کد خبر: ۳۳۹۳۵۴
تاریخ انتشار : ۱۲ مهر ۱۴۰۵ - ۲۱:۱۸
مقصر تولید فیلم‌هایی چون «خانم والده» چه کسانی هستند؟

سینمایی پر و خالی از کمدی!

آرش فهیم

سینمای امروز ایران دچار یک تناقض شده است؛ وقتی فهرست آثار به نمایش درآمده در سینماهای کشور طی دو سه سال اخیر را مرور می‌کنیم، با وفور آثاری ملقب به کمدی مواجه می‌شویم، اما در واقع، این فهرست به بحران جدی کمبود کمدی واقعی مبتلاست! یعنی هم با تورم کمدی مواجه هستیم و هم با فقر کمدی درست و حسابی؛ به عبارتی، سینمای ایران از فیلم کمدی، پر از خالی است!
اینکه چرا سینمای ایران که زمانی به عرضه آثار طنزآمیز با لایه‌های اجتماعی، خانوادگی و اخلاقی گرایش داشت، امروز به محل تولید و تکثیر طنزهای بی‌مایه، اخلاق‌گریز و خانواده‌ستیز تبدیل شده، نیاز به آسیب‌شناسی و تحلیل مفصل و چندلایه دارد. چون اوضاع و احوال نشان می‌دهد، ماجرا فقط «خانم والده» نیست. چندی قبل از این هم فیلم «استخر» روی پرده آمد که آن هم نموداری از قهقرا در طنزپردازی محسوب می‌شود. همچنان‌که خیلی دیگر از کمدی‌هایی که این سال‌ها روی پرده آمده‌اند چنین وضعیتی دارند و داشته‌اند -و به احتمال قریب به یقین- خواهند داشت.
«خانم والده» را از همین منظر می‌توان نمونه‌ای قابل تأمل دانست؛ این اثر، بیش از آنکه صرفاً یک فیلم ناموفق باشد، نشانه‌ای از بیماری و یک سندروم رو به گسترش در فضای هنر هفتم و نظام سینمایی ماست؛ بررسی این فیلم بهانه‌ای است برای طرح این پرسش که کمدی در ایران به کدام سو می‌رود؟ به‌ویژه اینکه این روزها در عرصه تئاتر نیز تولید آثار هنری با دوز بالای ابتذال و طراحی موقعیت‌های هنجارستیز رو به افزایش است!
انحطاط جدید در این طیف گسترده و پرتعداد از فیلم‌های به‌ظاهر کمدی این است که اگر قبلا در این آثار با حرکات یا کلام دوپهلو از مخاطب به‌زور خنده می‌گرفتند، امروز شوخی‌ها یک‌پهلو شده است و به‌طور آشکار و صریح به مسائل غیراخلاقی و پایین‌تنه‌ای می‌پردازند.
باید یادآوری کرد که کمدی، برخلاف تصور رایج، ژانر آسانی نیست. خنداندن مخاطب شاید در نگاه نخست ساده به نظر برسد، اما ساختن یک کمدی ماندگار به مراتب دشوارتر از ساختن بسیاری از فیلم‌های جدی است. کمدی به شناخت انسان، موقعیت، ریتم، تضاد، میزانسن، بازی و مهم‌تر از همه به فیلمنامه دقیق نیاز دارد. یک کمدی خوب می‌تواند با کمترین امکانات، از یک موقعیت معمولی جهانی تازه خلق کند؛ اما کمدی ضعیف ناچار است برای جبران فقر ایده، به شوخی‌های مستقیم، بدنی و جنسی پناه ببرد.
«خانم والده» دقیقاً در همین باتلاق ایستاده است. فیلم به جای اینکه از دل یک داستان و شخصیت‌های دارای هویت، موقعیت‌های کمیک استخراج کند، خود موقعیت را بهانه‌ای برای پشت سر هم چیدن شوخی‌ها قرار می‌دهد. نتیجه کار، فیلمی شده است که در بسیاری از لحظات نه یک روایت منسجم، بلکه مجموعه‌ای از آیتم‌های پراکنده را تداعی می‌کند؛ آیتم‌هایی که قرار است مستقل از قصه، واکنش لحظه‌ای مخاطب را برانگیزند.
بحران کمدی در سینمای ایران، پیش از هر چیز بحران «شاه‌پیرنگ» است. بسیاری از آثار کمدی امروز، ایده‌ای مرکزی دارند اما داستانی ندارند. فیلم با یک موقعیت اولیه آغاز می‌شود، چند آدم تیپیکال وارد ماجرا می‌شوند و پس از آن، روایت عملاً در خدمت تولید شوخی قرار می‌گیرد.
ایده زن‌پوشیِ مردان نیز یکی دیگر از تمهیدات مبتذل و نخ‌نما در «خانم والده» و برخی دیگر از کمدی‌های جعلی در سینمای ایران است! در «خانم والده» نیز زن‌پوشی بیشتر به ابزاری برای ورود به مجموعه‌ای از موقعیت‌های جنسی و زننده تبدیل شده است.
این وضعیت، تفاوت میان «کمدی موقعیت» و «شوخی موقعیتی» است. در اولی، موقعیت از دل داستان شکل می‌گیرد و خنده نتیجه طبیعی آن است؛ در دومی، موقعیت صرفاً برای رساندن شوخی ساخته می‌شود. وقتی این روند ادامه پیدا کند، فیلم به‌تدریج از سینما فاصله گرفته و به مجموعه‌ای از آیتم‌های نمایشی تبدیل می‌شود.
یکی دیگر از نشانه‌های بحران کمدی، غلبه «تیپ» بر «شخصیت» است. تیپ به‌خودی‌خود چیز بدی نیست؛ در کمدی حتی می‌تواند بسیار کارآمد باشد. اما تیپ باید در دل یک جهان داستانی قرار بگیرد و در برخورد با سایر شخصیت‌ها، موقعیت و روایت، معنا پیدا کند. مشکل آنجاست که در بسیاری از کمدی‌های امروز، شخصیت از ابتدا تا انتها همان آدمی است که در دقیقه اول دیده‌ایم؛ نه تغییری می‌کند، نه چیزی می‌آموزد و نه تصمیمی می‌گیرد که مسیر قصه را عوض کند. در «خانم والده» نیز بازیگران بیش از آنکه شخصیت بسازند، حامل تیپ‌های آشنا هستند. علی دهکردی در نقشی که از ظرفیت‌های بازیگری او استفاده چندانی نمی‌کند، حضوری کم‌اثر دارد و رضا عطاران و عباس جمشیدی‌فر نیز عمدتاً در محدوده الگوهای شناخته‌شده بازی‌های کمدی خود حرکت می‌کنند. مسئله البته فقط متوجه بازیگران نیست؛ وقتی فیلمنامه شخصیت نمی‌سازد، بازیگر نیز ناچار است به تیپ و عادت‌های اجرایی خود متوسل شود.
این مسئله به یکی دیگر از معضلات کمدی معاصر ایران منجر شده است: ستاره‌محوری به جای شخصیت‌محوری. در برخی فیلم‌ها، نام بازیگر کمدی عملاً جای فیلمنامه را می‌گیرد. گویی کافی است چند چهره شناخته‌شده کنار هم قرار بگیرند تا خنده و فروش تضمین شود. در حالی که تجربه سینما نشان داده است هیچ بازیگری، هرچقدر هم توانمند و محبوب، نمی‌تواند برای همیشه جای قصه خوب را بگیرد.
از سوی دیگر، بخشی از کمدی امروز گرفتار تصور نادرستی درباره مخاطب شده است؛ این تصور که مخاطب فقط با شوخی‌های جنسی، بدنی یا رکیک می‌خندد. چنین نگاهی در نهایت نه‌تنها شأن مخاطب را پایین می‌آورد، بلکه خود سینما را نیز از امکان تجربه‌های خلاقانه محروم می‌کند. مخاطب ایرانی، برخلاف این تصور، بارها نشان داده است که می‌تواند با کمدی موقعیت، طنز اجتماعی، هجو، کمدی شخصیت و حتی طنز ظریف و مبتنی بر دیالوگ ارتباط برقرار کند.
مسئله اینجاست که ساخت چنین کمدی‌هایی نیازمند فیلمنامه‌نویسی جدی است؛ کاری که به مراتب دشوارتر از طراحی چند شوخی رکیک است.
بحران کمدی را نباید فقط در سطح فیلم‌ها جست‌وجو کرد. این بحران، بخشی از بحران فیلمنامه‌نویسی، نظام تولید و حتی سیاست‌گذاری فرهنگی است. وقتی موفقیت یک فیلم عمدتاً با فروش آن سنجیده شود، طبیعی است که برخی تهیه‌کنندگان به سمت فرمول‌های امتحان‌شده بروند. وقتی چند شوخی مشخص در یک فیلم فروش می‌کند، تکرار همان فرمول به‌صرفه‌تر از سرمایه‌گذاری روی یک فیلمنامه تازه و پرریسک خواهد بود.
از این منظر، مسئولیت متولیان فرهنگی نیز قابل چشم‌پوشی نیست. حکمرانی و تنظیم‌گری فرهنگی قرار نیست به معنای دخالت سلیقه‌ای در مضمون فیلم‌ها باشد، اما قطعاً باید شامل دفاع از کیفیت، استانداردهای حرفه‌ای و شأن مخاطب نیز بشود. اگر قرار است سینما به صنعت سرگرمی تبدیل شود، سرگرمی نباید مترادف با ابتذال تلقی شود.
نکته قابل تأمل اینکه مدیریت دولتی در کم و کیف آثار کمدی تأثیر داشته است. تجربه چهار دهه گذشته نشان می‌دهد که روی کار آمدن دولت‌هایی با گرایش به غرب و لیبرالیسم و طرح شعارهای ادعائی درباره گشایش فضا و آزادی هنرمندان، با افزایش آثار هنجارستیز و اباحه‌گر نسبت مستقیمی دارد. یعنی نمایش فیلم‌هایی از جنس «خانم والده» نه فقط در دولت چهاردهم، بلکه در دولت دوازدهم و دولت‌هایی نظیر آنها نیز سابقه داشته است. همچنین باید به بی‌مسئولیتی بخش‌های تولید فکر و اندیشه و ادبیات در سینمای ایران هم اشاره کرد؛ بله! گناه همکاران ما در حوزه نقد و رسانه و همچنین استادان و نظریه‌پردازان سینما نیز کمتر از مسئولان فرهنگی و هنرمندان نیست. 
یکی از اشتباهات بزرگ از سوی برخی از نشریات، رسانه‌ها، منتقدان و مدرسان سینما این بوده است که سینمای اندیشه‌مدار و متوجه به مسائل اجتماعی را در مقابل سینمای کمدی قرار داده‌اند. این در حالی است که یک اثر سینمایی می‌تواند در عین حال که مخاطب را به وجد بیاورد و بخنداند، امکان این را دارد که عمیقاً به مسائل اجتماعی بپردازد و مخاطب را به اندیشه وادارد. همچنان‌که چاپلین چنین می‌کرد. به زعم نگارنده، هنوز فیلمی در نقد سرمایه‌داری و ازخودبیگانه‌سازی نظام اجتماعی مدرن، به‌پای «عصر جدید» ساخته نشده است! مشکل دیگر، عبور برخی کمدی‌ها از مرز طنز اجتماعی و رسیدن به تمسخر اقشار و گروه‌های اجتماعی است. «خانم والده» نیز در بخش‌هایی از خود به این مسیر نزدیک می‌شود. طنز می‌تواند رفتارهای اجتماعی، تناقض‌ها و حتی برخی نشانه‌های فرهنگی را به چالش بکشد؛ اما میان نقد یک پدیده و تحقیر صاحبان یک سبک زندگی تفاوت وجود دارد. کمدی هوشمند، تناقض را می‌بیند؛ کمدی ضعیف، آدم‌ها را دست می‌اندازد.
از این منظر، نحوه بازنمایی زن و مادر در «خانم والده» نیز وضعیت رقت‌بار و زهرآمیزی را نشان می‌دهد! عنوان فیلم و ایده مرکزی آن جایگاه‌های مقدسی چون مادر و زن (به‌ویژه زن مؤمن و محجبه) را قربانی شوخی‌های جنسیتی می‌کند. در نتیجه، زن نه به‌عنوان یک شخصیت دراماتیک، بلکه در مواردی به‌عنوان موضوع شوخی باقی می‌ماند.
این وضعیت در شرایطی اتفاق می‌افتد که سینمای ایران بیش از هر زمان دیگری به بازسازی اعتماد مخاطب نیاز دارد. مخاطب امروز انتخاب‌های متنوعی دارد و اگر احساس کند فیلم سینمایی چیزی بیش از چند شوخی تکراری برای عرضه ندارد، طبیعی است که به گزینه‌های دیگر مراجعه کند. بنابراین حتی از منظر اقتصادی نیز ابتذال راه‌حل پایداری نیست.
کمدی ایرانی در گذشته نشان داده که ظرفیت خلق شخصیت‌های ماندگار، موقعیت‌های خلاقانه و طنز اجتماعی عمیق را دارد. بازگشت به آن ظرفیت، نه با موعظه و دستور، بلکه با ارتقای فیلمنامه، حمایت از نویسندگان خلاق، جدی گرفتن کارگردانی کمدی و مهم‌تر از همه، احترام گذاشتن به مخاطب ممکن است.
سینمای ایران به خنده نیاز دارد؛ حتی شاید بیش از همیشه. اما خنده‌ای که از دل شناخت انسان و جامعه بیرون بیاید، نه خنده‌ای که با پایین آوردن سطح شوخی و مخاطب به دست آید. «خانم والده» از این منظر، یک نشانه است؛ نشانه‌ای از اینکه بحران کمدی را باید جدی‌تر از یک فیلم و یک اکران دید. اگر این بحران درمان نشود، ممکن است کمدی از یک گونه سینمایی به یک فرمول تجاری تقلیل پیدا کند؛ فرمولی که در آن، فروش جای سینما، شوخی جای داستان و ابتذال جای خلاقیت را بگیرد.

captcha