شعام تا زمانی محبوبیت دارد که بر طبل «ما» بکوبد!
غربگرایان سالها از «حق دسترسی به اینترنت» گفتند تا جمهوری اسلامی را تحت فشار بگذارند؛ اما حالا که همان اینترنت به اهرم فشار تهران علیه واشنگتن تبدیل شده، ناگهان دم از «صلح» و دم از «اهمیت اینترنت»
میزنند.
محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، در مصاحبه با پرستیوی هشدار داد که در صورت آغاز جنگ جدید، کابلهای اینترنت، مراکز داده و تأسیسات هوش مصنوعی آمریکا در منطقه با ارزشی بیش از دو تریلیون دلار هدف قرار خواهند گرفت. این تهدید، منطق بازدارندگی را از تنگه هرمز به عمق آبهای خلیجفارس و شاهراههای فیبر نوری بینالمللی گسترش میدهد.
واکنش غربگرایان اما آشناست. حسین شریعتمداری مدیرمسئول کیهان، بهدرستی پیشبینی کرد: «به احتمال زیاد برخی از غربگرایان و احزاب نهچندان همراه با اسلام و انقلاب، ساز مخالفت با نگاه مقتدرانه آقای محسن رضایی را کوک میکنند! و همانگونه که عادت آنهاست به تحریف واقعیتها روی آورده و این اقدام را با واژههایی نظیر «دمیدن در آتش جنگ و صلح بهتر از جنگ است مخدوش جلوه میدهند».
این همان الگوی همیشگی است؛ هر تصمیم نظام که مطابق میلشان باشد، آن را به مثابه «پیروزی بر مخالفان سیاسی» جشن میگیرند؛ و انتقاد به آن را انتقاد به تصمیم نظام عنوان میکنند. اما هر اقدام مقتدرانهای که خارج از چارچوب مطلوبشان باشد، برچسب «جنگطلبانه» میخورد. و یا مثل وضعیت کنونی که به صورت مستقیم و غیرمستقیم با مهم بیان کردن اتصال اینترنت به مخالفت با موضع جدید دبیر شعام میپردازند.
جبهه اصلاحات ایران پیشتر در بیانیهای، قطع اینترنت را «عامل نارضایتی عمیق» خوانده و خواستار «دسترسی پایدار، آزاد و امن» مردم شده بود. اما اکنون که همین اینترنت به سلاح راهبردی ایران در برابر آمریکا تبدیل شده، سکوت کرده یا با زبان «صلح» مخالفت میکند.
پرسش ساده است. اگر اینترنت برای مردم حق است، چرا نمیتواند برای مقابله با دشمنی که خود آغازگر جنگ بوده، اهرم باشد؟ غربگرایان بهجای اینکه به وضعیت تورم و قیمت بنزین در آمریکا بپردازند و نشان دهند هزینه این ماجراجویی را مالیاتدهنده آمریکایی میپردازد، ترجیح میدهند از داخل، پالس ناامیدی بفرستند. این نه دلسوزی برای مردم، که ادامه همان سیاهنمایی آشنایی است که سالهاست از تریبونهایشان جاری است.
به هر حال، به خوبی روشن است که مرامنامه مدعیان اصلاحات، دیکتاتوری محض به این مفهوم است که افراد، گروهها و جریانات تا زمانی مورد تایید هستند که مطابق نظر قبیلهای و حزبی آنان باشند و اگر مخالفت کردند بدترین افراد، گروهها و نهادهای عام هستند. روشنترین مصداق عینی این ادعا
فتنه 88 است.