جلوههای حماسی، ملی و دینی در شعر شهریار
دکتر مهدی جبرائیلی تبریزی
محمدحسین بهجت تبریزی، متخلص به شهریار، از برجستهترین شاعران معاصر ایران است که بخش مهمی از شهرت ادبی او به غزلهای عاشقانه و عاطفی و نیز منظومه معروف «حیدربابایه سلام» بازمیگردد؛ بااینحال، در کنار این جلوهها، شعر شهریار دارای لایهای مهم از حماسه، هویتخواهی، وطندوستی، دینمداری، عدالتخواهی و مقاومت در برابر تجاوز و بیعدالتی است. حماسه در شعر شهریار غالباً به شکل حماسه کلاسیک فردوسی ظاهر نمیشود، بلکه با تجربه تاریخی و اجتماعی انسان ایرانی در دوران معاصر پیوند میخورد.
شهریار در سرودههای فارسی و ترکی خود، از یکسو به میراث حماسی ایران و شخصیتهای تاریخی و اسطورهای توجه نشان میدهد و از سوی دیگر، مفاهیم دینی، عاشورایی، ملی و اجتماعی را در قالبی عاطفی و انسانی بازآفرینی میکند. در اشعار مرتبط با انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی نیز، مفهوم مقاومت و دفاع از میهن و ارزشهای دینی برجسته میشود. بنابراین، میتوان از نوعی «حماسه معاصر شهریار» سخن گفت که عناصر حماسه ملی، حماسه دینی و حماسه اجتماعی را در هم میآمیزد.
او شاعری است که در آثارش پیوندی میان سنت و تجدد، ایران و اسلام، عاطفه و حماسه، زبان فارسی و ترکی، و تجربه فردی و سرنوشت جمعی برقرار میکند.
شعر شهریار را نمیتوان صرفاً در محدوده غزل عاشقانه یا شعر روستایی و نوستالژیک تحلیل کرد. در بسیاری از سرودههای او، مسئله وطن، ملت، عدالت، دین، شهادت، مقاومت و مقابله با ظلم حضور دارد. از این منظر، شعر شهریار را میتوان یکی از جلوههای مهم ادبیات حماسی - اجتماعی معاصر ایران
دانست.
حماسه شهریار با حماسه فردوسی یکسان نیست. اگر فردوسی از رستم و سیاوش و پهلوانان اسطورهای سخن میگوید، شهریار قهرمانان زمانه خود را میبیند؛ انسانهایی که در برابر ظلم، تجاوز، بیعدالتی و فراموشی هویت ایستادگی میکنند.
در شعر شهریار، حماسه فقط صدای شمشیر و میدان جنگ نیست؛ گاهی صدای مادری است که فرزندش را برای دفاع از وطن بدرقه میکند، گاهی صدای انسانی است که در برابر ظلم تسلیم نمیشود و گاهی خاطره مردمی است که نمیخواهند فرهنگ و هویت خود را فراموش کنند.
شهریار؛ شاعر ایران و مردم
یکی از ویژگیهای مهم شعر شهریار، پیوند عمیق او با مردم و فرهنگ ایران است. شهریار از یک سو شاعر تبریز و آذربایجان است و از سوی دیگر، در ادبیات فارسی جایگاهی ملی دارد. «حیدربابایه سلام» نمونه روشنی از این پیوند است؛ منظومهای که در آن خاطرات کودکی، فرهنگ مردم، طبیعت، آیینها و زندگی اجتماعی یک منطقه به تصویری ماندگار از فرهنگ ایرانی تبدیل میشود.
در نگاه شهریار، هویت محلی در برابر هویت ملی قرار نمیگیرد. تبریز، آذربایجان و ایران در شعر او میتوانند در کنار یکدیگر معنا پیدا کنند. شاید همین ویژگی است که شعر او را از یک شعر محلی فراتر میبرد و به اثری درباره خاطره، هویت و سرزمین تبدیل میکند.
از رستم تا قهرمان معاصر
او به گذشته نگاهی «گزینشی» ندارد، بلکه ابعاد گوناگون هویت ایرانی را در یک پیوستار فرهنگی میبیند. در این شعر، هم نمادهای پیش از اسلام ستایش میشوند؛ کاوه، کوروش، خسرو انوشیروان، نادرشاه و هم چهرههای اوج عقلانیت و معنویت دوره اسلامی: زکریای رازی، ابنسینا، فردوسی، عطار، مولوی، نظامی، سعدی و حافظ.
تصویر محوری و تکرارشونده شعر، «خاتم گمشده» است؛ ندایی که از ایران میخواهد آن مهرِ گمگشته را باز یابد؛ همان مهری که روزی «جهان زیر نگین ما» بود. همین «فراخوان بازآفرینی» است که شعر را از یک مرثیه صرف جدا میکند و به آن لحنی حماسی و کنشگرا میبخشد.
حماسه ایرانی پیش از هر چیز با شاهنامه فردوسی شناخته میشود. در شاهنامه، رستم نماد قدرت، شجاعت و دفاع از ایران است. اما زمانه شهریار، زمانه رستم و افراسیاب نیست.
قرن بیستم با جنگهای جهانی، بحرانهای سیاسی، تحولات اجتماعی، انقلاب و جنگ ایران و عراق همراه بود. بنابراین طبیعی است که شاعر معاصر برای بیان مفهوم قهرمانی، دیگر فقط به شخصیتهای اسطورهای مراجعه نکند.
در شعر شهریار، قهرمان میتواند یک سرباز، یک شهید، یک مادر، یک انسان مؤمن یا حتی مردمی باشند که در برابر حادثهای بزرگ ایستادهاند. اینجاست که حماسه از افسانه فاصله میگیرد و به زندگی واقعی مردم نزدیک میشود.
وطن؛ یکی از واژههای بزرگ شعر شهریار
در شعر حماسی، «وطن» فقط یک واژه جغرافیایی نیست. وطن مجموعهای از خاطره، تاریخ، زبان، فرهنگ و زندگی مردم است. شهریار نیز چنین نگاهی به ایران دارد. برای او ایران فقط مرزهای جغرافیایی نیست؛ ایران، خاطره نسلها، فرهنگ مردم، ادبیات، زبان، آیینها و تاریخ مشترک است.
به همین دلیل، دفاع از وطن در شعر شهریار را میتوان نوعی دفاع از هویت فرهنگی نیز دانست. این نگاه، شعر او را به سنت حماسی ایران نزدیک میکند؛ سنتی که از فردوسی تا شاعران معاصر، حفظ هویت ایرانی را یکی از مهمترین ارزشهای خود دانسته است.
حماسهای که از عاشورا نیرو میگیرد
حماسه شهریار تنها ملی نیست؛ رنگ و بوی دینی و عاشورایی نیز دارد. فرهنگ عاشورا یکی از مهمترین سرچشمههای حماسه در ادبیات شیعی است. در این فرهنگ، امام حسین(ع) نماد ایستادگی در برابر ظلم و دفاع از حقیقت است.
برای شاعر شیعی، عاشورا فقط حادثهای متعلق به گذشته نیست. عاشورا الگویی برای فهم مفاهیمی مانند آزادی، ایثار، شهادت، کرامت و مقاومت است. شهریار نیز از همین فضای فرهنگی بهره میگیرد.
در نگاه عاشورایی، پیروزی همیشه به معنای پیروزی نظامی نیست. گاهی انسانی که از نظر ظاهری شکست خورده، در عرصه اخلاق و تاریخ پیروز میشود؛ زیرا حاضر نشده است حقیقت را با مصلحت شخصی معامله کند. این نگاه، یکی از مهمترین عناصر حماسی شعر دینی شهریار است.
شهید؛ قهرمان روزگار جدید
در حماسههای کهن، پهلوان با دشمن میجنگد و برای دفاع از سرزمین و مردم جان خود را به خطر میاندازد. در ادبیات معاصر، این تصویر میتواند در شخصیت شهید بازآفرینی شود. شهید در شعر حماسی معاصر، انسانی است که زندگی شخصی خود را برای دفاع از یک ارزش عمومی فدا میکند. به همین دلیل، مفهوم شهادت در شعر معاصر با مفاهیمی چون وطن، ایمان، ایثار و مقاومت پیوند میخورد.
شهریار نیز در فضای اجتماعی و تاریخی زمان خود با این مفاهیم مواجه بود و شعر او را میتوان بخشی از جریان گسترده شعر ملی، دینی و مقاومت در ایران معاصر دانست.
حماسه فقط در میدان جنگ نیست
شاید مهمترین نکته درباره شعر حماسی شهریار همین باشد. اگر حماسه را فقط جنگ بدانیم، بخش مهمی از شعر شهریار را از دست خواهیم داد.
حماسه میتواند در دفاع از مظلوم باشد؛
میتواند در مبارزه با بیعدالتی باشد؛
میتواند در حفظ فرهنگ و زبان یک ملت باشد؛
میتواند در وفاداری به آرمانها باشد؛
و حتی میتواند در تحمل رنج و حفظ کرامت انسانی معنا پیدا کند.
از این منظر، شعر شهریار دارای نوعی حماسه اجتماعی نیز هست؛ حماسهای که قهرمان آن الزاماً شمشیر به دست ندارد.
شهریار؛ پیوند عاطفه و حماسه
یکی از تفاوتهای شهریار با بسیاری از شاعران حماسهسرا، حضور پررنگ عاطفه در شعر اوست. شهریار حتی وقتی به مسائل اجتماعی و ملی نزدیک میشود، شاعر احساس باقی میماند.
در جهان شعری او، مادر، فرزند، وطن، شهید، مردم و سرزمین، همگی با عاطفه به یکدیگر پیوند میخورند.
به همین دلیل، حماسه در شعر شهریار خشن و خشک نیست؛ بلکه حماسهای انسانی و عاطفی است. او به ما یادآوری میکند که پشت هر حادثه تاریخی، انسانهایی با احساس، عشق، خانواده و آرزوهای شخصی زندگی میکنند.
«حیدربابایه سلام»؛ حماسهای از جنس خاطره
ممکن است در نگاه نخست، «حیدربابایه سلام» را اثری حماسی ندانیم؛ اما اگر حماسه را گستردهتر تعریف کنیم، این منظومه نیز از زاویه هویت فرهنگی قابل بررسی است. شهریار در این اثر، بخشی از جهان کودکی و فرهنگ مردم را ثبت میکند. او خاطره را به شعر تبدیل میکند.
و گاهی حفظ یک خاطره تاریخی و فرهنگی، خود نوعی مقاومت در برابر فراموشی است. از این زاویه، «حیدربابایه سلام» را میتوان نه حماسه جنگ، بلکه حماسه هویت و خاطره دانست.
شهریار و دفاع مقدس
با آغاز جنگ ایران و عراق، شعر فارسی وارد مرحله تازهای شد. واژههایی مانند «شهید»، «مادر»، «وطن»، «ایثار»، «جبهه» و «مقاومت» بیش از گذشته وارد ادبیات شدند. شهریار نیز از شاعران نسل پیشین بود که نسبت به این تحولات بیتفاوت نماند.
حضور مفاهیم دفاع، وطن، شهادت و مقاومت در شعر او نشان میدهد که شاعر، همچنان با مسائل جامعه و سرنوشت مردم ارتباط خود را حفظ کرده بود. به این ترتیب، شهریار در امتداد سنتی قرار میگیرد که از حماسه ملی فردوسی آغاز میشود و در ادبیات مقاومت معاصر به شکل تازهای ادامه پیدا میکند.
حماسه شهریار؛ سه ستون اصلی
اگر بخواهیم جهان حماسی شهریار را در سه واژه خلاصه کنیم، شاید بتوان گفت؛ «ایران، ایمان و انسان».
ایران، بهعنوان سرزمین و هویت تاریخی؛
ایمان، بهعنوان سرچشمه مقاومت و اخلاق؛
و انسان، بهعنوان موجودی که باید در برابر ظلم، تحقیر و فراموشی کرامت خود ایستادگی کند.
از ترکیب این سه عنصر، تصویری متفاوت از حماسه شکل میگیرد. حماسهای که هم ملی است، هم دینی و هم انسانی.