پایی که در جبهه جا ماند؛ روایت ماندگار دفاع مقدس
سیده یاسمن رودباری
دفاع مقدس، قصهای نیست که بتوان آغازش را فقط در تقویم و در سیویکم شهریور جستوجو کرد؛ قصه از همان روزهای نخست انقلاب آغاز شد، از کوچههایی که بوی خون گرفتند و سنگرهایی که هنوز نام بسیاری از مردانشان در هیچ تقویمی نیامده است. ۴۷ سال از آن روزها گذشته؛ سالهایی که عدهای رفتند و جاودانه شدند و عدهای ماندند تا بار امانت آنان را بر دوش بکشند.
هفته دفاع مقدس فقط موسم یاد کردن از شهیدان نیست؛ موسم ورق زدن دفتر زندگی خویش در برهه حساس دفاع از میهن است، برای آنان که ماندهاند تا ببینند با آرمانها، عهدها و راه نیمهتمام آن رفتگان چه کردهاند؟ شاید امروز، بیش از هر زمان دیگری، باید در خلوت خود بایستیم و از خود بپرسیم: در این راه، کجا خسته شدیم، کجا لغزیدیم و تا فرصت باقی است، چه چیزی را باید جبران کنیم؟
شهید امام خامنهای قدسالله نفسه الزکیه دفاع مقدس را پدیدهای فراتر از یک واقعه تاریخی میدانستند؛ تجربهای که میتواند بهعنوان سرمشق مقاومت امت اسلامی مورد توجه قرار گیرد.
جنگ تحمیلی برای نسلی که آن را تجربه کرد، تنها مجموعهای از عملیاتها و روزهای نبرد نبود؛ بخشی از زندگی بود که با خاطرات کودکی، جوانی، رفاقت، شهادت، مجروحیت و سالهای دوری از وطن گره خورد. رهبر معظم شهیدمان دفاع مقدس را از یک فصل تاریخی به یک مکتب زنده تعبیر کردهاند؛ مکتبی که در آن، شهادت پاداش مجاهدت است و مقاومت، تنها راه صیانت از هویت و استقلال. از خاکریزهای خرمشهر تا بیروت و غزه و یمن، یک حقیقت واحد تکرار میشود: ملتی که به وعده الهی یقین دارد، در برابر هیچ قدرتی زانو نمیزند.
هفته دفاع مقدس فرصتی است برای مرور روایت همین انسانها؛ کسانی که خود در متن آن روزها حضور داشتند و خاطراتشان بخشی از تاریخ این سرزمین است.
روایتهایی زنده برای ثبت در تاریخ
اصغر توتونچی، رزمنده و آزادهای است که روایت زندگیاش از روزهای پرالتهاب پیش از انقلاب آغاز میشود و به جبهه، مجروحیت، نزدیک به ۹ سال اسارت و سرانجام بازگشت به وطن میرسد.
روایت او از سالهای کودکی آغاز میشود؛ از کوچهای باریک در تهران که محل بازیهای کودکانه او و دوستانش بود. خودش میگوید: «از مدرسه که میآمدم، در پاشنه در، کیف و کتاب را رها میکردم و با مسعود، همکلاسی دوستداشتنیام، یکراست میرفتیم کوچه دراز و باریک کنار خانه و بازی شوت یکضرب شروع میشد.»
آن کوچه، محل شیطنتهای کودکانه بود؛ توپهایی که گاهی وارد حیاط همسایه میشدند و شیشههایی که در جریان بازی میشکستند. اما این خاطرات ساده، خیلی زود رنگی دیگر به خود گرفت. سعید، یکی از دوستان توتونچی، در حوالی اربعین سال ۱۳۵۷ و در جریان تظاهرات به شهادت رسید. توتونچی از آن روز میگوید: «از آن پس، من ماندم و نگاه خیره به آن کوچه باریک و دراز.»
با اوج گرفتن فضای انقلابی، زندگی اصغر توتونچی نیز وارد مرحلهای تازه شد. خودش از آن دوران با شور فراوان یاد میکند: «بوی انقلاب، روحم را تصاحب کرد. در تظاهرات مختلف شرکت میکردم و شبها نیز همراه دیگر جوانان، اعلامیههای امام خمینی(ره) را در محلههای تهران توزیع میکردیم.»
او درباره آن روزها میگوید: «کارمان شده بود گرفتن اعلامیه امام خمینی از محسن که در بازار حجرهای داشت و جوان فعالی بود. شبها که همه خواب بودند، صدای قدمهایمان در کوچه میپیچید و هر بار که صدایی از دور میآمد، دلمان میریخت که نکند کسی متوجه شده باشد، پخش کردن اعلامیهها در کوچهها و محلههای خیابان زیبا.
این فعالیتها سرانجام او را با نیروهای گارد روبهرو کرد. در چهارراه گلوبندک تهران دستگیر شد و به کلانتری و سپس دادسرای اطفال رفت. پدرش که نگران شده بود، به دیدارش آمد و با همان لحن پدرانه از او پرسید که این چه کاری است میکند؛ خاطرهای که توتونچی سالها بعد با طنز از آن یاد میکند.
با پیروزی انقلاب اسلامی، فصل تازهای در زندگی او آغاز شد. هنوز جنگ شروع نشده بود که به بلوچستان رفت و در تأمین امنیت جادهها مشارکت کرد. خودش میگوید: «تا گفتم چه کنم، چه نکنم، سر از بلوچستان درآوردم. قدم کمی از تفنگ ژ-۳ بلندتر شده بود که با راهزنان و قاچاقچیهای گردنه درگیر شدیم. روزها و شبهای طولانی در مسیر چابهار و زاهدان، تجربهای تازه برای من بود؛ تجربهای که با آغاز جنگ تحمیلی به مرحلهای سختتر تبدیل شد.
تا بوق جنگ بلند شد، پا را برداشتم و رفتم غرب
مقصد او سرپلذهاب و سپس گیلانغرب بود؛ منطقهای با کوههای بلند، صخرههای سنگی، درههای عمیق و سرمای سخت. توتونچی از آن روزها تصویری زنده در ذهن دارد: «کوههای بلند، صخرههای سنگی، درههای عمیق، یخ و یخبندان؛ پاهایم اما جوان بود و پرانگیزه. راه طولانی بود، خستگی زیاد بود، و خستگی را جدی نمیگرفتیم. آن روزها نمیدانستم این جادهها و این شبهای طولانی، قرار است مرا برای روزهای سختتری آماده کنند.»
وی تصریح میکند: «در جبهه، مسئولیتهایی همچون دیدبانی، گشت و شناسایی و کار با خمپاره ۸۱ را بر عهده داشتم. شبها در سنگر و کنار همرزمان میگذشت و روزها به شناسایی مواضع دشمن اختصاص داشت.»
اما یکی از مأموریتهای شناسایی، مسیر زندگی او را تغییر داد. در منطقه گیلانغرب، از ناحیه پا و کمر مجروح شد و پس از آن به اسارت ارتش بعث عراق درآمد؛ اسارتی که نزدیک به ۹ سال ادامه یافت.
توتونچی وقتی از لحظه مجروحیت خود سخن میگوید، پای آسیبدیدهاش را مانند یک یار قدیمی توصیف میکند: «تیر اول را طفلی دوام آورد و شکوه نکرد. تیر دوم را هم بیناله و افغان گذراند، اما تیر سوم امانش را برید.»
چهار دهه از آن روزها گذشته، اما آن پا هنوز بخشی از زندگی اوست. او میگوید: «امسال چهل سال است از این یک پا پرستاری میکنم. او که رفیق باوفای سالهای جوانیام بود، امروز مهمان عزیز من است. گاهگاهی با او حرف میزنم و از او به خاطر یک عمر خدمت صادقانه تشکر میکنم.» چهارم شهریور ۱۳۶۹، پس از نزدیک به ۹ سال اسارت، توتونچی به وطن بازگشت؛ روزی که با سالروز تولدش نیز همزمان شده بود. بازگشت به وطن برای او پایان مسیری طولانی بود؛ مسیری که از کوچههای کودکی آغاز شد، از روزهای انقلاب و جبهه گذشت و به سالهای دشوار اسارت رسید. شاید به همین دلیل است که وقتی از پای مجروحش سخن میگوید، آن را تنها نشانه یک جراحت نمیداند؛ این پا برای او سندی از جوانی، رفاقت، جبهه، اسارت و سالهایی طلایی است که پشت سر گذاشته است.
میگوید: «گاهی با او حرف میزنم. نه از سر عادت؛ از سر رفاقت. آخر مگر میشود رفیقی را که سالهای جوانیات را با تو آمده، فراموش کنی؟ گاهی دست رویش میکشم و از او به خاطر یک عمر خدمت صادقانه تشکر میکنم.»
رزمنده آزاده خطاب به همین یار قدیمی میگوید: «تو را چون چشمهایم مراقبم که در فردا برایم شهادت دهی.»
و روایتش را با جملهای به پایان میرساند که گویی خلاصه تمام آن سالهاست: این عبد ضعیف، تو را سر دست بگیرد و فریاد بزند: این است سند وفاداری من به انقلاب اسلامی.
یک روند تاریخی برای ایثار و جانفشانی
سرتیپ دوم آزاده و جانباز مجتبی جعفری، همرزم شهید چمران و ۲۵ ماه اسیر جنگی است. او درباره دفاع مقدس معتقد است: «این دوره بخشی از یک روند تاریخی بزرگتر است.»
به گفته جعفری، نسلی که در سالهای پیش از انقلاب در برابر شرایط آن زمان مقاومت کرده است، در دوران جمهوری اسلامی و جنگ تحمیلی هشتساله و هماکنون جنگ با استکبار جهانی، این روحیه را در میدان دفاع از کشور نشان داده و میدهد.
جعفری تصریح میکند: «امروز شکل مواجهه با دشمن تغییر کرده است؛ شرایط جنگ، تجهیزات و فناوریها تغییر کردهاند و نسلهای جدید با شرایط متفاوتی روبهرو هستند، اما اصل ایستادگی در برابر تهدید همچنان مطرح است.»
او در عین حال تأکید میکند: «این مسئله به معنای بیمشکل بودن همه مسائل امروز نیست و جامعه مشکلات و مطالباتی دارد و مردم حق دارند نسبت به مسائل مختلف، از جمله مشکلات اقتصادی، گلایه داشته باشند.»
به گفته جعفری، این موضوع با اصل دفاع از کشور و مقاومت در برابر تهدید خارجی دو موضوع متفاوت است.
جعفری درباره میزان تحقق اهداف دفاع مقدس نیز میگوید: «هیچگاه نمیتوان گفت همه ایدهآلها بهصورت کامل محقق شدهاند.»
جعفری توضیح میدهد که صدام با اهداف مشخصی وارد جنگ میشود؛ از جمله تغییر وضعیت مرزی و گرفتن اروندرود، اما در نهایت، پس از هشت سال جنگ، همان قرارداد ۱۹۷۵ دوباره مبنای روابط قرار میگیرد و دشمن نمیتواند به اهداف اصلی خود دست پیدا کند.
او از این منظر، ناتوانی دشمن در تحقق اهداف اعلامشده خود را یک دستاورد مهم میداند.
جعفری در سخن پایانی خود درباره هفته دفاع مقدس میگوید: «نسلی که در جوانی دوران سخت جنگ هشتساله را پشت سر گذاشته، پس از جنگ نیز با فراز و نشیبهای زیادی، بهخصوص در حوزه اقتصادی، مواجه شده است.» او ادامه میدهد: «در سالهای اخیر نیز شرایط جدیدی شکل گرفته و درگیریها ویژگیهای متفاوتی پیدا کردهاند؛ از جنگ موشکی و پهپادی گرفته تا گستردهتر شدن دامنه آسیبها.»
جعفری تجربه هشت سال دفاع مقدس را دارای این درس میداند که اگر مقاومت و تابآوری مردم استمرار داشته باشد و میان مسئولان سیاسی و نیروهای نظامی هماهنگی و همافزایی وجود داشته باشد، میتوان از دشواریها عبور کرد و قطعاً همین مردم مبعوثشده امروز پیروز میدان خواهند بود.
او اطمینان دارد همانگونه که ایران در جنگ هشتساله توانسته است در برابر دشمن ایستادگی کند، در شرایط امروز کشور نیز میتواند با پیروزی و سربلندی از این مرحله عبور کند که حضور همین مردم مبعوثشده در حدود هفت ماه و بهصورت هر شب در خیابانهای مختلف شهرهای کشورمان خود نمادی از مقاومتی است که قطعاً به پیروزی ختم میشود.
جعفری تأکید میکند که مواجهه با یک قدرت بزرگ موضوع کوچکی نیست و ممکن است عظمت برخی از این اتفاقات برای کسانی که امروز در متن آن قرار دارند، بهطور کامل قابل درک نباشد؛ شاید تاریخ در سالها و حتی دهههای آینده بتواند ابعاد این وقایع را بهتر ارزیابی کند.
او در پایان، در کنار اشاره به فشارها و مشکلات اقتصادی مردم، ابراز امیدواری میکند در آینده وضعیتی فراهم شود که دستاوردها و شیرینی ایستادگی و مقاومت مردم بیش از گذشته دیده شود.