کد خبر: ۳۳۹۲۴۰
تاریخ انتشار : ۱۱ مهر ۱۴۰۵ - ۲۰:۴۴
یادبود شهید حسین ملکی

پروانگی با آغوش پدرانه(حدیث دشت عشق)

گاه قصه انسان‌ها با جغرافیا و واژه‌ها بازتعریف می‌شود؛ در محله هفتون اصفهان، نام «حسین ملکی» با جوانمردی، سخاوت و لبخند پشت دخل میوه‌فروشی گره خورده بود. کاسبِ ۳۵ ساله‌ای که روزها با دست‌های پربرکتش روزی حلال می‌جست و عصرها خستگی کار را در خاک زمین‌های فوتبال محله می‌تکاند. او به همراه دوست دیرینه‌اش، شهید مرتضی مهدور، آکادمی فوتبال «سلتیک هفتون» را پا نهاد تا نه فقط یک تیم، بلکه پناهگاهی برای بچه‌های کم‌بضاعت محله بسازد؛ مردی که خودش کفش و لباس می‌خرید تا هیچ استعدادی به خاطر فقر از دویدن بازنماند. اما بامداد خونین ششم فروردین ۱۴۰۵، در ساعت سه صبح، این بیتِ پر از مهر و امید با حمله جنایتکارانه به منطقه‌ای مسکونی فروریخت. خروارها بتن و آهن خانه را بلعیدند، اما لحظه پیدا شدن پیکرها تصویری‌ بس جاودانه از اقتدارِ عشق بر جای گذاشت؛ پدری که در آخرین صدم‌های ثانیه‌ حیاتش، دو جگرگوشه‌اش، «شاهین» و «شاهان» را محکم در آغوش کشیده بود تا آغوش پدرانه، آخرین پناهگاه کودکانش باشد. در این میان، همسرش، «سیده الهام صادقی»، پس از هفت ساعت حبس و جدال با مرگ زیر آوار، زنده بیرون کشیده شد؛ مادری داغدار که با وجود جراحات سنگین جسمی، تمام هوش و حواسش پیش فرزندش بود و در آخرین وداع، سر بر پیکر کوچک شاهان گذاشت و زمزمه کرد: «برو دامن حضرت زهرا (س) را بگیر... من هم خیلی زود می‌آیم.» داغِ عمیق فراق همسر و دو فرزند خردسال، پس از دو ماه و نیم بر قلبِ صبور این بانو سنگینی کرد تا سرانجام جان به جان‌آفرین تسلیم کند و پیوند این خانواده‌ی پهلوان را در پرواز به سوی بهشت ابدی کامل سازد.

captcha