کد خبر: ۳۳۷۶۲۹
تاریخ انتشار : ۱۷ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۱:۲۱

خونین‌ترین رویارویی یک‌روزه میان آمریکایی‌ها! (نگاه)

امین‌الاسلام تهرانی
در ۹ سپتامبر ۱۹۷۱ برابر با ۱۸ شهریور ۱۳۵۰، در زندان فوق‌امنیتی آتیکا در ایالت نیویورک، چیزی آغاز شد که بیش از یک شورش زندانیان بود. پرده‌ای کنار رفت و چهره‌ای خشن از نظام کیفری آمریکا آشکار شد. بیش از هزار زندانیِ سیاه‌پوست و لاتین‌تبار در اعتراض به شرایط تحقیرآمیز زندگی، محدودیت‌های مذهبی، سانسور، وضعیت درمانی و آموزشی و رفتار خشن مسئولان زندان، کنترل بخش‌هایی از مجموعه را به دست گرفتند. آتیکا زندانی بود که ظرفیتش حدود ۱۶۰۰ نفر بود، اما در آن مقطع حدود ۲۲۰۰ زندانی در آن نگهداری می‌شدند. بحران، ناگهان به وجود نیامده بود؛ محصول ماه‌ها و سال‌ها انباشته شدن خشم و بی‌اعتمادی بود.
خواسته‌های زندانیان آتیکا، برخلاف تصویری که بعدها برخی مقام‌های آمریکایی تلاش کردند بسازند، صرفاً مجموعه‌ای از مطالبات آشوبگرانه نبود. آنان خواستار اعمال قانون حداقل دستمزد بر کار زندانیان، آزادی واقعی مذهبی، پایان سانسور کتاب و روزنامه، امکان فعالیت سیاسی، دسترسی بهتر به آموزش، غذای مناسب، مراقبت پزشکی و ارتباط انسانی‌تر با خانواده‌هایشان بودند. اسناد آرشیو ایالت نیویورک نشان می‌دهد که بسیاری از این مطالبات مستقیماً به شرایط تحقیرآمیز حاکم بر زندان مربوط می‌شد. در واقع، زندانیانِ سیاه‌پوست و لاتین‌تبار آتیکا چیزی عجیب نمی‌خواستند: می‌خواستند پشت میله‌ها نیز انسان به حساب بیایند؛ گرچه بیرون از این حصار هم شهروندِ معمولی محسوب نمی‌شدند!
آتیکا فقط داستان زندان و زندانی نبود؛ داستان «نژاد» در آمریکای دهه ۱۹۷۰ نیز بود. بخش بزرگی از جمعیت زندان را سیاه‌پوستان و لاتین‌تباران تشکیل می‌دادند؛ در حالی که ساختار قدرت، مدیریت زندان و نیروهای مسلحی که برای سرکوب شورش اعزام شدند، عمدتاً در اختیار سفیدپوستان بود. همین واقعیت، آتیکا را به یکی از نمادهای پیوند میان نابرابری نژادی و نظام کیفری آمریکا تبدیل کرد. مسئله این نبود که هر زندانی بی‌گناه بود؛ مسئله این بود که حتی مجازات زندان نیز قرار نبود مجوز تحقیر، شکنجه، محرومیت مذهبی و سلب کرامت انسانی باشد. آتیکا نشان داد که در آمریکای آن روز، فاصله میان «حقوق شهروندی» روی کاغذ و تجربه اقلیت‌ها در ساختارهای قدرت می‌توانست به اندازه دیوارهای یک زندان ضخیم باشد.
در جریان شورش، حدود ۴۰ نگهبان و کارمند غیرنظامی به گروگان گرفته شدند و مذاکرات میان زندانیان و مقام‌های ایالتی آغاز شد. برای چند روز، فرصتی واقعی برای پایان دادن مسالمت‌آمیز به بحران وجود داشت. اما یکی از مهم‌ترین نقاط اختلاف، مسئله عفو زندانیان از تعقیب قضائی بود. مذاکره‌کنندگان تلاش کردند راهی برای پایان بحران پیدا کنند، اما در نهایت بُن‌بست ایجاد شد. در همین حال، نلسون راکفلر، فرماندار نیویورک، تصمیم گرفت زندان را با زور پس بگیرد. به جای آن‌که قدرت سیاسی خود را برای یافتن راهی مسالمت‌آمیز به کار گیرد، دولت ایالتی راهی را انتخاب کرد که پایانش از ابتدا بوی خون می‌داد.
صبح ۱۳ سپتامبر ۱۹۷۱، برابر با ۲۲ شهریور ۱۳۵۰، نیروهای مسلح ایالت نیویورک به آتیکا یورش بردند. بالگردها گاز اشک‌آور را در محوطه D-yard رها کردند و سپس نیروهای پلیس و نیروهای زندان در میان دود و گاز شروع به تیراندازی کردند. گزارش رسمی آرشیو ایالت نیویورک می‌گوید‌، در این عملیات حدود ۲۲۰۰ گلوله شلیک شد و ظرف چند دقیقه، پیکر ۲۹ زندانی و ۱۰ گروگان روی زمین افتاد. این‌جا دیگر مسئله «برقراری نظم» نبود؛ دولت آمریکا برای بازپس‌گیری یک زندان- و در واقع برای نشان دادن قدرت خود- حجم عظیمی از نیروی مرگبار را به کار گرفت.
فاجعه زمانی عمیق‌تر شد که مشخص شد روایت اولیه مقام‌ها درباره مرگ گروگان‌ها حقیقت نداشته است. در ساعات و روزهای نخست، ادعاهایی درباره این‌که زندانیان گلوی گروگان‌ها را بریده‌اند منتشر شد، روایتی که می‌توانست توجیهی برای خشونت نیروهای دولتی فراهم کند. اما کالبدشکافی‌ها نشان داد که «هر ۱۰ گروگانی که در جریان بازپس‌گیری کشته شدند، بر اثر گلوله جان باخته بودند.» تحقیقات بعدی نیز نشان داد که تقریباً تمام ۳۹ نفری که در عملیات بازپس‌گیری کشته شدند، هدف گلوله نیروهای دولتی قرار گرفته بودند. حقیقت، روایت رسمی را کنار زد؛ اما این حقیقت، زمانی آشکار شد که ده‌ها انسان دیگر زنده نبودند تا از خود دفاع کنند.
تراژدی آتیکا با همان ۱۳ سپتامبر تمام نشد. پس از بازپس‌گیری زندان، گزارش‌هایی درباره ضرب‌وشتم، تحقیر و بدرفتاری شدید با زندانیان منتشر شد و تحقیقات بعدی نیز این موضوع را مورد بررسی قرار دادند. در مجموع، ۴۳ نفر در جریان شورش و بازپس‌گیری کشته شدند: ۳۲ زندانی و ۱۱ کارمند زندان؛ از این تعداد، ۲۹ زندانی و ۱۰ کارمند در عملیات بازپس‌گیری جان باختند. کمیسیون ویژه‌ای که بعدها برای بررسی حادثه تشکیل شد، عملکرد دولت، پلیس ایالتی و مقام‌های زندان را به‌شدت مورد انتقاد قرار داد. گزارش کمیسیون مک‌کی یورش آتیکا را- با استثناهایی که خود گزارش ذکر می‌کرد- «خونین‌ترین رویارویی یک‌روزه میان آمریکایی‌ها از زمان جنگ داخلی» توصیف کرد.
آتیکا از این جهت برای فهم نژادپرستی ساختاری در آمریکا اهمیت دارد که خشونت در آن صرفاً رفتار چند مأمور خشن نبود؛ خشونت درون یک ساختار اتفاق افتاد. زندانیانِ سیاه‌پوست و لاتین‌تبار، بخش بزرگی از جمعیت‌های به حاشیه رانده‌شده آمریکا بودند و در محیطی گرفتار شده بودند که حتی حقوق ابتدائی آنان نیز به آسانی نادیده گرفته می‌شد. بعدها خود اسناد رسمی ایالت نیویورک از شرایطی سخن گفتند که شامل محدودیت شدید حمام، لباس، اوقات خارج از سلول، ارتباط تلفنی، دسترسی به مطبوعات و حتی آزادی‌های مذهبی بود. آتیکا بنابراین پرسشی بزرگ‌تر از یک شورش زندان مطرح کرد: اگر کرامت انسانی فقط برای سفیدپوستان است، پس شعار «حقوق بشر» دقیقاً چه معنایی دارد؟
تناقض آتیکا با ادعای آمریکا درباره آزادی و حقوق بشر زمانی آشکارتر می‌شود که بدانیم همین کشور در همان دوران خود را مدافع آزادی در برابر جهان معرفی می‌کرد. اما در داخل، هنگامی که زندانیان- بسیاری از آنان سیاه‌پوست و اقلیت- خواستار حقوقی ابتدائی شدند، پاسخ حکومت‌، گلوله بود. آتیکا را نمی‌توان به سادگی به «شورش چند زندانی» تقلیل داد؛ زیرا کمیسیون رسمی نیز نتیجه گرفت که بحران ریشه در شرایط و مشکلات عمیق نظام زندان داشت و تصمیم به استفاده سریع از نیروی مرگبار، یکی از عوامل اصلی فاجعه بود. بعدها آتیکا به نمادی از جنبش حقوق زندانیان و نقد نظام گسترده حبس در آمریکا تبدیل شد، نمادی که منتقدان «مجتمع زندان- صنعتی» نیز به آن استناد کرده‌اند.
پنجاه‌وچند سال بعد، آتیکا هنوز یک سؤال ساده اما سنگین را مقابل آمریکا می‌گذارد: آزادی و حقوق بشر برای چه کسی؟ کشوری که خود را پرچمدار آزادی معرفی می‌کند، نمی‌تواند تاریخ خشونت ساختاری خود را پشت واژه‌هایی چون «نظم»، «امنیت» و «قانون» پنهان کند. در آتیکا، دولتی که می‌توانست مذاکره کند، به یورش متوسل شد؛ دولتی که می‌توانست حقیقت را بگوید، ابتدا روایت‌های نادرست درباره مرگ گروگان‌ها را پذیرفت؛ و نظامی که مدعی حفاظت از حقوق انسان بود، در یکی از تاریک‌ترین صحنه‌های تاریخ زندان‌های آمریکا، انسان‌ها را زیر رگبار گلوله‌های خود کشت. آتیکا فقط یک شورش در سال ۱۳۵۰ نیست؛ آتیکا آینه‌ای است که آمریکا هنوز از نگاه کردن مستقیم در آن پرهیز می‌کند.

captcha