7 اکتبر و فرار جامعه صهیونیستی از یک حسابکشی تاریخی(نگاه)
مترجم: سید محمد امین آبادی
همزمان با سومین سالگرد حملات ۷ اکتبر و در حالی که کمتر از یک ماه تا برگزاری انتخابات پارلمانی اسرائیل باقی مانده است، یک موضوع بر دستورکار انتخاباتی این رژیم سایه افکنده است.گزارشهای رسانهای مبنی بر اینکه «بنیامین نتانیاهو» نخستوزیر اسرائیل پیش از حملات، از سوی امارات متحده عربی درباره وقوع آنها هشدار دریافت کرده بود، بار دیگر مسئولیت ادعائی او را در کانون توجه قرار داده است. «آیا او میدانست؟» این پرسشی است که این روزها بر زبان همه جاری است. با طرح این پرسش و متهم کردن نتانیاهو به اینکه از قبل خبر داشت ممکن است تصور شود که جامعه اسرائیل سرانجام در حال درک معنای واقعی ۷ اکتبر است. اما واقعیت درست برعکس است. این انتخابات به جای اینکه بستری برای حسابرسی فراهم کند، نتانیاهو را به خاطر نقش ادعائیاش در تسهیل حمله حماس، قربانی میکند و در عین حال جامعه اسرائیل و جنبش صهیونیستی را از مسئولیت جمعی خود در قبال خشونتهای قبلی و تجاوز نسلکشی بعدی تبرئه میکند.
برای نمونه، هیچ اصراری بر تحقیق درباره این موضوع وجود ندارد که آیا «دستورالعمل هانیبال» مبنی بر کشتار گروگانهای اسرائیلی بهدست خود ارتش اسرائیل بهعنوان بخشی از واکنش نظامی اسرائیل در ۷ اکتبر به اجرا درآمد یا نه، و اینکه آیا این دستور به کشته شدن صهیونیستها منجر شد و در این صورت چه تعداد از آنان کشته شدند؟ همچنین درباره عملیات نظامی بعدی اسرائیل و اینکه آیا این عملیات گروگانهای اسرائیلی را در معرض خطر قرار داده است یا نه، و اینکه چه تعداد از آنان بر اثر بمبارانهای اسرائیل کشته شدهاند، تحقیق و بررسی جدی صورت نمیگیرد.
هیچ پرسشی درباره این موضوع مطرح نمیشود که چرا مذاکرهکنندگان اصلی فلسطینی در جریان مذاکرات آتشبس و آزادی گروگانها هدف حمله قرار گرفتند؛ از جمله «اسماعیل هنیه»، مذاکرهکننده ارشد حماس، که در ژوئیه ۲۰۲۴ (مرداد 1403) در تهران ترور شد و هیئت مذاکرهکننده حماس که در سپتامبر ۲۰۲۵ (شهریور 1404) در دوحه هدف حمله قرار گرفت. هیچ بحثی درباره این موضوع وجود ندارد که چرا دولت اسرائیل بارها پیشنهادهای آتشبسی را رد کرد که میتوانست گروگانها را بسیار زودتر آزاد کند. همچنین توجه چندانی به این واقعیت نمیشود که «نتانیاهو» و «یوآو گالانت»، وزیر دفاع پیشین اسرائیل، به دلیل جنایت علیه بشریت با حکم بازداشت دیوان کیفری بینالمللی مواجه هستند.
هیچیک از این موضوعات وارد دستورکار انتخاباتی نشدهاند. چرا؟ پاسخ را باید در وضعیت روانی جامعه اسرائیل جستوجو کرد. برای بسیاری از اسرائیلیها، ۷ اکتبر به یک گسست روانی تبدیل شد؛ گسستی که آشتی دادن احساس انساندوستی آنان با همدستیشان در واقعیت جنایتبارِ پس از آن را دشوار کرده است. بنابراین، مشکل این نیست که اسرائیلیها دچار انکار واقعیت هستند یا اطلاعات نادرستی دارند؛ بلکه مسئله این است که بخش بزرگی از جامعه صهیونیستی در ارتکاب جنایت و نسلکشی مردم فلسطین پس از 7 اکتبر شریک است و فعالانه از مواجهه با این واقعیت طفره میرود.
غیبت غزه و فلسطینیها بهطور کلی از گفتمان سیاسی اسرائیل، ناشی از سلب هویت فلسطینیها به عنوان یک انسان و غیرانسانیسازی کامل آنان از سوی جامعه اسرائیل است. در غیر این صورت چگونه میتوان غیبت پرسشهایی درباره اقدامات علیه مردم فلسطین و پاسخگویی و مسئولیتپذیری در قبال آنها را از شعارها و مباحث انتخاباتی توضیح داد؟
چرا ارتش اسرائیل دستکم ۷۴ هزار فلسطینی را کشته است که اکثریت قریب به اتفاق آنان غیرنظامی بودهاند؟ چرا این ارتش دست به بازداشتهای گسترده و خودسرانه، شکنجه و ناپدیدسازی اجباری فلسطینیها زده است؟ چرا ارتش اسرائیل روزنامهنگاران، کارکنان بخش درمان و دانشگاهیان را هدف قرار داده است؟ چرا بیمارستانها را تخریب و اشغال کرده است؟ چرا بناهای تاریخی باستانی و میراث فرهنگی بیبدیل فلسطین را از میان برده است؟ چرا اجازه داده شده است که سربازان اسرائیلی با رویکردی سادیستی و اغلب با انحرافات جنسی، به جشن و پایکوبی برای ویرانی، سلطهگری، پاکسازی قومی و کشتار فلسطینیان بپردازند؟ افزون بر این، درباره پیامدهای بمباران و حمله به لبنان نیز پرسش چندانی در جامعه صهیونیستی در آستانه انتخابات مطرح نمیشود؛ حملاتی که از اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون نزدیک به ۹ هزار نفر را کشته است. همین مسئله درباره بمباران سوریه و یمن نیز صدق میکند.
اینها مواردی منفرد از سوءاستفاده و جنایت نیستند. آنها نشانههای یک نظام مبتنی بر سلطه و غارت هستند؛ نظامی که با طمع و قدرتطلبی پیش میرود و با ایجاد ترس، تبلیغات و عادیسازی خشونت حفظ میشود. در چنین شرایطی، وقتی یک گروه از انسانها (فلسطینیها) غیرانسانی، حیوان و کمارزش معرفی میشوند، جامعه راحتتر خشونت علیه آنها را میپذیرد. سپس هر بار که مقاومتی صورت میگیرد، پاسخ خشونتآمیز شدیدتر میشود و بهتدریج گسترش سلطه، سرکوب و غارت به امری عادی تبدیل میشود.
از این رو، این انتخابات پیش روی اسرائیل درباره مواجهه واقعی با ۷ اکتبر یا پیامدهای هولناک آن نیست. این انتخابات دریچهای است به سوی یک جامعه شهرکنشین فاشیستی که با انکار و غیرانسانیسازی یک «دیگری» بومی، میکوشد از مواجهه با نسلکشی جاری خود در غزه بگریزد و آن را عادیسازی کند. اگرچه نتانیاهو ممکن است در این میان قربانی شود اما برکناری او به سازوکار زیربنایی سلطه اسرائیل بر فلسطین رسیدگی نمیکند و چهبسا به تثبیت بیشتر آن کمک کند. این سازوکار همچنان کاملاً پابرجاست.
تداوم همبستگی میان خشونتی که از ۷ اکتبر به اینسو آزاد شده و تاریخ طولانیتر توسعهطلبی استعماری صهیونیستی، چشمگیر است؛ بهگونهای که گویی هیچ درسی آموخته نشده، جز اینکه چگونه سازوکارهای نسلکشی را بهبود بخشند و کارآمدتر کنند. ترس، قربانینمایی و ساختن یک «ما»ی دائماً در محاصره در برابر یک «آنها»ی غیرانسانی شده، همچنان رضایت عمومی را برای تجاوز و توسعهطلبی بیشتر در جامعة صهیونیستی فراهم میکند. بنابراین، ۷ اکتبر به جای آنکه فرصتی برای یک حسابکشی واقعی باشد، خود به وسیلهای دیگر برایگریز از آن تبدیل شده است. نتانیاهو در تلاش است تا مسئولیت حملات را بر سؤالاتی در مورد اینکه چه چیزی را میدانسته و چه زمانی میدانسته، متمرکز کند، در حالی که کارنامة بسیار گستردهتر آنچه اسرائیل از آن زمان تاکنون در غزه و سایر نقاط انجام داده است را عمدتاً خارج از بحثهای انتخاباتی نگه دارد. مخالفان او نیز در قبال همدستیها و جاهطلبیهای خود باید پاسخگو باشند. از این رو، علاقه سیاسی اندکی به یک حسابکشی واقعی درباره ۷ اکتبر وجود دارد. تمرکز وسواسگونه بر نتانیاهو به ساختار سیاسی گستردهتر و جامعه صهیونیستی اجازه میدهد از مواجهه با نظام سلطهای که همچنان در آن ذینفع و درگیر هستند، طفره بروند.
منبع: الجزیره