کد خبر: ۳۳۸۴۵۷
تاریخ انتشار : ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۱:۴۷
انقلاب اسلامی و ریشه‌های آن- ۲۵

اعتراض امام(ره) به خیانت‌های محمد رضا پهلوی

علامه محمدتقی مصباح یزدی

9. فاجعه مدرسه فیضیه
پس از برگزاری رفراندومِ شاه، موضع‌گیری‌ها و مخالفت‌های رهبران مذهبی و اعتراضات فراگیر مردم در برابر اقدامات دین‌ستیزانه رژیم بالا گرفت؛ به گونه‌ای كه رفته‌رفته موجودیت حكومت پهلوی - مسئول اجرای دكترین امنیتِ ملّیِ جان ‌اف‌. كندی و نیز مأمور تأمین امنیت و مطامع آمریكا و انگلیس در منطقه- به خطر می‌افتاد. بنابراین رژیم بر آن شد تا ضرب‌شستی به روحانیون و مردم نشان دهد و اعتراضات آنان را سركوب كند. این كار روز دوم فروردین 1342 و با هجوم وحشیانه مزدورانِ حكومت، به مدرسه فیضیه انجام گرفت.
عصر روز دوم فروردین 1342 (25 شوال 1382 ق) به مناسبت شهادت امام صادق علیه‌السلام از سوی مرحوم آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی در مدرسه فیضیه مراسم عزاداری بر پا شده بود. با آغاز مراسم، گروهی از مأموران، با لباس‌های مبدّل و یك‌رنگ وارد مدرسه شدند و به طور پراكنده بین جمعیت نشستند و با صلوات فرستادن‌های پی‌درپی نظم جلسه را بر هم زدند. 
سخنرانِ مجلس از مردم خواست كه صلوات بی‌جا نفرستند، اما آنان همچنان به كار خود ادامه دادند. كه باعث اعتراض برخی طلاّب شد، و پس از این اعتراض، مأموران به ایشان هجوم بردند و ضرب و شتم مردم آغاز شد.
مردمِ حیرت‌زده كه دلیلِ این حمله و‌گریزها را نمی‌دانستند با ترس و وحشت به سوی در‌های خروجی‌گریختند. مزدوران رژیم نیز با فریادهای «جاوید شاه» همچنان به طلاّب و مردم هجوم می‌بردند. پس از مدتی كوتاه، نیروهای شهربانی با لباس ویژه و مسلحانه وارد مدرسه شدند و مردم را به گلوله بستند. 
مأموران به طبقه‌های بالا هجوم بردند و طلبه‌های بی‌گناه را از حجره‌هایشان بیرون كشیده، با ضرب و شتم به حیاط مدرسه پرتاب كردند. پس از ساعتی سراسر مدرسه از زخمی‌ها و اجساد شهدای بی‌گناه پوشیده شده بود. وسایل و لباس‌ها و كتاب‌های طلاّب را در حیاط مدرسه به آتش كشیدند.
همزمان با این جنایات، هزاران نفر از مردمی كه در میدان آستانه، تجمع كرده بودند به ضرب باتوم و به كمك گاز اشك‌آور و سرنیزه پراكنده شدند. 
روز بعد نیز مزدوران ساواك به مدرسه فیضیه حمله كردند و با ضرب و شتم طلاّب، گروه دیگری را مجروح ساختند. در همین روزها طلاّب مدرسه طالبیه تبریز هم به بهانه نصب اعلامیه امام خمینی بر دیوار مدرسه‌شان آماج یورش مأموران رژیم قرار گرفتند.1 به این ترتیب محمّدرضا پهلوی،با اقدام خشونت‌بار خود روحانیت و مردم را از مخالفت با حكومت بر حذر داشت.
دستگاه پهلوی قصد داشت با این هجوم‌ها و قتل عام‌ها مردم و رهبران دینی،‌ به‌ویژه امام خمینی را از ادامه مبارزات باز دارد؛ اما این اقدامات، آتشِ دین‌خواهی و ظلم‌ستیزی مردم و رهبرانشان را تیزتر كرد. 
مراجع تقلید و بزرگان حوزه علمیه، اقدامات وحشیانه رژیم را محكوم كردند و با صدور اعلامیه و ایراد سخنرانی، از چهره واقعی حكومت پهلوی و نقشه‌های آنان بر ضد اسلام و مسلمانان پرده برداشتند.
 مردم نیز به صحنه آمدند، و احزاب و جمعیت‌های سیاسی ـ مذهبی، وعّاظ، نویسندگان و شاعران مسلمان نیز با آنان همصدا شدند. امام خمینی ضمن سخنرانی و صدور اعلامیه و محكوم كردن اقدامات رژیم، تلگراف تسلیت مراجع و دیگران را پاسخ گفت و با شركت در مراسم سوگواری شهدای فیضیه از همه مردم قدردانی كرد.2
حضرت امام در پاسخ به تلگراف تسلیت علمای تهران چنین نوشت:
«حمله كماندوها و مأمورین انتظامی دولت با لباس مبدّل و به معیّت و پشتیبانی پاسبان‌ها به مركز روحانیت، خاطراتِ مغول را تجدید كرد؛ با این تفاوت كه آن‌ها به مملكت اجنبی حمله كردند و این‌ها به ملّت مسلمان خود و روحانیین و طلاّب بی‌پناه. در روز وفات امام صادق علیه‌السلام با شعار جاوید شاه به مركز امام صادق علیه‌السلام و به اولاد جسمانی و روحانی آن بزرگوار حمله ناگهانی كردند و در ظرف یكی دو ساعت، تمام مدرسه فیضیه، دانشگاه امام زمان علیه‌السلام را با وضع عجیبی در محضر قریب بیست هزار مسلمان غارت نمودند و درب‌های تمام حجرات و شیشه‌ها را شكستند. 
طلاّب از ترس جان، خود را از پشت‌بام‌ها به زمین افكندند، دست‌ها و سرها شكسته شد؛ عمامه طلاّب و سادات ذریه پیغمبر را جمع نموده، آتش زدند؛ بچه‌های شانزده ـ هفده ساله را از پشت‌بام پرت كردند؛ كتاب‌ها و قرآن‌ها را، چنان‌كه گفته شد، پاره كردند...»3
10. دستگیری امام خمینی و کشتار 15 خرداد
با فرا رسیدن عاشورای 1383 ق، امام خمینی در عصر 13 خرداد 1342، به فیضیه آمد و در جمع هزاران نفر از مردمی كه از تهران و دیگر شهرستان‌ها و روستاها به قم آمده بودند سخنرانی پرشوری كرد و وضعیت زمانه خود را با روزگار امام حسین علیه‌السلام و حكومت بنی‌امیه مقایسه كرد و هدف رژیم پهلوی را همان هدف دستگاه بنی امیه؛ یعنی نابود ساختن اصل اسلام دانست. امام خمینی (‌قدس سره)، به شاه هشدار داد كه در صورت ادامه این روند، او را از كشور بیرون خواهد راند.4
این موضع‌گیریِ بی‌باكانه و صریح امام بر ضد محمّدرضا پهلوی، اصل حكومت او را به خطر می‌انداخت و ضربه كاری و خطرناكی بر منافع و مطامع دولت‌های آمریكا و انگلیس و دیگر هوادارانِ رژیم وارد می‌آورد. 
از این رو، ساواك در سراسر كشور بسیاری از روحانیان مبارز و دیگر فعالانِ پیرو خط امام را دستگیر و زندانی كرد. 
شب پانزدهم خرداد 1342، نیروهای گارد ویژه از تهران به قم اعزام شدند و نیمه‌های شب به منزل امام یورش بردند و ایشان را ربودند.5
با آن‌كه هجوم به منزل امام شب‌هنگام صورت گرفت، خبر دستگیری ایشان به سرعت منتشر شد و تا قبل از طلوع آفتاب، مردمِ تهران، ورامین و بسیاری از شهرستان‌های دیگر از ماجرا اطلاع یافتند.6 صبح روز پانزدهم، ابتدا مردم قم و بعد تهران و برخی از شهرها، به‌طور خودجوش به خیابان‌ها ریختند. 
مغازه‌ها و بازارها تعطیل می‌شد و مردم دسته‌دسته گرد هم می‌آمدند، و رفته‌رفته فریادهای اعتراض‌آمیزِ «یا مرگ یا خمینی» برمی‌خاست و دسته‌های مردم خشمگین به سمت خیابان‌های اصلی حركت می‌كردند. با به هم پیوستن جمعیت‌های خودجوشی كه به خیابان‌ها ریخته بودند، شهر به یك پارچه قیام تبدیل می‌شد؛خیزشِ خودجوشِ مردمی كه بین مرگ یا رهبرشان، یكی را به فریاد می‌طلبیدند.
سازمان امنیت رژیم كه این وضعیت را پیش‌بینی می‌كرد، نیروهای نظامی و انتظامیِ خود را به همراه تجهیزات كامل برای سركوب مردم در خیابان‌ها و میدان‌های مهم مستقر كرده بود. سرانجام به دستور شخص شاه تیراندازی مستقیم به مردم آغاز شد و شمار بسیار زیادی از زنان و مردان و حتی كودكان به خاك و خون غلطیدند. شدت درگیری چنان زیاد بود كه اجساد شهدا و زخمی‌ها سراسر خیابان‌ها و كوچه‌ها را پوشانده بود. در تهران، تا سحرگاهِ صبح روز بعد اجساد شهدا و حتی زخمی‌هایی را كه هنوز ناله می‌كردند در كامیون می‌انداختند و می‌بردند و دفن می‌كردند.7 طبق نقل مشهور، تنها در روز پانزدهم خرداد بیش از پانزده هزار نفر از مردم قم، تهران و شیراز و... به شهادت رسیدند.
یكی از فجیع‌ترین كشتارهای این روزها در باقرآباد ورامین رخ داد. انبوهی از مردم ورامین كه كفن بر تن كرده، پیاده به طرف تهران می‌رفتند در راه به نیروهای مسلحِ امنیتی برخورد كردند و پس از پایمردی در برابر آنان قتل‌عامّ شدند. 
بر اساس اسناد موجود، بسیاری از این كفن‌پوشان، زیر چرخ‌های سنگین‌تانك‌ها جان دادند و جسدهای پاك آنان چنان در هم كوبیده شده بود كه شناسایی آن‌ها حتی برای خانواده‌هایشان دشوار بود.
11. کاپیتولاسیون و تبعید امام به ترکیه و عراق
در سال 1343 دولت ایران که وابستگی کامل به آمریکا داشت، قانونی را از تصویب مجلس گذراند که بر اساس آن مستشاران و دیگر شهروندان آمریکایی مرتبط با آنان می‌توانستند از شمول قوانین جزائی ایران استثنا گردند. 
این امر می‌توانست استقلال و حاکمیت کشور را در معرض خطر قرار دهد.
امام خمینی که به ‌خوبی از پیامدهای کاپیتولاسیون در ایران آگاه بودند، ماهیت این قانون را چنین تشریح می‌کنند:
«قانونی در مجلس بردند؛ در آن قانون اولاً ما را ملحق کردند به پیمان وین و ثانیاً الحاق کردند به پیمان وین [تا] مستشاران نظامی، تمام مستشاران نظامی آمریکا با خانواده‌هایشان، با کارمندهای فنی‌شان، با کارمندان اداری‌شان، با خدمه‌شان، با هر کس که بستگی به آن‌ها دارد، این‌ها از هر جنایتی که در ایران بکنند، مصون هستند! اگر یک خادم آمریکایی، اگر یک آشپز آمریکایی، مرجع تقلید شما را در وسط بازار ترور کند، زیر پا منکوب کند، پلیس ایران حق ندارد جلوی او را بگیرد! دادگاه‌های ایران حق ندارند محاکمه کنند، بازپرسی کنند، باید برود آمریکا! آن‌جا در آمریکا ارباب‌ها تکلیف را معین کنند!»8
با سخنان افشاگرانه امام خمینی و انتشار آن در سراسر ایران، مردم به قیام علیه تصویب این لایحه ترغیب شدند. به‌همین خاطر رژیم بر آن شد تا امام خمینی را در 13 آبان 1343به ترکیه تبعید کند. اما گسترش اعتراضات مردمی نسبت به تبعید امام رژیم را به وحشت انداخت. پس از چندی تصمیم به تغییر محل تبعید گرفت و ایشان را از ترکیه به عراق منتقل ساخت.
پانوشت‌ها:
1- سید حمید روحانی، نهضت امام خمینی، ج1، ص 376 ـ 365.
2- امام خمینی، صحیفه امام (بیانات، پیام‌ها، مصاحبه‌ها، احکام، اجازات شرعی و نامه‌ها)، ج1، ص 167 ـ 183.
3- همان، ص 177.
4- همان، ص 243.
5- گفتنی است امام همان شب به تهران منتقل و تا غروب روز بعد در باشگاه افسران نگهداری شد. سپس ایشان را به زندان قصر بردند، و پس از 19 روز، در چهارم تیرماه، به سلولی در پادگان عشرت‌آباد انتقال دادند. 23 روز بعد (11 مرداد 42) سرلشكر حسن پاكروان، رئیس ساواك، در پادگان عشرت‌آباد به دیدار امام رفت و خبر آزادیِ ایشان را ابلاغ كرد. سپس ایشان را به خانه‌ای متعلق به ساواك در داوودیه انتقال دادند، و به این ترتیب ایشان را در حصر نگاه داشتند تا مانع ارتباط مردم با ایشان شوند. اما هنوز ساعتی نگذشته بود كه سیل جمعیت، روانه داوودیه شد و دستگاه مجبور شد امام را به منزلی دیگر در قیطریه انتقال دهد.
این ماجرا حدود ده ماه ادامه یافت تا‌ آن‌كه سرانجام در روز 17 فروردین 1343، دولت حسنعلی منصور دستور آزادی ایشان را صادر كرد و شب همان روز حضرت امام به قم بازگردانده شد (سید جلال‌الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج 2، ص 42ـ 43).
6- مركز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، قیام 15 خرداد به روایت اسناد، ج 2، ص 18ـ30.
7- سید حمید روحانی، نهضت امام خمینی، ج1، ص 518.
8- امام خمینی، صحیفه امام (بیانات، پیام‌ها، مصاحبه‌ها، احکام، اجازات شرعی و نامه‌ها)، ج1، ص 415.

captcha