از قاجار تا امروز کارفرما یکی است(یادداشت روز)
سید محمدعماد اعرابی
مردی که ۱۲۵ سال پیش دست انگلستان را به نفت ایران رساند، انگلیسی نبود. اتفاقا فارسی حرف میزد و در ایران زندگی میکرد؛ و البته کار خیلی سختی هم در پیش نداشت. فقط کافی بود اهمیت رابطه با انگلستان را بزرگ و ارزش امتیاز نفت ایران را ناچیز جلوه دهد؛ و همین کار را هم کرد.
«آنتوان کتابچی» از تجار ارمنیتبار مورد توجه دربار قاجار؛ در حالی که تنها هدفش واگذاری امتیاز نفت ایران به «دارسی» بود، سعی کرد در گفتوگو با مقامات ایران ابتدا اصلا موضوع نفت را به میان نکشد و در عوض تا میتوانست از اهمیت رابطه با انگلستان گفت. وقتی به اندازه کافی تحکیم دوستی با بریتانیا برای ایجاد توازن قوا با روسیه را بزرگ و با اهمیت جلوه داد، یک پیشنهاد کوچک[!] هم ارائه کرد: چطور است به همین منظور امتیاز نفت را به آنها بدهیم؟
کتابچی به «میرزا علیاصغر اتابک»، صدراعظم وقت «مظفرالدینشاه» گفت: «اعطای «چنین امتیاز کوچکی» بهای کمی برای حفظ دوستی بریتانیا است.» او در حالی «امتیاز نفت ایران» را «امتیاز کوچک» و «بهای کم» توصیف میکرد که همان زمان به گفته «مهندسالممالک» (وزیر معادن وقت) دولت ایران از سه منبع استخراج نفت در شوشتر، دالکی و قصرشیرین، سالانه ۲۰۰۰ تومان عایدی داشت. در جریان مذاکرات منتهی به واگذاری امتیاز نفت نیز وزیر معادن از فراوانی عظیم نفت در جنوب غربی ایران به دیگران خبر داد. نفتی که همان موقع در بازار داخلی ایران نیز مشتری داشت.
مقامات ایران به اندازه کافی از اهمیت اقتصادی نفت خبر داشتند؛ شاید برای همین بود که مظفرالدین شاه خواستار واگذاری امتیاز نفت به رقمی تقریبا دو برابر چیزی که کتابچی میخواست، شد. اتفاقی که باعث وحشت «کتابچی» شد و او همه کار کرد تا مبلغ قرارداد را به رقم قبلی برگرداند.
متأسفانه «کتابچی» موفق شد و در 7 خرداد 1280 (28 می1901) به مدت 60 سال امتیاز انحصاری جستوجو، استخراج و بهرهبرداری نفت و قیر در سراسر ایران به جز 5 استان شمالی در ازای بهائی ناچیز به «ویلیام نکس دارسی» انگلیسی واگذار شد و با حماقت رضا پهلوی در آذر 1311 تا سال 1372 (1993) نیز تمدید شد.
اگر بخواهیم با ادبیات غربگرایان امروز بیان کنیم باید بگوییم مظفرالدین شاه مسئله نفت ایران را ناموسی نکرد(!) همانطور که پیش از آن پدرش مسائل دیگری مثل امتیاز راهآهن شمال، امتیاز تلگراف جنوب، امتیاز استخراج معادن فلزات، امتیاز تنباکو، امتیاز گمرکات و... را ناموسی نکرده بود و هر کدام را به روسیه یا انگلستان واگذار کرد! همانطور که محمدرضا پهلوی 69 سال بعد ماجرای بحرین را ناموسی نکرد!
مجمعالجزایر کوچک بحرین متشکل از حدود 50 جزیره مستقر در میانه و در سمت سواحل جنوبی خلیجفارس، در تمام ادوار تاریخ قسمتی از قلمرو ایران بود. فقط اشغال پرتغالیها و انگلیسیها در دو دوره مختلف بود که این قسمت از خاک ایران را از سرزمین مادری جدا کرد. فراتر از ثروتهای زیرزمینی، وجود بحرین در قلمرو ایران، آبهای سرزمینی ایران را تا سواحل جنوبی خلیجفارس گسترش میداد و علاوه بر تنگه هرمز تسلط فوقالعادهای برای ایران در تمامی پهنه آبی خلیجفارس ایجاد میکرد. اما علیرغم این اهمیت راهبردی، محمدرضا پهلوی سعی در کوچک نشان دادن ارزش بحرین برای ایران داشت.
8 تیر 1349 سفارت انگلیس در تهران طی گزارشی محرمانه به وزارت خارجه انگلستان نوشت: «شاه سالها عادت داشت محرمانه به ما بگوید که هیچ تمایلی به تصاحب بحرین ندارد، بحرینی که به گفته او مرواریدهایش تمام شده و نفتش در حال اتمام است، اما معتقد بود که به دلیل افکار عمومی ایران، نمیتواند بدون دلیل موجه از این ادعا صرف نظر کند.» انگلیسیها فکر این قسمت را هم کرده بودند و برای افکار عمومی ایران از مدتها پیش برنامه داشتند. دوم شهریور 1345 «دنیس رایت»، سفیر انگلستان در ایران به «عباس مسعودی» مدیر روزنامه اطلاعات گفته بود: «به نظر من مهمترین مسئله، آموزش افکار عمومی برای پذیرش [این مسئله است] که بحرین در حقیقت یک دارایی ارزشمند برای ایران نیست.» توجیهات محمدرضا پهلوی و ارگانهای رسانهایاش مانند روزنامههای اطلاعات و آیندگان مبنی بر «اتمام نفت بحرین» یا «عدم صرفه اقتصادی صید مروارید در بحرین» یا «هزینه بالای تأمین امنیت و حفاظت از بحرین» و... با همین هدف مطرح میشد.
روزنامه اطلاعات 13 اردیبهشت 1349 به نقل از مدیر خود یعنی «عباس مسعودی» نوشت: «بحرین نفت خام قابل صدور تجارتی ندارد. چاههای نفت آنجا ذخیره کافی ندارد... مروارید بحرین به واسطه پیدایش مروارید کشت شده ژاپنیها از رواج افتاده و صید آن مقرون به صرفه نیست... در این سرزمین، مثل دیگر شیخنشینها، کشاورزی وجود خارجی ندارد. از سیر تا پیاز و به قول معروف از سفیدی نمک تا سیاهی زغال خود را از خارج وارد میکنند.» نهایتا با همین خط تبلیغاتی و بدون هیچگون همهپرسی و رجوع به آرای مردم بحرین، این جزیره در تاریخ 17 اردیبهشت 1349 از خاک ایران جدا شد.
رژیم پهلوی با هدایت انگلیسیها فضای رسانهای را به نحوی مدیریت کرده بود که «اسدالله علم» در خاطرات آن روزش نوشت: «شنیدن خبر این قضیه [استقلال بحرین] از رادیو تهران بسیار جالب بود؛ گوینده خبر چنان با افتخار و غرور آن را خواند که گویی بحرین را فتح کردهایم!»
شاید باور نکنید اما 9 سال بعد و حتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، غربگرایان ایرانی که آن وقت در دولت موقت مستقر بودند در اقدامی مشابه با کوچکنمایی اهمیت جنگندههای اف۱۴ نیروی هوائی ارتش ایران، خواستار واگذاری آنها به آمریکا شدند. این در حالی بود که آن زمان ایران تنها دارنده جنگندههای اف۱۴ در منطقه بود و حتی رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی نیز این نوع جنگنده را در اختیار نداشتند.
13 مرداد 1358 ابراهیم یزدی، وزیر خارجه وقت دولت موقت به روزنامه کیهان گفت: «این هواپیماها [اف14] تماما الکترونیک هستند و چنانچه تحقیق شده بنیه علمی ایران تا چندین سال دیگر این امکان را ندارد که کادرهای فنی ما بتوانند مستقلا این هواپیماها را به کار بیاندازند. با در نظر گرفتن گرانی بیش از حد این هواپیماها و این که هر ساعت پروازش برای ایران 1.5 میلیون دلار خرج برمیدارد و ثانیا نگهداشتن این هواپیماها باعث وابستگی شدید ما خواهد شد؛ دولت تصمیم گرفته این هواپیماها را به آمریکا یا هر دولت دیگری بفروشد.» خوشبختانه این بار آیتالله خامنهای، آیتالله بهشتی و برخی دیگر از اعضای شورای انقلاب قاطعانه جلوی تصمیم مشکوک و سادهلوحانه دولت موقت را گرفتند و اجازه واگذاری جنگندههای اف14 ارتش ایران را ندادند. همین جنگندهها حدود یک سال بعد یکی از مهمترین ستونهای دفاع هوائی ایران در مقابل ارتش بعث صدام را ساختند و حتی با گذشت 47 سال در جنگ رمضان نیز عملیات موفقیتآمیز داشتند.
دولت موقت با همین استدلال خواستار لغو قرارداد ساخت نیروگاه هستهای بوشهر با شرکت آلمانی سازنده شد، آن هم در شرایطی که حدود 80 درصد عملیات ساختمانی و 65 درصد عملیات الکترومکانیکی واحد یک این پروژه به پایان رسید بود. «فریدون سحابی» سرپرست سازمان انرژی اتمی ایران در دولت موقت میگفت: «اکثر اساتید دانشگاه و متخصصان این امر، مسئله را بررسی کردند- از این نظر که اصولا داشتن نیروگاههای هستهای در شرایط امروز ایران مناسب هست یا نه؟- نتیجه این بررسیها منفی بود. یعنی داشتن نیروگاههای هستهای بوشهر که هزینه هنگفتی را برداشته است، به نفع و صلاح کشور تشخیص داده نشد.» ادعای کارشناسانه[!] دولت موقت در حالی بود که امروز میدانیم فقط یک واحد از نیروگاه هستهای بوشهر با ظرفیت محدود و در سالهای معدود از فعالیتش تقریبا به اندازه یک چهارم تمام سدهای کشور برق تولید کرده است. طبق گزارشی که «محمد اسلامی»، رئیس سازمان انرژی اتمی 2 اردیبهشت 1404 ارائه داد نیروگاه هستهای بوشهر طی 11 سال از فعالیتش «تقریبا چهار برابر هزینه ساختش را تأمین کرده است» و «باعث صرفهجویی هشت میلیارد دلاری در مصرف سوخت فسیلی شده است».
حالا دیگر وقتی لابلای اخبار سالهای اخیر اظهاراتی مبنی بر بیاهمیتنشان دادن قدرت دفاعی و موشکی یا هزینهزا بودن صنعت هستهای یا دردسرساز بودن مدیریت تنگه هرمز میبیند نباید زیاد تعجب کنید. طبق همان الگوی همیشگی دستان ناپاک سلطهگران، مستقیم یا غیرمستقیم مشغول کوچکنمایی داراییها و دستاوردهای ایران هستند تا زمینه را برای واگذاری آن فراهم کنند.
فروردین 1395 وقتی جریانهای غربگرا بار دیگر فرصت عرض اندام در ایران پیدا کرده بودند و پس از توافق برجام و توقف برنامه هستهای ایران صحبت از توافق با آمریکا بر سر مسائل دیگر بود؛ حساب رسمی حجتالاسلام هاشمی رفسنجانی در توئیتر جملهای منتسب به ایشان را منتشر کرد: «دنیای فردا دنیای گفتمانهاست، نه موشکها...» آقای هاشمی 6 ماه بعد در 12 شهریور 1395 خیلی واضحتر منظورش را گفت: «اگر میبینید آلمان و ژاپن هنوز محکمترین اقتصاد دنیا را دارند، اینها بعد از جنگ جهانی دوم محروم شدند، ممنوع شدند از اینکه نیروی نظامی داشته باشند... خُب نیروهای نظامی بیشترین خرجهای کشورهای در حال جنگ را میبردند. پولهایشان آزاد شد، رفت به دنبال کارهای علمی و اقتصاد علمی برای خودشان درست کردند و آسیبپذیر هم نیستند.» آن روز جریانهای غربگرا با ادعاهای مخدوشی از این دست به دنبال تخفیف قدرت نظامی ایران و زمینهسازی برای واگذاری قدرت موشکی کشور بودند.
این روزها اهمیت قدرت موشکی ایران آنقدر آشکار و جهانگیر است که غربزدگان ایرانی دیگر جرأت ندارند درباره آن شبههسازی کنند. در عوض بار دیگر به سراغ برنامه هستهای رفته و با ادبیات «هزینه- فایده» و یا «ناموسی نکردن غنیسازی» سعی در کمارزش نشان دادن این صنعت دارند. آنها البته این روزها به سراغ یک موضوع دیگر هم رفتهاند: «تنگه هرمز». در این مورد نیز دستورکارشان همان دستورکار همیشگی است؛ یعنی «مدیریت تنگه هرمز» را در افکار عمومی دردسرساز و کم اهمیت نشان میدهند تا دستکشیدن از آن آسان شود.
وقتی کارفرما یکی باشد حتی پس از صدها سال نیز دستورکار یکی است. از قاجار تا امروز تخفیف و تنزل داراییهای قدرتساز ایران به منظور واگذاری آن؛ شیوه کارفرمایان انگلیسی و آمریکایی بوده و متأسفانه از همان دوران قاجار تا امروز، آنها برای پیشبرد کارشان از کارگزاران ایرانی استفاده کردهاند. کسانی که بین ما زندگی میکنند، به زبان ما حرف میزنند، ظاهرا دلسوز ما هستند اما در نهایت چیزی جز بلندگوی فارسی منافع بیگانه نیستند.