مطالبی که در پایان آن نام آقای قرائتی آمده است مشخص شده تا تفکیکی باشد از مطالب حضرت آیتالله جوادی آملی.
تقی دژاکام
سوره فتح، مدنی است و در سال ششم هجری، در بازگشت پیامبر اعظم «ص» از صلح حدیبیه و شبانه بر حضرت رسول نازل شد.
پیامبر در عظمت این سوره فرمود: در این شب سورهای بر من نازل شد که نزد من از همه چیزهایی که خورشید بر آنها میتابد، دوستداشتنیتر است.
در روایتی از پیامبر اکرم «صلیاللهعلیهوآله» نقل شده که هرکس سوره فتح را بخواند، گویا با آن حضرت در فتح مکه شرکت کرده و در روایتی دیگر، گویا زیر درختی که صلحنامه در آنجا نوشته شده، با پیامبر بیعت کرده است.
خداوند در عالم رؤیا به پیامبر بشارت داده بود که به خواست خدا، همراه مسلمانان، پیروزمندانه با خاطری آسوده و با امنیت کامل به مسجدالحرام وارد میشوند و بر اساس مناسک مربوط، سرهای خود را میتراشند و مو و ناخن خود را کوتاه میکنند. همچنین به پیروزی نزدیک دیگری (فتح خیبر) نیز مژده داد. حضرت خواب خود را برای مسلمانان نقل کرد. سپس در ذیقعده، با گروهی از آنان به قصد عمره مفرده در میقات «ذوالحُلَیفه» مُحرم و با قربانیهای بسیار و سلاح مسافر (و نه جنگی) از مدینه به سوی مکه رهسپار شدند تا به حدیبیه در محدوده شهر مکه رسیدند، ولی مشرکان از ورود آنان به مکه جلوگیری کردند. پس از مذاکراتی و آمدوشد نمایندگان دو گروه، پیمان صلح حدیبیه امضا و بنا شد مسلمانان آن سال به مدینه برگردند و درست یک سال بعد برای ادای عمره قضا به مکه بیایند.
صلح حدیبیه از آن جهت مهم است که سرآغاز فتح مکه و پیروزیهای مهم پس از آن بوده است، علاوه بر آنکه تا آن روز مشرکان تنها به نابودی مسلمانان میاندیشیدند و برای آنان جایگاهی قائل نبودند، اما با پذیرش صلح، در حقیقت مسلمانان را پذیرفتند، که این پیروزی بزرگی در صحنه سیاسیـاجتماعی بود. (قرائتی)
مسلمانان از حوادث پیشآمده در حدیبیه ناراحت بودند و آن را پیروزی نمیدانستند و این سوره در چنین فضایی نازل شد تا یادآور نکات مهمی باشد تا مردم مدینه را آماده، منسجم، متحد، مصمم و کارآمد کند تا پس از عمره قضا در سال بعد، به فتح بزرگ مکه برسند و شایستگی نزول سوره «اذا جاء نصرالله والفتح» را پیدا کنند و در حقیقت، از «فتح مبین» (ورود آزادانه و امن به مکه برای عمره سال بعد) و «فتح قریب» (فتح خیبر) به فتح مطلق و پیروزی نهایی اسلام بر سراسر حجاز در آینده برسند.
«فتح» برای پیروزیهایی به کار میرود که سپاهیان به منطقه و سرزمینی که در دست دشمن است وارد شوند، همانطور که در فارسی «گشودن» و «گشایش» گفته میشود و برای پیروزیهای دفاعی یا بدون ورود، «نصر» و «ظفر» گفته میشود و البته میتواند یکی مقدمه دیگری باشد: «و اُخری تحبّونها نصرٌ من الله و فتحٌ قریب.»
بیرون رفتن پیامبر اکرم و مؤمنان از مدینه به سوی مکه با هدف برگزاری عمره، کاری بسیار خطرناک بود تا جایی که آنان که حاضر نشدند با پیامبر عازم شوند، میپنداشتند آن حضرت و همراهان هرگز به سوی کسان خود باز نخواهند گشت: «بل ظننتم ان لن ینقلب الرسول و المؤمنون الی اهلیهم ابداً»؛ زیرا سران مشرکان داغدیده و شکستخورده نبردهای بدر، احد و احزاب، با پیروانی بسیار و نیرومند در داخل خانههای خود آماده نبرد با مسلمانان اندک (۱۴۰۰ تن) بودند.
تصورات منافقان و سرباززنندگان از همراهی با پیامبر کاملاً اشتباه از آب درآمد، چرا که خداوند سبحان کار را به سود مؤمنان و به زیان مشرکان تغییر داد، بهگونهای که با پیشنهاد مشرکان، پیمان صلح دهساله میان دو طرف برقرار شد و از بندهای قرارداد این بود که پیامبر اکرم و مسلمانان آن سال به مدینه برگردند و سال آینده برای عمره قضا به مکه بیایند و قریشیان، مسجدالحرام و کعبه را سه روز در اختیارشان قرار دهند. چند ماه بعد، در سال هفتم هجری، خیبر و نواحی پیرامون آن (فدک) نیز فتح شد و شمار مسلمانان افزایش یافت و در سال هشتم هجری، پیامبر اکرم با لشکری دهدوازدههزارنفری برای فتح مکه حرکت کرد و پیروزی بزرگ و مطلقی به دست آمد که حجاز و جزیرهالعرب امن شد و همه دشمنان اسلام، اسلحه بر زمین گذاشتند و مردم دستهدسته به دین خدا درآمدند: «و رأیت الناس یدخلون فی دین الله افواجاً.»
تأکید ویژه «و لله جنود السماوات والارض» که در این سوره دو بار تکرار شده و با پیوست «علیم» و «حکیم» و «عزیز» بودن خداوند آمده، برای تقویت ایمان و توکل مؤمنان بر علم و حکمت و نفوذناپذیری خداوند قادر است تا مطمئن شوند همه هستی و آسمانها و زمین و دریا و باد و... بهعنوان سربازان، سپاه و ستاد خداوند در پیروزی نقشآفرینند و پیامبر اکرم را یاری میکنند و البته تعذیبی باشد برای مشرکان و منافقانی که خداوند در این سوره حسابی حالشان را گرفته است.
در این سوره، خداوند تصریح میکند که دست خدا بالای همه دستهاست و بیعتکنندگان با پیامبر را میستاید و این دستدادن و بیعت را بیعت و پیمان با خداوند توصیف میکند، چرا که دست پیامبر هم دست خداست. از سوی دیگر، بیعتکنندگان با پیامبر اکرم باید همواره برای دفاع آماده باشند و عهدشکنی نکنند. پیمانشکنی هم به دو صورت است: ۱- کسانی که در مدینه عهد مسلمانی را شکستند و آن حضرت را در حدیبیه همراهی نکردند، ۲- مسلمانانی که در حدیبیه با پیامبر بیعت کردند و سپس بیعت خود را نقض کردند.
خداوند در مقام ارزشبخشیدن به وفای به عهد، آن را خردمندی و پیمانشکنی را تهیمغزی میداند: «انما یتذکّر اولواالالباب* الذین یوفون بعهدالله و لا ینقضون المیثاق.»
خداوند سبحان چهار ثمره و فضیلت را در پرتو این فتح مبین بهره پیامبر اکرم کرد: ۱- بخشش گناهان پیشین و پسین آن حضرت: «لیغفر لک الله ما تقدّمَ مِن ذنبک و ما تأخر»، ۲- اتمام نعمت خود بر ایشان: «و یُتِمّ نعمَتَهُ علیک»، ۳- هدایت و ثبات قدم آن حضرت بر راه راست: «و یهدیک صراطاً مستقیماً» و ۴- یاریرساندن به ایشان با پیروزی کمنظیر، قوی و شکستناپذیر: «و ینصُرَک الله نصراً عزیزاً.»
«ذنب» در این آیه، گناه مصطلح فقهی و کلامی، یعنی نافرمانی خدا نیست، زیرا اولاً گناهی در میان نبود، ثانیاً چنین گناهی با توبه و استغفار بنده پاک میشود، نه با پیروزی آشکار! ثالثاً طبق تحلیل امام رضا «ع»، پیامبر اکرم در نگاه مشرکان مکه گناهکار بود، چون وی ضمن فراخواندن آنها به خدای یگانه، همه ۳۶۰ بت آنها را محکوم و باطل کرد. اما آن حضرت پس از فتح مکه، با تکیه بر درِ کعبه، به مکیان خطاب فرمود من مانند برادرم یوسف «ع» میگویم امروز بر شما سرزنشی نیست؛ خدا شما را میآمرزد و او مهربانترین مهربانان است. مشرکان با مقایسه این رفتار با ستمپیشگی خویش نسبت به آن حضرت و مسلمانان، دریافتند که حق با ایشان بوده و بدینترتیب شرمنده و وامدار او شدند و خدا گناهان پنداریِ کهنه و نو آن حضرت را با این فتح مبین بخشود. گرچه قیام و اقدام ایشان نزد خدا (و نه مشرکان) اساساً گناهی نبود؛ بلکه از بهترین اقسام اطاعت بود.
کلمه «ذنب» به معنای دنباله و آثار و پیامدهای هر چیز است. شکی نیست که هر حرکت حقطلبانه، برای منحرفان خوشایند نیست و آن ندا را گناه میشمرند و بر ضد منادیان آن انواع نسبتهای ناروا، توطئهها و شایعات را به راه میاندازند. امام رضا «ع» فرمودند: «گناه هیچکس نزد مشرکان، بیشتر از گناه پیامبر نبود؛ زیرا پیامبر با بتپرستی مبارزه میکرد و مردم را به سوی خدای واحد میخواند.» (قرائتی)
همهچیز به دست خداست: «فتحنا، لیغفرَ، یُتِمَّ، یهدیک، ینصرک»؛ یعنی تا خدا اراده نکند، هیچ چیزی تحقق پیدا نمیکند. (قرائتی)
برخی از برکات صلح حدیبیه
از برجستهترین برکات صلح حدیبیه، ایجاد امنیت داخلی و به دست آمدن فرصت نامهنگاری برای کشورهای مهم ایران و روم و دعوت آنها به اسلام بود.
«سَوء» گرفتاری بیرونی و «سُوء» گرفتاری درونی است، همانطور که «ضَعف» سستی بیرونی و «ضُعف» سستی درونی است یا «کَره» ناراحتی بیرونی همراه با اکراه و اجبار و «کُره» ناراحتی درونی است.
مؤمنان، ایمان دارند اما خداوند در دلهای آنان سکینه و آرامشی نازل میکند تا اضطرابهایشان زائل و ایمانشان زیادتر شود؛ این اضطرابها فقط مربوط به امور نظامی نیست و امور سیاسی، اجتماعی و عقیدتی و... را هم شامل میشود و به آنان امید، ثبات و اطمینان به عقایدی که در دل داشتند میبخشد.
ایمان درجهبندی دارد؛ مؤمنان میتوانند با اموری چون تلاوت قرآن و آیات الهی: «اذا تُلیت علیهم آیاته زادتهم ایماناً» و اعمال صالح: «الیه یَصعد الکَلِم الطّیب و العمل الصّالح یَرفَعُه» ایمانشان را زیاد و یا با گناهان: «فی قلوبهم مرضٌ فزادهم اللهُ مرضاً» آن را کم و کمتر کنند.
همانطور که گفته شد، همه نظام تکوین و آسمانها و زمین، سربازان خدایند: «لله جنود السماوات و الارض»، پس آنچه در دلهای مؤمنان و نیز منافقان و مشرکان برای آرامشبخشی یا عذاب و گرفتارسازی میگذرد نیز سپاه و لشکر الهی است. بر این اساس، صلح حدیبیه با همکاری همه هستی رخ داد و در پی آن، مکه فتح شد و خدا مسلمانان اندک را پیروز و مشرکان بهظاهر نیرومند مکه را خوار کرد. فرشتگان آرامش را در دلهای مؤمنان جای دادند وگرنه چنین پیروزیای تنها از راه نظامی رخ نمیداد و این بر اساس علم و حکمت خداست: «و کان الله علیماً حکیماً.»
از دیگر برکات و نتایج فتح، آن است که خدا مردان و زنان مؤمن را جاودانه به بهشتهایی درمیآورد که زیر آنها جویها روان است: «لِیُدخل المؤمنین و المؤمنات جنّاتٍ تجری مِن تحتها الانهار خالدین فیها». در این آیه بر زنان هم تأکید شده است تا تصور نشود که وارد شدن به بهشت و پاک شدن از گناهان پس از فتح، ویژه مردان جنگ است؛ زیرا همگی با فکر و جان و مال و مجاهدت خود و زنان با خانهداری، تربیت فرزندان شایسته و تشویق مردان به جبهه و حضور در میدانهای پشتیبانی، ولی امر خود را یاری کردند و شایسته این کامیابی بزرگ شدند.
در نقطه مقابل، مردان و زنان منافقی که در صلح حدیبیه، جنگ احد و... کارشکنی میکردند، به کیفر الهی گرفتار شدند: «و یُعذّب المنافقین و المنافقات» [در اینجا هم منافقان به مردان منحصر نشدهاند و با صراحت از زنان منافق هم یاد شده است]. همچنین خدا مردان و زنان مشرکی که ایمان نیاوردند و ضد اسلام توطئه کردند و به خدا بدگمان بودند را کیفر داد: «والمشرکین و المشرکات الظّانین بالله ظنّ السَوء» و فرمود در چرخه ناگواری روزگار اسیر باشند: «علیهم دائرۀ السَوء» و خدای عزیز، خشم، لعنت، کیفر دوزخ و فرجامی شوم را برای آنها آماده کرده است: «و غضِبَ الله علیهم و لعَنَهم و اعدّ لهم جهنّم و ساءت مصیراً.»
ممکن است مراد از عذاب منافقان و مشرکان، عذاب آخرت نباشد، بلکه تنگناهای خط نفاق و شرک باشد که پس از صلح حدیبیه و فتح بزرگ مکه گریبانگیر آنان میشود. (قرائتی)
در آیه، مردان و زنان منافق بر مردان و زنان مشرک مقدم شمرده شدهاند، زیرا خطر منافقان (چه در جنگ و چه غیر جنگ) بیشتر و کیفرشان نیز سختتر از مشرکان است و در پایینترین طبقه دوزخ جای دارند: «انّ المنافقین فی الدرک الاسفل منَ النار.»
خدای سبحان به پیامبر اکرم «ص» پس از بازگشت از سفر حدیبیه و پیش از ورود به مدینه، خبر داد که بادیهنشینان سرباززننده از این سفر، بهزودی برای حضورنیافتن در حدیبیه دو بهانه میآورند: ۱- در صورت همراهی با پیامبر، تجارت، کشاورزی و دامداریشان بیسرپرست میماند، ۲- به رسیدگی به خانواده سرگرم بودند و اگر میآمدند، زن و فرزندانشان بیسرپرست میماندند و رهاکردنشان در مدینه نشدنی بود و با مقصر خواندن ظاهری خویش، از آن حضرت میخواهند برای آنها از خدا آمرزش بخواهد، اما خدای آگاه، ضمن تبیین رفتار و گفتار سرباززنندگان بادیهنشین، میفرماید آنها حتی در عذرتراشی و درخواست آمرزش نیز دروغ میگویند! به زبانهایشان چیزی میگویند که در دلهایشان نیست؛ نه اموال و خانوادههایشان مانع حضور در حدیبیه بودند و نه حقیقتاً آمرزش میجویند، بلکه مشکل واقعی آنان باورنداشتن به توحید است؛ یعنی خدای یکتا را خالق، مالک، نگهدارنده، مدیر و مدبّر اموال و فرزندان نمیدانند، در حالی که اگر خدا برای آنها زیان یا سودی اراده کند، کسی نمیتواند از آن جلوگیری کند. این سرباززنندگان، افزون بر اندیشه شرکآلود، مشکلات اجتماعی، سیاسی و حکومتی نیز داشتند که خدای همواره آگاه به کارها، از همه آنها پرده برداشت. آنها با تحلیل غلط سیاسی و محاسبات مادی نظامی خود مطمئن بودند که شکست پیامبر و همراهان به دست مشرکان خونآشام مسلح، قوی، عصبانی و زخمدیده قطعی است و همگی کشته میشوند و سالم به شهر برنمیگردند.
جالب اینجاست که بعدها وقتی پیشخبر پیروزی قطعی در جنگ بعدی (خیبر) را شنیدند و اینکه در این جنگ غنیمتهای بسیار و ارزشمندی به دست مسلمانان خواهد افتاد: «وعدکم الله مغانم کثیرۀ تأخذونها»، برای حضور اجازه خواستند: «ذرونا نتّبعکم» و دیگر از «شغلتنا اموالنا و اهلونا» سخنی نبود! پیامبر به فرمان خدا به این افراد فرمود هرگز پی مجاهدان به خیبر نخواهید رفت و خانهنشین خواهید شد، زیرا خدای آگاه به غیب از پیش چنین فرموده است. جالبتر اینکه بیشتر این سرباززنندگان بیعقل و نفهم و وامانده از ادراک سخن حق، به مسلمانان گفتند شما به ما حسادت میکنید تا از غنایم آن جنگ چیزی به ما نرسد: «فسیقولون بل تحسدوننا، بل کانوا لا یفقهون الا قلیلاً.»
فرصتطلبها هنگام خطر غیبشان میزند و هنگام پهن شدن سفره و تقسیم غنایم، سروکلهشان پیدا میشود: «مغانم تأخذونها ذرونا نتّبعکم.» (قرائتی)
از تهدید و تهمت دشمنان و منافقان نباید ترسید: «فَسَیَقولونَ بَل تَحسُدوننا.» (قرائتی)
با اینهمه، خدای سبحان به پیامبر فرمان داد تا به بادیهنشینان سرباززده از حدیبیه بفرماید برای جبران گذشته، فرصتی پیش رو دارند و راه توبه باز است و بهزودی (در جنگهای حنین و موته) به سوی قومی نیرومند و جنگجو فراخوانده میشوند: «قل للمخلّفین من الاعراب سَتُدعون الی قومٍ اولی بأسٍ شدید.» اگر از رسول خدا فرمان برند و از گذشته توبه کنند، خداوند توبهشان را میپذیرد و به آنان اجری نیکو عطا میکند: «فان تطیعوا یؤتکم الله اجراً حسناً» و اگر مانند حدیبیه از جنگ روی برتابند، به کیفری دردناک عذاب خواهند شد: «و ان تتولّوا کما تولّیتم من قبل یُعَذّبکم عذاباً الیماً.» و بدینترتیب حجت بر سرباززنندگان تمام میشود.
راه بحث و گفتوگو را بر مخالفان و متخلفان باز بگذارید: «قل للمُخلّفین» و راه بازگشت و جبران را برای آنان باز بگذاریم و آنان را برای همیشه بایکوت نکنیم: «سَتُدعَون الی قوم.» (قرائتی)
- گروهی در صدر اسلام منافق بودند. برخی از جنگ احد و گروهی از صلح حدیبیه سرباز زدند و دستهای نیز به ساختن مسجد ضرار پای فشردند، چنانکه عدهای در بازگشت پیامبر از جنگ تبوک در پی رمدادن شتر آن حضرت بودند و برخی نیز با بدترین بیشرمی اجتماعی، همسر ایشان را به بزهکاری متهم کردند. گروهی از بیماردلان و منافقان هم برای یهودیان و مشرکان جاسوسی میکردند و با هر حادثهای شتابان به سوی آنها گرایش داشتند و میگفتند شاید اوضاع برگردد و نظام اسلامی شکست بخورد.
- لازمه ایمان، حمایت و حراست از حریم دین و مکتب رسول خداست: «تُعَزِّروه.» (قرائتی)
- یاری و حراست از پیامبر، باید همراه تعظیم و تکریم و وقار و برخاسته از عشق و معرفت باشد: «تُوَقّروه» و قالب مضارع نشان از دوام و استمرار است و باید بهصورت یک تعهد و جریان همیشگی باشد، نه موقت و موسمی. (قرائتی)
- خدای سبحان به مؤمنان بیعتکننده با پیامبر اکرم در حدیبیه، چهار پاداش بزرگ داد: ۱- رضا و خشنودی، ۲- آرامش، ۳- پیروزی نزدیک و ۴- غنایم بسیار: «لقد رضی الله عن المؤمنینَ اذ یبایعونک تحت الشجرۀ فَعَلِمَ ما فی قلوبِهم فَأنزل السّکینۀ علیهم و أثابهم فتحاً قریباً* و مغانم کثیرۀً یأخذونها» که البته خشنودی خدا از همه برتر است: «و رضوان من الله اکبر.»
- خدای سبحان در آیه پایانی سوره فتح، پیامبر اکرم «ص» و همراهان او را، کسانی که با او معیت دارند، میستاید و به اقتضای ضرورت و برای زدودن هر شبههای، با تصریح به نام آن حضرت میفرماید: محمد «ص» فرستاده خداست؛ او و همراهانش بر کافران سختگیر و با یکدیگر مهربانند؛ آنان خشم خود را نسبت به بیگانگان به کار میگیرند تا آن بیگانگان صلابتشان را دریابند. همچنین همواره در رکوع و سجودند و نماز را برپا میدارند و در زندگی دنیا در پی دستیابی به پاداشی از سوی خدایند و خشنودی او را میجویند. نشانه خشوعشان هم در رخسارشان نمایان است و با سیمای خاشعانه شناخته میشوند، توصیفاتی که در تورات و انجیل هم درباره آنان آمده است.
- دشمن را ساده و ناتوان فرض نکنید: «اولی بأسٍ شدید.» (قرائتی)
- مسلمانان باید از نظر قدرت نظامی در حدی باشند که دشمن زورمند را به تسلیم وادار کنند: «تُقاتلونَهم أو یُسلِمون.» (قرائتی)
- مسلمانان همه خشم خود را در مورد بیگانگان مهاجم به کار میگیرند و در مقابل یکدیگر، خشمزدایی میکنند. باید با بدی مبارزه کرد، نه با مسلمان بد؛ با مخالف درگیر شدن هنر نیست، بلکه با مخالفت مبارزه کردن و برداشتن بدی هنر است! باید اختلاف و تنازع را برداشت، نه مخالف و منازع را! مردان الهی، بدی را با نیکی میزدایند: «و یدرئون بالحسنۀ السیئۀ» و رفتار بد را با نیکوترین روش دفع میکنند: «ادفع بالتی هی احسن السیئۀ.»
- در آخرین آیه، خداوند دو شرط اساسی برای مغفرت مؤمنان ذکر کرده است: «وعدالله الذین آمنوا و عملوا الصالحات منهم مغفرۀً و أجراً عظیماً»؛ یعنی ایمان قلبی و عمل صالح. تنها در این صورت است که مغفرت الهی شامل آنان میشود و البته در جای دیگر وعده دیگری هم داده است: آنها را در زمین به پیشوایی و جانشینی میرساند: «وعدالله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لَیَستَخلِفَنّهُم فی الارض.»
- سه گروه هم از آمرزش و پاداش الهی محرومند: ۱- منافقانی که اصلاً ایمان ندارند و نفاق خود را از دیگران پنهان میدارند، ۲- همراهانی که در آغاز ایمان آوردند، ولی بعد مشرک و کافر شدند و ۳- یارانی که واقعاً ایمان آوردند و به کفر و شرک هم برنگشتند، ولی کار نیک هم نکردند.
- قرآن بارها فرموده است همراه سختی، آسانی است: «فانّ مع العُسر یُسراً»، «سیجعل الله بعد عسرٍ یُسراً»، «فَسَنُیَسّرُهُ للعُسری.» سالهای اول بعثت که همراه انواع تهمتها، شکنجهها و توطئهها بود و سالهای اول هجرت که جنگها، کشتهها و مجروحان زیادی به همراه داشت، سالهای سخت و طاقتفرسایی بود، اما سالهای بعد، آسایش و پیروزی و عزت بود، چنانکه این سوره به آنها اشاره کرده است: «فتحاً قریباً»، «یًنصُرک الله نصراً عزیزاً»، «أثابهُم فتحاً قریباً»، «مغانم کثیرۀ» و «أخری لَم تَقدروا علیها.» (قرائتی)
- مسلمانان ضعیف به چنان عزتی رسیدند که دشمنان، تاب درگیری با آنان را نداشتند: «وَلَو قاتَلَکم... لَوَلّوا.» (قرائتی)
- خداوند در سال دوم هجری که قبله تغییر کرد و سال ششم که صلح حدیبیه به وقوع پیوست و سال هشتم که مکه فتح شد، وعده تمام کردن نعمت را در آینده داد و فرمود: «یُتِمَّ نِعمَتَهُ»، اما آن وعدهها را در حجةالوداع جامه عمل پوشاند و با نصب حضرت علی «ع» به امامت، نعمت را تمام کرد و فرمود: «ألیوم أکملتُ لکم دینَکم و أتمَمتُ علیکم نعمتی.» (قرائتی)