کد خبر: ۳۳۷۴۹۵
تاریخ انتشار : ۱۶ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۰:۴۵
سالگرد قتل‌عام ۱۷ شهریور ۱۳۵۷

شاه می‌خواست از ملت ایران انتقام بگیرد

دفتر پژوهش‌های مؤسسه کیهان
«... چهره ایران امروز گلگون است و دلاوری و نشاط در تمام اماکن به چشم می‌خورد. آری، این‌چنین است راه امیر مؤمنان علی و سرور شهیدان امام حسین. ‌ای کاش «خمینی» در میان شما بود و در کنار شما در جبهه دفاع برای خدای تعالی کشته می‌شد... واقعیت این است که شاه می‌خواهد انتقام خود را از ملت بی‌دفاع بگیرد و با صحنه‌سازی‌های مبتذل، ملت بی‌دفاع را به مسلسل ببندد و نفس‌ها را به خیال باطل خودش در سینه خفه گرداند، ولی دیگر دیر شده است و ملت مظلوم و بیدار ایران آگاه گردیده‌اند...»
این جملات، بخشی از پیام حضرت امام خمینی (رَحْمَةُ‌اللهِ عَلَیْه) در ۱۸ شهریور ۱۳۵۷ (یک روز بعد از آن جمعه خونین) است که خطاب به مردم ایران صادر گردید.
قتل‌عام جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ در حالی صورت گرفت که تظاهرات میلیونی ۱۳ شهریور (عید فطر) و ۱۶ شهریور ۱۳۵۷، رژیم شاه و اربابان آمریکایی‌اش را به‌شدت گیج و منگ کرده بود. براساس اسناد موجود، هیچ‌یک از کارشناسان سرویس‌های جاسوسی غرب نتوانسته بودند چنین حرکت عظیم مردمی را علی‌رغم ممنوعیت اعلام‌شده توسط رژیم، پیش‌بینی کنند. بخش انگلیسی روزنامه فرانسوی لوموند، مورخ ۱۷ سپتامبر ۱۹۷۸، در تحلیل عکس‌العمل شاه و رژیمش پس از آن دو راهپیمایی نوشت:
«... تظاهرات دوشنبه ۴ سپتامبر (۱۳ شهریور) که در تاریخ ایران بی‌نظیر بود و رژیم را لرزاند و پیروزی واقعی سازمان‌دهندگان راهپیمایی طولانی هفتم سپتامبر (۱۶ شهریور) که علی‌رغم ممنوعیت اجتماع از طرف دولت توانستند جمعیت عظیمی ‌(که محافظه‌کارترین ناظران، شرکت‌کنندگان در این تظاهرات را بیش از یک‌ونیم میلیون نفر تخمین زدند)، گرد هم جمع کنند. حکومت مجبور بود از خود عکس‌العملی نشان دهد وگرنه آبرویش برباد می‌رفت. تظاهرات روز ۷ سپتامبر سیلی محکمی‌ به‌ صورت شاه بود، زیرا امپراتور، روز قبل به مسئولان قانون و نظم امر کرده بود که از همه قدرت ممکن برای جلوگیری از میتینگ‌های غیرقانونی استفاده کنند...»
اعلام حکومت نظامی به دستور آمریکا
در اسناد لانه جاسوسی آمریکا در تهران آمده است: «... ژنرال گست، رئیس ‌هیئت مستشاران نظامی دولت آمریکا در ایران با ژنرال ازهاری، رئیس ‌ستاد بزرگ ارتشتاران ملاقات نموده و برقراری حکومت نظامی را با او مورد بحث قرار داد... ژنرال گست متذکر شد به نظر می‌رسد این روش خوبی است... ژنرال ازهاری پرسید که آیا شرطی از شرایط حکومت نظامی هست که با قوانین ایالات متحده در تضاد باشد؟ ژنرال گست پاسخ داد وی فکر نمی‌کند هیچ‌گونه قوانین متضادی (با این شرایط) وجود داشته باشد...»
شامگاه روز شانزدهم شهریور، شورای امنیت شاه، متشکل از نخست‌وزیر، وزیر امور خارجه، رئیس ‌ستاد ارتش، رئیس ساواک، رئیس ‌شهربانی، فرمانده ژاندارمری و وزیر کشور، جلسه‌ای تشکیل داد. در این جلسه سپهبد مقدم، رئیس ‌وقت ساواک، اظهار داشت که طبق گزارش‌های رسیده، تظاهرات پنج‌شنبه (۱۶/۶/۵۷) روز جمعه هم ادامه خواهد داشت و این‌که «قرار است فردا در مملکت آشوب به‌پا بکنند و مملکت را به هم بزنند. من مراتب را به عرض اعلیحضرت رساندم که به نظر من ضرورت دارد که اعلام حکومت نظامی بشود.»
اعضای هیئت دولت قبل از نیمه‌شب دور هم جمع شدند و در آنجا سپهبد مقدم و ارتشبد ازهاری، رئیس ‌ستاد، نسبت به برقراری حکومت نظامی تأکید داشتند. شریف‌امامی در آخرین مرحله برپایی حکومت نظامی را به نظر شاه می‌رساند و تأیید نهایی را از او گرفت.
امیر اصلان افشار، رئیس تشریفات دربار، درباره چگونگی دستور برقراری حکومت نظامی از جانب شخص شاه می‌نویسد: «... نزدیک به ساعت یک نیمه‌شب ۱۷ شهریورماه بود و شاه در خوابگاه خود استراحت می‌کرد. از هیئت دولت زنگ زدند و گفتند امر مهمی ‌است. تیمسار ازهاری، رئیس ستاد، می‌خواهد با شاه صحبت کند، پرسیدم چه مسئله‌ای است؟ گفتند: «مسئله مهمی ‌پیش آمده که شاهنشاه باید اجازه دهند.» پیشخدمت مخصوص را صدا کردم و به او گفتم هرطور هست شاه را بیدار کند و خود سراسیمه به‌دنبال او رفتم. معلوم شد که ازهاری پشت خط تلفن است و می‌خواهد برای فردای تهران، اجازه حکومت نظامی بگیرد. شاه پشت تلفن اجازه داد و تیمسار ارتشبد اویسی را به فرماندهی حکومت نظامی برگزید... (جمعه صبح) اخبار ناگوار توسط نظامیان به دربار می‌رسید که حاکی از کشته شدن عده‌ای در میدان ژاله بود و من ناچار بودم همه را به عرض برسانم. شاه دست‌ها را به هم مالید و گفت: «عجب! عجب!»...
در همان نیمه‌شب، اطلاعیه اعلام حکومت نظامی نیز تنظیم گردید که در اولین اخبار بامدادی رادیو قرائت شود. براساس آن اطلاعیه و طبق قوانین حکومت نظامی، هرگونه تجمع بیش از ۳ نفر، غیرقانونی محسوب و به‌شدت با آن برخورد می‌شد.
این در حالی بود که در آن روز جمعه نه روزنامه‌ای منتشر می‌شد و نه در آن صبح زود روز تعطیل، کسی به رادیو گوش می‌داد، ضمن این‌که مردم از روز قبل و بعد از راهپیمایی عظیم ۱۶ شهریور برای تجمع در میدان ژاله تهران قرار گذاشته بودند.
مردم بی‌دفاع آماج رگبار مسلسل‌های شاه
بنابر اسناد و مدارک تاریخی، صبح روز ۱۷ شهریور مردم بی‌خبر از حکومت نظامی در گروه‌های بزرگی از خیابان‌های فرح‌آباد (پیروزی فعلی)، شهباز (۱۷ شهریور) و میدان خراسان به طرف میدان ژاله (شهدا) حرکت کردند. روزنامه انگلیسی گاردین نیز با اشاره به بی‌خبری مردم از برقراری حکومت نظامی نوشت: «... در آن روز تظاهرکنندگان، با آرامش بسیار بر روی آسفالت خیابان نشسته بودند و شاید باور نکردنی باشد که از برقراری حکومت نظامی که فقط دو ساعت قبل شروع شده بود؛ بی‌خبر بودند...»
خبرنگار لوموند نوشته است: «... دولت، حکومت نظامی را صبح روز جمعه اعلام کرد و... روز جمعه صبح وسایل سنگین نظامی در شاهراه‌ها و نقاط حساس پایتخت مستقر شدند. سربازان کلاهخود بر سر، اسلحه‌های خودکار خود را به سوی رهگذران نشانه گرفتند، آن‌چنان که گویی مصمم به شلیک هستند. شب قبل از روز جمعه، تعداد قابل ملاحظه‌ای از سربازان عملاً تمام قسمت‌های میدان ژاله را با تجهیزات کامل محاصره کرده بودند... قرار بود در همین میدان، برنامه روز جمعه هشت سپتامبر انجام شود. با وجود برقراری حکومت نظامی، بیش از ۵۰۰۰ تظاهرکننده در صبح زود روز جمعه در مقابل سربازان جمع شده بودند...»
ساعت نزدیک ۸ صبح بود که میدان ژاله و خیابان‌های منتهی به آن مملو از جمعیت شده بود. ظواهر امر نشان می‌داد که نیروهای فرمانداری نظامی قصد متفرق کردن مردم را ندارند. راه عبور را از چهار طرف بر روی مردم بسته بودند. ناگهان صدای رگبار از خیابان‌های منتهی به میدان بلند شد و همین که جمعیت از چهار طرف به سوی میدان هجوم آوردند، نیروهای مستقر در میدان نیز از چند سو مردم را به رگبار مسلسل بستند. خبرنگار نشریه لوموند گزارش داده است: «... سربازان شاه با هزاران دانشجو و محصل و غیرمحصل که در خیابان شهباز، خونسرد بر روی زمین نشسته بودند، روبه‌رو شدند و ناگهان به سوی گروه‌های مردم آتش گشودند. یک خبرنگار ایتالیایی که همه چیز را دیده بود، گفت که او به‌شدت تحت تأثیر جوخه آتش قرار گرفته بود...»
تعداد شهدا به روایت اسناد خارجی
در مدت چند ثانیه صدها نفر در خاک و خون غلطیدند. خبرگزاری آسوشیتدپرس عصر همان روز خبر زیر را مخابره کرد: «... پس از دو ساعت کامیون‌های پر از کشته‌شدگان و مجروحین از صحنه زد و خورد خارج شدند. مقارن ظهر امروز آرامش در شرق تهران برقرار شد. بسیاری از تظاهرکنندگان در نتیجه اصابت گلوله به زمین افتادند و در خون غوطه‌ور شدند...»
طبق گزارش‌ها از بهشت زهرا، اجساد بسیاری در این روز به بهشت زهرا انتقال یافت. شاهدان عینی گفتند که بسیاری از شهدا و زخمی‌ها با کامیون‌های ارتشی به نقاط نامعلوم منتقل شده و شماری به دریاچه نمک قم ریخته شدند.
آنتونی پارسونز، سفیر انگلیس، تعداد شهدا را «صدها نفر» ذکر کرد. طبق ارزیابی سفارت آمریکا، آمار دقیق تعداد کشته‌شدگان چندین هزار نفر بود. براساس اسناد لانه جاسوسی، یک مقام امنیتی ایرانی به سفارت آمریکا اطلاع داد بین ۴۰۰۰ تا ۴۵۰۰ نفر در میدان ژاله و چند صد نفر در مناطق جنوب شهر کشته شدند و در سند محرمانه‌ای از ساواک آمده است: «... ۲۲۰۰ فیش برای دفن جنازه صادر شده و ۱۰۰۰ جنازه دیگر هست که شماره‌گذاری شده....»
خبرنگار بی‌بی‌سی روز بعد از فاجعه ۱۷ شهریور، در ۹ سپتامبر (۱۸ شهریور)، این‌چنین گزارش داد: «... امروز تانک‌های بزرگ در شهر تهران مستقر شده‌اند. از آغاز بروز اعتراضات و تظاهرات در ایران، این اولین بار است که من این تانک‌ها را در تهران می‌بینم. دو تانک در میدان ژاله مستقر شده‌اند. روز گذشته، در این میدان سربازان به شدیدترین وجه، تظاهرکنندگان را به گلوله بستند. در این میدان کوچک، سربازان مسلح مستقر هستند و نفربرهای زرهی، شش کامیون پر از سرباز و سه جیپ از آنها پشتیبانی می‌کنند. در نزدیکی مجلس دو تانک دیگر مستقر هستند و...»
شاه به جنایتش اعتراف کرد
روز ۲۵ سپتامبر (۵ مهرماه) نشریه نیوزویک، مصاحبه‌ای با شاه را انتشار داد که هفته بعد از کشتار ۱۷ شهریور توسط «پل مارتین»، خبرنگار معروف این نشریه انجام گرفته بود. پل مارتین در کاخ نیاوران با شاه گفت‌وگو کرده بود و شاه را در این مصاحبه، مشوّش و خسته توصیف کرد.
وی در پاسخ سؤال اول مارتین مبنی بر کنترل اوضاع پس از جمعه خونین ۱۷ شهریور، ناگزیر هم به قدرت نهضت امام اعتراف کرد و هم به جنایت عظیمی که به دستور وی صورت گرفته بود. آنچه هنوز عمله‌جات آمریکا و اسرائیل انکار نموده و با دروغ‌هایی مانند شاه به دلیل اینکه نمی‌خواست مردمش را بکشد از ایران رفت، درصدد تطهیر چهره سیاه او هستند.
شاه در پاسخ سؤال نخست پل مارتین گفت: «... فکر می‌کنم هفته پیش روز پنج‌شنبه (۱۶ شهریور) در موقعیت سختی قرار داشتیم و سقوط خیلی نزدیک بود. مردم حدود قانون را رعایت نمی‌کردند و کوچک‌ترین توجهی به اخطارهای دولت نداشتند و این حقیقت را باید اعتراف کرد که آنها می‌توانستند هر چیز را که بخواهند به دست آورند...»

captcha