کد خبر: ۳۳۹۱۹۸
تاریخ انتشار : ۱۰ مهر ۱۴۰۵ - ۲۱:۱۰

وقتی منافع ملی را فدای «غرب‌باوری» می‌کنیم!(نگاه)

حسن رشوند
نبردهای راهبردی در جهان همواره گواه یک حقیقت تردیدناپذیر است و آن اینکه «جبهه استکبار در تحمیل خواسته‌های خود هیچ مرزی برای تعهدات، قواعد بین‌المللی و حتی اصول اولیه هم‌زیستی مسالمت‌آمیز قائل نیست؛ مگر آن‌جا که با سد محکم قدرت، اراده و ابتکار عمل روبه‌رو شود.» طی هفته‌های اخیر، اتاق جنگ اقتصادی و امنیتی کاخ سفید بار دیگر با ابزار تحریم‌های فراقانونی و بخشنامه‌های خزانه‌داری آمریکا، شریان‌های مواصلاتی و صنعت هوانوردی جمهوری اسلامی ایران را نشانه رفت. اقدامی خصمانه که هدف غایی آن، قفل‌کردن پنجره‌های ارتباطی ایران با محیط پیرامونی، انسداد کریدورها و تحمیل نوعی «حصر ژئوپلیتیکی» بر ملت ایران است. وقتی خزانه‌داری آمریکا بر طبل تحریم می‌کوبد و تلاش می‌کند با ابزار «هواپیما» و «آسمان»، شریان‌های حیاتی ایران را به بند بکشد، تصویر غلطی که در ذهن طراحان کاخ سفید نقش بسته، «انزوای کامل ایران» است. آن‌ها گمان می‌کنند با کشیدن خط قرمز بر آسمان همسایگان غربی و جنوبی کشور‌، می‌توانند ایران را در محاصره‌ای آهنین قرار ‌دهند؛ به‌گونه‌ای که هیچ پرنده‌ای از مبدأ ایران اجازه پرواز نداشته باشد.
اما در میان این «محاصره‌سازی»، خبری از افغانستان این همسایه شرقی ایران مخابره شد که تا حدودی می‌تواند معادله محاصره‌سازی هوائی ایران را در کنار روسیه و چین و حتی پاکستان که اعلام کردند زیر بار چنین تحمیل آمریکایی نمی‌روند، به هم بریزد. روز چهارشنبه «‌طلوع نیوز»پایگاه خبری افغانستان گزارش داد: «با وجود تحریم‌های جدید آمریکا علیه صنعت هوانوردی ایران، پرواز شرکت‌های ایرانی به کابل همچنان ادامه دارد.» این در حالی است که پایتخت‌های همسایه در غرب و جنوب ایران‌، با نخستین تهدید واشنگتن، پروازهای خود را لغو کردند و حتی در رفتاری خلاف عرف بین‌الملل، دست به توقیف هواپیماهای ایرانی زدند (آن‌گونه که در ترکیه شاهد توقیف یک فروند هواپیمای مسافربری بودیم).اما هیئت حاکمه افغانستان در کابل، در تصمیمی شجاعانه و برخلاف دیکته‌های خزانه‌داری آمریکا، آسمان خود را به روی پروازهای ایرانی باز نگه داشت. این رویداد، فراتر از یک خبر عادی هوانوردی، یک «زنگ خطر» برای دیپلماسی محافظه‌کارانه و یک «فرصت طلایی» برای عقلانیت انقلابی است. سؤال این است که در این شرایط چرا ما هنوز در میانه تردیدهای دیپلماتیک با حاکمان افغانستان معطل مانده‌ایم؟
1- در این دو هفته‌ای که گذشت برخورد کشورهای همسایه با پروازهای ایران‌، یک کلاس درس عبرت برای دستگاه دیپلماسی کشور بود. آنکارا و بغداد که سال‌هاست از منافع کلان اقتصادی و امنیتی ایران بهره‌مند بوده‌اند، به محض اینکه واشنگتن اخم کرد، از تعهدات و عرف همسایگی عدول کردند. این رفتار، گواه صادقی است بر اینکه دولتی که ساختار مالی و امنیتی‌اش به «دلار» و «ناتو» گره خورده باشد، هرگز در روزهای سخت، بازوی قابل اتکایی نخواهد بود. این کشورها بیش از آنکه به «همسایگی» بیندیشند، به «خشم کدخدا» می‌اندیشند. اما در سوی دیگر، هیئت حاکمه افغانستان، علی‌رغم اینکه خود تحت فشار شدید اقتصادی و سیاسی غرب قرار دارد، در این آزمون استقلال رأی‌، سربلند بیرون آمد. این تفاوت رفتار، تفاوت میان «وابستگی به غرب» و «استقلال برخاسته از ضرورت» بود که خود را نشان داد.
2- واقعیت این است که ما در دالان‌های دیپلماسی، هنوز با عینک «شمال و غرب» به جهان می‌نگریم و فرصت‌های حیاتی «شرق» را در سایه تردیدهای ساختگی دفن می‌کنیم. افغانستان برای ایران نه یک همسایه معمولی، بلکه یک «کریدور راهبردی» برای تنفس در دوران تحریم است. شرق ایران، مسیر اصلی اتصال به قدرت‌های نوظهور یعنی چین و آسیای میانه است. وقتی دشمن، گلوگاه‌های آبی (خلیج‌فارس و دریای عمان) را با ناوهای جنگی تهدید می‌کند، کدام عقل سلیمی حکم می‌کند که ما خودمان را از مسیرهای زمینی در شرق نیز محروم کنیم. مسیر زمینی ایران- افغانستان- چین، همان «راه ابریشم نوینی» است که می‌تواند ایران را از بخش زیادی از تحریم‌های هوائی و دریایی غرب عبور دهد. سؤال اینجاست که چرا ما نباید این ظرفیت را به یک شریان حیات‌بخش تبدیل کنیم؟
3- گوشه‌ای از بدنه تصمیم‌گیری کشور هنوز اسیر پارادایم «به رسمیت نشناختن» کابل است. برخی آقایان پشت میزهای دیپلماسی، نگرانند که اگر با طالبان روابط دیپلماتیک پایدار برقرار کنیم، «جامعه جهانی» (بخوانید غرب) از ما فاصله خواهند گرفت! فاصله‌ای که عملا از زمان امضای برجام تاکنون وجود داشته است. این «جامعه جهانی» که نگران شناسایی طالبان است، همان آمریکایی است که در دوحه با همین گروه توافق کرد، امتیاز داد و امضا گرفت!
ما نگران چه هستیم؟ نگران حقوق بشر ادعایی آمریکا که خود بزرگ‌ترین ناقض حقوق بشر در جهان است و هر روز با افتخار از سازمان‌های بین‌المللی از کنوانسیون آب و هوائی پاریس گرفته تا شورای حقوق بشر سازمان ملل خارج می‌شود؟ یا نگران استانداردهای دموکراتیک غربی که حتی در میان همسایگان مدعی ما هم خریدار ندارد؟
به‌رسمیت نشناختن حاکمیت مستقر در کابل، نه تنها مشکلی را حل نکرده، بلکه دست ما را برای پیگیری «حقابه هیرمند»، «امنیت مرزها»، «مدیریت سیل مهاجران» و «توسعه معادن استراتژیک» بسته است. حتما دستگاه دیپلماسی ما این را می‌داند که دیپلماسی، بازی احساسات و تعارفات اخلاقی نیست؛ دیپلماسی، «هنر استیفای منافع ملی» در بستر واقعیت‌های میدانی است.
4- چرا ما با هیئت حاکمه افغانستان یک «توافقنامه امنیتی و تجاری » امضا نمی‌کنیم. این توافق نباید صرفاً یک معامله تجاری باشد، بلکه باید یک پیمان امنیت منطقه‌ای باشد. ایران باید از این نفوذ استفاده کند تا امنیت شرق کشور را تضمین کرده، تروریسم دست‌پرورده سرویس‌های غربی را در نطفه خفه کند و از همه مهم‌تر، راه را برای انتقال کالا و انرژی به شرق آسیا (چین و هند) هموار سازد. تنها ملاحظه دستگاه دیپلماسی ما روابط تیره دو همسایه شرقی ایران با یکدیگر یعنی دو کشور پاکستان با افغانستان است. اولا؛ همواره اختلاف و تنش بین کشورهای همسایه ایران نیز وجود داشته است. مگر بین ترکیه با سوریه، ترکیه با عراق‌، پاکستان با هند یا جمهوری آذربایجان با برخی همسایگان خود چنین اختلافاتی وجود ندارد؟آنچه مهم است این است که در چنین شرایطی باید جمهوری اسلامی در قالب چارچوب‌های خود حرکت کند و اگر قرار است با افغانستان پیمانی امنیتی امضا کند می‌تواند همین پیمان امنیتی را با دیگر همسایگان خود از جمله پاکستان بدون آنکه خود را درگیر حوزه‌های امنیتی چالش برانگیز این دو کشور کرده باشد، امضا کند.
وقتی کابل حاضر است با ایستادگی مقابل آمریکا، پروازهای ایران را بپذیرد، یعنی «پیام همکاری» را ارسال کرده است. پاسخ این پیام نباید سکوت یا سیاست «دست‌به‌عصا» باشد. پاسخ ما باید گشایش سفارت‌خانه‌ها، تسهیل ترانزیت، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های افغانستان و اتصال شبکه ریلی به قلب اوراسیا و شرق آسیا هند و چین باشد.
5- اکنون دیگر دوران «غرب‌گرایی» به سر آمده است. تاریخ در حال ورق خوردن است و جغرافیا در حال بازگشت به جایگاه اصلی خود یعنی «آسیا» است. اگر ما همچنان معطل چراغ سبز کسانی باشیم که هر روز هواپیماهای ما را در فرودگاه‌های خود توقیف می‌کنند، نه تنها عقب می‌مانیم، بلکه فرصت‌های تاریخی را که با خون امام شهیدمان و دیگر شهدایمان به دست آمده، از بین برده‌ایم.
یکی از مسیرهای نجات اقتصاد ایران از مسیر کابل، تاشکند و پکن می‌گذرد. طالبان زیر بار تحریم آسمان نرفت، چون می‌دانست بقای او در گرو تعامل با قدرت‌های منطقه‌ای است. ما نیز باید با همین منطق، تعارفات را کنار بگذاریم. عقلانیت انقلابی حکم می‌کند که اکنون و در این پیچ تاریخی، دست همکاری به سوی همسایه شرقی دراز کنیم، حاکمیت کابل را در چارچوب منافع ملی خود به رسمیت بشناسیم و دالان بزرگ ترانزیتی شرق را برای همیشه در برابر محاصره‌ غرب باز کنیم.

captcha