کد خبر: ۳۳۹۵۱۹
تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱۴۰۵ - ۲۱:۰۶

ای ناگهان‌تر از همه اتفاق‌ها! پایان خوب قصه تلخ فراق‌ها!(چشم به راه سپیده)

عزیز ما کجائی؟
 نگار تازه‌خیز ما کجایی؟
به‌ چشمان سرمه‌ریز ما کجایی؟
نفس بر سینه طاهر رسیده
دم رفتن عزیز ما کجایی؟
باباطاهر 
صدای خون خدا
 امید آمده‌، امیدوار می‌مانم
به ذوق آمدنش بی‌قرار می‌مانم
نوید صبح رسیده‌، شبیه دست سحر
برای بدرقه‌ شام تار‌، می‌مانم
 چنان به شوق عبورش نشسته‌ام که اگر 
جهان خزان بشود، من بهار می‌مانم
 کنار می‌کشم از هرچه غیر اوست ولی
میان معرکه انتظار می‌مانم 
 خبر رسیده شبیه حسین می‌آید
شبیه «جُون»‌، چنان پا به کار‌، می‌مانم
دهید مژده به یاران‌، بهار نزدیک است
به سر رسیدن این انتظار، نزدیک است
 نگاه فاطمه از چشم‌های او پیداست
نبی خصال و علی صولت و حسن سیماست
 صدای خون خدا می‌رسد ز حنجره‌اش
شکوهمند شبیه شهید کرب و بلاست
 اگرچه همنفس ذوالفقار می‌آید
ولی به رنگ لطافت‌، به رنگ مهر و وفاست
درست مثل علی رحمتی ست بی‌پایان
درست مثل علی جلوه‌ای ز خشم خداست
 طلوع می‌کند آن ماهِ چارده معصوم
ظهور، مشرق امروز یا همین فرداست
 دوباره قاصدکی روی شانه باد است
قرار منتظران نیمه‌های خرداد است
محمد بختیاری
خسته نمی‌شوم 
آشفته‌ام شبیه دلِ بی‌قرار‌ها
بی رنگ و روست، روی تمام بهار‌ها
  از آینه نمی‌شود هیچ انتظار داشت
وقتی نشسته است به رویش غبار‌ها
 شیرینیِ وصال به قدر فراق نیست
خسته نمی‌شوم من از این انتظار‌ها 
 این روزگار کفر مرا در می‌آورد
وقتی که بی‌تو می‌گذرد روزگار‌ها
 در شهر خویش بین همین کوچه‌ها تو را...
نشناختیم اگر چه که دیدیم بار‌ها
 اصلا قرار بود که جمعه ببینمت
بازم گناه من زده زیر قرار‌ها
 در راه انتظار تو رفتند زیر خاک...
رفتند زیر خاک هزاران هزار‌ها
 حالا که خلوت است حرم‌، بعد اربعین
ما را ببر زیارت شش گوشه‌دار‌ها
یاسین قاسمی
قصه تلخ فراق‌ها!
ای ناگهان‌تر از همه اتفاق‌ها!
پایان خوب قصه تلخ فراق‌ها!
یک جا ز شوق آمدنت باز می‌شوند
درهای نیمه باز تمام اتاق‌ها!
یک لحظه بی‌حمایت تو ‌ای ستون عشق
سر باز می‌کنند ترک‌ها به طاق‌ها!
بی دستگیری‌ات به کجا راه می‌بریم؟
در این مسیر پر شده از باتلاق‌ها
باز آ بهار من! که به نوبت نشسته‌اند
در انتظار مرگ درختان اجاق‌ها
ای وارث شکوه اساطیر! جلوه کن!
تا کم شود ابهت پر طمطراق‌ها
مهدی عابدی
چگونه سر کنم...؟
چگونه سر کنم بدون عشق صبح و شام را؟!
چه علتی بیاورم ندیدن مدام را؟!
شلوغ شد دل من از برو بیای هر کسی
ولی دوباره یاد تو شکست ازدحام را
منم که از تو دورم و صدای تو نمی‌رسد
وگرنه که تو می‌دهی جواب هر سلام را
نشانه‌های آخرالزمان رسیده پشت هم
و کرده است جابه‌جا حلال را، حرام را
کم از جهاد نیست انتظار تو در این زمان
نه ساده نیست، هر کسی ندارد این مقام را
به این یقین رسیده‌ام که دیدنت ملاک نیست
جهان مگر ندیده بود یازده امام را؟!
تو روزی عدل و داد را اقامه می‌کنی و من
ز نام قائمت فقط بلد شدم قیام را
بعید نیست عاقبت فقط به‌خاطر حسین
تو زودتر بیایی و بگیری انتقام را
بیا بخواه خون آن ذبیح را که ذبح او
به کربلا تمام کرد حج ناتمام را
محمد رسولی

captcha