انقلاب توئیتری در سیاست آمریکا!
دفتر پژوهشهای مؤسسه کیهان
در پرواز به خانه، در حالی که همبرگر مک دونالد1، ساندویچ فیله و ماهی و سیبزمینی سرخ کرده میخوردیم، به ترامپ گفتم که چقدر از تماشای ارتباط او با جمعیت لذت
بردم.
تحت تأثیر وطنپرستی که بسیاری از هواداران او ابراز کرده بودند قرار گرفته بودم.
اشاره کردم که او میتواند با صفحه فیسبوک خود کارهای بیشتری انجام دهد تا حامیان پرانرژی زیادی مانند کسانی که در سالن اسپرینگفیلد حضور داشتند را درگیر کند.
ترامپ یکی از اولین پذیرندگان توئیتر بود و پیش از این با عبارات فراگیر خودانقلابی در سیاست ایجاد کرده بود. او به من پیشنهاد کرد که با دن اسکاوینو2، که محتوای توئیتر و دیگر حسابهای رسانههای اجتماعیاش را مدیریت میکرد، صحبت کنم.
اسکاوینو از شانزده سالگی برای ترامپ بهعنوان پیشخدمت گلف شروع به کار کرده بود و در طول یک دهه، به رتبههای بالاتری رسیده بود و ثابت کرده بود که یک مدیر اجرایی اجتنابناپذیر در تشکیلات است.
همانطور که در دفتر انتخاباتی اسکاوینو در برج ترامپ نشسته بودیم که یک اتاق کوچک بتنی و بدون پنجره با میز ورق بازی پلاستیکی و صندلیهای تاشو بود، گزینههای تبلیغات فیسبوک را آزمایش کردیم.
به زودی از کوری لواندوفسکی خواستیم بودجهای به ما بدهد تا بتوانیم شیوههایی را برای تقویت محتوا در بستر فیسبوک آزمایش کنیم.
لواندوفسکی بهعنوان مدیر تیم کمپین زیرک بود و ویژگیهای خوبی داشت. او شبانهروز کار میکرد، به ترامپ وفادار بود، و درک خوبی از نحوه ارتباط با پایگاه اولیه جمهوریخواهان داشت. اما او نمیتوانست اهمیت راهبردی ورود به فیسبوک را ببیند.
او ماهیانه 500 دلار به ما میداد، که بیشتر شبیه باج دادن به ما بود تا سرمایهگذاری حساب شده، اما برای شروع آزمایش شیوههای مختلف در آیووا3 و نیوهمپشایر4 کافی بود.
من و اسکاوینو به زودی متوجه شدیم که اگر پیامی را برای جمعیت هدف به صورت مناسب قرار دهیم، میتواند با هزینه کمی بهصورت غیرقابل کنترل آن جمعیت را فرا بگیرد، در بستر رسانههای اجتماعی پخش شود و دهها هزار لایک و اشتراکگذاری دریافت کند.
از آنجایی که قویترین هواداران ترامپ به صورت آنلاین حمایت خود را از ترامپ اعلام کردند، دوستان آنها نیز علناً شروع به اعلام حمایت خود کردند.
از آنجایی که بسیاری از این اتفاقات به صورت طبیعی رخ میداد، من و اسکاوینو در تکاپوی خرج کردن بودجه ناچیزمان بودیم. وقتی برای خرید یک آگهی رفتیم، پیام ترامپ قبلاً به جمعیتی که ما قصد داشتیم آن را به ایشان برسانیم، رسیده بود و کاملاً اشباع شده بود. تا سال 2017، فیسبوک الگوریتمهای خود را تغییر داد، و دسترسی رایگان و طبیعی به آنچه که در طول کمپین انجام دادیم، را دشوارتر
کرد.
در تابستان، در حال قدم زدن در دفتر شرکت ترامپ در برج ترامپ بودم که از کنار میز آماندا میلر5، رئیس بازاریابی و ارتباطات تشکیلات ترامپ رد شدم.
متوجه یک کلاه بیسبال قرمز لبه پهن و قدیمی با چهار کلمه با حروف سفید برجسته شدم: دوباره آمریکا را باشکوه کنید.6
با خنده گفتم: «حتماً با من شوخی میکنی.» آماندا گفت که ترامپ او را به دفترش فراخوانده و خودش این کلاه را طراحی کرده و از او خواسته است که هزار سفارش دهد.
او صد تا سفارش داده بود، فکر میکرد که ترامپ هرگز تفاوت را نخواهد فهمید. بلافاصله پس از آن، ترامپ در سفر خود به مرز جنوبی این کلاه را بر سر گذاشت و این کلاه به داغترین چیز در اینترنت تبدیل شد. حتی در صفحه اول بخش مد نیویورکتایمز در مقالهای از اشلی پارکر7 با عنوان «کلاه تبلیغاتی ترامپ تبدیل به یک زینتآلات طعنهآمیز تابستانی میشود» ظاهر شد. تقاضا به قدری باورنکردنی بود که من با آماندا برای ایجاد یک فروشگاه آنلاین کار کردم، جایی که شروع به فروش حدوداً 8000 دلار کلاه در روز کردیم.
در دسامبر، زمانی که من در یک تجمع در آیووا شرکت کردم، کلاه قرمز جمعیت را پوشانده بود. وقتی دقیق نگاه کردم، دیدم که برای هر کلاه اصلی، دوازده کلاه تقلیدی وجود دارد.
اگر بازاریابی را افزایش دهیم، میتوانیم تعداد بیشتری از کلاههای اصیل خود را بفروشیم.
آماندا به من برد پارسکال8، فروشنده وب سایت کمپین را معرفی کرد و ما روی طرحی کار کردیم تا با دور زدن تحریمهای بودجهای لواندوفسکی شروع به خرج کردن روزانه 10000 دلار در تبلیغات فیسبوک برای فروش کلاه کنیم، و به درستی حدس زدیم که تا زمانی که او متوجه این هزینه هنگفت شود، خبرهای خوبی در مورد درآمدها برای گزارش دادن خواهیم داشت.
به زودی فروش کلاه آنلاین را ده برابر و از 8000 دلار به 80000 دلار در روز افزایش دادیم که بیشتر هزینههای سربار کمپین را تامین
میکرد.
پانوشتها:
1. McDonald’s Big Macs
2. Dan Scavino
3. Iowa
4. New Hampshire
5. Amanda Miller
6. MAKE AMERICA GREAT AGAIN
7. Ashley Parker
8. Brad Parscale