کد خبر: ۳۳۸۴۵۶
تاریخ انتشار : ۲۹ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۱:۴۷
«امید و شکست» خاطرات سال‌ها فعالیت اطلاعاتی- امنیتی یعقوب نیمرودی برای اسرائیل- ۹۱

عملیات «مدال برنز»

اولین هواپیمای گرجستانی ابتدای‌آوریل به زمین نشست. «ن» با پروفسور زامزوف، با مشاور شواردنادزه و با ژنرال جفریدزه در آن کشور بود تا به خلبانان خوشامد بگوید و شخصاً مطمئن شود که همه چیز به سلامت سپری می‌شود. حضور او در آن کشور یک شانس بزرگ بود تا مشکلی را که پس از فرود هواپیما رخ داد، به سرعت حل کند. افراد تیم پرواز، همگی از نیروی هوائی گرجستان، از هواپیما پیاده شدند و به مدیریت فرودگاه نزدیک شدند تا مالیات‌های فرودگاه را بپردازند. مشاور شواردنادزه از جیبش کیف پول [را بیرون کشید] و از [داخل] آن هزاران دلار رسید قدیمی و چروکیده را درآورد که شخصاً از دستان شواردنادزه دریافت کرده بود. کارکنان فرودگاه شروع به بررسی رسیدها کردند و بلافاصله کشف کردند که یک‌سوم از آنها جعلی‌اند. «ن» به سرعت مداخله کرد و قبل از این که کسی شروع به پرسش سؤالات غیر ضروری کند، بلافاصله رسیدهای جعلی را عوض کرد. بعدها به من درباره این اشتباه غیرمنتظره گزارش داد. آنچه که قبلاً در مورد وضعیت سخت گرجستانی‌ها می‌دانستم تقویت شد که از کمبود شدید پول نقد به زحمت افتاده‌اند.
جعبه‌های سلاح در هواپیما بارگیری شدند و هواپیما به سرعت به سمت گرجستان پرواز کرد. آنجا در فرودگاه تفلیس افسران ارشد ارتش منتظر [این] محموله گران [قیمت] بودند تا به سرعت کلاشینکف‌ها را به کامیون‌ها منتقل کنند. وقتی که افسران گرجستانی جعبه‌های سلاح را دیدند، آن‌ها نتوانستند هیجان خود را پنهان کنند. سلاح برای آنها مثل هوا برای نفس کشیدن بود و همان روز کامیون‌ها به سمت جبهه رفتند تا ارتش بزرگ ذخیره‌ای را تجهیز کنند که برای مقابله با شورشی‌های آبخازی استخدام شده بود. انتقال کلاشینکف‌ها به گرجستان به یک عملیات لجستیکی تبدیل شد که ساده نبود. هواپیماهای گرجستانی یازده مرتبه با فاصله دو روز به زمین نشستند و محموله گران قیمت را بارگیری می‌کردند. فقط تعداد کمی در دو کشور راز عملیات ویژه را می‌دانستند و خوشبختانه تا زمانی که هواپیماها فرود آمدند و پرواز کردند چیزی به بیرون درز نکرد.
نزدیک شروع عملیات به «ن» دستور دادم تا برای رئیس‌جمهور شواردنادزه تفنگ شکاری گران‌بهائی بخرد و از او خواستم تا با هواپیما اولین سلاحی را که به تفلیس فرستاده می‌شود، به رئیس‌جمهور بدهد. «ن» و پروفسور زامزوف دعوت شدند تا شواردنادزه را ملاقات کنند و هدیه گران‌بها را تقدیم کنند. رئیس‌جمهور از این رفتار، بیشتر از تحویل سلاح هیجان زده شد. با هیجان به زامزوف گفت: «شما گرجستان را حفظ کردید. محموله سلاح و محموله‌های بشر دوستانه که نیمرودی برای اسرائیل فرستاد گرجستان را از سقوط نظامی نجات داد. این‌ها کارهایی است که تا ابد در قلب ملت گرجستان فراموش نخواهد شد. گرجستان دِین بزرگی را به نیمرودی در مورد اقدامش مدیون است.»1
زمان کوتاهی بعد از فرود آخرین هواپیمای سلاح در تفلیس چیزی از عملیات نشت کرد. ایستگاه رادیویی شورشی‌های آبخازی، «رادیو آزمایشی آبخاز»، خبری را درباره هواپیمای اسرائیلی پخش کرد که محموله‌های سلاح را در فرودگاه تفلیس تخلیه کرده است. ایستگاه رادیو نام مرا ذکر کرد – تاجر یعقوب نیمرودی – به عنوان شخصی که پشت سر معامله سلاح قرار دارد. بدبختانه همان زمان هیئت اعزامی خبرنگارانی از اسرائیل در گرجستان بودند و همه موارد با شتاب به دست آمد و در چندین روزنامه و رسانه در اسرائیل منتشر شد. برای اینکه شایعات تکذیب شود، نخست‌وزیر سیگوا روزنامه‌نگاران اسرائیلی را جمع کرد و برایشان شرح داد که هیچ مفهومی برای خبری که در رادیوی شورشی‌ها پخش شد وجود ندارد. نخست‌وزیر گرجستان گفت: «در حقیقت یعقوب نیمرودی اخیراً با تاجران دیگری از اسرائیل از تفلیس بازدید کرده؛ اما این بازدید صرفاً برای نیاز تجاری است و هیچ ارتباطی با محموله‌های سلاح ندارد.» رئیس‌جمهور شواردنادزه هم با روزنامه‌نگاران از اسرائیل ملاقات کرد و با قوت این حرف‌ها را تکذیب کرد. شواردنادزه سرویس‌های امنیتی روسیه را در این کار متهم کرد که آنها هم از طریق انتشار اخبار دروغ به شورشی‌ها کمک می‌کنند. رئیس‌جمهور گفت: «ما سلاح از اسرائیل نمی‌خریم؛ و دیدار نیمرودی در گرجستان به بررسی امکان خرید آب معدنی از گرجستان اختصاص دارد.»
اما وضعیت این‌گونه تمام نشد. نزدیک به پخش خبر در رادیوی شورشی‌ها، آژانس یهود اعلام کرد که آبخازی‌ها دو یهودی ساکن آبخاز را که می‌خواستند به اسرائیل مهاجرت کنند بازداشت کرده‌اند. افراد آژانس که در تفلیس مستقر بودند بلافاصله به «صلیب سرخ» مراجعه کردند تا در مورد آنها اقدام کند. من ترجیح دادم که عکس‌العملی نشان ندهم. روزنامه‌نگارانی را که به من مراجعه کردند به اظهارات صریح رئیس‌جمهور گرجستان ارجاع دادم. خوشبختانه، این مورد در مدت زمان کوتاهی فیصله یافت، من از واکنش‌های سریع و مصمم رئیس‌جمهور شواردنادزه و نخست‌وزیرش بسیار متشکرم.
عملیات انتقال سلاح به گرجستان کد [رمز] «مدال برنز» را به دست آورد، به علت امیدی که برای آزادی یا دریافت خبر موثقی درباره سرنوشت رون آراد [می‌توانست ایجاد کند]. کلمات گرم از زبان رئیس‌جمهور گرجستان بسیار مرا مورد تمجید قرار دادند اما بیش از هرچیز می‌خواستم خبر مورد انتظار درباره سرنوشت رون آراد را دریافت کنم. چند دفعه با دستیار شواردنادزه گفت‌وگو کردم و او به من می‌گفت که رئیس‌جمهور هر کاری را که در توانش باشد انجام می‌دهد تا اطلاعات جدیدی درباره افسر گمشده به دست بیاورد. در این باره از منابع دیگری هم مدد گرفتم اما با تأسف فراوان، علی‌رغم تلاش‌های صادقانه شواردنادزه و افرادش، ایرانی‌ها اطلاعاتی ندادند. 19‌آوریل 1993 پس از این که آخرین هواپیماها با آخرین محموله کلاشینکف در گرجستان فرود آمدند، نامه‌ای به رئیس‌جمهور شواردنادزه نوشتم و او را در جریان ادامه تلاش‌ها برای سازماندهی محموله بزرگ مواد غذایی و دارویی به کشورش قرار دادم. «در رابطه با محصولات مواد غذایی که جناب آقای نخست‌وزیر تنگیز سیگوا درخواست کرد، ارتباطی با فروشندگانی از اسرائیل و از سراسر جهان برقرار کردم و اکثر اقلامی که درخواست کردید به سرعت برای تحویل در دسترس قرار می‌گیرد (...) من منتظر تأیید نهائی از سوی تو و نخست‌وزیر هستم. من قصد دارم تا تمام تعهداتی را که بر خودم محول کردم برآورده کنم.»
و حقیقتاً می‌توانم شهادت دهم که بر سر همه تعهداتم و بیشتر از آن ایستادم. به عنوان یک رفتار بشردوستانه خاص، از شرکت «تیوا»(Teva)2 موجودی بزرگ داروهایی را خریدم که برای درمان شهروندان و سربازانی که در مناطق درگیری با شورشی‌های آبخازی مجروح شدند، فوراً مورد نیاز بود. داروها را با هواپیمای ویژه به تفلیس ارسال کردم و به تلاش‌ها ادامه دادم تا کمک به این کشور را بسیج کنم. 
به علاوه به عنوان یک ژست دوستانه، چند کانتینر مرکبات به گرجستان فرستادم که توسط یک شرکت اسرائیلی اهدا شده بودند. یک هفته پس از محموله دارویی اخباری را برای رئیس‌جمهور شواردنادزه درباره نتایج مثبت فاش کردم. برایش 27‌آوریل 1993 نوشتم: «بسیار خرسندم از اینکه به تو اطلاع دهم؛ بهترین زمان خود را در تلاش برای به دست آوردن محصولات غذایی سرمایه‌گذاری کردم (...) با حداقل قیمت. این مأموریت اکنون با موفقیت به پایان ش. ابتدا کره، گندم و گوشت بره به شما عرضه خواهد شد. (...) در ماه آینده متناسب با درخواست‌تان، دوازده هزار تُن برنج برایتان ارسال خواهد شد. امیدوارم داروهایی که توسط من در هفته گذشته به عنوان هدیه‌ای به مردم گرجستان فرستاده شدند در وضعیت خوبی با هدف درست در دسترس قرار گرفته باشند.» نمی‌توانستم از نتیجه راضی باشم. تنها دو ماه بعد از دیدارم از گرجستان موفق شدم تا به همه تعهداتی که بر عهده گرفتم [پایبند] بمانم. در آن رفتار انسانی هم می‌دیدم و تمامی امیدم این بود که کمک بشردوستانه‌ای که به این کشور شجاع فرستادم حقیقتاً به جاهای درستی رسیده باشد و به حفظ جان افراد بسیاری کمک کند.
پانوشت‌ها:
1- م: نکته جالب اینجاست که نیمرودی علی‌رغم همه این فعالیت‌هایش، از اینکه «دلال اسلحه» خطاب شود به شدت ابراز ناراحتی می‌کند. او در نخستین بخش فصل هفتم همین کتاب خاطرات می‌نویسد: «برخی از همکاران سابق من در ارتش اسرائیل از روی حسادت لقب «دلال اسلحه» را به من دادند در حالی‌که بسیاری از آنها سعی کردند شانس خود را در فروش سلاح امتحان کنند و شکست خوردند. این لقب که مفهوم بدی داشت، من را خشمگین می‌کرد و لکه سیاهی بر روی نامم بود.»
2- م: صنایع دارویی تیوا ( به انگلیسی Teva Pharmaceutical Industries) یک شرکت اسرائیلی چند ملیتی است که در حوزه داروسازی فعالیت می‌کند و دفتر مرکزی آن در شهر تل‌آویو واقع در اراضی اشغالی است.

captcha