عقاب تیزپرواز هوانیروز (حدیث دشت عشق)
شهید سرهنگ دوم خلبان «محمد اکبری روشن»، متولد فروردین ۱۳۶۸ در روستای روشنآباد بابل، جوانی آرام، کمحرف، شجاع و پاکدست که از نوجوانی نوای مداحی اهلبیت(ع) بر لبانش بود و الگوهایی چون شهیدان کشوری، شیرودی و چمران را در سر میپروراند. او با تلاش بیوقفه در سال ۱۳۸۶ وارد ارتش جمهوری اسلامی شد و به یکی از زبدهترین و شجاعترین خلبانان بالگرد هوانیروز مبدل گشت. او که عشق به میهن و آرمانهایش را بر هر تعلقی ترجیح میداد، در آخرین دیدار با خانواده، گویی از تقدیر خویش آگاه بود؛ خانه مادر را برای روزهای پس از شهادتش گردگیری و رنگآمیزی کرد، سفارش تنها یادگارش «آرشا» را نمود و استوارانه گفت: «۱۹ سال حقوق از بیتالمال گرفتم که امروز بروم؛ پای رفتنم را سست نکن.» سرانجام در ۱۴ اسفندماه ۱۴۰۴، در جریان حمله متجاوزان آمریکایی-صهیونیستی به پایگاه هوانیروز اصفهان، در حالی که شجاعانه پای بالگردها و سرِ پست خویش ایستاده بود و از کیان کشور دفاع میکرد، بر اثر اصابت مستقیم موشک به فیض عظیم شهادت نائل آمد و همچون مولایش حسین(ع) پیکری پارهپاره به آستان دوست تقدیم کرد. در این میان، صبوری و ایستادگی مادرش «شهناز قنبری مصیر»، حماسهای دیگر آفرید؛ مادری که با ایمانی خللناپذیر، پیکر مطهر فرزندش را به حضرت سیدالشهداء(ع) سپرد و باشکوه و افتخار اعلام کرد که الان وقت غصه خوردن نیست، بلکه زمان ایستادگی و کوبیدن سر خصم به خاک است. باور و آرامش قلب این مادر، تجلی رؤیای صادقهای بود که خلبانِ شهیدش را در پناه عنایت بانوان والامقام دو عالم بشارت میداد؛ جوانی که زیرکانه راه شهادت و رستگاری ابدی را برگزید.