پشتپرده یک اتحاد مرگبار (نگاه)
مترجم: سید محمد امینآبادی
برای بررسی حمایت بیقید و شرط آمریکا از اسرائیل و سپر چند میلیارد دلاری و خللناپذیری که «واشنگتن» در اختیار «تلآویو» قرار داده است، باید سازوکارهای زمخت و خشن امپراتوری مدرن را شناخت. واشنگتن طی چند دهه گذشته موضعی مبتنی بر دفاع مطلق از اسرائیل اتخاذ کرده است؛ سلاحهای پیشرفته در اختیار آن قرار داده، مصونیت دیپلماتیک برایش فراهم کرده و اقداماتی را توجیه کرده است که سازمانهای حقوق بشری و دادگاههای بینالمللی آنها را جنایت جنگی، آپارتاید و نسلکشی توصیف کردهاند. روایت جریان اصلی در غرب، اتحاد آمریکا و اسرائیل را بیوقفه از دریچه اطمینانبخش ارزشهای دموکراتیک مشترک و دفاع متقابل به تصویر کشیده است. اما این تصویر در برابر واقعیت فرو میریزد. هیچچیز نتوانسته است واشنگتن را از همپیمانی و همراهی با اسرائیل بازدارد؛ نه سیاستهای نژادپرستانه این رژیم و نه حتی نسلکشی.
تمامی دولتهای آمریکا از رژیمهای بیرحم حاکم بر اسرائیل حمایت کردهاند، زیرا این رژیمها قدرت و منافع آمریکا را در خاورمیانه تقویت کردهاند. این همسویی مرگبار این پرسش را مطرح میکند: نقش اسرائیل در این میان دقیقاً چیست و منافع چه کسی تأمین میشود؟ اسرائیل مدتهاست بهعنوان عاملی امپریالیستی برای قدرتهای غربی عمل کرده است که در پی سلطه منطقهای بودهاند. در ابتدا، امپراتوری بریتانیا نقشی اساسی در کمک به نیروهای نیابتی صهیونیست خود برای ایجاد جای پایی در فلسطین، در جریان جنگ جهانی اول و پس از آن، داشت. در اواسط قرن بیستم، ایالاتمتحده جایگاه ژئوپلیتیکی بریتانیا را به دست گرفت، کنترل منطقه سرشار از منابع را در اختیار گرفت و به حامی اصلی اسرائیل در منطقه تبدیل شد.
از دهه ۱۹۵۰، واشنگتن خاورمیانه این گلوگاه حیاتی مسیرهای انرژی جهانی، کریدورهای تجاری و اهرمهای ژئوپلیتیکی را از دریچه سلطه و کنترل منابع نگریسته است. واشنگتن که در قلب جهان اسلام از مستعمرات دائمی برخوردار نبود، جایگزینی برای آن طراحی کرد: یک پایگاه نظامی بهشدت یارانهبگیر و برخوردار از فناوری پیشرفته. از دید پنتاگون و وزارت خارجه آمریکا، اسرائیل همچون یک ناو هواپیمابر عمل کرده است؛ یک دژ نظامی برای اعمال قدرت، سرکوب جنبشهای مستقل ضداستعماری و ایجاد موازنه در برابر نفوذ منطقهای ایران. شراکت واشنگتن و تلآویو همچنین با اقتصاد نظامی-صنعتی ایالاتمتحده تقویت میشود؛ اقتصادی که از درگیریهای دائمی رونق میگیرد و از طریق آنها تقاضا برای تسلیحات را افزایش میدهد.
هزینههای دفاعی به اقتصاد داخلی آمریکا سوخت میرساند. میلیاردها دلار کمک نظامی که به اسرائیل سرازیر میشود، در عمل یارانههای عظیمی است که مستقیماً به شرکتهای بزرگ صنایع دفاعی آمریکا مانند «لاکهید مارتین»، «بوئینگ»، «ریتیان» و «نورثروپ گرومن» پرداخت میشود. جنگهای آمریکا و اسرائیل سهم قابلتوجهی در بقای مالی این صنایع نظامی داشتهاند. غزه و کرانه باختریِ تحت اشغال، مدتهاست به آزمایشگاههایی برای تسلیحات پیشرفته، فناوریهای نظارتی و سامانههای کنترل جمعیت تبدیل شدهاند. سامانههای نظارتی و تسلیحاتی که بر روی جمعیتهای غیرنظامی گرفتار در محاصره، در میدان نبرد آزمایش شدهاند، متعاقباً در سراسر جهان با عنوان «آزمودهشده در میدان نبرد» بازاریابی میشوند.
این شبکه دفاعی چندمیلیارددلاری، منافع بخش نظامی آمریکا را به ادامه عملیات نظامی اسرائیل پیوندی تنگاتنگ میدهد. همچنین مقاومت شدید و دوحزبی در واشنگتن را در برابر هرگونه تحریم تسلیحاتی معنادار یا تغییر سیاست تضمین میکند، زیرا تقریباً هر حوزه انتخابیه در آمریکا به نوعی با صنایع دفاعی ارتباط دارد. سیاستمداران آمریکایی با شدت از «استثناگرایی» اسرائیل محافظت کرده و آن را در برابر پاسخگویی و مسئولیتپذیری مصون میدارند. شبکههای قدرتمند و برخوردار از منابع مالی گسترده، شامل گروههای لابی، کمیتههای اقدام سیاسی و نهادهای دروازهبان، تضمین میکنند که حمایت بیچونوچرا از اسرائیل به پیششرطی برای بقای سیاسی در واشنگتن تبدیل شود.
هنگامی که مقامهای منتخب از مواضع تثبیتشده سیاست خارجی در دفاع از رژیم اسرائیل فاصله میگیرند یا کشتار غیرنظامیان را محکوم میکنند، هدف تلاشهای سازمانیافته و برخوردار از منابع مالی گسترده برای پایان دادن به حیات سیاسی خود قرار میگیرند. در نتیجه، اولویتهای داخلی کنار گذاشته میشوند و کنگره به جای افکار عمومی آمریکا که اکثریت رو به رشدی از آن با کمکهای نظامی بدون قیدوشرط خارجی مخالف است، خود را با یک لابی قدرتمند نظامی همسو میکند.
در بنیاد این رابطه، میان اسرائیل و ایالاتمتحده، نوعی آگاهی و میراث تاریخی مشترک قرار دارد. هر دو دولت بهعنوان دولتهای استعمارگرِ مهاجرنشین شکل گرفتند؛ دولتهایی که بر پایه حذف نظاممند، محصورسازی و سلب مالکیت از جمعیتهای بومی بنا شدند. اتهامهای مربوط به آپارتاید، خشونت نسلکشانه و نژادپرستی نظاممند علیه اسرائیل، پژواکی عمیق در فضای سیاسی آمریکا دارد و میراث بنیادین خود آمریکا را بازتاب میدهد.
سیاستگذاران آمریکایی برتری منطقهای اسرائیل را مستقیماً با حفظ نفوذ غرب و سلطه جهانی آن پیوند میدهند. نژادپرستی یک اشتباه در این اتحاد نیست؛ بلکه یکی از کارکردهای اصلی آن است. این امر تضمین میکند که قربانیان غیرغربی و غیرسفیدپوست، در مسیر تحقق اهداف ژئوپلیتیکی، قابل صرفنظر کردن تلقی شوند؛ یعنی اساساً «خسارت جانبی» قابلقبولی بهشمار آیند.
همسویی آمریکا با اسرائیل محصول کارکرد و فایده راهبردی است، نه کوری اخلاقی. دفاع واشنگتن از سیاستهای بیرحمانه و وحشیانه تلآویو، تهیبودن لفاظیهای غرب درباره حقوق بشر، حقوق بینالملل و دموکراسی را آشکار میکند. هنگامی که قدرت امپریالیستی، سود شرکتها و سلطه ژئوپلیتیکی در معرض تهدید قرار میگیرند، حقوق بشر جهانشمول بهطور کامل قابل قربانیکردن تلقی میشود.
روایت «اسرائیل به عنوان متحدی که وجودش ضروری است» در حال فروپاشی است؛ همانگونه که امپراتوری آمریکا نیز رو به افول دارد. نسلکشی اسرائیل با حمایت مالی آمریکا و جنگهای ویرانگر آن در غزه، کرانه باختری، لبنان و ایران، خشم شدید و واکنش منفی گستردهای را در سراسر جهان برانگیختهاند؛ امری که نشانه آغازِ پایان سلطه جهانی آمریکا است. تاریخ نشان خواهد داد که هنگامی که قدرتهای بزرگ برای «مدیریت» جهانی پیچیده، به جای آنکه در کنار دیگران و بهعنوان یکی از برابرها در آن زندگی کنند، به ابزار خشن جنگ متوسل میشوند، در نهایت همان ثباتی را که ادعا میکنند از آن محافظت میکنند، تضعیف میکنند.
منبع: کانتر پانچ