رؤیابافی تازه ظریف با نسخه تکراری تسلیم در برابر غرب!
محمدجواد ظریف، وزیر خارجه اسبق، بار دیگر با قلمفرسایی در نشریه آلمانی زنیت، پرده از نسخهای تازه اما با همان محتوای کهنه و خسارتبار برداشت.
وی در این یادداشت با بازتولید گزارههای تکراری تسلیمطلبانه، ایدههایی نظیر «تشکیل کنسرسیوم چندجانبه برای غنیسازی» و «ادغام امنیت هستهای در ساختار امنیت منطقهای» را بهعنوان «تنها روزنه باقیمانده دیپلماسی» صورتبندی کرده است.
اما کلاژ سیاسی جدید آقای ظریف، بیش از آنکه گرهگشای بنبست محاسباتی غرب باشد، رونمایی از همان نگاه انفعالی است که سالها کشور را معطل اخم و لبخند حریف نگه داشت. نقد سه گزاره اصلی این یادداشت، عیار واقعبینی این نسخه را به روشنی عیان میسازد.
پیشنهاد مشارکت دادن قدرتهای فرامنطقهای و بازیگران حاشیه خلیجفارس در تأسیسات غنیسازی ایران، بازگشت آشکار به طرحهای خسارتبار گذشته است. خطای محاسباتی ظریف در اینجاست که توانمندی هستهای ایران-که با الگوی بومی و خون دانشمندان شهید تثبیت شده- را معاملهپذیر میداند. واگذاری صلاحیت مدیریتی و نظارتی صنعت هستهای به کنسرسیومی خارجی، چیزی جز حراج حاکمیت ملی و منوط کردن انرژی هستهای کشور به امضا و اجازه بازیگرانی نیست که کارنامهشان مملو از خصومت است.
از طرفی ظریف منشأ بنبست را «چرخه امنیتیسازی» دانسته و خواستار گنجاندن برنامه هستهای در «معماری امنیت منطقهای» و امضای توافقات عدمتجاوز شده است. این صورتبندی، نادیده گرفتن یک اصل بنیادی است؛ اینکه امنیت ملی محصول «مؤلفههای عینی قدرت» است، نه تفاهم نامههای بیخاصیت و مرده! تجربه تلخ برجام و تفاهم نامه اسلامآباد ثابت کرد اعتمادسازی یکجانبه و انفعال، صرفاً اشتهای متجاوز را بازتر میکند. تقلیل بازدارندگی موشکی و منطقهای به ساختارهای انتزاعی نظیر «طرح منارا»، خلع سلاح داوطلبانه در برابر دشمنی است که جز زبان قدرت را نمیفهمد.
علاوه بر این، دعوت از آلمان و پایتختهای اروپایی برای خروج از «رخوت دیپلماتیک» و ایفای نقش «میانجی غیرهژمونیک»، نشان از عدم درک کارکرد واقعی غرب در قبال ایران دارد. اروپاییها در عمل اثبات کردهاند فاقد استقلال راهبردی بوده و مکمل پروژه فشار حداکثری آمریکا هستند.
آنچه آینده ایران را تضمین میکند، نه پایان زودهنگام نبرد از سر خستگی و نه پیشنهاد نسخههای تکراری، بلکه تداوم مسیر «قدرتسازی» و کوتاه کردن کامل دست متجاوزان از منطقه است. تقویم تحولات منطقهای گواهی میدهد که هرگاه از موضع مسامحه وارد میدان شدهایم، دستاوردی جز تحریم بیشتر و گستاخی دشمن نداشتهایم؛ اما هرجا با منطق مقاومت پیش رفتهایم معادلات به نفع ملت تغییر کرده است.
این همان حقیقت روشنی است که شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی در نقد صریح سیاسیون مبتلا به «توهم دیپلماسی» گوشزد میکرد. شهید سلیمانی با نهیب به تفکری که نجات را در سازش میجست، متذکر شد:«اگر بعضی از کارها با دیپلماسی قابل حل بود، هیچکس مصلحتر از امیرالمؤمنین(ع) و امام حسین(ع) نبود.»
سیاست خارجی مقتدرانه نه با جلب رضایت مستکبران، بلکه با پایبندی به اصل قرآنی «أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ» معنا مییابد. همانگونه که رهبر شهیدمان بارها تأکید فرمودهاند، راهکار مواجهه با دشمن متجاوز، ایستادگی و اقتدار است. ثبات منطقهای و رفاه ملی تنها از مسیر «بازدارندگی فعال» میگذرد؛ نه از دالانهای دیپلماسی لبخند و واگذاری مؤلفههای قدرت بومی.