کد خبر: ۳۳۹۰۶۵
تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۴۰۵ - ۲۱:۱۶

فقط برای تو از انتظار خواهم گفت و از ظهور تو با افتخار خواهم گفت(چشم به راه سپیده)

گل آدینه‌ها
نسیم کوچه‌های ده کجایی
دل ما را گرفته مه کجایی؟
تو مثل جنگل روشن زلالی
تو مثل صبح سرشار شمالی
به راهت، چشم ما فانوس جاده
بیا‌ ای مثل باران، پاک و ساده
شب دریا پر از اندیشه توست
جهان، سبز از نسیم بیشه توست
نگاه چشمه از شوق تو لبریز
هوای باغ چشمانت دل انگیز
جدا از تو، نگاهی سرد داریم
به باغ سینه، برگی زرد داریم
حضورت اتفاق سبز باغ است
و آغوش زمین، غرق چراغ است
بیا آئینه‌ها را بارور کن
شب تنهائی ما را سحر کن
چراغ سینه‌ها پس کی می‌آیی؟
گل آدینه‌ها پس کی می‌آیی؟
ذبیح‌الله ذبیحی
فقط برای تو
فقط برای تو از انتظار خواهم گفت
و از ظهور تو با افتخار خواهم گفت
به یمن رجعت سبزت برای باغ دلم
ز بوستان همیشه بهار خواهم گفت
و هر شبی که به یادت ستاره باران است
ز روی ماه تو بی‌اختیار خواهم گفت
و دسته دسته غزل‌های سرخ و سبزم را
به شوق آمدنت بی‌گدار خواهم گفت
و فصل فصل نگاهم برای توست هنوز
فقط برای تو از انتظار خواهم گفت
سیده مریم میرهاشم زاده
مرد زمان
دستم به دست‌هاي تو آقا نمي‌رسد
فرياد من به گوش تو آيا نمي‌رسد
گويا شکسته مي‌شود اينجا تمام من
اکسير دست‌هاي تو بر ما نمي‌رسد
بغضي که بسته بود دوباره گشوده شد
سيلاب اشک من که به دريا نمي‌رسد
وقتي که سخت مي‌شوم و سخت مثل کوه
يک لحظه چهره‌ات به تماشا نمي‌رسد
يک سايه سپيد مي‌شوي و نور مي‌برد
نقش خيال‌هاي تو را تا نمي‌رسد
من رفته‌ام، آسمان هم چه خوب مي‌داند
دستم به دست‌هاي تو آقا نمي‌رسد!...
ماندانا شهبازي
وصل يار
بردار از رخ پرده را اي ماه دل‌آراي من
کز نازنين سيماي تو روشن شود سيماي من
جانم ز هجران سوختي آتش به جان افروختي
سوزد دل از هجر و فراق اي واي من اي واي من
دل مي‌گدازد سوز تو جان پر کشد در کوي تو
در دل‌ستاني شهره‌اي اي يار بي‌همتاي من
هر دم شميمي مي‌رسد زان کوي عطرآگين تو
تا بزم سرمستان ببر جانا دل شيداي من
من بي‌قرارم بي‌قرار در انتظار وصل يار
چشم انتظارم روز و شب آمال من سوداي من
هر کوي و برزن سرکشم گيرم نشان از کوي تو
کن الفتي اي دلربا با اين دل تنهاي من
خال رخت دل مي‌برد جان ناز شستت مي‌خرد
با يک کرشمه رخ نما اي مه رخ زيباي من
ماه جهان‌افروز من بنگر نوا و سوز من
از هجر تو دل مي‌تپد اي مونس شبهاي من 
مشکل‌گشاي دل تويي آن آشناي دل تويي
هجران تو کي سر رسد اي يوسف رعناي من
مهرت سرور جان من اي جان من جانان من
عشق و ولايت در دلم ديدار تو روياي من
گويد حبيبت هر نفس دلداده را فرياد رس
با عاشقان دمساز شو آقاي من مولاي من
حبيب‌الله نيکخواه
کدام جمعه؟
تو همچون آفتاب پشت ابر از دور پيدايي
سلام اي پادشاه روزهاي تلخ تنهايي
پريشان کرده گيسو تا برآيد از دلم آهي
تو آن ماهي که شب را کشته‌اي از فرط زيبايي
رميده آهوان فرصتم بي‌رخصت چشمت
بهل تا از جنونت بگذرد امروز ليلايي
دلم چون چشمه‌اي بو مي‌کشد هر روز صحرا را
سرم در جست‌وجويت صخره‌اي درگير دريايي
مداوم مي‌زند نبض حضورت بي‌تو قلبم آه
من از هر روز غمگينم کدامين جمعه مي‌آيي
رضا عابدين‌زاده

captcha