کد خبر: ۳۳۷۷۵۸
تاریخ انتشار : ۲۰ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۹:۱۹
خاطرات «جرد کوشنر» داماد دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا- 7

زندگی با رؤیای آمریکایی

دفتر پژوهش‌های مؤسسه کیهان

پدربزرگ من مردی ساده و ساکت بود که تحصیلات رسمی نداشت. اما به شش زبان صحبت می‌کرد و رؤیای آمریکایی را زندگی می‌کرد، یک شرکت ساخت‌وساز موفق راه‌اندازی کرد که هزاران خانه ساخت. او که مادام العمر سیگار کمل1 می‌کشید، در سال 1985 بر اثر سکته در سن شصت‌وسه سالگی درگذشت. 
من فقط چهارساله بودم، بسیاری از چیزهایی که در مورد او می‌دانم از خاطرات پدر و مادربزرگم است. مادربزرگم به داستان زنده ماندن آنها افتخار می‌کرد.از بسیاری جهات «بابی رائه»2، همان‌طور که ما او را صدا می‌زدیم، یک مهاجر اروپایی معمولی بود، سرشار از زندگی، تیزهوش، و سرشار از عشق. وقتی بچه بودم، شنبه‌ها عصر به خانه‌اش می‌رفتم و در آغوشش می‌نشستم و او با دوستانش جین رامی3 بازی می‌کرد و شرط‌بندی‌های پنج سنتی می‌کرد.
 او به ما قول داد که سیگار را ترک کرده است، اما توالت همیشه بعد از استفاده او از آن بوی دود می‌داد. وقتی با او در مورد بو صحبت می‌کردیم، او پاسخ می‌داد: «سگ شما واقعاً باید سیگار را ترک کند.» 
او به نوه‌هایش علاقه داشت، در حالی که پدر و مادرم به طرف دیگر نگاه می‌کردند، ما را به بازی‌هایی در سالن بازی یا یک تکه آب نبات سوق می‌داد.
پدرم زمانی که هر دو هجده‌ساله بودند با مادرم، سریل4 آشنا شد. در اولین مراسم شنبه که با هم بودند، مادرم هنوز به سن کافی برای خرید شراب نرسیده بود5. آنها در بیست‌سالگی ازدواج کردند. پدر و مادرم ما را در لیوینگستون6، نیوجرسی، یک حومه طبقه متوسط، ​​چهل‌وپنج دقیقه‌ای غرب منهتن بزرگ کردند. مادر من فردی فوق‌العاده فداکار و دلسوز است که به ما آموخت با دیگران با احترام رفتار کنیم و مسئولیت اعمال خود را بپذیریم. او هرگز برای من بهانه نیاورد. وقتی به مشکل می‌خوردم، او همیشه در کنار معلم‌هایم قرار می‌گرفت و به من می‌گفت که این مسئولیت من است که بفهمم چگونه با دیگران کنار بیایم و کارها را درست کنم.
پدرم هم مثل پدربزرگم همیشه کار می‌کرد. بعد از اینکه مدت کوتاهی وکالت کرد، با پدربزرگم شرکتی راه‌اندازی کرد. پدرم املاک را می‌خرید، تأمین مالی و مدیریت می‌کرد و پدربزرگم ساخت‌وساز ساختمان‌های جدید را اداره می‌کرد. پدرم هیچ تجربه‌ای در ساخت‌وساز نداشت و وقتی پدربزرگم به طور غیرمنتظره‌ای فوت کرد، باید راهی برای تکمیل پروژه‌ای که در حال انجام بود پیدا می‌کرد. دوست صمیمی پدربزرگم، 
ادی ماسبرگ7، که او نیز بازمانده هولوکاست بود، کارگرانی را از محل کار خود فرستاد تا به پدرم در تکمیل پروژه کمک کنند. تا به امروز، پدرم هنوز این عمل محبت‌آمیز را بازگو می‌کند، و این الهام‌بخش او برای کمک به بسیاری از افراد دیگر است که با سختی رو‌به‌رو هستند. شرکت پدرم به سرعت رشد کرد و او شروع به رقابت با همان شرکت‌هایی کرد که پدربزرگم را یک دهه قبل در زمانی که معروف به جو تیشه‌ای بود، استخدام کرده بودند.
یکشنبه‌ها، پدرم مرا به دفتر می‌برد تا بتوانیم با هم وقت بگذرانیم. 
روزهایی که در ملک‌ها گشت می‌زدیم، برای صرف غذا در مزرعه محلی توقف می‌کردیم و نان تازه، کره، و ذرت معروف جرسی می‌خریدیم. درست در کنار بزرگراه، پوسته‌ها را پاره می‌کردیم و ذرت را به صورت خام می‌خوردیم. 
پدرم همیشه با من مانند یک بزرگسال رفتار می‌کرد و از من می‌پرسید که در مورد یک معامله بالقوه چه فکر می‌کنم یا در مورد محل کار به چه چیزی توجه می‌کنم- کدام یک بهتر است، مدیر چه کاری را می‌تواند بهتر انجام دهد، یا چرا یکی از آنها اجاره بیشتری نسبت به دیگری دارد. 
از زمانی‌که سیزده‌ساله شدم هر تابستان کار می‌کردم. اولین کار من در یک کارگاه ساختمانی بود که از ساعت شش صبح شروع می‌شد. زیر آفتاب سوزان در کنار نجارها، لوله‌کش‌ها و برق‌کاران کار می‌کردم که به من چکش زدن، اره کردن، سیم‌کشی و تمیز کردن را یاد دادند. هر شب وقتی به خانه می‌رسیدم، آن‌قدر کثیف بودم که مادرم قبل از اینکه اجازه دهد وارد خانه شوم، مرا تمیز می‌کرد. هر تابستان تجربه و مسئولیت بیشتری به دست می‌آوردم و در نهایت به پدرم در مدیریت املاک اجاره‌ای و ایجاد مدل‌های مالی برای پروژه‌ها کمک می‌کردم.
پانوشت‌ها:
1- Camel cigarettes
2- Bubby Rae
3- یک نوع بازی کارتی دو نفره است. این بازی به‌عنوان یک بازی اجتماعی و قمار، به‌ویژه در اواسط قرن بیستم، از محبوبیت گسترده‌ای برخوردار بوده است و امروزه یکی از پرطرفدارترین بازی‌های کارتی دو نفره است.
4- Seryl
5- استفاده از مشروبات الکلی در آمریکا برای افراد زیر 21 سال ممنوع است.
6- Livingston
7- Eddie Mossberg

captcha