انتقام و قصاص در سیره اهلبیت(ع)
شبهه: چرا حضرت علی (ع) در یک وصیتنامه میفرماید قاتل را قصاص کنند و در یک نامه میگوید قاتل را ببخشید؟ چرا امام حسن (ع) وصیت نکردند که قاتلشان کشته شود؟
پاسخ: انتقام امری عقلایی است؛ بهویژه زمانی که بخشش پیامدهای منفی برای جامعه داشته باشد و سبب جری شدن قاتل و همپیمانان او شود. بعد از فریاد انتقامخواهی امت مبعوث، عدهای خودباخته به صدا درآمدند که در سیره ائمه معصومان انتقام یافت نمیشود؛ برخی از اینان به نامه ۲۳ نهجالبلاغه و عدم انتقام از جعده توسط امام حسن (ع) استناد
میکنند.
در ادامه به بررسی این شبهه میپردازیم:
نگاهی به دو نامه امام علی (ع)
مطلب اول: در نامه ۴۶ نهجالبلاغه، حضرت علی (ع) درباره قاتلش وصیت میکند: «یَا بَنِی عَبْدِ الْمُطَّلِبِ، لَا أُلْفِیَنَّکُمْ تَخُوضُونَ دِمَاءَ الْمُسْلِمِینَ خَوْضاً، تَقُولُونَ قُتِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ [قُتِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ]؛ أَلَا لَا تَقْتُلُنَّ بِی إِلَّا قَاتِلِی، انْظُرُوا إِذَا أَنَا مِتُّ مِنْ ضَرْبَتِهِ هَذِهِ فَاضْرِبُوهُ ضَرْبَهً بِضَرْبَهٍ؛ وَ لَا تُمَثِّلُوا بِالرَّجُلِ، فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ یَقُولُ: إِیَّاکُمْ وَ الْمُثْلَهَ وَ لَوْ بِالْکَلْبِ الْعَقُور: اى فرزندان عبدالمطلب، نبینم که در خون مسلمانان فرو رفته باشید و صدا برآورید که امیرالمؤمنین کشته شد. بدانید که جز قاتلم نباید به قصاص من کشته شود. اگر من از این ضربت که او زده است کشته شوم، شما نیز یک ضربت بر او زنید. اعضایش را قطع نکنید که من از رسولالله (صلى الله علیه و آله) شنیدم که فرمود: بپرهیزید از مثله کردن، حتى اگر سگ ولگرد باشد.» (1)
مطلب دوم: آن حضرت در نامه ۲۳ میفرماید: «إِنْ أَبْقَ فَأَنَا وَلِیُّ دَمِی وَ إِنْ أَفْنَ فَالْفَنَاءُ مِیعَادِی وَ إِنْ أَعْفُ فَالْعَفْوُ لِی قُرْبَهٌ وَ هُوَ لَکُمْ حَسَنَهٌ فَاعْفُوا أَلا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ: اگر زنده بمانم، ولیّ دم خودم هستم و اگر از دنیا رفتم، فنا میعاد من است و اگر عفو کنم، عفو برای من موجب نزدیکی به خداست و برای شما نیکی در نزد خداست. بنابراین عفو کنید؛ آیا دوست ندارید خدا شما را بیامرزد.» (2)
هدف سید رضی از نگارش نهجالبلاغه
سید رضی مهمترین انگیزه خود از گردآوری نهجالبلاغه را پاسخ به درخواست دوستانش برای جمعآوری سخنان فصیح و بلیغ امام علی (ع) دانسته است. هدف سید رضی در نهجالبلاغه، جمعآوری جملاتی از آن حضرت بوده است که از نظر او بلاغت و فصاحت بیشتری داشته است (۳)؛ ازاینرو سید رضی این هدف را در روش جمعآوری پیاده کرده است. بر همین اساس گاهی از یک خطبه یا نامه، فقراتی در نهجالبلاغه گنجانده شده است که از نظر سید چنین ویژگیای داشته است. (4) بنابراین برای استناد قطعی به فرمایش یا سیره حضرت علی (ع) باید به منابع پیش از سید رضی مراجعه کرد و دنبال کل نامه یا خطبه گشت.
بررسی دو نامه
در نامه ۲۳، بخشی از فرمایش امام آمده است؛ یعنی همه نامه ذکر نشده است؛ ازاینرو برای یافتن سایر مطالب و فقرات این نامه باید به سراغ منابع پیشین رفت. با جستوجوی اجمالی در اصول کافی، نامه کامل یافت میشود که در پایان آن امام علی (ع) بهصراحت از امام حسن میخواهد تا در صورت انتقام یک شمشیر بزند؛ یعنی مضمون آن با نامه ۴۶ منافاتی ندارد.
در اصول کافی آمده است: «إِنْ أَبْقَ فَأَنَا وَلِیُّ دَمِی وَ إِنْ أَفْنَ فَالْفَنَاءُ مِیعَادِی وَ إِنْ أَعْفُ فَالْعَفْوُ لِی قُرْبَهٌ وَ لَکُمْ حَسَنَهٌ فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا ... أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ فَیَا لَهَا حَسْرَهً عَلَى کُلِّ ذِی غَفْلَهٍ أَنْ یَکُونَ عُمُرُهُ عَلَیْهِ حُجَّهً أَوْ تُؤَدِّیَهُ أَیَّامُهُ إِلَى شِقْوَهٍ جَعَلَنَا اللَّهُ وَ إِیَّاکُمْ مِمَّنْ لَا یَقْصُرُ بِهِ عَنْ طَاعَهِ اللَّهِ رَغْبَهٌ أَوْ تَحُلُّ بِهِ بَعْدَ الْمَوْتِ نَقِمَهٌ فَإِنَّمَا نَحْنُ لَهُ وَ بِهِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى الْحَسَنِ ع فَقَالَ یَا بُنَیَّ ضَرْبَهً مَکَانَ ضَرْبَهٍ وَ لَا تَأْثَمْ: اگر بمانم، خودم صاحب اختیار خونم هستم؛ و اگر بمیرم، مرگ، وعدهگاه من است [اگر درگذرم].
گذشت برایم ثواب است و برای شما حسنه به شمار رود. گذشت کنید و چشمپوشید ... آیا نمیخواهید خدا شما را بیامرزد؟ وای، چه اندازه دریغ و افسوس دارد غافلی که عمرش به مسئولیت او گذشته و روزگارش او را به بدبختی کشانده است. خدا ما را و شما را از کسانی قرار دهد که از اطاعت خدا روی به دیگر سو نکنند و پس از مرگ در زبونی و شکنجه نیفتد. همانا ما از آن خداییم و به او پایندهایم.
سپس رو به حسن (ع) کرد و فرمود: پسر جانم، یک ضربت به جای یک ضربت، مبادا گناه ورزی.» (5) بنابراین در هر دو فرمایش، امام علی(ع) بیش از یک ضربه را نهی کامل میکنند، نه انتقام و قصاص را.
برخی از منابع تاریخی نیز نقل کردهاند که حضرت علی (ع) فرمود: «این مرد را پیش من بیاورید.» وقتی او را آوردند، امام فرمود: «اى دشمن خدا، مگر به تو نیکی نکرده بودم؟» گفت: «چرا» فرمود: «پس چرا چنین کردی؟» گفت: «شمشیرم را چهل صبحگاه تیز کردم و از خدا خواستم که بدترین مخلوق خویش را با آن بکشد.» امام فرمود: «خودت با آن کشته میشوی که بدترین مخلوق خدایی.» (6)
در این بیان امام (ع) بهروشنی از قتل وی سخن میگوید.
کشته شدن ابن ملجم توسط امام حسن (ع)
شیخ مفید بیان میکند: «فَلَمَّا قَضَى أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ فَرَغَ أَهْلُهُ مِنْ دَفْنِهِ جَلَسَ الْحَسَنُ ع
وَ أَمَرَ أَنْ یُؤْتَى بِابْنِ مُلْجَمٍ فَجِیءَ بِهِ فَلَمَّا وَقَفَ بَیْنَ یَدَیْهِ قَالَ لَهُ یَا عَدُوَّ اللَّهِ قَتَلْتَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَعْظَمْتَ الْفَسَادَ فِی الدِّینِ ثُمَّ أَمَرَ بِهِ فَضُرِبَتْ عُنُقُه» (7)؛ هنگامی که امیرالمؤمنین از دنیا رفت و خانوادهاش از دفن او فارغ شدند، امام حسن (ع) دستور داد که ابن ملجم را بیاورند.
او وقتی که در برابر امام حسن ایستاد، حضرت به او گفت: ای دشمن خدا، تو امیرالمؤمنین را کشتی و فساد بزرگی در دین خدا ایجاد کردی. آنگاه دستور داد گردن او را زدند.
منابع دیگر نیز نقل کردهاند که امام حسن (ع) خود عهدهدار انتقام شد و با یک ضربت کار ابن ملجم را تمام کرد. (8)
چرایی عدم قصاص جعده
برخی گفتهاند اگر سیره امام حسن (ع) بر قصاص قاتل و انتقام از وی است، چرا در ماجرای شهادت خودشان به جعده از امام حسین (ع) تقاضا کرد که خویشتنداری کند؟
در گزارشها آمده است وقتی لحظه شهادت امام حسن (ع) نزدیک شد، آن حضرت برادرش حسین (ع) را طلب کرد و در آن لحظات پایانی به او فرمود: «مرا مسموم کردهاند و امروز پارهجگرم در میان تشت افتاد؛ میدانم چه کسی این جفا را بر من کرده است و این ظلم از کجا سرچشمه میگیرد.
من در پیشگاه خدا با وی دشمنی خواهم کرد؛ ولی سوگند به حقی که بر تو دارم، از تو میخواهم که این پیشامد و مرتکب آن را تعقیب مکن و منتظر قضای الهی درباره من باش.» (9)
همچنین در وصیت امام حسن (ع) تعابیری نظیر «لَا تُهْرِقَنَّ فِی أَمْرِی مَحْجَمَهَ دَمٍ» یا «یا أخی إیاک أن تسفک الدماء فیّ» (10)
آمده است.
دو تفاوت بین این دو شهادت و دو قاتل وجود دارد:
یک) ابن ملجم پشیمان نیست: «لما جیء بابن ملجم إلى الحسن ع قال إنی أرید أن أُسارَّک بکلمه فأَبَى الحسن ع و قال إنه یرید أن یعضَّ أُذُنی فقال ابن ملجم و الله لو مکننی منها لأخذتها من صُماخه فإذا کان هذا فعاله فی الحال التی هو علیها مترقبا للقتل و حقده إلى هذه الغایه فکیف یکون من هو مخلى الرابطه؛ چون ابن ملجم را نزد حضرت امام حسن آوردند، به آن حضرت گفت که یک کلمه با شما آهسته میخواهم بگویم.
آن حضرت امتناع کردند و فرمودند: غرضش آن است که گوش مرا به دندان بگیرد. پس آن ملعون گفت: واللَّه که اگر میگذاشت، گوشش را از سرش جدا میکرد.» (11)
کسی که در آستانه کشته شدن باز هم به دنبال چنین عملی است، در صورت آزادی چه واکنشی رقم خواهد زد؟!
در گزارشی که در سطور پیش از طبری و دیگران نقل شد و امام چرایی این جنایت را از ابن ملجم پرسید، او بدون بروز ذرهای پشیمانی از کرده خود، گفت: «شمشیرم را چهل صبحگاه تیز کردم و از خدا خواستم که بدترین مخلوق خویش را با آن بکشد» (12)؛ در این سخن وی هیچ ابراز ناراحتی نیست، بلکه به کار خود افتخار
میکند.
دو) در زمان قصاص ابن ملجم، امام حسن (ع) حاکم بود؛ اما در ماجرای جعده، امام حسین (ع) بهصورت ظاهری حاکم نبود؛ درحالیکه اجرای قصاص نیاز به قدرت حکومتی است.
بنابراین اگر جعده را میکشت، چهبسا معاویه که خلیفه رسمی بود، بهانه مییافت تا به امام فشار بیاورد و از امام بخواهد برای اثبات جرم جعده، ادله محکمهپسند از جمله شاهد یا اقرار قاتل بیاورد و چنین ادلهای در دسترس نبود.
امام میدانست جعده قاتل است؛ اما آیا با ادله شرعی میتوانست در دادگاه آن را ثابت کند؟ همین امر بهانهای میشد تا امام را مجرم معرفی کنند و با تبلیغات وسیع، حتی صلاحیت خلیفه شدن امام بر مبنای صلحنامه را زیر سؤال برند؛ زیرا طبق برخی از گزارشها، بعد از معاویه باید امام حسن (ع) خلیفه شود و در صورت نبود ایشان، امام حسین (ع) خلیفه میشد. (13)
آیا با مجرم معرفی کردن امام، مجالی برای ایشان میماند تا به صلحنامه استناد کند؟ آیا راه برای ولایت عهدی یزید که بزرگترین مانع امام حسین (ع) بود، باز نمیشد؟ آیا امام میتوانست حماسه کربلا را رقم بزند؟ آنها بهراحتی امام حسین (ع) را یا از سر راه برمیداشتند یا ترور شخصیت میکردند و هیچ پیامدی برایشان نداشت.
نتیجه
بخشش مقدم بر انتقام است؛ با وجود این، انتقام امری عقلانی است. زمانی که قاتلی خطرناک باشد و رها کردن وی جامعه را با مشکلاتی مواجه کند، انتقام بر بخشش مقدم میشود. برخی با استناد به دو نقل از امام علی (ع) و قصاص نشدن جعده از سوی امام حسین (ع)، قصد دارند بگویند که در سیره معصومان انتقام جایی نداشته است؛ اما بر اساس آنچه بیان شد، بهروشنی ثابت میشود که در سیره آن بزرگواران انتقام از قاتلان خطرناک و جانی اتفاق افتاده است و به آن امر
کردهاند.
پینوشتها:
1- محمد بن حسین سید رضی؛ نهجالبلاغه؛ تصحیح: صبحی صالح؛ قم: هجرت، ۱۴۱۴ ق، خطبه ۴۷، ص ۴۲۲.
2- همان؛ نامه ۲۳، ص ۳۷۸.
3 و 4- همان؛ مقدمه، صص ۳۴ و ۳۵.
5- محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ مصحح: علیاکبر غفاری و محمد آخوندی؛ چ ۴، تهران: دار الکتب الإسلامیه، ۱۴۰۷ ق، ج ۱، ص ۲۹۹.
6- محمد بن جریر طبری؛ تاریخ الامم والملوک؛ تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم؛ چ ۲، بیروت: دار التراث، ۱۳۸۷ ق، ج ۵، ص ۱۴۵. ابوعلی مسکویه رازی؛ تجارب الأمم؛ تحقیق: ابوالقاسم امامی؛ چ ۲، تهران: سروش، ۱۳۷۹ ش، ج ۱، ص ۵۶۷. محمد بن علی بن طباطبا ابن طقطقی؛ الفخری فی الآداب السلطانیه و الدول الإسلامیه؛ تحقیق: عبدالقادر محمد مایو؛ بیروت: دار القلم العربی، ۱۴۱۸، ص ۱۰۶.
7- محمد بن محمد شیخ مفید؛ الارشاد؛ بیروت: دار المفید، ۱۴۱۴ ق، ج ۱، ص ۲۲.
8- علی بن محمد خزاز رازی؛ کفایه الأثر؛ مصحح: عبداللطیف حسینی کوهکمری؛ قم: بیدار، ۱۴۰۱ ق، ص ۱۶۲.
9- محمد بن محمد شیخ مفید؛ الارشاد؛ قم: کنگره شیخ مفید، ۱۴۱۳ ق، ج ۲، ص ۱۷.
10- ابن عساکر علی بن حسن شافعی؛ تاریخ مدینه دمشق؛ بیروت: دار الفکر، ۱۴۱۵ ق، ج ۱۳، ص ۲۹۱.
11- عبدالکریم بن احمد ابن طاووس؛ فرحه الغری؛ قم: منشورات الرضی، [بیتا]، ص ۱۹.
12- محمد بن جریر طبری؛ تاریخ الامم والملوک؛ ج ۵، ص ۱۴۵.
13- ابن اعثم کوفی؛ الفتوح؛ ترجمه محمد بن احمد مستوفی هروی (ق ۶)؛ تحقیق: غلامرضا طباطبایی مجد؛ تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۷۲ ش، ج ۵، ص ۱۲.
*مصطفی محسنی