صدام، هیولای فرانکشتاین آمریکا بود
دفتر پژوهشهای مؤسسه کیهان
«... ما (آمریکاییها) خودمان به صدام پول دادیم و او را مجهز به سلاحهای کشتارجمعی کردیم... ما به جنگ با ایران رفتیم و از صدام بهعنوان نماینده خودمان استفاده کردیم. وقتی من در پایان جنگ ویتنام و در دوران نیکسون داستان نخستین «جنگهای ستارهای» را مینوشتم، بیشتر میخواستم موضوع تبدیلشدن دموکراسی به دیکتاتوری را به چالش بکشم. در آن دوران هنوز چیزی به اسم جنگ عراق وجود نداشت...، اما تطابق آنچه ما در جنگ با ویتنام و عراق انجام دادیم واقعاً غیرقابل باور است....»
این جملاتی بود که جرج لوکاس (فیلمساز معروف هالیوودی) در کنفرانس مطبوعاتی پس از نمایش فیلمش (قسمت سوم یا ششم «جنگهای ستاره ای») در جشنواره فیلم کن سال 2005، به مقوله تجاوز و جنگ صدام با ایران اشاره کرد و اینکه چگونه ایالات متحده آمریکا بهعنوان یک مدعی دموکراسی از موجود جنایتکاری همچون صدام حمایت نمود، او را مسلح کرد و به جنگ ایران فرستاد.
هیولاهای متعدد آمریکا
وابستگی و عاملیت صدام برای آمریکا و غرب آنچنان اظهر من الشمس بود که حتی روشنفکران و هنرمندان آمریکایی به آن صریحا و علنا اذعان کردند. مایکل مور (مستندساز معروف آمریکایی) نیز پس از به دام افتادن صدام در 13 دسامبر 2003، در مقالهای تحت عنوان «بالاخره هیولای فرانکشتاینمان را دستگیر کردیم»، صدام برای آمریکا را به هیولایی تشبیه کرد که دکتر ویکتور فرانکشتاین بهوجود آورده بود. او در آن مقاله ضمن اشاره به هیولاهای دیگری که آمریکا طی سالها بهوجود آورد و به جان ملتها انداخت، به صراحت از نقش ایالات متحده در مسلحکردن صدام به انواع و اقسام سلاحهای کشتارجمعی پرده برداشت و نوشت:
«... آمریکا دوست صدام بود. ما عاشق صدام بودیم. ما او را مسلح کردیم. ما به او کمک کردیم که ایرانیها را با گاز شیمیایی نابود کند... این اولینبار نبود که ما از یک رژیم جنایتکار حمایت میکردیم. اصولا ما دوست داریم نقش فرانکشتاین داشته باشیم. هیولاهای زیادی درست کردهایم: شاه ایران، سوموزای نیکاراگوئه، پینوشه شیلی و... و موقعی که دیوانهوار به جان مردم افتادهاند بیتفاوت شده یا خود را حیرتزده نشان دادهایم. ما صدام را دوست داشتیم، چون حاضر شد به جنگ آیتالله برود. اطمینان حاصل کردیم میلیونها دلاری که برای خرید اسلحه لازم داشت بهدست آورد؛ سلاحهای تخریب همگانی. درست خواندید، او به این سلاحها مجهز بود. ما خوب میدانیم، چون خودمان به او داده بودیم! ما اجازه دادیم و حتی تشویق کردیم که شرکتهای بزرگ آمریکایی در سالهای دهه۱۹۸۰ با وی معامله کنند. به این طریق او موارد و داروهای شیمیایی را بهدستآورد که بتواند در سلاحهای شیمیایی و بیولوژیکی به کار گیرد...»
با صدام جان خودمانی شده بودیم
مایکل مور در آن مقاله به بخش دیگری از کارنامه سیاه آمریکا در حمایت همهجانبه از صدام در جنگ با ایران اشاره و اضافه کرد:
«... به قدری با صدامجان خودمانی شده بودیم که تصاویر ماهوارهای از مخفیگاههای سربازان ایرانی را در اختیار وی قرار میدادیم. تقریبا هم مطمئن بودیم که از این اطلاعات چه استفادههایی خواهد کرد. حدسمان هم درست بود، چون به مجرد دریافت تصاویر جاسوسی، همه را به گاز شیمیایی بست و ما سکوت کردیم، چون صدام دوست ما و ایرانیان دشمن ما بودند...»
صدام با دستور آمریکا و حمایت و سلاحهای فرانسه و انگلیس و آلمان و شوروی و پول و سرمایه برخی کشورهای منطقه به خاک ایران حمله کرد، هزاران کیلومتر مربع از آن را اشغال کرد، شهرها و روستاها را با بمباران و موشکباران تخریب نمود. با بمبهای شیمیایی و میکروبی و خوشهای، تکاندهندهترین جنایات علیه بشریت را به منصه ظهور رسانید. صدها هزار تن از مردم این سرزمین به شهادت رسانده یا مجروح و جانباز و یا اسیر نمود و هزاران تن هنوز جاویدالاثر هستند.
از طرف دیگر در میان اسرای عراقی از 34 کشور اروپایی و آسیایی و آمریکایی، به چشم میخوردند، از اردنی و مصری تا تونسی و مراکشی و سودانی. یعنی جنگ تحمیلی علیه ایران، در واقع جنگ جهانی سوم توسط جهان استکبار و نوکرانش علیه انقلاب اسلامی بود که مانند جنگ احزاب در صدر اسلام، سپاه کفر با تمام قوا برای انهدام اسلام به میدان آمده بود، آنچه پس از پایان جنگ نیز تداوم یافت.
جنگ برای اشغال و نابودی ایران
روزنامه «Eight Days» در 11 اکتبر 1980 درباره تحرکات سیاسی غرب پیش از آغاز جنگ نوشت: «...برژینسکی (مشاور امنیت ملی جیمی کارتر) برای آمادهسازی و اطلاع از وضع عراق برای شروع جنگ، سفرهای محرمانه مکرری به بغداد کرد، به طوری که مجله ژورنال استریت مورخ 8 فوریه 1980 یکی از این سفرهای محرمانه را فاش ساخت و تایمز لندن مورخ 17 ژوئن 1980 به ملاقات برژینسکی و صدام اشاره کرد...»
براساس اسناد موجود و گفتوگو با فرماندهان نظامی رژیم بعث عراق در سالهای بعد از جنگ، هدف اولیه از تجاوز صدام به ایران این بود که پس از اشغال خوزستان (یعنی همان سرزمینی که سالها در نقطه طمعورزی کانونهای صهیونیستی قرار داشته است)، تشکیل یک دولت ایران آزاد را در این استان اعلام کرده، به این وسیله نظام جمهوری اسلامی را تحت فشار قرار داده و در نهایت با آلترناتیوی همچون شاپور بختیار و به کمک تحرکات ارتشبدهای شاه مانند آریانا و پالیزبان در نقاط دیگر کشور، آن را سرنگون سازد.
جبهه متحد آمریکا و اسرائیل و صدام و ضد انقلاب
حامد علوان الجبوری (رئیس دفتر احمد حسن البکر و صدام و وزیر امور خارجه وقت عراق) بعدها از محتوای جلسات مشترک آمریکاییها و اسرائیلیها و نمایندگان صدام و ضدانقلابیون ایران مانند شاپور بختیار پرده برداشت و گفت:
«... همه صحبتهایشان مبنی بر این بود که ایران در آستانه سقوط است، ارتشش از هم پاشیده است، نیروی هواییاش تقریبا فلج است...آمریکاییها در سال 1981 تجهیز صدام حسین به اطلاعات حاصله از هواپیماهای آواکس را شروع کردند، عربستانیها شروع کردند به تأمین صدام حسین با سلاح و تجهیزات جنگی با حمایت آمریکا، دونالد رامسفلد بهعنوان فرستاده ویژه رئیسجمهور آمریکا دو بار به عراق آمد و دو بار در 20 دسامبر 1983 [29 آذر 1362] و 24 مارس 1984 با صدام حسین دیدار داشت...»
این همان هدفی بود که پس از گذشت 45 سال، وقتی در خرداد و سپس اسفند 1404، آمریکا این بار خودش به طور مستقیم با همراهی سگ زنجیریاش اسرائیل به ایران حمله کرد، همچنان مد نظر داشت تا با کمک عوامل و مزدورانش در داخل کشور، 3 روزه نظام جمهوری اسلامی را سرنگون کرده و با تجزیه ایران به وسیله گروهکهای مختلف، آن را به نابودی بکشانند. آنها این بار هم براین باور بودند که نظام جمهوری اسلامی در حال فروپاشی است، اما حتی در جای خالی رهبر شهید و فرماندهان نظامی، انقلاب و نظام اسلامی با مبعوث شدن مردم و رزم جانانه رزمندگان اسلام، همچنان ماند و دشمنانش را به خواری و زبونی کشانید.
تهاجم با هدف براندازی
ارتش صدام در 31 شهریور ۱۳۵۹ (۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰) با هدف براندازی جمهوری اسلامی ایران، حمله به ایران را آغاز کرد. اگرچه پیش از آن، حدود 700 مرتبه به پاسگاههای مرزی ایران تجاوز کرده، شهرهای ایران در نزدیکی مرز را هدف توپخانه خود قرار داده و اقدامات تروریستی متعددی از قبیل بمبگذاری در مناطق پرجمعیت به عمل آورده بود. اما در 31 شهریور 1359، تهاجم نیروهای بعثی بهگونهای برنامهریزی شده بود که نواحی بزرگی از غرب ایران را اشغال کنند.
همزمان با آغاز عملیات هوایی، نیروی زمینی ارتش بعث هم از سه جبهه، یورش خود را آغاز کرد. این درحالی بود که در این سوی مرز آمادگی چندانی برای مقابله وجود نداشت و علاوهبر توطئهها و خیانتها و جنایات پیدرپی مزدوران داخلی و خارجی امپریالیسم، یک مامور کددار سفارت آمریکا به نام ابوالحسن بنیصدر در مقام ریاستجمهوری و فرماندهی قوای مسلح قرار داشت. با این حال مردم مناطق مرزی در حرکتی خودجوش و قهرمانانه و با تجهیزات نظامی بسیار ساده و قدیمی همچون تفنگ «ام یک» جلوی پیشروی سریع ارتش صدام را گرفتند.
پس از حمله سراسری صدام، عملاً خرمشهر از بعدازظهر همان اولین روز در محاصره قرار گرفت و به رغم مقاومت مردمی ولی به دلیل مدیریت نامناسب و بعضاً کارشکنی برخی فرماندهان متاثر از بنیصدر و نبود حمایت لجستیکی و آتش توپخانه خودی، سرانجام خرمشهر پس از ۳۵ روز مقاومت، در تاریخ ۴ آبان ماه ۱۳۵۹ اشغال شد.
اینگونه نهال ایران اسلامی تناور شد
اما رزمندگان اسلام، پس از برکناری بنی صدر از فرماندهی کل قوا و بازیابی و انسجام و وحدت نیروهای ارتش و سپاه، حملات و عملیات خود علیه اشغالگران بعثی را آغاز کرده و طی عملیات مختلف همچون ثامنالائمه و طریقالقدس و بیتالمقدس، مناطق وسیعی از خاک ایران را طی پاییز و زمستان 1360 و بهار 1361 آزاد کردند.
همزمان با پیروزیهای ایران در جبهههای جنگ، نظام سلطه جهانی و کانونهای صهیونی به تجهیز و تقویت عراق پرداختند. ارسال هواپیماهای میراژ از سوی فرانسه، نخستین اقدام در این جهت بود که با فروش هواپیماهای سوپراتاندارد و موشکهای اگزوسه بازهم از سوی فرانسه و همچنین میگهای 25 و 29 از طرف شوروی ادامه یافت. پس از آن سلاحهای شیمیایی در حد گسترده به صدام فروخته شد.
اما جنگ تحمیلی برخلاف تصور استراتژیستهای صهیونیست، نه تنها موجبات سرنگونی نظام جمهوری اسلامی را فراهم نیاورد بلکه به خواست خدا چنان قدرت و استحکامی به آن بخشید که چند سال بعد از شروع، همه آغازگران جنگ از ترس گسترش انقلاب اسلامی در منطقه، خواستار پایان آن شدند، همچنان که آمریکا و اسرائیل، در میانه جنگهای 12 روزه و 40 روزه رمضان نیز به دلیل شکست خفتبار خواستار تفاهم و توافق و صلح شدند!!
در حالی که ملت مبعوث شده ایران به رهبری حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای، تا مجازات جنایتکاران و متجاوزین به این سرزمین و قاتلان عزیزترین فرزندان این ملت،گریبان آنها را رها نخواهد ساخت.