مردی که به حزبالله شکل داد (نگاه)
امینالاسلام تهرانی
سید حسن نصرالله در ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۴ میلادی (۶ مهر ۱۴۰۳ شمسی) در حمله هوائی سنگین به ضاحیه جنوبی بیروت به شهادت رسید. بیش از سه دهه رهبری او بر حزبالله لبنان، این جنبش را از یک نیروی مقاومت محلی به بازیگری تعیینکننده در معادلات منطقهای، با تأثیرات جهانی، تبدیل کرد. مرور نقاط عطف این دوره، نه از منظر شعار، بلکه بر اساس رویدادهای مشخص تاریخی، نشان میدهد چگونه تصمیمگیریهای او مسیر مقاومت را شکل داد.
نصرالله در فوریه ۱۹۹۲ میلادی (بهمن ۱۳۷۰)، پس از شهادت سید عباس موسوی، در سن حدود ۳۲ سالگی دبیرکل حزبالله شد. شرایط آن زمان پیچیده بود: جنوب لبنان هنوز تحت اشغال رژیم اسرائیل قرار داشت، روابط با جنبش امل نیازمند مدیریت بود و حزبالله تازه از مرحله مخفیکاری به سوی حضور عمومیتر و عیانتر حرکت میکرد. او از همان ابتدا بر سه محور تأکید کرد: ادامه مقاومت مسلحانه برای آزادسازی خاک اشغالی، گسترش شبکه اجتماعی حزبالله و خدماتی در مناطق شیعهنشین، و ورود تدریجی به عرصه سیاسی لبنان. مشارکت حزبالله در انتخابات پارلمانی ۱۹۹۲ و کسب کرسیها، یکی از نخستین نشانههای این تغییر استراتژیک بود.
ورود حزبالله به عرصه سیاست لبنان، که با مشارکت در انتخابات پارلمانی ۱۹۹۲ و کسب کرسیهای مجلس آغاز شد، نقطه عطفی استراتژیک بود که این جنبش را از یک گروه نهانروش (بنا به اقتضای مبارزه) و صرفاً نظامی به بازیگری فعال و با مشروعیت و محبوبیت بالا در ساختار سیاسی کشور تبدیل کرد. این تصمیم، که تحت رهبری سید حسن نصرالله بهعنوان یکی از سه محور اصلی حرکت حزبالله اتخاذ شد، نه تنها امکان نمایندگی رسمی شیعیان و مناطق جنوبی را در نهادهای رسمی فراهم آورد، بلکه عرصه گستردهای برای جنبش ایجاد کرد، مشروعیتی که ریشه در ترکیب مقاومت مسلحانه، خدمات اجتماعی گسترده و حضور سیاسی مسئولانه داشت و حزبالله را به بخشی جداییناپذیر از جامعه سیاسی لبنان بدل ساخت که حتی مخالفانش نیز ناگزیر از بهرسمیت شناختن نقش تعیینکننده آن بودند.
یکی از مهمترین نقاط عطف، عقبنشینی رژیم اسرائیل از جنوب لبنان در
۲۴ و ۲۵ مه ۲۰۰۰ میلادی (۴ و ۵ خرداد ۱۳۷۹) بود. پس از سالها عملیات چریکی و فرسایشی، نیروهای اسرائیلی و ارتش جنوب لبنان، منطقه امنیتی خود را ترک کردند. این رویداد، که بسیاری آن را نخستین عقبنشینی اسرائیل تحت فشار مستقیم مقاومت مسلحانه عرب میدانند، جایگاه حزبالله و شخص نصرالله را در افکار عمومی لبنان و جهان عرب تقویت کرد. او این موفقیت را نتیجه استمرار مقاومت دانست، نه مذاکره صرف. هم زمان، حزبالله به بازسازی مناطق آزادشده و گسترش خدمات اجتماعی پرداخت، شبکهای از مدارس، بیمارستانها و مؤسسات خیریه که اعتماد بخشهایی از جامعه لبنان را جلب کرد. در همین دوره، نهادهایی مانند جهاد البناء بازسازی خانهها و زیرساختهای آسیبدیده را شدت بخشیدند و شبکه خدمات اجتماعی حزبالله در جنوب گسترش یافت؛ اقدامی که پایههای اجتماعی مقاومت را در سالهای بعد مستحکمتر ساخت.
شهادت فرزند ارشد او، سید محمدهادی نصرالله، در ۱۲ سپتامبر ۱۹۹۷ میلادی (۲۱ شهریور ۱۳۷۶) در درگیری با نیروهای اشغالگر اسرائیلی در جبلالرفیع، بُعد شخصی این رهبری را برجسته کرد. نصرالله در واکنش عمومی، شهادت فرزند را در ادامه فداکاریهای مقاومت قرار داد و از آن برای تقویت روحیه نیروها بهره برد، نه تضعیف آن. توضیح موضعگیریهای او دشوار است، اما نوع مواجهه اخلاقی او با این واقعه بسیار تأثیرگذار بود. این رویداد، تصویری از رهبری را تثبیت کرد که فاصلهای میان خود و رزمندگان قائل نیست.
جنگ ۳۳ روزه ژوئیه-اوت ۲۰۰۶ میلادی (تیر-مرداد ۱۳۸۵) نقطه عطف دیگری بود. عملیات ۱۲ ژوئیه ۲۰۰۶ (۲۱ تیر ۱۳۸۵) که به اسارت دو سرباز اسرائیلی انجامید، به جنگ تمامعیاری منجر شد. حزبالله با شلیک موشک به عمق خاک فلسطین اشغالی، هدف قرار دادن ناوچه حانیت و ایستادگی در برابر تهاجم زمینی، توانست معادله بازدارندگی را تغییر دهد. با وجود خسارات سنگین به لبنان و تلفات غیرنظامی، نصرالله پس از آتشبس، این نبرد را «پیروزی الهی و استراتژیک» خواند. ارزیابیهای بعدی نشان داد که ارتش رژیم اسرائیل به اهداف اعلامشده خود نرسید. این جنگ نام نصرالله را فراتر از لبنان در سطح منطقهای بیش از پیش مطرح کرد.
در دهه ۲۰۱۰، تصمیم حزبالله برای ورود به جنگ داخلی سوریه در حمایت از دولت بشار اسد، گسترش نقش منطقهای مقاومت را نشان داد. نصرالله این اقدام را دفاع از عمق استراتژیک محور مقاومت و مقابله با گروههای تکفیری دانست. نیروهای حزبالله در نقاطی چون قلمون، حمص و حلب حضور یافتند. این تصمیم از منظر استراتژیک، از سقوطِ زودهنگامِ متحد مقاومت جلوگیری کرد و شبکه مقاومت را حفظ کرد.
پس از عملیات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ میلادی (۱۵ مهر ۱۴۰۲) حماس در غزه، حزبالله جبهه پشتیبانی را در جنوب لبنان گشود. از همان روزهای نخست، تبادل آتش روزانه با نیروهای اشغالگر اسرائیلی آغاز شد. نصرالله در سخنرانیهای خود تأکید کرد که هدف، حمایت از غزه و ایجاد فشار چندجانبه بر رژیم اسرائیل است، نه لزوماً گسترش جنگ به سطح تمامعیار منطقهای. این جبهه ماهها ادامه یافت و بخش قابل توجهی از توان ارتش اسرائیل را درگیر نگه داشت. شهادت او در سپتامبر ۲۰۲۴ در همین بستر رخ داد.
در کنار بُعد نظامی، نصرالله حزبالله را به بازیگری سیاسی در داخل ساختار لبنان تبدیل کرد. تفاهمنامه با جریان ملی آزاد به رهبری میشل عون در ۲۰۰۶، مشارکت در کابینهها و نقش در معادلات انتخاب رئیسجمهور، نمونههایی از این رویکرد است. او همزمان بر حفظ وحدت ملی لبنان تأکید داشت و از درگیر شدن در نزاعهای طایفهای پرهیز میکرد. تمام اینها به حزباللهی که ما امروز میشناسیم شکل داد و آن را آنچه امروز هست، کرد. روشن است که بزرگانی حزبالله را تأسیس کردند که نام و احترام آنها برای مردانِ مقاومت محفوظ است، اما میراث این تأسیسِ نوپدید به نصراللهی رسید که حزبالله برومند را از آن پرورش داد.
کارنامه او ترکیبی از موفقیتهای ملموس نظامی و سیاسی است. آزادی جنوب در ۲۰۰۰، ایستادگی در ۲۰۰۶، و نقش در بازدارندگی پس از ۲۰۲۳، از جمله دستاوردهایی است که باید از آنها یاد کرد. سالگرد شهادت او فرصتی برای مرور این مسیر است: از رهبری یک جنبش جوان در شرایط دشوار اوایل دهه ۱۹۹۰ تا تبدیل آن به نیرویی که معادلات منطقهای را تحت تأثیر قرار داد. دقت در این نقاط عطف، بیش از هر شعاری، نشاندهنده تداوم یک استراتژی مشخص در طول سه دهه است.
در پایان و در سالروز شهادت او یادآوری این نکته نیز خالی از لطف نیست که تشییع باشکوه پیکر سیدحسن نصرالله در ۲۳ فوریه ۲۰۲۵ میلادی (۵ اسفند ۱۴۰۳) در بیروت برگزار شد، مراسمی که پس از حدود پنج ماه تأخیر بهدلیل شرایط امنیتی، از مجموعه ورزشی کمیل شمعون آغاز شد و با حضور صدها هزار نفر از مردم لبنان و کشورهای مختلف به محل دفن در برجالبراجنه ختم گردید. این تشییع، بیش از آنکه صرفاً آیین سوگواری باشد، بازتابی از استمرار مسیری بود که او طی سه دهه رهبری رقم زده بود: از آزادسازی جنوب در ۱۳۷۹ تا ایستادگی در جنگ تموز ۱۳۸۵ و پشتیبانی از غزه پس از مهر ۱۴۰۲. جمعیت گستردهای که در خیابانهای ضاحیه و بیروت گرد آمدند، نشان داد میراث مقاومت و شبکههای اجتماعیای که در دوران او شکل گرفته بود، حتی پس از شهادتش نیز زنده و مؤثر باقی مانده است.