عاشقانه زیستن (حدیث دشت عشق)
عشق واقعی در کلمات زیبا خلاصه نمیشود؛ در رفتار، فداکاری، نگاه پرمهر و لحظههای ساده زندگی جریان دارد. قصه ۱۰ سال زندگی مشترک سروان شهید «هادی دشتی» و همسر صبورش، روایتی تمامعیار از این عاشقانگی است. هادی، متولد ۲۸ اسفند ۱۳۶۸ در روستای دیشدیش شهرستان زبرخان خراسانرضوی، جوانی دلسوز، خادم و درسخوان بود که پس از پیوستن به ارتش، سالها در خدمت نیروهای وزارت دفاع و امر حفاظت مشغول به خدمت شد. او نهتنها در سنگر مسئولیت با تمام وجود ایفای نقش میکرد، بلکه در خانه نیز همسری بینظیر، دستِ راستی مهربان، رفیقی شفیق و پدری کمالبخش برای دو فرزندش «محمدمتین» و «طنین» بود؛ مردی که هیچگاه اجازه نداد خستگیِ روزهای سخت کار، لبخند را از خانه و خانوادهاش دریغ کند. او که والاترین عشق و ارادت را به آرمانهای انقلاب و رهبر شهید داشت، همواره از خدای خویش مرگی با عزت و جام شهادت را طلب میکرد و میگفت: «دعا کن با تصادف و مریضی نروم، بلکه با شهادت بروم». سرانجام در صبحگاه ۹ اسفندماه ۱۴۰۴، تنها دقایقی پس از آنکه در آخرین پیامش نوشت «درود خدا به همسر عزیز و زحمتکشم»، در جریان حمله جنایتکارانه دشمن آمریکایی-صهیونیستی به بیت رهبری، در کنار امام و مقتدایش به فیض عظیم شهادت نائل آمد و پیکر مطهرش در میان اشک و افتخار مردم شهیدپرور مشهد تا حرم رضوی تشییع شد. امروز همسر او، با افتخار و لبخند، عهد بسته است که یاد و راه همسر شهیدش را جاودانه نگه دارد؛ مادری که فرزندانش را آینهای از خلق و خوی کریمانه، دستهای بخشنده و دل پرمهر پدر تربیت میکند و با صدایی رسا یادآور میشود که «عشق یعنی ماندن، حتی با رفتن».