حس خوب یک امضا (مقاله وارده)
دکتر علیرضا معشوری*
گاهی یک جمله بیش از دهها سند و گزارش میتواند ماهیت یک نگرش سیاسی را آشکار کند. جملهای مانند اینکه «امضای رئیسجمهور آمریکا پای تفاهمنامه حس خوبی به آدم میدهد»، پرسشهای مهمی را ایجاد میکند. اینکه چه چیزی در امضای رئیسجمهور آمریکا وجود دارد که باید به ما حس خوبی بدهد؟ آیا یک امضا بهخودیخود تضمینکننده تعهد است؟ آیا اعتبار یک توافق را باید از متن و سازوکارهای ضمانت اجرایی آن سنجید یا از حس خوبی که مشاهده امضای رئیسجمهور آمریکا در برخی افراد ایجاد میکند؟ چرا امضای رئیسجمهور آمریکا باید باعث ذوقزدگی و ایجاد حس خوب شود؟ آیا گویندگان چنین سخنانی متوجه هستند که طرف مقابل با شنیدن این کلمات چه برداشتی از آن خواهد داشت و چه سیگنال ضعفی از این طریق فرستاده میشود؟ و مهمتر از همه، اگر طرف مقابل روزی تصمیم گرفت از تفاهمنامه خارج شود و یا آن را نقض کرد، آیا فقط به این دلیل که ما هم امضا کردهایم باید همچنان به آن متعهد بمانیم؟
تقلیل سیاست خارجی به «حس خوب» نشاندهنده نوع خاصی از نگاه به روابط بینالملل است؛ نگاهی که مذاکره را فقط یک ابزار برای تأمین منافع ملی نمیداند و آن را فینفسه یک ارزش تلقی میکند و نشستن پای میز مذاکره، گرفتن عکس یادگاری، امضای یک سند و یا حتی یک وعده شفاهی و نه مکتوب را نشانهای از موفقیت دیپلماتیک تصور میکند. مسئله دقیقاً این است که آیا در سیاست خارجی باید به دنبال حس خوب باشیم یا تضمین خوب؟
زمانی که توافقی میان دولتها حاصل میشود، این پرسش اساسی مطرح میشود که چه سازوکاری طرفین را به اجرای آن متعهد میکند و اگر یکی از طرفها از تعهد خود عدول کرد، چه هزینهای باید بپردازد. در یک توافق بینالمللی، متن توافق اهمیت دارد، اما متن بهتنهایی کافی نیست. توازن قدرت، سازوکارهای راستیآزمایی، ضمانت اجرا، هزینه نقض تعهد و ظرفیت واکنش طرف مقابل همگی در ارزیابی اعتبار یک توافق نقش دارند. از این نظر باید گفت که «امضا» آغاز تعهد است و نه پایان آن.
تجربه برجام نمونه روشنی برای این مورد است. توافقی بین ایران و گروه ۵+۱ که در قالب قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت نیز تصویب شد. از طرفی، آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز در چارچوب ترتیبات مربوط به برجام نقش نظارتی و راستیآزمایی این توافق را به عهده داشت. اما در سال ۲۰۱۸، ترامپ اعلام کرد که آمریکا از برجام خارج میشود.
در نظام سیاسی آمریکا، رئیسجمهور قدرت قابل توجهی در سیاست خارجی دارد، اما سیاست خارجی این کشور محصول مجموعهای از نهادها، قوانین، کنگره، گروههای ذینفوذ، افکار عمومی و شرایط سیاسی داخلی است. انتخابات نیز میتواند جهتگیری دولت بعدی را تغییر دهد. بنابراین باید توجه داشت که هر توافقی که با یک دولت در آمریکا منعقد میشود، دولت بعدی آن کشور ممکن است همان توافق را متفاوت تفسیر کند یا آن را اجرا نکند و حتی از آن خارج شود.
مسئله امضا نیست؛ مسئله اعتبار تعهد است. یک بازیگر عاقل در سیاست خارجی نباید فقط بپرسد که آیا طرف مقابل توافق را امضا کرده است یا نه؛ باید بپرسد چه چیزی باعث میشود طرف مقابل پس از امضا نیز به اجرای آن ادامه دهد.
اما سؤال مهمتری وجود دارد؛ چرا حتی بدعهدی آمریکا هم برای عدهای دلیل کافی برای بیاعتمادی نیست؟ این اعتماد و اعتقاد برخی افراد و جریانات دقیقاً بر چه اساسی شکل گرفته است؟ پاسخ را باید در نوع نگاه به آمریکا جستوجو کرد. اختلاف فقط بر سر یک توافق مشخص نیست؛ مسئله تصویری است که هر جریان سیاسی از ماهیت روابط ایران و آمریکا دارد. یک طرف ممکن است آمریکا را یک شریک بالقوه برای حل مسائل بداند و معتقد باشد که اختلافات میان دو کشور با مذاکره قابل مدیریت هستند. اما طرف دیگر، آمریکا را امپریالیستی میداند که منافع راهبردیاش با جمهوری اسلامی ایران تعارض دارد و اگر حتی انجام مذاکره با آمریکا ضرورت داشته باشد، معتقد است که هر مذاکرهای باید بر پایه بدبینی و تضمینهای عملی انجام شود. در نگاه طرف اول، خوشبینی به مذاکره شاید ناشی از امیدواری به کاهش تنش و گشودن مسیر همکاری باشد؛ البته خوشبینیای که اصلاً توجهی به سابقه بد آمریکا در گذشته ندارد. اما در نگاه طرف دوم، مذاکره فقط یک ابزار است و ارزش آن به نتیجهای بستگی دارد که برای منافع ملی ایجاد میکند.
به همین دلیل، پرسش اساسی این نیست که چرا مذاکره کردیم؟ پرسش این است که چرا باید با خوشبینی افراطی مذاکره کنیم؟ دولتها مذاکره میکنند، زیرا منافع متعارض دارند و تلاش میکنند از طریق توافق، هزینههای منازعه را کاهش دهند. از این جهت، اگر میان دو کشور اعتماد کامل وجود میداشت، بخش بزرگی از سازوکارهای نظارتی و ضمانت اجرایی اساساً موضوعیت پیدا نمیکرد.
«دیپلماسی حس خوب» خطرناک است؛ سیاست خارجی را نمیتوان با میزان رضایت روانی ناشی از یک دیدار، لبخند یک مقام، عکس یادگاری یا حس خوب وجود امضای امضاکننده یک سند سنجید. معیار سیاست خارجی باید منافع ملی، کاهش تهدید، افزایش امنیت، حفظ ظرفیتهای راهبردی، ایجاد ضمانتهای معتبر و بهبود موقعیت چانهزنی کشور باشد.
از این رو، حتی جملهای مانند «چه دلیلی دارد چون آمریکا از تفاهمنامه خارج شده، ما هم از آن خارج شویم؟» نیز نشاندهنده وجود همین نگاه خطرناک است. سؤال مهم این است که ماندن در این تفاهمنامه چه دستاوردی ایجاد میکند؟ اگر یک طرف از منافع اقتصادی و سیاسی توافق برخوردار نباشد، در حالی که همچنان هزینههای تعهدات خود را میپردازد، ادامه حضور در توافق با چه منطقی توجیه میشود؟
ممکن است یک دولت از نظر دیپلماتیک بخواهد تصویر مسئولیتپذیری خود را حفظ کند؛ اما باید پرسید این رفتار چه اثری بر قدرت چانهزنی در آینده دارد. اگر طرف مقابل بداند که حتی در صورت عدم اجرای تعهدات خود، طرف ایرانی همچنان به تفاهمنامه پایبند میماند، آیا دیگر لزومی میبیند که به تعهداتش عمل کند؟
باید پرسید اگر طرف مقابل امضایش را پس گرفت، چه میشود؟ اگر دولت بعدی آمریکا توافق را نپذیرفت، چه ابزارهایی در اختیار داریم؟ هزینه نقض تعهد برای طرف مقابل چیست؟ و آیا پیش از آنکه با امضای رئیسجمهور آمریکا حس خوبی داشته باشیم، به متن توافق و سازوکار ضمانت اجرای آن نگاه کردهایم؟ توافق بدون ضمانت اجرایی و محاسبه دقیق منافع، نمیتواند بهتنهایی امنیت تولید کند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* دکتری روابط بینالملل