یادی از جنگ رمضان مصر و سوریه علیه رژیم صهیونیستی اسرائیل
علیرضا چخماقی
در حالی که سومین جنگ تحمیلی آمریکا و صهیونیستها بر ملّت و مردم ما، به مناسبت اینکه در ماه رمضان اتفاق افتاده، به جنگ رمضان معروف است؛ امّا خوب است بدانیم در تاریخ معاصر غرب آسیا، یک جنگ رمضان دیگر هم به طرفیت مصر و سوریه علیه اسرائیل ثبت شده است که به جنگ اکتبر یا یوم کیپور نیز شهرت دارد.
جنگ اکتبر یا جنگ رمضان چهارمین نبرد فراگیر اعراب و اسرائیل بود که در اکتبر هزار و نهصد و هفتاد و سه میلادی (رمضان هزار و سیصد و نود و سه) مصر و سوریه علیه رژیم صهیونیستی شروع کردند و با غافلگیری نیروهای اسرائیلی، در صدد بازپسگیری سرزمینهایی برآمدند که شش سال قبل از آن، در رویارویی موسوم به جنگ شش روزه، توسط اسرائیل تصرف شده بود.
جنگ رمضان مصر و سوریه علیه اسرائیل آغازی بس شکوهمند برای اعراب و شگفتانگیز برای جهانیان داشت و اعادۀ حیثیتی بود برای اعراب در جبران شکست سنگین پیشین. چرا که در این نبرد، ارتش مصر در حرکتی طوفانی و برقآسا توانست از دیوار دفاعی بسیار مستحکم بارلو موسوم به خط بارلو بگذرد و برای آزادسازی صحرای سینا، به آن سوی کانال سوئز برود و از سوی دیگر سوریه نیز در جبهۀ جولان از خط آتشبس عبور و چند نقطه از مواضع اسرائیل از جمله هرمون را آزاد کند.
اکنون که سخن از خط بارلو به میان آمد خوب است به طور اختصار بدانیم که احداث این دیوارۀ عریض و طویل طرح ابتکاری ژنرالی اسرائیلی به نام بارلو بود مشتمل بر یک سلسله استحکامات بتون آرمهای مقاوم در برابر بمباران و حتی بمب اتم، که در طول دیوارۀ آن، پادگانهایی ایجاد شده بود دربرگیرندۀ مدرنترین تجهیزات از جمله وسایل تهویۀ مطبوع.
نکتۀ در خور توجه در جنگ رمضان شرکت نکردن اردن در نبرد بود برای بازپسگیری اراضی از دست دادهاش که این انفعال از ترس و وابستگی حاکم اردن (ملک حسین) به آمریکا و اسرائیل ناشی میشد.
به هر حال جنگ رمضان هزار و نهصد و هفتاد و سه، علاوه بر فتح بزرگ اولیۀ آن که عبور از دیوارۀ بارلو و شکستن مانع آزادسازی صحرای سینا بود؛ در روزهای بعد از آن هم با فتوحات کمنظیری برای مصر و سوریه (به ویژه مصر) همراه بود که مطالعۀ کتابها و روزنامههای آن ایام روشنگر جزئیات بیشتر این امر است؛ به طوری که فقط در چند روز ابتدایی نبرد، حدود یکصد و شصت هواپیما و یکصد و پنجاه تانک اسرائیل ساقط و منهدم شدند و تعداد بسیار زیادی از نیروهای اسرائیلی نیز به اسارت درآمدند.
این ضربه زدنها به رژیم صهیونیستی کمابیش ادامه داشت تا اینکه در شانزدهمین روز نبرد، بنا به تقاضای اسرائیل، از طرف شورای امنیت (!) فرمان آتشبس صادر شد که اسرائیل با توجه به نیات و برنامههای بعدی خود، بلافاصله آن را پذیرفت و طبعا مصرِ انورسادات و سوریۀ حافظ اسد نیز آن را قبول کردند و بر اساس قطعنامۀ آتشبس، روی کاغذ و تنها در لفظ و بیان، قرار شد آتشبس ظرف دوازده ساعت اعمال، اسرائیل از مناطق اشغالی خارج و مذاکره برای صلح پایدار
آغاز شود.
با وجود این، امّا در فردای آتشبس، اسرائیل مصر را بمباران کرد و بین ارتش دوم و سوم مصر در دو سوی کانال سوئز فاصله انداخت و از این پس روند پیروزی بزرگ اعراب علیه اسرائیل به شکلی دیگر رقم خورد و چندی بعد انورسادات، ژنرال سعدالدین شاذلی رئیس ستاد ارتش مصر را که در شکستن دیوار افسانهای بارلو نقشی تعیینکننده داشت، از مقامش عزل کرد و آنگاه خودسرانه و جدا از خواست ملّت و ارتشی که حاضر بودند برای حفظ حیثیّت و کرامت خود، جانفشانیها کنند، با رعایت دستورالعملهایی که نهایتا از بطن آن، صلحی آمریکاییپسند و اسرائیلیدوست، متولد میشد؛ در سراشیب سقوط و گرداب شکستهای پیاپی سیاسی افتاد تا آنجا که عاقبت سر از پیمان کمپ دیوید درآورد و کارش به گدایی صلحی خفتبار و تبعیت، از آمریکا و اسرائیل کشید، صلح بیبنیانی که اگرچه انورسادات و حسنی مبارک، با تسلیم در برابر اسرائیل بدان دست یافتند و البته در رهگذر آن، غرور و حیثیّت ملّی اعراب را خدشهدار کردند و نزد آزادیخواهان و حقطلبان جهان منفور و منزوی شدند؛ صلحی که در واقع محقق نشد و موضوع اصلی تمام مبارزات اعراب یعنی فلسطین را آنچنان در حاشیه قرارداد که پس از گذشت بیش از نیم قرن، هنوز احقاق حقی برای اعراب و فلسطینیها صورت نگرفته است و حکایت
همچنان باقی است.
با توجه به این اوصاف، ضروری است که مسئولان امر در کشورمان در نوع مواجهه با دشمن متجاوز در جنگ وجودی ـ تمدنی،
سیاستهای اصولی و عبرتهای تاریخی را لحاظ کنند و غفلت نکنند.