از سربازی تا فرماندهی در آرزوی شهادت
آنچه امروز ایران اسلامی با آن مواجه است؛ توالی جنگهای تحمیلی 12 روزه و جنگ رمضان و جنگ 13 روزه موسوم به جنگ هرمز است که بارزترین ویژگی این جنگها از منظر داخلی و از منظر قریب به اکثریت کارشناسان، ابتدا مقاومت و اتحاد مقدس مردم ایران و سپس مدیریت و کنترل جنگ به صورتی که قدرتمندترین ارتش دنیا، یعنی! آمریکا با همراهی رژیم صهیونیستی و حتی ناتو و کشورهای عربی از عهده مبارزه با قدرت نظامی و رزمی ایران بر نیامده و هر بار با تغییر اهداف اعلامی اولیه و با تغییر راهبردهای نظامی و سیاسی تلاش دارد تا از مخمصهای که خود مسبب ایجاد آن بوده به طور آبرومند خارج شود.
نکته حائز اهمیت در این فرآیند از همان روز آغاز جنگ 12 روزه و سپس جنگ رمضان استمرار مدیریت صحنه نبرد از سوی ایران به رغم شهادت رهبر انقلاب اسلامی و تعداد کثیری از فرماندهان بود که این مهم ناشی از تدابیر بسیار شگفت انگیز و آینده پژوهانه بر اساس راهبردهای کلان به وجود آمده.
یکی از فرماندهان بسیار مؤثر و شجاع در این عرصه نبرد که در روز اول جنگ رمضان و همزمان با قائد شهید امت به شهادت رسید؛ شهید سپهبد سید عبدالرحیم موسوی بود که در بخش اول گفتوگو با امیر سرتیپ احمد رضا پوردستان به ابعاد شخصیتی و اخلاقی و علمی این مجاهد انقلابی پرداختیم و حالا در ادامه سایر ویژگیهای ایشان را از زبان رئیس مرکز مطالعات و تحقیقات راهبردی ارتش -که همواره گام به گام و پله به پله و لحظه به لحظه با آن شهید به پیش آمده و در موقعیتهای گوناگون با او مانوس بوده- پی میگیریم.
عزیزالله محمدی(امتدادجو)
مواجهه ایشان با امکانات و جایگاه سازمانی به تناسب شخصیت و اختیاراتی که داشتند با توجه به وسعت این امکانات و اختیارات چگونه بود؟
برای شرکت در جلسه معاونت آموزش به ستاد مشترک ارتش رفته بودم. بعد از اتمام جلسه، در نماز جماعت باشکوه ستاد ارتش که در مسجد زیبای پادگان برگزار میشد شرکت کردم.
بعد از نماز جماعت و زمانی که تصمیم به بازگشت به دانشگاه افسری داشتم، حیفم آمد که تا اینجا آمدهام به امیر شهید موسوی سری نزنم. ایشان در آن زمان رئیس ستاد مشترک ارتش بودند و میدانستم که سرشان خیلی شلوغ است و اصلاً شاید موفق به دیدارشان نشوم، لکن خواستم شانس خود را امتحان کنم.
از پلههای ستاد بالا رفتم و از رئیس دفترشان پرسیدم امیر تشریف دارند؟ ایشان که مرا میشناخت بهسرعت بلند شد و ادای احترام کرد و آهسته گفت که امیر ناهار میل میکنند. خواستم برگردم که مجدد گفت صبر کنید، اگر امیر متوجه شوند که شما آمدهای و ما هماهنگ نکردهایم با ما برخورد میکند، اجازه دهید حضورتان را خدمتشان عرض کنم. رئیس دفتر وارد اتاق امیر شدند و من دیدم که قبل از رئیس دفتر، خود امیر شهید از اتاق بیرون آمدند و مرا به داخل دعوت کردند.
عرض کردم کاری ندارم فقط آمدم که لحظهای شما را زیارت کنم. ایشان جلو آمدند و دست مرا گرفتند و با خود به داخل اتاق بردند و بعد سؤال کردند امیر پوردستان ناهار میل میکنید؟ وقتی متوجه نگاه من به ناهارشان که قدری نان با یک پیاله کوچک ماست بود، شدند، خندیدند گفتند، ناهار امروز این نیست، غذای امروز ستاد ارتش چلومرغ است، ولی من در ستاد مشترک غیر از این (نان و ماست) چیزی نمیخورم. برایم خیلی جالب و درسآموز بود که یک فرمانده و مسئول در چنین جایگاهی آنقدر در مصرف بیتالمال دقت و وسواس دارد و پذیرائیشان از مهمانهای خاص و عام صرفاً یک فنجان چای میباشد. البته این رعایت و پرهیزها که ریشه در اعتقادات و باورهای دینی ایشان داشت، فقط در مورد غذا نبود، بلکه در کلیه موارد و حتی در رابطه با امکاناتی که سازمان برای جایگاه شغلی ایشان مثل خودرو، منزل سازمانی، امکانات پذیرائی از مهمان و بسیاری موارد دیگر پیشبینی کرده بود را شامل میشد.
در همین ارتباط ایشان شعار ویژهای داشتند که خودشان بیشتر از هرکسی عامل به آن بودند و آن شعار یا بهتر عرض کنم راهبرد این بود که مسئولین و فرماندهان باید از حداقل امکانات سازمانی استفاده کنند نه اینکه شغل و مسئولیت را طعمه و لقمه بدانند که هم خودشان بیحساب استفاده کنند و هم به دوستان و بستگان بهعنوان غنیمت تعارف کنند. در یک جمله ساده زیستی و عدم استفاده از امکانات سازمان برای امیر شهید موسوی یک شعار نبود بلکه با تمام وجود به آن اعتقاد و باور داشتند و عمل میکردند.
اگر شما بخواهید به لحاظ ویژگیهای فردی، امیر شهید سپهبد موسوی را از سایر فرماندهان متمایز کنید به کدام ویژگی ایشان میتوانید اشاره کنید؟ و آیا میتوانید این ویژگی را با ارتقاء توان علمی و رزمی ارتش مرتبط بدانید؟
به نظر من آنچه که ایشان را از سایر فرماندهان در این رده و موقعیت شغلی متمایز میکرد، روحیه علمی و توجه وافر ایشان به نخبگان جوان و تبیین جایگاه علم و دانش و فنآوری در ارتش بود. جایگاهی که بهشدت در ارتش مغفول و مهجور مانده بود و البته از مطالبات و دغدغههای مستمر مقام معظم فرماندهی کل قوای شهیدمان بود. رهبرشهید برای ایجاد جهش علمی و واردکردن ارتش به این سطح اثرگذار راهبردی، اوامر مؤکدی فرموده بودند اما متأسفانه مدتها بود که فرامین ایشان روی زمین مانده بود.
امیر شهید موسوی که در این زمان جانشین فرمانده کل ارتش بودند، با آگاهی از این مطالبه فرماندهی معظم کل قوا (ره)، باقوت و قدرت وارد میدان شدند و تلاش کردند که در حد بضاعت و توان برای امتثال امر رهبری شهید، ابتدا ظرفیتهای موجود ارتش را که کم هم نبودند در این حوزه شناسایی و سپس سازوکارهای لازم و عملی، برای تبدیل این ظرفیتهای بالقوه به فعل تبیین و تعریف کنند.
در این مورد و با تأیید امیر فرمانده کل ارتش، گردشکاری محضر فرماندهی معظم کل قوا(ره)تهیه و معظمله مجوز تأسیس مرکز مطالعات راهبردی ارتش را صادر فرمودند. نکته مهم و قابلذکر این است که: فرماندهی معظم کل قوا(ره) با شناختی که از توانائیهای امیر شهید موسوی بهعنوان یک چهره برجسته علمی و پژوهشی ارتشی داشتند، بهصورت ضمنی و غیر مکتوب، پرچم این حرکت عظیم دانشی و ماندگار را به دست ایشان دادند و در ذیل گردشکار تقدیمی امر فرموده بودند که، ارتش باید نو شود.این فکر را در ارتش جاری کنید.
هدف اولیه در این مرحله این بود که مرکز مطالعات با برخورداری از توان علمی جوانان نخبه و اندیشمند و انجام تحقیق و پژوهش نظاممند و همچنین برقراری ارتباط با سایر مراکز علمی و دانشگاهی، بتواند نقشه راه تحول و نو شدن ارتش را ترسیم کند و همزمان با ارتباط با سایر دستگاههای اطلاعاتی، امنیتی و انتظامی و همچنین مطالعه آینده و روند پژوهی، مانع از غافلگیری راهبردی ارتش بشود.
به یاد دارم که یک روز عصر امیر شهید موسوی همراه با یکی از معاونین ارتش و بهصورت غیرمترقبه وارد دفترم در ستاد نیرو شدند، بعد از صحبتهای معمول و دوستانه گفتند که در حال حاضر مشکل اصلی مرکز مطالعات نداشتن مکان مستقل است و از من خواستند که اگر میتوانم کمک کنم.
برای ساختمان مرکز، چند مکان را محضر امیر شهید موسوی پیشنهاد کردم و قرار شد که ایشان همراه با معاونتهای مهندسی نزاجا و آجا از محلها بازدید و هرکدام را که مدنظرشان بود اعلام تا در اختیارشان قرار داده شود. طلوع خورشید مرکز مطالعات راهبردی در ارتش زمینه و بستری شد که از طریق آن بتوان خدمات علمی گستردهای را ارائه کرد از جمله:
-نقطه اتصال علمی ارتش ج.ا.ایران با سایر مراکز علمی نیروهای مسلح و کشور و حتی خارج از کشور
-نقطه اتکا و مامن و پشتیبانی برای اندیشمندان و نخبگان علمی ارتش
-انجام مشاورههای علمی به هیئترئیسه و معاونین و فرماندهان ارتش ج.ا.ایران
-انجام پژوهشهای علمی برای پشتیبانی دانشی از طرحها و برنامههای ارتش ج.ا.ایران
و دهها خدمت دیگر که به جهت اطاله کلام از ذکر آنها خودداری میکنم.
امروز خداوند بزرگ را شاکر و سپاسگزار هستیم که به برکت مجاهدت و ایستادگی و خستگیناپذیری امیر شهید موسوی، نهال نوپای مرکز مطالعات راهبردی به درختی تناور و ثمربخش تبدیلشده است که نهتنها ارتش ج.ا.ایران بلکه کلیه سازمانها و مجموعههای مرتبط از میوه، طراوت و سرسبزی آن بهرهمند بوده و استفاده میکنند...
شما اشارهای داشتید به وجه متمایز شهید موسوی نسبت به سایر فرماندهان در ارزشگذاری به ساحت دانشجویان امام علی(ع) و ارتقاء رزمی ارتش بر اساس اصول و مبانی علمی. با توجه به کثرت مشغله و توجه ایشان به موضوعات علمی؛ جمع این دو در نسبت با موضوع مسئولیتپذیری در مناصبی که داشتند را چگونه دیدید؟
به نظرم در شهریورماه سال 1387 بود که بعد از تشکیل جلسات متعدد کارشناسی و تخصصی و باوجود نظرات موافق و مخالف، گردشکاری تهیه و در آن امیر، فرمانده محترم وقت کل ارتش، پیشنهاد استقلال و انتزاع نیروی پدافند هوائی از نیروی هوائی را از فرماندهی معظم کل قوا(ره)درخواست و پس از مدتی مصوبه آن را دریافت کردند و از آن تاریخ نیروی پدافند هوائی بهصورت یک نیروی مستقل اعلام وجود کرد. طبیعی بود که استقلال نیروی پدافند هوائی در شرایطی اعلام شد که این نیرو، بهغیراز تجهیزات رزمی و عملیاتی که در اختیار داشت، بسیاری از زیرساختهای اصلی پادگانی و تأسیساتی را در اختیار نداشت. نواقص و کاستیهای که مانعی جدی برای انجام مأموریتهای مهم این نیرو بودند. از سوئی دیگر شیوه و نحوه اجرای انتزاع و انجام اقدامات احساسی و بدون برنامهریزی قبلی که موجب سوءتفاهم شده بود، بهگونهای بود که مانع همراهی سخاوتمندانه نیروی هوائی و ترمیم کاستیها میشد. وجود این شرایط، کار تفکیک و جداسازی ظاهری را برای هیئترئیسه ارتش و هر دونیروی هوائی و پدافند هوائی سختتر کرده بود. نکته مهمتر و حیاتیتر اینکه، مقام معظم فرماندهی کل قوا(ره) در زمان تصویب استقلال نیروی پدافند هوائی، انتظارات عملیاتی مهم و سنگینی را از ارتش مطالبه کرده بودند و این مسئله در کنار عدم اجرای آرام و بیسروصدای طرح تفکیک، دغدغه و نگرانی امیر فرمانده وقت ارتش را صدچندان کرده بود.
به یاد دارم که امیر فرمانده وقت ارتش برای تولیت و اداره هر چهبهتر اوضاع و انجام سریع طرح تفکیک، به دنبال شخصیتی بودند که علاوهبر تخصص رستهای، از مقبولیت و بصیرت بالائی برخوردار بوده و بدون جانبداری و مصلحتاندیشی جزیرهای که از آفتهای هر سیستمی است، بتواند با نگاهی جامع و فراگیر کار را به انجام برساند. برای تحقق این مهم، گزینههایی انتخاب شدند. زمانی که امیر فرمانده وقت ارتش موضوع را با جانشین خودشان یعنی امیر شهید موسوی مطرح کردند، آن شهید والامقام جملهای فرمودند که نشان از عظمت روحی و بیعلاقگیشان به مظاهر و مناصب دنیوی بود. ایشان خطاب به فرمانده ارتش فرمودند، من رستهام توپخانه است و سالها کار عملیاتی کردهام و با پدافند هوائی هم آشنایی دارم، از طرفی چون سالها رئیس ستاد ارتش بوده و الان هم که جانشین جنابعالی هستم، از مقدورات ارتش و نیروهای تابعه مطلع هستم و همچنین میدانم که مطلوب جنابعالی برای نیروی پدافند چه میباشد، لذا اگر اجازه میفرمایید من خودم مسئولیت فرماندهی نیروی پدافند هوائی را عهدهدار بشوم.
امیر فرمانده وقت ارتش با شنیدن این جملات دچار بهت و حیرت شدند و یکلحظه فکر کردند که اشتباه شنیدهاند، لذا مجدداً سؤال کردند، یعنی شما میخواهید از جانشینی فرمانده کل ارتش عقبگرد کنید و فرمانده نیروی پدافند شوید؟ فکر نمیکنید دیگران درباره شما و اینکه تنزل جایگاه پیدا میکنید چه قضاوتی خواهند کرد؟ امیر شهید موسوی پاسخ میدهند: امیر فرماندهی عزیز، هدف من انجام کار ابتدا برای جلب رضایت خداوند و بعد برای پیشبرد امور ارتش است و قصد دارم این طرحی را که رهبری معظم(ره)تصویب کردهاند به ثمر برسانم و اهمیتی نمیدهم که دیگران در مورد من چه فکری میکنند. اگر اجازه میدهید، کارم را شروع کنم. فرمانده وقت کل ارتش فرمودند: در طول این چهلوچند سال خدمتم تابهحال چنین درخواستی را ندیده و نشنیده بودم که افسری تقاضای شغل پایینتر از موقعیت فعلیاش را داشته باشد، اما من یقین دارم و میدانم که این درخواست شما نشانه تقوا و ایمان و تعهد عمیقتان به نظام اسلامی و ایفای وظیفه سربازی امام زمان(عج) است.
لکن علیرغم اینکه میدانم جنابعالی توان انجام این کار را دارید اما نمیتوانم با درخواست شما موافقت کنم. خداوند وجود سربازان فداکار و مؤمنی مثل شمارا که قوت قلب ملت هستید و آمادهاید که بدون چشمداشت به جایگاههای ظاهری انجاموظیفه کنید، در سایه توجهاتش حفظ بفرماید.
مورد دیگر اینکه برای موضوعی در دفتر محل کار امیر شهید موسوی حاضرشده بودم. از موضوعات زیادی صحبت شد، من گزارشی از وضعیت مرکز مطالعات خدمت ایشان ارائه کردم. ایشان تشکر کردند و گفتند امیر پوردستان باورتان میشود اگر اختیار امور دست خودم بود الآن دوست داشتم در مرکز مطالعات انجاموظیفه کنم و گفتند که من به مباحث علمی و پژوهشی و بحث و تبادلنظر با اهل علم خیلی علاقه دارم. وقتی این موارد را عنوان میکردند، در ذهنم مصادیق عینی آن مجسم میشد.
به یاد میآوردم که ایشان چگونه برای حل یک مسئله، ساعتها با اهل نظر و تجربه جلسه میگذاشتند و در این جلسات چالشی اصلاً موضوع فرمانده و زیردست مطرح نبود و هرکسی این اجازه را داشت که صریح وقاطع نظر ایشان را رد کند بدون اینکه از این بابت خوف یا نگرانی داشته باشد.
نکته دیگری که در باب بیعلاقگی ایشان به مناصب ظاهری باید عرض کنم و تقریباً بالاتفاق کسانی که ایشان را میشناسند آن را تأیید میکنند این بود که اگر به ایشان تکلیف میشد که از جایگاه فرماندهی کل ارتش که حضور دارند، به علت نیاز عملیاتی، مسئولیت فرمانده گردان توپخانه را در لشکر 28 کردستان عهدهدار شوند، با اشتیاق میپذیرفتند و در نحوه انجاموظیفه ایشان تأثیری نداشت و با همان علاقهمندی کار را دنبال میکردند.
دوستی شما در طول خدمت با ایشان چگونه بود؟
تقدیر اینگونه رقم خورده بود که امیر شهید موسوی و من، در مقاطع مختلف خدمتی با هم ارتباط داشته باشیم و یا اینکه در مشاغل و مسئولیتهای شغلی، من بهعنوان جایگزین ایشان باشم. که به بعضی از این موارد بهصورت مختصر اشاره میکنم.
بعد از فارغالتحصیلی از دانشگاه افسری و طی دوره مقدماتی، امیر شهید موسوی به لشکر 28 پیاده کردستان و پس از مدت کوتاه چندماهه، من به لشکر 92 زرهی خوزستان منتقل شدم. در طول جنگ به علت بعد مسافت شمال غرب با جنوب غرب ارتباط خاصی باهم نداشتیم، لکن بعد از جنگ که هردوی ما بهعنوان فرمانده گردان (امیر شهید موسوی در دانشگاه افسری و من در آموزشگاه درجهداری) انجاموظیفه میکردیم در این مقطع ارتباط نزدیکی داشتیم و در خیلی از جلسات ستادی و یا مراسمهای متعدد سان و رژه (روز ارتش و هفته دفاع مقدس) همدیگر را ملاقات میکردیم و بعضاً تجربیات خود را باهم به اشتراک میگذاشتیم. البته در این میان، سهم امیر شهید موسوی به جهت برخورداری از عقل و درایت و تجربه کاملتر، بهمراتب از من بیشتر و سنگینتر بود.
اما درخصوص مناسبات سازمانی و جایگزینیها باید عرض کنم که در چند موقعیت کاری من جایگزین ایشان شدم که برایم مایه افتخار و مباهات میباشد. البته انجاموظیفه و کارکردن در محیطی که قبلاً ایشان انجاموظیفه کرده بود حقیقتاً سخت و سنگین بود، چراکه نوع مدیریت و فرماندهی امیر شهید موسوی، فرماندهی بر دلها و قلبها بود و به همین خاطر کارکنان به ایشان علاقهمند بوده و دلبستگی زیادی پیدا میکردند و همین پیوند عاطفی و روحی کارکنان با آن امیر شهید، کار را برای فرمانده بعدی دشوار میکرد و او خیلی باید تلاش میکرد تا بتواند اعتماد یگان را به دست بیاورد. جایگزینی من با امیر شهید موسوی در سه مقطع اتفاق افتاد که بهصورت خلاصه عرض میکنم.
من برای اولین مورد در سال 1384 و در مراسم تودیع و معارفه در آمفیتئاتر دانشگاه افسری، توسط امیر فرمانده محترم نزاجا مرحوم سرتیپ محمدی فر بهعنوان فرمانده دانشگاه افسری و بهجای امیر شهید موسوی معرفی شدم. نکته قابلتوجه این جلسه آن بود که متوجه شدم که کارکنان دانشگاه و جمع دانشجویان خیلی زیاد ایشان را دوست دارند و از رفتنشان چه میزان ناراحت و اندوهگین هستند.
بعد از اتمام جلسه معارفه، با امیر شهید به سمت دفتر فرماندهی دانشگاه حرکت کردیم. ایشان همهچیز را از قبل آماده کرده بودند، حتی یادداشتهای خودشان را که میتوانست به فرمانده جدید کمک کند به من دادند و شرح کاملی از آنچه که باید انجام شود، خصوصیات بعضی از فرماندهان و مسئولین دانشگاه، نحوه تعامل با دانشجویان و بسیاری موارد دیگر که برای من در بدو ورود بسیار ارزشمند و مهم بود. نکته مهم و حیاتی مراسمی بود که در کمتر از یک ماه دیگر در دانشگاه برگزار میشد و آن مراسم تحلیف دانشجویان دانشگاههای افسری ارتش بود که در محضر فرماندهی معظم کل قوا(ره)انجام میشد و دانشگاه افسری از هر نظر باید برای آن واقعه عظیم آماده میشد. در همین ارتباط هم امیر شهید مطالب ارزشمندی ارائه کردند ضمن اینکه به مجموعه کارکنان دانشگاه نیز سفارش کردند که با من همکاری و تعامل لازم را داشته باشند.
مرتبه دوم در آذرماه سال 1395 بود. امیر شهید موسوی از آجا منتقل و بهعنوان جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و در کنار شهید والامقام سپهبد باقری مشغول انجاموظیفه شدند. این بار نیز قرعه فال به نام من خورد و من از مسئولیت فرماندهی نیروی زمینی بهعنوان جانشین فرمانده کل ارتش و بهجای برادر عزیزم امیر شهید موسوی مشغول انجاموظیفه شدم.
با حضور در دفتر جانشین ارتش این بار نیز مثل دانشگاه افسری ایشان دستنوشتهها و مستندات زیادی را آماده کرده بودند که به من دادند و یک توجیه کلی از وضعیت ستاد ارتش و وظایف خاصی که جانشین ارتش بر عهدهدارند ارائه کردند. نکته قابلتوجه این بود که ایشان گفتند هر زمان که احساس کردید مسئله یا سؤالی هست که من باید برای شما شفافسازی و یا تشریح کنم بفرمایید تا بیایم و مطرح کنم. این نکته بزرگواری و درعینحال دلسوزی ایشان را برای انجام هر چهبهتر کار نشان میداد.
و مرحله سوم، مرکز مطالعات راهبردی میراث گرانبها و یادگار ارزشمند امیر شهید موسوی برای ارتش بود. آن شهید والامقام با تلاشها و مجاهدتهای علمی فراوان و استفاده از نظرات خبرگان و نخبگان و طی مراتب سخت اداری و سازمانی و نهایتاً با تصویب فرماندهی معظم کل قوا(ره)موفق شدند نهال مرکز مطالعات را در زمین ارتش جمهوری اسلامی ایران غرس کنند. اقدام شایستهای که حقیقتاً از عهده هرکسی برنمیآمد. آن شهید والامقام نسبت به مرکز مطالعات تعلقخاطر زیادی داشت و همواره طوری با عشق و علاقه از مرکز مطالعات راهبردی صحبت میکردند که انسان احساس میکرد ایشان دارند از یکی از فرزندان عزیزشان سخن میگویند. به یاد دارم زمانی که قرار شد من مسئولیت ریاست مرکز مطالعات را بر عهده بگیرم ایشان مرا به دفترشان دعوت و فرمودند، امیر پوردستان باور کنید که این مرکز آنقدر برای من محترم و عزیز است که نمیتوانم آن را به دست هرکسی بسپارم و گفتند حتی دوست دارم بعد از فرماندهی کل ارتش، مجدداً برگردم و رئیس مرکز مطالعات بشوم. بعد گفتند اطمینان دارم که این مرکز میتواند پنجرههای جدیدی به روی ارتش باز کند و آن را متحول کند و در ادامه توصیههای دیگری نیز فرمودند. زمانی که من در مرکز مطالعات حاضر شدم با یک بررسی اجمالی به فعالیتهای انجامشده و کارکنانی که برای انجاموظیفه جذبشده بودند به صحت گفتار امیر شهید موسوی یقین پیدا کردم و به این باور رسیدم که این مرکز بهعنوان یک پیشران علمی میتواند ارتش را به جایگاه واقعی خودش نزدیک کند.
سلوک عبادی شهید موسوی را چگونه تشریح میکنید؟
زمستان سال 1404 جلسهای با حضور فرمانده کل ارتش امیر سرلشکر شهید موسوی و فرماندهان نیروهای تابعه و برخی از معاونین ارتش در ساختمان مرکز مطالعات راهبردی و در قسمت کانون ارزیابی و رشد سرمایههای انسانی برقرار بود. جلسه ساعت 9 صبح شروع شد و بنا بود که ساعت 11 تمام شود، لکن به جهت طرح بعضی از مسائل توسط فرماندهان و اعضای هیئترئیسه، قدری طولانیتر شده و تا یک ربع به دوازده ادامه پیدا کرد. با اتمام جلسه تقریباً همه اعضا محل را ترک کردند و به محل کارشان برگشتند. بعد از رفتن همکاران، من در کنار امیر شهید موسوی بودم که رو به من فرمودند اینطوری نمیرسم. سؤال کردم امیر به کجا نمیرسید؟ گفتند که بنا داشتم بعد از جلسه به ستاد ارتش بروم نماز را بخوانم، لباسم را عوض کنم و بعد با توجه به قراری که گذاشتهشده به دیدار خانواده شهدا بروم، الان اگر بخواهم به ستاد بروم با توجه به طول مسیر و ترافیک شهری، ممکن است دیر برسم و خانوادههای شهدا معطل شوند.
پیشنهاد کردم همینجا نماز را بخوانیم، ناهار را میل کنید و سپس برای زیارت خانواده شهدا تشریف ببرید، که فرمودند، نه من اهل ناهار خوردن نیستم، بروم زودتر وضو بگیرم و نماز بخوانم.
برحسبتصادف آن روز روحانی عقیدتی سیاسی که امام جماعت هم بود، مرخصی بودند و در نمازخانه مرکز، نماز جماعت نداشتیم، لذا وقتیکه امیر موسوی برگشتند، بنا شد که نماز را در اتاق کوچکی در همان محل کانون ارزیابی که شاید گنجایش چهار نفر را داشت اقامه کنند. من قبل از امیر شهید موسوی در آن اتاق مستقر و سجادهام را پهن کردم و برای اینکه کار به تعارف نکشد، سجاده ایشان را بهعنوان امام جماعت جلوتر پهن کردم. حدس من درست بود چون زمانی که بعد از وضو برگشتند و سجادهها را مشاهده کردند، با شوخطبعی همیشگی و با اشاره به سجادهها گفتند اینطوری که نمیشه، من عرض کردم امیر شما هم سید هستید و هم فرمانده ما، چهبهتر از اینکه به شما اقتدا کنیم. به یادم آمد دفعه قبل که به امیر شهید موسوی در نماز اقتدا کردم در نمازخانه پادگان ایرانشهر بود. البته آنجا روحانی جوانی امام جماعت بود اما اصرار کرد که امیر نماز را اقامه کنند. بعد این نماز بهاتفاق سایر کارکنان نماز جعفر طیار را خواندیم که در آن گرمای طاقتفرسا عرق همه ما درآورد. نکته جالب این نماز دو نفره آن بود که کارکنان کانون ارزیابی در دفاترشان نماز را خواندند و این عکس را یکی از محافظین امیر با گوشی همراهش گرفت و من نمیدانستم که این آخرین نماز جماعتی است که در کنار امیر شهید خواهم بود.
با توجه به اینکه ایشان توجه ویژهای به دانشگاه امام علی(ع) داشتند و جایگاه اساتید و پیشکسوتان را هم قطعا میدانستند برخورد ایشان با اساتید و پیشکسوتان چگونه بود؟
یکی از ویژگیهای برجسته امیر شهید موسوی احترام به معلمین و فرماندهان و مدیرانی بود که برای اعتلای ارتش و ارتقای ظرفیتهای کارکنان زحمات و تلاشهای فراوانی کرده بودند و غبار بازنشستگی و دوری از محیط خدمت، زمینه فراموشی آنان را فراهم ساخته بود. ایشان در هر موقعیت و جایگاهی که بودند فرماندهان قدیمی و معلمین خود را فراموش نمیکردند و به انحای مختلف مراتب سپاس و قدردانی خود را به آنها اعلام میکردند. شاید بتوان قله این ادای احترام و ارادت را درزمانی دانست که ایشان فرماندهی کل ارتش را بر عهده داشتند. در هر مأموریتی که در استانهای مختلف کشور حضور پیدا میکردند در کنار بازدیدهای متداول نظامی و دیدار با خانواده شهدا، فضای خاصی را برای تجلیل و قدردانی از اساتید و بازنشستگان ایجاد میکردند. این مراسم معمولاً ضیافت بدون تشریفات شام یا ناهاری بود که با حضور تعدادی از پیشکسوتان برگزار میشد. در این محفل سربازی ایشان ضمن گوش دادن به صحبتها و بعضاً مطالبات و یا پیشنهادهای اساتید و فرماندهان قدیمی، از زبان خودشان و از لسان همه کارکنان ارتش از آنها تشکر و قدردانی میکردند.
به یاد دارم آخرین مراسم تجلیل از اساتید و پیشکسوتان در سالن همایش دانشگاه افسری یک روز قبل از حمله هوائی آمریکا و رژیم صهیونیستی در خرداد 1404 برگزار شد. در این مراسم حدوداً سی نفر از اساتید قدیمی دانشگاه افسری و تعدادی از فرماندهان بازنشسته شرکت داشتند. در این همایش امیر سرلشکر حسین حسنی سعدی به نمایندگی از پیشکسوتان سخنرانی کردند و خاطراتی را از حضور اثربخش دانشجویان دانشگاه افسری در خرمشهر و سوسنگرد و در روزهای آغازین جنگ بیان کردند و بعد از سخنرانی ایشان کلیپی از رشادتهای ارتش همراه با تصاویر شهدا پخش شد. من با یک نفر فاصله در کنار امیر شهید موسوی نشسته بودم. همزمان با پخش این ویدئو ایشان حال عجیبی پیدا کردند و آنچنان شدید و بیصداگریه میکردند که امکان پاک کردن اشکها برایشان مقدور نبود. من قدری نگران شدم و احساس کردم ایشان با این تأثر و غم فراوان، الآن نمیتوانند سخنرانی کنند. خیلی سریع از بطری آب کنار دستم، لیوان را پر کردم و در مقابلشان قراردادم، اما آنچنان از تصاویر شهدا و مرثیهای که خوانده میشد متأثر بودند که متوجه نشدند. من همزمان که به ایشان نگاه میکردم یقین پیدا کردم که این اشک، اشک احساس تکلیف است، اشک احساس مسئولیت در برابر خون شهیدان و خانوادههای آنان است. اشک کسی است که باآنهمه خدمترسانی خالصانه به خانواده شهدا و پیشکسوتان، نگران است که آیا توانسته به وظیفهاش عمل کند؟
با توجه به شهادت ایشان، نکات پایانی اگر درخصوص شخصیت و نحوه شهادت ایشان دارید بفرمایید؟
انتخاب خدمت سربازی و پوشیدن جامه رزم در بحبوبه انقلاب و جنگ تحمیلی، حضور در مناطق شمال غرب کشور و مقابله سینهبهسینه با ضدانقلاب و گروهکهای معاند، حضور در عرصههای خطر و قرار داشتن در لیست ترور موساد، لحظهای و ذرهای در نحوه انجاموظیفه ایشان تأثیر نداشت، بلکه عزم ایشان را برای خدمت صدچندان میکرد.
امیر شهید موسوی با علم و بصیرت و آگاهی این مسیر را انتخاب کردند و مشتاقانه و بدون هراس در عرصههای خطر وارد میشدند و به همین سبب، بارها و بارها تا مرز شهادت هم پیش رفتند، لکن تقدیر الهی آنگونه رقم خورده بود که ایشان پس از انجام مجموعه گستردهای از خدمات و اقدامات اثرگذار و تربیت دهها و بلکه صدها شاگرد، که هرکدام ظرفیتهای ثمینی برای نیروهای مسلح و نظام اسلامی هستند، به ملاقات رب العالمین نائل گردند. ذکر مصادیق شهادتطلبی ایشان به علت تعدد فراوان آنها، خارج از توان من است، لکن به یک مورد آن اشاره میکنم.
در رزمایش جنوب شرق کشور در سال 1393 که تقریباً بخش زیادی از نیروها و ستاد ارتش در آن شرکت فعال داشتند و هدایت عملی آن با جانشین فرمانده کل یعنی امیر شهید موسوی بود، سازمان حفاظتواطلاعات ارتش در نامهای سری و مستقیم به فرماندهان اطلاع دادند که یکی از سرویسهای اطلاعاتی بیگانه با کمک عناصر داخلی قصد ترور فرماندهان را دارد. در این رابطه ضمن شرح و بسط موضوع، توصیههای تأمینی زیادی را ذکر کرده بود. دریافت این نامه امنیتی، طبیعتاً انجام بعضی از فعالیتها عملیاتی و حتی بازدیدهای ضروری شبانه را نه متوقف، بلکه محدود میکرد. بازدیدهایی که برای انجام آنها لازم میشد که مسئول یا فرمانده و تیم همراه چند ساعت در یک جاده تاریک بیابانی و بیآبوعلف و با احتمال کمین یا بمبهای کنار جادهای قوی، رانندگی کنند.
مسئله ترور و حضور تروریستها در منطقه رزمایش که وسعتی بالغ بر چند ده هزار کیلومترمربع را شامل میشد، تیم حفاظتی امیر شهید موسوی را بهشدت نگران کرده بود، چراکه میدانستند امیر شهید موسوی، به جهت جایگاه شغلی برجسته، حتماً در رتبه اول لیست ترور قرار دارند و از طرفی دیگر میدانستند که امیر شهید موسوی کسی نیست که به خاطر ترس از ترور و تروریستها بپذیرند که کسی در انجاموظیفه و فعالیتهایش محدودیت ایجاد کند.
نکته مهم و جالبتر اینکه، تیم حفاظتی ایشان با توجه به تجارب قبلی، حتی باید مراقبت میکردند که ممکن است ایشان بدون اطلاع محافظین پشت فرمان بنشینند و به تنهائی برای سرکشی و بازدید بروند. چراکه قبلاً اتفاق افتاده بود که محافظین با خیال راحت از اینکه امیر داخل سنگر هستند و خطری ایشان را تهدید نمیکند، در مواضعشان استراحت میکردند، درحالیکه امیر شهید موسوی به تنهائی سوار بر خودرو و در دل شب عازم بازدید بودند.
این روحیه جسارت و شجاعت و شهادتطلبی، روحیهای بود که ایشان در اوان جوانی و در مقابله با ضدانقلاب، بارها و بارها تجربه کرده و راههای مقابله با آن را هم میدانستند. لذا آنجائی که ضرورتهای عملیاتی ایجاب میکرد، ایشان در منطقه ناامن کردستان و در فضائی که ضدانقلاب هم در مقابل و هم در پشت هر سنگ و بوتهای در جادهها سنگر گرفته بود، همانند پدری مهربان که نگران فرزندانش است، با به خطر انداختن سلامتی و جانش، از تاریکی شب تا صبح، به تکتک سربازانی که در جایجای منطقه مستقر بودند، سرکشی میکردند و امید میدادند.
علاقهمندی به جهاد درراه خدا و عشق به شهادت، ریشهای عمیق در اعتقادات دینی و باورهای عاشورائی امیر شهید موسوی داشت. ایشان این میدان و معرکه جدال حق و باطل را فرصتی طلائی و زودگذر میدانستند و همیشه میفرمودند، اگر میگوییم (کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا)، امروز همان روز دهم ماه محرم و ایران عزیز ما ارض مقدس کربلاست. چقدر بعد از زیارت عاشورا خطاب به حضرت اباعبدالله(ع) عرض کردهایم که آقاجان «یا لَیتَنا کُنا مَعَک»، ایکاش ما هم در کنار شما بودیم. امروز عرصه و میدان همان کربلا است و فرزند امام حسین(ع) هدایت و رهبری را بر عهده دارند و همیشه سفارش میکردند این فرصت را از دست ندهید که اگر از دست بدهید باید بنشیند و حسرت بخورد. شهادت میدهیم که ایشان به عهد صادقانهای که باخدای خود بسته بود وفادار ماند و عمل کرد.
امیر بزرگوار سپاسگزاریم از فرصتی که در اختیار ما گذاشتید و نکته نظرات خودتان را ارائه دادید.
ضمن آنکه من هم از شما سپاسگزارم و آرزوی موفقیت و پیروزی برای ایران عزیزمان و جوانان این مرزوبوم دارم؛ دوست دارم در انتها این قطعه شعر از خانم طاهره رستمی را هم از باب ارادت و دلتنگی برای شهید سپهبد عبدالرحیم موسوی زمزمه کنم:
با خندهای که عکس تو در بر گرفته است
دیوار خانه چهره دیگر گرفته است
بیشک شبیه کوچه ما، کوچههای عرش
از نام پر شکوه تو زیور گرفته است
حالا منم، کنار تو، اینجا که پر زدی
اینجا که خاک، بوی کبوتر گرفته است
ای انعکاس دست علی، برق ذوالفقار
افلاک، پشت نام تو سنگر گرفته است
اینجا، نماز چلچلهها رو به دست توست
دستی که رنگ غیرت حیدر گرفته است
چشمان من همیشه همین جا کنار توست
اینجا که خاک، بوی کبوتر گرفته است