کد خبر: ۳۳۸۵۷۷
تاریخ انتشار : ۳۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۰:۴۵

طوفان‌الاقصی و ۴ تغییر مهم سیاست منطقه‌ای و جهانی (نگاه)

مترجم: سید محمد امین آبادی
شورش و طغیانی که سکوت سپیده‌دم ۷ اکتبر ۲۰۲۳ را درهم شکست، بسیار فراتر از شکستن دیوارهای بتنی صهیونیستی پیرامون غزه بود. آنچه به‌عنوان حمله‌ای بی‌سابقه از سوی گروه‌های فلسطینی آغاز شد، به تحولی بنیادین و تاریخی بدل گشت که توهماتِ شالوده‌ نظم ژئوپلیتیک قرن بیست‌ویکم را درهم‌شکست. موج‌های شوک و پیامدهای آن روز تاریخی بسیار فراتر از منطقه شامات گسترش یافته است. این رویداد زنجیره‌ای از فروپاشی‌های جهانی را به راه انداخت که با جنگ‌ها و درگیری‌های به‌هم‌پیوسته و فشارهای اقتصادی فرساینده همراه بوده است. اختلال در کریدورهای کشتیرانی دریای سرخ و خلیج فارس توسط بازیگران منطقه‌ای ثابت کرده است که نیروهای نامتقارن از اهرم لازم برای مسدود کردن شریان‌های حیاتی تجارت جهانی برخوردارند؛ امری که منجر به گسست زنجیره‌های تأمین، افزایش تورم و تحمیل نوعی «مالیات ژئوپلیتیک» بر مصرف‌کنندگان در سراسر جهان شده است. بازتاب‌های ۷ اکتبر در سال‌های پس از آن، پیامدهای عظیمی داشته است. پس از آنچه به «شکستن محاصره زندان غزه» انجامید، سیاست جهانی به‌طور چشمگیری تغییر کرد؛ مهم‌ترین این تغییرات عبارتند از: اول، بازتعریف راهبرد ایالات متحده در خاورمیانه؛ دوم، تحکیم ائتلافی که هژمونی غرب را به چالش می‌کشد؛ سوم، آشکار شدن ریاکاری و اهداف پنهان رژیم‌های منطقه‌ای و چهارم، تغییر اسرائیل در داخل و در سطح منطقه‌ای.
۱. بازتعریف سیاست آمریکا
آمریکا برای حفظ هژمونی خود، با تکیه بر اسرائیل به‌عنوان ستون منطقه‌ای، بی‌وقفه تلاش کرده است رژیم‌های عرب همسو را به حوزه نفوذ اقتصادی و نظامی خود وارد کند. توافق‌های ابراهیم در سال ۲۰۲۰ جدیدترین تلاش واشنگتن برای ادغام دائمی اسرائیل در خاورمیانه بود. در تمام این روند، مسئله فلسطین از سوی همه طرف‌ها چیزی بیش از یک مسئله ثانویه و قابل‌کنترل تلقی نمی‌شد. واشنگتن بر این باور بود که با قرار گرفتن منطقه به‌طور کامل در دست اسرائیل به‌عنوان نیروی نیابتی خود، می‌تواند از میزان حضور و دخالتش بکاهد و بر مهار چین متمرکز شود. اما ۷ اکتبر نقشه راه منطقه‌ای آمریکا و اسرائیل را ناکام گذاشت. دولت بایدن به‌جای کاهش حضور خود، تصمیم مرگباری گرفت و در کنار اسرائیل ایستاد و هزینه‌های نسل‌کشی آن در غزه را تأمین کرد؛ اقدامی که در سال ۲۰۲۳ راه را برای شکل‌گیری یک جنگ چندجبهه‌ای باز کرد؛ جنگی که در دوره ترامپ با سرعت گسترش یافته است.
با حمایت جو بایدن، از بنیامین نتانیاهو، همراه با ارسال مستمر تسلیحات، عملاً یک چک سفیدامضای دائمی در اختیار اسرائیل قرار گرفت. این چراغ سبز عملاً مصونیت کامل از مجازات را برای اسرائیل فراهم کرد و به تشدید ویرانگر عملیات آن در سراسر غزه، کرانه باختری اشغالی، لبنان، سوریه و در حال حاضر در جنگ غیرقانونی آن با آمریکا علیه ایران انجامید. جنگ جاری علیه ایران که در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ (۹ اسفند ۱۴۰۴) با حمله هوایی مشترک و بدون تحریک قبلی آمریکا و اسرائیل آغاز شد، زیرساخت‌های نظامی آمریکا در سراسر کشورهای عربی را ویران کرده است. مهم‌تر از همه، کاهش حضور منطقه‌ای واشنگتن و از دست رفتن قدرت سخت آن، همراه با فرسایش نفوذ ژئوپلیتیکی، باعث شده است آمریکا بیش از پیش توانایی شکل دادن به تحولات منطقه یا تحمیل نتایج مورد نظر خود را از دست بدهد. توازن قدرت در خاورمیانه در حال فاصله گرفتن از محور قدیمی آمریکا، اسرائیل و کشورهای خلیج فارس و حرکت به سوی چشم‌اندازی ژئوپلیتیکی در حال تحول است؛ چشم‌اندازی که در آن ایران و متحدانش با کمک چین و روسیه در حال افزایش نفوذ و اهرم‌های قدرت منطقه‌ای خود هستند.
۲. به چالش کشیدن سلطه غرب
در حالی که اتحادهای غربی دچار تنش شده و واسطه‌های منطقه‌ای رویکردی محتاطانه و چندجانبه در پیش گرفته‌اند، خلأ ناشی از تغییر اولویت‌های آمریکا به‌سرعت توسط یک ائتلاف رقیبِ در حال ظهور پر شده است. دوران پس از 
۷ اکتبر، عاملی برای شتاب بخشیدن به یک مشارکت راهبردی سه‌جانبه و قدرتمند میان ایران، چین و روسیه بوده است. این سه قدرت دیگر صرفاً اهدافی منفرد برای تحریم‌های غرب نیستند، بلکه در پی پیامدهای جنگ غزه، زمینه‌های مشترکی برای همکاری یافته‌اند. این همگرایی در حال تحول دیگر صرفاً ایدئولوژیک نیست؛ بلکه از طریق مسیرهای تجاری دورزننده تحریم‌ها، طرح‌های دلارزدایی و نمایش‌های مشترک قدرت نظامی، بیش از پیش نهادینه شده است.
ایران در پی حملات نظامی متوالی آمریکا و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ (خرداد ۱۴۰۴) و بار دیگر در فوریه ۲۰۲۶ (اسفند ۱۴۰۴) به‌شدت تحت تأثیر قرار گرفته است. این جنگ تجاوزکارانه که پس از ترور آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، در نخستین حمله هوایی تشدید شد، هیچ نشانه‌ای از وجود یک راهبرد خروج دیپلماتیک ندارد. با نبود چشم‌اندازی روشن برای پایان جنگ، هزینه‌های انرژی همچنان به‌شدت افزایش می‌یابد و اقتصاد آمریکا و اقتصاد جهانی را بی‌ثبات می‌کند. حملات هوایی گسترده و فشارهای نظامی نتوانسته‌اند تهران و محور مقاومت را درهم بشکنند؛ محوری که یک ائتلاف قدرتمند چندجبهه‌ای را بیش از پیش تحکیم کرده است. این جبهه مشترک عملاً جلوی حملات نظامی گسترده آمریکا و اسرائیل ایستاده و آن را متوقف کرده و با ناکام گذاشتن طرح‌های اسرائیل و آمریکا برای منطقه، آن‌ها را در یک جنگ فرسایشی و طاقت‌فرسا گرفتار کرده است.
۳. آشکار شدن خیانت حکام عرب منطقه
ابعاد گسترده خشونت اسرائیل پس از ۷ اکتبر، پرده از نمایشی را کنار زد که رژیم تل‌آویو و حاکمان خودکامه منطقه با دقت طراحی و پرورش داده بودند. روایت‌های دیرینه اسرائیل درباره امنیت ملی، بقای موجودیتی و استثناگرایی اخلاقی، در نتیجه استفاده بی‌شرمانه این دولت از نیروی نظامی علیه فلسطینیانی که در غزه گرفتار شده‌اند، فرو ریخته است. در پی آن، روایت اسرائیل از «جنگ دفاعی» نیز اعتبار خود را از دست داده و این رژیم بیش از پیش منزوی شده و نفرت از آن در سراسر جهان افزایش یافته است.
این دوره همچنین اولویت‌های واقعی رژیم‌های عرب خلیج فارس را آشکار کرد. توافق‌های ابراهیم وعده ایجاد یک «خاورمیانه جدید» را بر پایه همسویی اقتصادی و نظامی با اسرائیل در برابر ایران می‌داد؛ توافقی که به شکلی شرم‌آور پذیرش اشغال سرزمین‌های عربی، خیانت و نسل‌کشی علیه دیگر اعراب از سوی اسرائیل را نشان می‌داد. با افزایش شمار قربانیان در غزه، واکنش کشورهای عربی خلیج فارس، به‌ویژه عربستان سعودی و امارات متحده عربی، نوعی واقع‌گرایی سیاسی سرد، حساب‌شده و مبتنی بر منافع را آشکار کرد. در حالی که بیانیه‌های رسمی با ادبیاتی دیپلماتیک اقدامات اسرائیل را محکوم می‌کردند، روابط اقتصادی، مسیرهای عبور هوایی و کانال‌های ارتباطی راهبردی پشت‌پرده با تل‌آویو تا حد زیادی دست‌نخورده باقی ماند. پادشاهی‌های خلیج فارس نشان دادند که اولویت اصلی آن‌ها حفظ منافع اقتصادی و بقای خودشان است و این امر شکاف عمیقی را میان احساسات حامی فلسطین در میان افکار عمومی عرب و ماهیت چاپلوسانه و منفعت‌طلبانه این حاکمان آشکار کرد.
۴. تحولات در داخل اسرائیل
جنگ فاجعه‌بار علیه غزه، پایه‌های روانی و ایدئولوژیک جامعه اسرائیل را درهم شکسته و ملتی عمیقاً آشفته را بر جای گذاشته است. رأی دیوان بین‌المللی دادگستری در ژانویه ۲۰۲۴، دیدگاه‌های پژوهشگران حوزه نسل‌کشی و گزارش‌های متعدد حقوق بشری، شکی باقی نگذاشته است که اسرائیل در غزه مرتکب نسل‌کشی شده است. نسل‌کشی اسرائیل در حال حاضر در کرانه باختری اشغالی نیز در جریان است. با وجود محکومیت جهانی، دولت صهیونیستی همچنان در وضعیت انکار و بی‌اعتنائی متکبرانه باقی مانده است. پس از سه سال نسل‌کشی و بدون دستیابی به پیروزی نظامی بر گروه‌های فلسطینی در غزه، روایت اسطوره‌ای درباره شکست‌ناپذیری و اخلاق‌مداری ارتش اسرائیل به‌شدت تضعیف شده است. همچنین این توهم از میان رفته که می‌توان اشغال فلسطین را برای همیشه مدیریت و نادیده گرفت و هم‌زمان به دنبال توافق‌های عادی‌سازی با کشورهای عرب همسایه بود.
جنگ‌های توسعه‌طلبانه مستمر اسرائیل بخش بزرگی از محیط طبیعی منطقه را به سرزمینی خشک و ویران‌شده بر اثر «بوم‌کشی» تبدیل کرده است. افزون بر این، این جنگ‌ها جامعه اسرائیل را نیز تغییر داده و روایت‌های بنیادینی را که اسرائیل بر اساس آن‌ها بنا شده بود، از میان برده‌اند. این تغییرات جامعه‌ای عمیقاً درون‌گرا، مضطرب، به‌شدت نظامی‌شده و متمرکز بر امنیت بر جای می‌گذارد. زمانی که سرانجام غبار فیزیکی و ایدئولوژیک جنگ فروبنشیند، ممکن است اسرائیل در شکل کنونی خود دیگر وجود نداشته باشد.
منبع: کانتر پانچ

captcha