کد خبر: ۳۳۷۶۴۱
تاریخ انتشار : ۱۷ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۱:۵۰
خاطرات «جرد کوشنر» داماد دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا- ۶

هستی غیرقابل باور

دفتر پژوهش‌های مؤسسه کیهان

موجودیت خانواده من غیرقابل باور است. من امروز اینجا هستم فقط به این دلیل که پدربزرگ و مادربزرگم از هولوکاست(۱) جان سالم به در بردند و بعداً به آمریکا آمدند. آنها یکی از مهم‌ترین چیزهایی را که یاد گرفته‌ام به من آموختند: زندگی هدیه‌ای است که می‌تواند در یک لحظه از ما گرفته شود.
مادربزرگ من، رائه کوشنر(۲)، شانزده‌ساله بود که آلمانی‌ها در سال ۱۹۳۹ به لهستان حمله کردند. 
خانواده شش‌نفره او در نووگرودوک(۳)، شهری آرام واقع در شرق لهستان، که اکنون بخشی از بلاروس است، زندگی می‌کردند. 
در سال ۱۹۴۱ آلمانی‌ها کنترل این منطقه را به دست گرفتند و حدود ۳۰ هزار یهودی را به یک محله یهودی‌نشین منتقل کردند. در طی دو سال بعد، نازی‌ها به‌طور نظام‌مند ساکنان محله یهودی‌نشین، از جمله مادر و خواهر مادربزرگم، را از بین بردند. 
در یک دور کشتارها، آلمانی‌ها یهودیان تحصیل‌کرده باقیمانده - حدود ۱۵۰ پزشک، وکیل، استاد و معلم - را به میدان شهر آوردند. 
در حالی که یک دسته موسیقی نواخته می‌شد و مادربزرگم و سایر ساکنان محله یهودی‌نشین نگاه می‌کردند، آلمانی‌ها یکی‌یکی به سر آنها شلیک کردند. سپس نازی‌ها پنجاه دختر جوان یهودی، از جمله مادربزرگم را مجبور کردند خون‌ها را تمیز کنند و اجساد را روی واگن‌ها بچینند تا به گور دسته‌جمعی منتقل شوند. 
در تمام مدت، آلمانی‌ها در میدان می‌رقصیدند. در حالی که زنان جوان خون‌ها را از روی سنگ‌ها می‌شستند، موسیقی همچنان پخش می‌شد.
تا سال ۱۹۴۳، تنها چند صد نفر از سی هزار یهودی اولیه باقی مانده بودند. مادربزرگم و بازماندگان، با اینکه خطر مرگ تهدیدشان می‌کرد، مخفیانه تونلی به طول ششصد فوت حفر کردند و صبورانه منتظر رعدوبرق شبانه بودند تا فرارشان را پنهان کند. حدود ۲۵۰ نفر به‌صورت سینه‌خیز وارد تونل باریک شدند. 
جوان‌ترها ابتدا رفتند، زیرا می‌توانستند با سرعت بیشتری در تونل حرکت کنند و بهترین شانس را برای فرار داشتند، اما رائه تصمیم گرفت با پدرش در انتهای صف بماند. 
در یک چرخش سرنوشت، این تصمیم احتمالاً زندگی او را نجات داده است. 
برادرش به همراه بقیه جوانان از تونل بیرون آمدند تا به ضرب گلوله نازی‌ها کشته شوند. از ۲۵۰ نفری که وارد تونل شدند، تنها ۱۷۰ نفر توانستند به جنگلی که در آن نزدیکی بود فرار کنند. رائه، پدرش و خواهر کوچک‌ترش از جمله نجات‌یافتگان بودند. آنها به اعماق جنگل گریختند و به پارتیزان‌ها پناه بردند - گروهی از مبارزان آزادی که اردوگاه‌های مخفی در اعماق جنگل ایجاد کرده بودند و اقدامات جسورانه مقاومتی را بر ضد نازی‌ها انجام می‌دادند. در میان پارتیزان‌ها، رائه با مرد جوانی از یک شهر همسایه، جوزف برکوویتز(۴)، کوچک‌ترین فرزند از هشت فرزندی که در یک خانواده فقیر خیاط به دنیا آمده بود، دوباره ارتباط برقرار کرد.
وقتی جنگ به پایان رسید، رائه و جوزف به مجارستان گریختند و در آنجا ازدواج کردند. یک روز پس از عروسی، آنها از طریق کوه‌های آلپ اتریش و از مرز به اردوگاه آوارگان ایتالیایی رفتند. آنها با استفاده از نام خانوادگی مادربزرگم، کوشنر، درخواست دادند که به آمریکا بیایند، زیرا پدربزرگم به‌خاطر قاچاق سیگار به داخل اردوگاه برای تأمین امرار معاش خانواده‌اش یک سوءسابقه دستگیری داشت. 
همان‌طور که مادربزرگم سال‌ها بعد به یاد می‌آورد، «ما به هر جایی می‌رفتیم که در آزادی زندگی کنیم، اما هیچ‌کس ما را نمی‌خواست.»
آنها سه سال و نیم در آن اردوگاه پناهندگان منتظر ماندند تا به آمریکا بیایند. مانند بسیاری دیگر در آن زمان، آنها با دیدن مجسمه آزادی در بندر نیویورک می‌دانستند که بالاخره موفق شده‌اند. 
دو روز پس از ورود، پدربزرگم زود در یک کارگاه ساختمانی در بروکلین حاضر شد و می‌خواست به سختی کار کند. با یک محدودیت: او از ارتفاع 
می‌ترسید. 
سرکارگر به او گفت که باید به رفتن به نیوجرسی فکر کند، جایی که ساختمان‌ها آن‌قدر بلند نیستند، بنابراین او شروع به رفت‌وآمد دو ساعته از آپارتمان کوچکشان در بروکلین به محل کار در نیوجرسی کرد. او هفت روز در هفته کار می‌کرد و در محل کار می‌خوابید تا ساعات کار را به حداکثر برساند و از کرایه روزانه اتوبوس صرفه‌جویی کند. 
فقط در تعطیلات مهم یهودیان به خانه می‌رفت. او نام مستعار جو تیشه‌ای(۵) را که استعاره از انتهای کندشده یک تیشه که برای کوبیدن میخ استفاده می‌شد - و به چند ضربه بسیار شدید نیاز داشت - به دست آورد.
پانوشت‌ها:
۱- Holocaust
۲- Rae Kushner
۳- Novogrudok
۴- Joseph Berkowitz
۵- Hatchet Joe

captcha