کد خبر: ۳۳۷۷۵۷
تاریخ انتشار : ۲۰ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۹:۱۹
«امید و شکست» خاطرات سال‌ها فعالیت اطلاعاتی- امنیتی یعقوب نیمرودی برای اسرائیل- 87

چند درخواست «فروتنانه»

می‌خواستم جزئیات بیشتری درباره رابطه میان گرجستان و ایران بدانم. شواردنادزه متوجه علاقه من شد و به سرعت بسط و گسترش داد: «رهبران ایران هنوز از روزهایی که من سیاست خارجی اتحاد جماهیر شوروی را رهبری می‌کردم به من وامدارند. خارج از این، ایران به گرجستان احتیاج دارد برای این که تا جایی که امکان دارد نفوذ ترکیه را در قفقاز به حداقل برساند (...) ما اهمیت ارتباط با ایران را درک می‌کنیم.» وقتی فهمید با تشریح ماه عسل بین گرجستان و ایران شاید کمی [از بحث] دور شده، به سرعت اصلاح کرد: «اما اسرائیل تنها کشوری است که ما از آن حمایت می‌کنیم و ما حاضریم تا روابط صمیمانه ویژه میان دو کشور برقرار کنیم.»
صحبت‌های رئیس‌جمهور گرجستان مرا تحریک کرد. تنها کسی که به هیجاناتی که مرا فراگرفته بود توجه کرد دوستم رهاویا وردای بود که مثل من فهمید گفت‌وگو به کدام جهت پیش می‌رود. «گر کسی وجود داشته باشد که بتواند در موضوع رون آراد به ما کمک کند، او این جا مقابل ما نشسته است.» رهاویا با من نجوا کرد.
به خودم اجازه دادم تا به طور مستقیم با او صحبت کنم. به او گفتم: «آقای رئیس‌جمهور! در طول هزاران سال موجودیت امت یهودی، سنت ما همیشه اهمیت زیادی به ارزش آزادسازی اسیران قائل بوده است. حتی اگر تنها یک نفر در این مورد باشد، افسر گمشده رون آراد، اسرائیل به هر بارقه‌ای از اطلاعات درباره سرنوشت او چشم امید دارد. در این موضوع ما هیچ مرزی نداریم، و مرزی برای تشکر، بزرگداشت، احترام و گرامیداشت وجود ندارد که اسرائیل ابلاغ کند به هرکسی که در این موضوع به او کمک کند. تو، آقای رئیس‌جمهور! به‌زودی برای دیداری مهم به ایران سفر خواهی کرد و برای ما مهم است که این موضوع را آنجا در دیدارت مطرح کنی. هر جزئیات کوچکی، هر نامه یا تصویری از افسر گمشده از جانب ما روزنه بزرگی خواهد بود.»
دیدم که رئیس‌جمهور به صحبت‌هایم توجه می‌کند. متوجه شدم که او می‌داند که تا چه حد این موضوع برای اسرائیل مهم است و خوشحال شدم که از جانب او قول گرفتم تا سرنوشت رون آراد را در گفت‌وگوهای نزدیکش با رهبر ایران مطرح کند. تقدیر [این‌گونه] خواست و طی جلسه یک تماس تلفنی دریافت کرد که از زبان دستیارش تماس مهمی بود. شواردنادزه از ما عذرخواهی کرد و به اتاق کناری رفت. پس از چند دقیقه برگشت، رو به ما کرد و گفت: «دوستم، وزیر خارجه شیمون پرز بود. او هم با من در موضوع افسر زندانی رون آراد تماس گرفت.» شواردنادزه نیازی نداشت تا بهتر بتواند اهمیت این موضوع برای اسرائیل را ثابت کند. اما مجبور بودم تا به او توضیح دهم که تفاوتی میان مراجعه وزیر خارجه، شیمون پرز با آنچه که من از او خواسته‌ام وجود دارد؛ به رئیس‌جمهور گرجستان توضیح دادم: «شیمون پرز از سوی دولت اسرائیل با تو تماس گرفته، به عنوان وزیرخارجه اسرائیل. من از سوی دیگری این جا قرار دارم به عنوان یک شخص خصوصی، به عنوان دوست خانوادگی، هرچند این حرف‌ها را مقابل نخست وزیر رابین شرح دادم.» این تماس از سوی پرز اتفاقی نبود. اکنون برایم مشخص است که نخست‌وزیر رابین درباره سفرم به گرجستان و درباره این که آنجا موضوع رون آراد را مطرح خواهم کرد به وزیر خارجه گزارش داده و پرز بلافاصله با گرجستان تماس گرفته تا کمک شواردنادزه را بخواهد.
بعد از آنکه یک‌بار دیگر به من قول داد تا با رهبران ایران درباره سرنوشت رون آراد صحبت کند، رئیس‌جمهور گرجستان به خودش اجازه داد، برای کمک به تأمین تجهیزات نظامی‌اش به من رو بزند. او تأکید کرد که شورشی‌های آبخاز بر بخش بزرگی از منطقه گرجستان مسلط شده‌اند، از تجهیزات مدرن روسی لذت می‌برند و تهدید می‌کنند که در همان مناطقی هم که هنوز در دست ارتش گرجستان است، تسلط‌شان را تقویت خواهند کرد. او گفت: «برای این که مقابل شورشی‌ها بایستیم، ما به سرعت، طی دو- سه هفته به ده‌ها هزار کلاشنیکف، به ده یا پانزده توپ [جنگی] که می‌توانند به بُردهای تا چهل کیلومتر برسند، به صدها حامل اسلحه‌های زرهی و به هزار نارنجک‌انداز تفنگی نیاز داریم. خیلی خواستار محصول اسرائیلی هستیم.» به علاوه شواردنادزه دارو، مشاوره‌های راهبردی و راهنمایانی برای جنگ‌های [چریکی] کوچک درخواست کرد: «سرویس امنیتی روسیه از شورشیان آبخازی حمایت می‌کند و ما به‌شدت به مشاوره راهبردی احتیاج داریم که به ما کمک خواهد کرد تا بر آنها غلبه پیدا کنیم. من می‌دانم که این کار برای شما مشکلی نیست. 
شما اسرائیلی‌ها خواهید توانست این کار را به‌طور باورنکردنی از راهی بدیع انجام دهید.»
اما سبد درخواست‌های شواردنادزه این‌گونه تمام نشد. هنوز چند درخواست «فروتنانه» داشت: مشاوره برای موضوعات امنیت داخلی، کمک در استقرار حکومت محلی و مکانیسم امنیتی مثل شاباک و معاهده برای تمرین[آموزشی] جنگجویانی از گرجستان در اسرائیل که در جنگ با تروریسم سودبخش خواهند بود.
توجه کردم که گرجستانی‌ها مهمات درخواست نمی‌کنند. معمولاً کسی که اسلحه می‌خواهد مهمات هم به میزان زیادی می‌خواهد. بعدها برایم مشخص شد که آنها مشکل مهمات ندارند. در چارچوب امپراتوری اتحاد جماهیر شوروی، در گرجستان کارخانه‌هایی بودند که مهمات برای کلاشنیکف می‌ساختند و پس از اینکه استقلال به دست آوردند، گرجستانی‌ها به سرعت همه محصولات کارخانه‌ها را مصادره کردند. اتحاد جماهیر شوروی روش آزموده‌شده‌ای داشت: برای اجتناب از غافلگیری‌های ناخوشایند، مراقب بودند کارخانه‌هایی که تسلیحات و مهمات می‌ساختند میان جمهوری‌های مختلف تقسیم شود. کسی که کلاشنیکف داشت؛ مهمات نداشت و بالعکس. گرجستان هم کارخانه بزرگی برای ساخت هواپیماهایی مثل «توپولوف» داشت. اما موتورها در اوکراین ساخته می‌شدند.
بعد از اینکه به تفصیل نیازهای فوری گرجستان را به اتمام رساند که فهرست طولانی از اقلام مواد غذایی مثل پودر شیر، آرد، حبوبات، برنج، مرغ و غیره را شامل می‌شد، رئیس‌جمهور شواردنادزه درباره معاوضه‌ای که اسرائیل دریافت خواهد کرد، سخن گفت. این صحبت به‌طور عمده در زمینه سیاسی بیان شد. رئیس‌جمهور گرجستان درباره معاهده نظامی میان گرجستان و اسرائیل و درباره اینکه کشورش به اسرائیل کمک خواهد کرد تا با دو کشور جوان- آذربایجان و چچن- که در گذشته بخشی از امپراطوری شوروی بودند روابط برقرار کند.
پس از شواردنادزه نخست وزیر تنگیز سیگوا صحبت کرد و با رنگ‌های تیره پیش‌بینی خود را درباره دوام کشورهای مسلمانی که در قفقاز بنا شده‌اند توصیف کرد. «آنها همه مسیرها را بر ما می‌بندند. ما یک مسیحی تنها در میان دریایی از کشورهای مسلمان افراطی محاصره خواهیم شد.»
بر او سخت گرفتم «اگر وضعیت این است، چرا شما دقیقاً روابط با ایران، کشور مسلمان افراطی‌تر از همه آنها را تنگاتنگ می‌کنید؟»
سیگوا تبسم کرد. «کسی مثل شما اسرائیلی‌ها این سخن نغز را می‌شناسید: دشمنِ دشمن من، دوست من است. از آنجا که ترکیه از شورشی‌های آبخاز حمایت می‌کند که علیه ملت می‌جنگند و از آنجا که ایران دشمن بزرگ ترکیه است، برای ما (راهی) باقی نمی‌ماند مگر حمایت از ایران، علی‌رغم این که آنها اسلام افراطی را ارائه می‌دهند.»

captcha