کد خبر: ۳۳۷۴۸۹
تاریخ انتشار : ۱۵ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۱:۴۵
به بهانه اجرای نمایش ارکسترال «آرش»

تئاتر دوباره برای از ما بهتران!

 آرش فهیم

تئاتر قرار بود هنر مردم باشد؛ هنری که در فاصله‌ای اندک با تماشاگر شکل می‌گیرد و برخلاف بسیاری از هنرهای پرهزینه، می‌تواند با کمترین امکانات، بزرگ‌ترین اندیشه‌ها را روی صحنه بیاورد. اما حالا بار دیگر نشانه‌هایی از شکل‌گیری یک جریان خاص و اشراف‌منش در تئاتر تهران دیده می‌شود؛ جریانی 
که در آن قیمت بلیت، تجمل محل اجرا، شهرت بازیگران و قدرت سرمایه (که اغلب مشکوک و آلوده است) گاه بیش از خود نمایش اهمیت پیدا می‌کند.
ماجرای تازه، با اجرای تئاتر ارکسترال «آرش» دوباره این پرسش را به میان آورده است؛ مگر سرلوحه فعالیت هنرهای نمایشی در کشورمان در دهه‌های اخیر «تئاتر برای مردم» نبود؟ پس چرا نمایش‌هایی روی صحنه می‌روند که تئاتر را به محل خوش‌گذرانی «از ما بهتران» تبدیل کرده است! نمایشی که هنوز پرده‌اش بالا نرفته، اما قیمت بلیت آن به یکی از خبرهای اصلی پیرامون آن تبدیل شده است. سقف قیمت اعلام‌شده برای برخی صندلی‌ها به حدود پنج میلیون تومان می‌رسد؛ رقمی که البته روابط عمومی پروژه درباره آن توضیح داده و تأکید کرده بلیت‌ها در سطوح مختلف عرضه شده‌اند و قیمت از حدود یک میلیون تومان آغاز می‌شود.
اما فارغ از اینکه گران‌ترین بلیت دقیقاً چند تومان باشد، اصل پرسش باقی است: چه اتفاقی افتاده که تئاتر، این هنر ذاتاً مردمی، دوباره دارد به کالایی برای اشراف و صاحبان سرمایه‌های بزرگ و آلوده تبدیل می‌شود؟ قطعاً بخشی از این پاسخ به اقتصاد سیاسی گروه‌های نزدیک به دولت و سیاست‌گذاری برخی مدیران و جریان‌ها برمی‌گردد. چون اجرای تئاترهای به‌اصطلاح لاکچری، از دولت حسن روحانی آغاز شد و گسترش یافت. باز هم در دولتی با رویکردی شبیه به همان دولت، پای نمایش‌های پرزرق‌وبرق و با قیمت بلیت نجومی به تالارهای گران‌قیمت و مخصوص اقشار فرادست باز شده است!
این پرسش امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد؛ زیرا «آرش» را نباید فقط به‌عنوان یک نمایش منفرد دید. این پروژه می‌تواند نشانه‌ای از بازگشت همان الگویی باشد که چند سال قبل با عنوان «تئاتر لاکچری» یا «تئاتر اشرافی» در تئاتر ایران خبرساز شد.
سال‌ها پیش شعار «تئاتر برای همه» در مدیریت هنرهای نمایشی تکرار می‌شد؛ اما هم‌زمان نمایش‌هایی پدید آمدند که قیمت بلیت آن‌ها از توان بخش بزرگی از جامعه خارج بود و در سالن‌ها و مکان‌های مجلل اجرا می‌شدند.
حتی سیدعباس صالحی، وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در واکنش به این روند نوشته بود: «تئاتر لاکچری تیر خلاص به این هنر مردمی است.» اما شگفتا در دوره وزارت این وزیر فرهیخته و محترم در این دوره هم باز شاهد روی‌گردانی تئاتر از مردم و رفتن به سمت تازه‌به‌دوران‌رسیده‌ها هستیم! چون علاوه بر احیای دوباره تئاتر لاکچری، نمایش‌های مبتذل و هنجارشکن -اغلب با هدایت تماشاخانه‌های خصوصی- هم رو به گسترش هستند. نمایش‌هایی که در خدمت فرهنگ سرمایه‌محور هستند و با سرکوب ارزش‌های فرهنگی، جیب مخاطبانشان را می‌زنند. قطعاً این‌گونه نمایش‌ها نیز ربطی به عموم مردم ندارند و محلی برای خوش‌گذرانی صاحبان ثروت‌های بادآورده و آلوده هستند!
نکته مهم این است که مسئله فقط گران بودن یک بلیت نیست. مسئله، تغییر تعریف «مخاطب» است. وقتی یک نمایش با هزینه‌ای سنگین تولید می‌شود، در سالنی مجلل روی صحنه می‌رود، از ستاره‌های مشهور استفاده می‌کند و برای بخشی از صندلی‌ها بلیت چندمیلیونی تعیین می‌شود، طبیعی است که مخاطب هدف نیز تغییر کند. در چنین ساختاری، دیگر تئاتر الزاماً به دنبال آن دانشجوی تئاتر، خانواده متوسط، کارگر، معلم یا علاقه‌مند معمولی نیست؛ بلکه بخش برخوردار جامعه به مخاطب مطلوب تبدیل می‌شود؛ و رفته‌رفته مردم به‌عنوان صاحبان اصلی تئاتر، از تالارها بیرون رانده می‌شوند! اینجاست که «تئاتر برای همه» آرام‌آرام جای خود را به تئاتر برای برخی می‌دهد. و اگر این الگو گسترش پیدا کند، اتفاقی بسیار فراتر از افزایش قیمت بلیت رخ خواهد داد: ساختار اجتماعی تئاتر تغییر می‌کند.
هنر یا ویترین سرمایه؟
باید به‌صراحت گفت که ورود نگاه سرمایه‌سالار و سودمحور به تئاتر، یک سکوی سقوط و عامل بحران برای این هنر اندیشه‌مدار است. متأسفانه از اواسط دهه ۹۰ به‌واسطه گرایش‌های اقتصادی و فرهنگی دولت وقت که بیشتر میل به منافع طبقات اشرافی و سوداگر داشت، مسئله تهیه‌کنندگی تجاری وارد تئاتر شد و سرمایه‌های ناسالم هم به بخشی از فرایندهای پشت صحنه تئاتر ایران تبدیل شدند. درواقع، «پول‌شویی» زمینه‌ساز تئاتر لاکچری بوده است. به این ترتیب، دستمزدهای نجومی که به واسطه پول‌های آلوده و مشکوک، پیش از این به سریال‌های نمایش خانگی و برخی تولیدات سینمایی راه یافته بود، به عرصه هنر کم‌هزینه و ارزان تئاتر هم راه یافت. خطر این بود؛ به‌جای بحث درباره تفکر جاری در یک نمایش و اندیشه‌ای که به جامعه تزریق می‌کند (رسالت واقعی هنر تئاتر)، بازگشت سرمایه و حضور چهره‌های شناخته‌شده سینمایی و فضای مجازی به اولویت اصلی تبدیل می‌شود.
معنایش این است که دیگر خلاقیت هنری یا فکر و فرهنگ، نقطه عزیمت نیست، بلکه سرمایه دارد قواعد بخشی از تئاتر را تعیین می‌کند.
هنگامی که بازیگر به میزان شهرتش ارزش‌گذاری می‌شود، سالن به میزان قدرت اقتصادی تهیه‌کننده واگذار می‌شود و نمایش به میزان ظرفیت گیشه سنجیده می‌شود، هنر کم‌کم از جایگاه اصلی خود عقب می‌رود.
آنچه باقی می‌ماند، یک «محصول تجاری» و کالایی است؛ محصولی که باید فروخته شود، نه اثری که قرار است چیزی به فرهنگ جامعه اضافه کند.
بازیگر یا ابزار فروش؟
یکی دیگر از حلقه‌های این زنجیره، سلبریتی‌محوری است.
ورود بازیگران سینما به تئاتر، فی‌نفسه ایرادی ندارد. اتفاقاً حضور هنرمندان توانمند سینما در صحنه می‌تواند به رونق تئاتر کمک کند. مشکل زمانی آغاز می‌شود که شهرت، جای توانایی تئاتری را بگیرد. سیاوش طهمورث، بازیگر باسابقه تئاتر، دقیقاً به همین نکته اشاره کرده بود. در گفت‌وگویی که چند سال قبل با این بازیگر پیشکسوت سینما و تئاتر داشتم، گفت که با حضور بازیگران سینما در تئاتر مشکلی ندارد، اما اگر بازیگری نتواند یک نمایشنامه را به تئاتر تبدیل کند و صرفاً به دلیل شهرتش روی صحنه برود، «تبدیل به کالا» می‌شود. این تعبیر، یکی از جدی‌ترین هشدارها درباره وضعیت فعلی تئاتر است.
امروز در بخشی از بازار فرهنگی، بازیگر فقط بازیگر نیست؛ یک «برند» است. تعداد دنبال‌کنندگان او در فضای مجازی، میزان شهرتش و قدرتش برای فروش بلیت، تبدیل به بخشی از ارزش اقتصادی او شده است. در چنین شرایطی، ممکن است یک بازیگر جوان و مستعد تئاتر که سال‌ها آموزش دیده و روی صحنه‌های کوچک کار کرده، در برابر چهره‌ای مشهور که صرفاً به دلیل شناخته‌شدن وارد پروژه شده، هیچ شانسی برای رقابت نداشته باشد. به این ترتیب، سرمایه و شهرت، استعداد را از میدان بیرون می‌کنند.
تناقض بزرگ تئاتر اشرافی
یکی از عجیب‌ترین تناقض‌های این جریان، فاصله میان محتوای برخی آثار و شیوه عرضه آن‌هاست.
سیاوش طهمورث درباره همین مسئله جمله‌ای صریح دارد: «نمی‌توان در مکانی اشرافی یک نمایش را اجرا کرد و دم از فقر و عدالت زد.» او این سخن را در واکنش به اجرای نمایش لاکچری «بینوایان» با موضوع فقر و بی‌عدالتی اما با شکل و شمایلی اشرافی و پرهزینه در سال ۱۳۹۷ بیان کرده بود. همچنان‌که امروز نمایش ارکسترال «آرش» با موضوع یک اسطوره ملی و حماسی روی صحنه رفته است، اما پس‌زمینه چنین نمایشی با موضوع آن در تناقض است!
اگر نمایش درباره مسائل ملی، مردمی و محرومان است، اما بلیت آن چند میلیون تومان قیمت دارد؛ اگر اثر درباره عدالت اجتماعی سخن می‌گوید، اما در مکانی اجرا می‌شود که بخش قابل توجهی از جامعه امکان ورود به آن را ندارد؛ اگر نمایش از رنج طبقات فرودست حرف می‌زند، اما مدل اقتصادی آن بر جذب طبقه مرفه بنا شده است، آیا این تضاد را نباید دید؟
پشت پرده چه می‌گذرد؟
یکی از بحث‌های مهم در گزارش‌های سال‌های گذشته، ورود سرمایه‌های بزرگ و بعضاً نامعلوم به حوزه هنر بود.
پرسش اصلی درباره نمایش‌های پرهزینه «منبع و مقصد مالی» سرمایه است؛ اینکه چه کسی سرمایه‌گذاری می‌کند و هدف او چیست. البته که نمی‌توان انکار کرد؛ ضعف حمایت مدیریتی از تئاتر و نزدیک شدن این عرصه به مناسبات سینما و سلبریتی‌ها، راه را برای ورود افراد فرصت‌طلب باز کرده است. همچنان‌که صرف گران بودن یک نمایش یا حضور یک سرمایه‌گذار خصوصی، دلیلی برای متهم کردن آن به برخورداری از سرمایه ناسالم نیست. هم از این رو، «شفافیت اقتصادی» یک مطالبه مهم درباره چنین تئاترهایی است. وقتی یک پروژه نمایشی با هزینه‌ای سنگین تولید می‌شود، چرا نباید درباره مدل تأمین مالی آن شفافیت وجود داشته باشد؟ شفافیت مالی نه مغایرتی با فعالیت بخش خصوصی دارد و نه ضد هنر. اتفاقاً لازمه سالم ماندن اقتصاد فرهنگ است. اگر سرمایه پاک و قانونی است، شفافیت می‌تواند از آن دفاع کند؛ و اگر مشکلی وجود دارد، نظارت می‌تواند جلوی تبدیل هنر به ابزار سوداگری را بگیرد.
مدیران؛ تماشاگران بی‌طرف نیستند
در این میان، نقش مدیران فرهنگی را نمی‌توان نادیده گرفت. اگر بخش خصوصی و صاحبان سرمایه‌های مشکوک وارد تئاتر شده‌اند، دولت نمی‌تواند از مسئولیت سیاست‌گذاری کنار بکشد. خصوصی بودن یک سالن یا یک پروژه، به معنای بی‌قانون بودن آن نیست. در غیر این صورت، آیا قرار است آینده تئاتر ایران را بازار تعیین کند؟ اگر پاسخ مثبت باشد، نتیجه روشن است: پروژه‌ای که سرمایه و ستاره دارد، بیشتر دیده می‌شود و هنرمند جوان، گروه شهرستانی یا نمایش کم‌هزینه و اندیشه‌محور، به حاشیه رانده می‌شود. این همان نقطه‌ای است که عدالت فرهنگی قربانی اقتصادی آزاد می‌شود.
تئاتر بریده از مردم یعنی هیچ!
تئاتر ایرانی سابقه‌ای طولانی در ارتباط با مردم دارد. تعزیه، نقالی، پرده‌خوانی و نمایش‌های آیینی، بخشی از حافظه فرهنگی این سرزمین‌اند. نمایش در ایران تاریخی، فقط یک سرگرمی برای طبقه مرفه نبوده؛ در بسیاری از دوره‌ها بخشی از زندگی عمومی مردم بوده است. در سال‌های پس از انقلاب و دفاع مقدس نیز، گروه‌های نمایشی از دل مردم برخاستند و به میان مردم رفتند.
امروز نیز نمونه‌هایی از تئاترهای میدانی نشان داده‌اند که می‌توان نمایش را از سالن‌های محدود خارج کرد و به میان جامعه برد. آثاری مانند «شب آفتابی»، «شبی در کهکشان‌ها»، «فصل شیدایی»، «خورشید از حلب طلوع می‌کند» و «نقطه رهایی» و... تجربه‌هایی در همین مسیر بوده‌اند.
این تجربه‌ها این حقیقت مهم را یادآوری می‌کنند که مردمی بودن الزاماً به معنای کم‌کیفیت بودن نیست! اتفاقاً هنر می‌تواند با زبان جذاب، تولید حرفه‌ای و فناوری‌های جدید، مخاطب میلیونی پیدا کند و در عین حال از مردم جدا نشود.
مسئله «آرش» نیست!
شاید گفته شود که چرا باید یک نمایش مشخص را نماد «تئاتر اشرافی» دانست؟ پاسخ روشن است: بحث بر سر یک نمایش نیست. در زمان نگارش این مطلب، «آرش» هنوز روی صحنه نرفته است و درباره کیفیت هنری آن باید پس از تماشای اثر سخن گفت. این پروژه ممکن است از نظر موسیقی، بازیگری، طراحی صحنه و فرم اجرایی تجربه‌ای قابل توجه باشد.
مسئله، مدل تولید و عرضه است. وقتی بلیت‌های چندمیلیونی، سالن‌های مجلل، ستاره‌های مشهور و تبلیغات گسترده کنار هم قرار می‌گیرند، جامعه حق دارد درباره آینده تئاتر سؤال کند. آیا تئاتر ایران دوباره به سمت اشرافی و گران شدن حرکت می‌کند؟ این‌ها پرسش‌هایی است که نمی‌توان با شعار «بخش خصوصی» از کنارشان عبور کرد.
ضدحمله به تئاتر اشرافی
راه‌حل، تعطیل کردن تئاتر خصوصی نیست. راه‌حل، ایجاد یک اکوسیستم سالم و متوازن است؛ اکوسیستمی که در آن بخش خصوصی بتواند سرمایه‌گذاری کند، اما سرمایه جای هنر را نگیرد؛ سلبریتی بتواند روی صحنه برود، اما شهرت جای استعداد را نگیرد؛ سالن خصوصی بتواند فعالیت اقتصادی داشته باشد، اما تئاتر مردمی قربانی اجاره و گیشه نشود.
دولت نیز باید به جای تصدی‌گری، سیاست‌گذاری کند؛ حمایت هدفمند از گروه‌های جوان، دانشجویی و شهرستانی داشته باشد؛ سالن‌های عمومی را در خدمت تولیدات متنوع قرار دهد و درباره پروژه‌های پرهزینه، ضوابط روشن و شفافیت اقتصادی مطالبه کند. و مهم‌تر از همه، باید یک بار دیگر مفهوم «مخاطب» را به مرکز سیاست‌گذاری تئاتر برگرداند. تئاتر بدون تماشاگر معنا ندارد؛ اما تماشاگر هم فقط کسی نیست که توان خرید بلیت چندمیلیونی 
دارد.
شهید سیدمرتضی آوینی سال‌ها پیش هشدار داده بود که تئاتر ایران برای زنده ماندن باید از تقلید صرف فاصله بگیرد و به ریشه‌های تاریخی و ملی خود بازگردد. در نگاه او، تئاتر زمانی امکان حیات دارد که در خاک فرهنگ و ادب این سرزمین ریشه بدواند. امروز این هشدار همچنان قابل تأمل است. تئاتری که فقط از غرب کپی کند، فقط به ستاره بفروشد، فقط به گیشه فکر کند و فقط برای طبقه برخوردار تولید شود، دیر یا زود از جامعه فاصله خواهد گرفت. ممکن است سالن‌هایش پر باشد؛ اما هنر، خالی شود. ممکن است بلیت‌هایش فروخته شود؛ اما مخاطب فرهنگی‌اش را از دست بدهد. ممکن است سرمایه‌اش زیاد باشد؛ اما سرمایه اجتماعی‌اش کاهش پیدا کند. این همان خطری است که باید پیش از تبدیل شدن یک جریان محدود به «جریان اصلی» جدی گرفته شود. «آرش» می‌تواند یک پروژه موفق هنری باشد؛ اما حاشیه‌های اقتصادی پیرامون آن، یک پرونده قدیمی را دوباره روی میز گذاشته است.
پرونده‌ای با یک سؤال ساده اما اساسی
تئاتر ایران قرار است برای مردم بماند یا به ویترینی لوکس برای صاحبان سرمایه تبدیل شود؟
اگر پاسخ، «تئاتر برای مردم» است، وقت آن رسیده که مدیران فرهنگی، تهیه‌کنندگان، هنرمندان و سیاست‌گذاران، پیش از آنکه فاصله میان صحنه و جامعه بیشتر شود، درباره آینده این هنر تصمیم بگیرند.
زیرا خطر اصلی، یک بلیت چند میلیون تومانی نیست؛ خطر آنجاست که روزی تئاتر ایران آن‌قدر از مردم فاصله بگیرد که دیگر کسی جز «از ما بهتران» توان نشستن در سالن آن را نداشته باشد.

captcha