موفقیت پویانمایی ایرانی در حقیقتنمایی تهاجم آمریکایی
معادلات در جهان امروز دگرگون شده است و اقتدار تنها مربوط به توانائی و چگونگی آرایش نظامی نیست. حتی شاید بتوان گفت قدرت در دست صاحبان رسانه است. کسانی که میتوانند ذهن و باور افکار عمومی را قالب دهند. در عصر معاصر شبکههای اجتماعی میدان اصلی نبرد است. میدانی که در آن کلمات رژه اقتدار میروند، افکار و ارزشها مینگذاری میشوند، باورها، هدف شلیک قرار میگیرند و روایتها در کسری از ثانیه توسط هزاران پیام از طریق شبکههای اجتماعی، خبرگزاریها و انواع هوش مصنوعی دستکاری میشوند.
رسانه در ظاهر ابزار اطلاعرسانی است، اما در عمل به یکی از پیچیدهترین ابزارهای قدرت نرم تبدیل شده است. رسانهها با ترکیب داده، تصویر، احساس و تحلیل، میتوانند واقعیت را بازسازی کنند و برداشت مردم از واقعیت را تغییر دهند. این همانقدرت روایت است که مرز میان آگاهی و فریب را بسیار باریک میکند. رسانه میتواند حقیقت را روشن سازد یا آن را در میانلایهای از اخبار جهتدار پنهان کند. در این میان، آنچه اهمیت دارد، میزان آگاهی و سواد رسانهای جامعه است.
قدرت رسانه تنها در انتقال پیام نیست، بلکه در قالب دادن به ذهن مخاطب است. رسانههای بزرگ جهانی با بهرهگیری از روانشناسی اجتماعی، الگوریتمهای دادهمحور و تحلیل احساسات جمعی، میکوشند جهت فکرکردن مردم را تعیین کنند. به همین دلیل، میتوان گفت نبرد رسانهای، نبردی برای تسلط بر آگاهی انسان است.
در این میان، رسانههای داخلی هر کشور نقشی سرنوشتساز دارند. اگر این رسانهها منفعل، تکصدایی یا صرفاً بازتابدهنده پیامهای رسمی باشند، میدان را به رقبا واگذار خواهند کرد. جامعهای که روایت خود را تولید نکند، ناگزیر روایت دیگران را باور خواهد کرد؛ بنابراین، یکی از ضرورتهای حیاتی امروز، تقویت توان روایتسازی بومی است؛ یعنی توانایی بیان واقعیتهای ملی، فرهنگی و اجتماعی از زاویه دید خود جامعه، نه از دریچهای که دیگران طراحی کردهاند.
آرایش رزم رسانه با شناخت زیستبوم دشمن
دفاع مقدس ۴۰ روزه با یک اتفاق شگفت رسانهای همراه بود. یک آرایش رزمی متکی بر شناخت کامل از زیستبوم معمول و موردعلاقه مردم در جبهه مقابل، میمها و لگوها در طوفان کارزار نظامی به میدان آمدند تا در عرصه شبکههای پرشتاب اجتماعی در معرض دید مخاطبان این عرصه قرار گیرند. انگار لگوها هم برای دفاع از وطن مبعوث شدند تا کولاک کنند. ویدئوهایی که با استقبال جهانیان مواجه شد، ضریب گرفت و در حجمی وسیع به سراسر دنیا ارسال شد.
لگو بهعنوان عنصری نوستالژیک توانست خاطرجمعی را به بازی بگیرد. بهویژه که از ویژگی طنز و شوخی برخوردار بوده است؛ ابزاری که در ارتباطات و اقناع، بهویژه برای جلبتوجه و ایجاد علاقه، بسیار کاربرد دارد.
طبق برخی نظریههای ارتباطی مانند نظریه یادگیری و نظریه تغییر توجه، شوخی میتواند هم موجب تقویت و در نتیجه تغییر نگرش شود و هم با منحرفکردن توجه، از استدلالهای مخالف بکاهد. در مجموع میتوان گفت تولید این محتواهای جذاب معادلات جنگ رسانهای را تا حد زیادی تغییر داد.
وقتی پرچم ایران از میان تکههای لگو به اهتزاز درآمد
تولید پویانماییهای لِگویی ایرانی در جنگ رمضان از طرف یک تیم مستقل دانشجویی تنها در بین کاربران مجازی اروپایی و آمریکایی به بازدید میلیاردی رسید. تا جایی که پخش موسیقی ویدئوی آن در میدان تایمز نیویورک نشان داد در این موشکباران تبلیغاتی، برنده ایران است.
پویانماییهای لگویی حاصل میدانداری یک تیم جوان در حوزه رسانه است. ویدئوهایی که از لحاظ فرم و محتوا توانسته هنرمندانه پیام مردم ایران و نظام جمهوری اسلامی را به گوش بسیاری از مردم دنیا برساند.
«هر کسی این را ساخته، میدانسته اگر لگویی بسازد در اروپا و آمریکا بازدید دارد.» این جمله، کامنت یکی از کاربران انگلیسیزبان، زیر یکی از ویدئوییهایی است که در زمان جنگ آمریکا در ماه مبارک رمضان مورد استقبال عجیب کاربران شبکههای اجتماعی غربی دستبهدست شد و برایش میزگرد و محافل کارشناسی برگزار شد و نشان داد، گاهی پرچم ایران میتواند از میان تکههای فانتزی لگو و در قالب پویانمایی به اهتزاز درآید. پیامی که توانست انحصار غرب را در حاکمیت بر افکار عمومی در هم بشکند. سازندگان ایرانی پویانماییهای لگویی دریافتند که برای رساندن صدای خود، باید زبان و ساختاری را انتخاب کنند که پیش از هر چیز، مطابق با زیست جبهه مخالف و البته تأثیرگذار و جذاب باشد.
نقطه تعیینکننده در فضای دیجیتال
توان تولید روایت معتبر
وقتی ما از اثرگذاری در رسانه صحبت میکنیم باید کاملاً تمرکزمان به سرمایه اجتماعی و اعتماد مخاطب باشد. یک رسانه در صورتی میتواند اثرگذار باشد که سرمایه اجتماعی و اعتماد مخاطب را با خودش به همراه داشته باشد.
به گزارش کیهان، معصومه نصیری، دکترای علوم ارتباطات اجتماعی در ارتباط با تأثیر آرایش رسانهای ایران در میدان مجازی نبرد معتقد است: «آرایش رسانهای کشور عزیزمان در میدان مجازی و شبکههای اجتماعی گونهای از قدرت نرم، مدیریت و حتی مهندسی ادراک بوده است. دراینرابطه هدف ما انتقال معنا و محتوا نیست؛ بلکه این است که چگونه این معنا را به برداشت مؤثر در ذهن مخاطب تبدیل کنیم؟» وی در ادامه میگوید: «بازیگران دیجیتال، متأثر از فضای شبکههای اجتماعی، امکان تولید و توزیع سریع و وسیع روایتهای مطلوب خودشان را به دست آورده، اثرگذاری در این فضا و در شرایط بحران، قطعاً منجر به انسجام افکار عمومی میشود.»
نصیری، مدرس و پژوهشگر سواد رسانه در زمینه میزان تأثیر رسانه بر افکار عمومی اظهار میکند: «وقتی ما از اثرگذاری در رسانه صحبت میکنیم باید کاملاً تمرکزمان به سرمایه اجتماعی و اعتماد مخاطب باشد. یک رسانه در صورتی میتواند اثرگذار باشد که سرمایه اجتماعی و اعتماد مخاطب را با خودش به همراه داشته باشد. در فضای دیجیتال، پیام رسانهای اگر قابلیت راستیآزمایی یا فکت چکشدن را نداشته، یکسویه بوده یا بدون توجه به فرامتن در جامعه باشد اگرچه ممکن است در کوتاهمدت مؤثر بوده، اثر بگذارد؛ اما در بلندمدت قدرت اقناع و تأثیر خود را از دست خواهد داد.»
این کارشناس در ادامه بیان میکند: «نقطه تعیینکننده این فضا، توان تولید روایت معتبر است. روایت قرائت ساز و روایتی که در مخاطب اقناع ایجاد کرده، میتواند اعتماد او را به همراه داشته باشد. پس لازم است که ما فقط رسانهمحور نبوده، بتوانیم مخاطبمحور باشیم، رویکرد اقناعی داشته، تولید معنا را در دستور کار قرار دهیم. کما این که در اتفاقات اخیر مثل جنگ ۴۰روزه بهدرستی و با توان حداکثری توانستیم از این فضا استفاده کنیم.»
لگوها توانستند یک پیام سیاسی مشخص را
وارد ذهن مخاطب کند
نصیری در بیان روایتسازی و نقشآفرینی لگوها و میمهای جنگ ۴۰ روزه به گزارشگر کیهان میگوید: «تأثیر لگوییها و میمها روی فضای افکار عمومی غرب قابلتوجه بوده است. البته آن تأثیر بدین معنا نیست که تغییر گسترده یا مستقیمی در نگرش سیاسی آمریکاییها ایجاد کرده، اما توانسته با زبان طنز و در قالب سرگرمی در لایههای پنهان، یک پیام سیاسی مشخص را وارد ذهن مخاطب کند. این اتفاق سبب میشود مقاومت مخاطب در برابر پیام سیاسی کم شده، مخاطب احساس نکند که در حال دریافت پیامی مستقیم است؛ بنابراین گارد ذهنی نسبت به پیام ندارد. ضمن اینکه باید بین دیدهشدن و قانعشدن تفاوت بگذاریم و حتماً این بررسی صورت پذیرد که آیا لزوماً دیدهشدن این پویانماییها یا ارائه این قالب محتوا و سبک ارائه اقناع ایجاد کرده است یا خیر.»
مدرس سواد رسانه در ارتباط با ضرورت ادامه کارزار رسانهای اظهار میدارد: «در جریان جنگ چهلروزه نگاه ما به جنگ روایتها عملیات محور بود و برای همین این سبک آرایش رسانهای را در نظر گرفتیم؛ اما نباید عملیات رسانهای، با پایان درگیری نظامی سیاسی و سخت بین قدرتها متوقف شود. در حوزه رسانه، اگر روایتی استمرار و تداوم داشت میتواند در ذهن مخاطب تثبیت شود؛ بنابراین چون در جنگ رسانهای، توجهی که اقناع ایجاد کند هدف اصلی است، این محتواهای لگویی یا میم محورها باید در این فضا بتوانند قلاب خود را به ذهن مخاطب متصل کرده او را با خود همراه کنند.»
دبیرکل باشگاه سواد رسانه در پایان تأکید میکند: «در حوزه جنگ روایتها چیزی به نام آتشبس نداریم. همواره افکار عمومی در معرض مهندسی آفند و پدافند دشمن قرار دارد؛ لذا باید به این فرآیند بهعنوان یک سرمایه بلندمدت رسانهای توجه ویژه شود. نباید مدیریت روایت متوقف شود؛ چون تنها افکار عمومی داخلی هدف نیست، ما باید پساجنگ، تفسیر نگاهی را که درباره جنگ و پساجنگ وجود دارد، طی عملیات رسانهای در فضای شبکههای اجتماعی و رسانهای موردتوجه قرار دهیم تا دست برتر را در این عرصه داشته باشیم.»
نظر مردم؛ لگوییها که
دقیقاً کارکرد یک اسب تروآ رسانهای را داشتند
نوجوانان و جوانان غربی که هیچگاه حوصله تماشای یک میزگرد سیاسی ساده یا خواندن یک خبر کوتاه یا شنیدن یک بیانیه را نداشتند، با اشتیاق به تماشای دست برتر ایران در جنگ موشکها در قالب لگو نشستند.
محمدامین موسوی، دانشجوی کارشناسی ارتباطات در ارتباط با تأثیر مثبت و استقبال کاربران از پویانماییهای ایرانی لگویی در دفاع مقدس ۴۰ روزه میگوید: «در میدان نبرد، لگوییها دقیقاً کارکرد یک اسب تروآ رسانهای را داشتند. لگو در فرهنگ عامه و فضای مجازی آمریکا و اروپا جایگاهی بومی و بهشدت پرطرفدار دارد. حتی الگوریتمهای شبکههای اجتماعی نظیر تیکتاک و اینستاگرام این پویانماییها را بهعنوان محتوای سرگرمکننده و هنری شناسایی کرده و بهسرعت در تایملاین کاربران ضریب دادند و برای همین محتواهای تولید ایران بیدردسر و فارغ از فیلترینگهای خاص این فضاها پربازدید شد. نوجوانان و جوانان غربی که هیچگاه حوصله تماشای یک میزگرد سیاسی ساده یا خواندن یک خبر کوتاه یا شنیدن یک بیانیه را نداشتند، با اشتیاق به تماشای دست برتر ایران در جنگ موشکها در قالب لگو نشستند و روایتی دستاول از جنگ را مستقیماً از منظر ایران تماشا کردند.» زهرا سرخآبادی، دیپلمه و خانهدار نیز در ارتباط با ویدئوهای لگویی معتقد است: «فارغ از تجزیهوتحلیل هنری، این کارتونها دل خیلی از مردم را شاد کردند. مردمی که داغدار شهادت جانگداز رهبر و بسیاری از مردم بودند با دیدن این کارتونها امید بیشتری پیدا میکردند و دلهایشان در جنگ قوت میگرفت.» محسن مروت آبادی نیز در ارتباط با موفقیت لگوییها میگوید: «در مورد جنگ رمضان ویدئوهای لگویی بسیاری، چه خارجی و چه داخلی تولید شده است. باوجود هوش مصنوعی، استفاده از این ابتکار به یک خلاقیت جدید در فضای جنگ رسانهای تبدیل شده است. این نوآوری و ابتکار در استفاده از تصاویر لگویی برای ساخت ویدئوهای مرتبط با جنگ، باعث شد تا این فضای جدید جذابیت بسیار زیادی برای مخاطبان ایجاد کند و ما در این زمینه، شاهد رقابت جذابی میان جوانان و نوجوانان در ساخت ویدئوهای لگویی، بهویژه با کمک هوش مصنوعی، باشیم. بهویژه اگر این ابتکار عمل متوقف نشده ادامه یابد و حتی با تخصیص سرمایه به این حوزه، تقویت شود.»
تکمله؛ برنده نهائی کیست؟
موفقیت درخشان پویانماییهای لگویی ایران ثابت کرد که در کارزار جنگهای شناختی، تسلط بر افکار عمومی تنها با بودجههای کلان به دست نمیآید. پیروز این میدان کسی است که الگوریتمهای مصرف رسانهای جهان را بشناسد و بداند چگونه محتوای سخت را در قالبهایی نرم و مورد استقبال همگان بازتولید کند تا حتی در قلب شبکههای آمریکایی روایتگر بلامنازع میدان باشد.