کد خبر: ۳۳۷۲۸۵
تاریخ انتشار : ۱۳ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۹:۳۰
تروریسم رسانه‌ای و راهکارهای مقابله با آن- بخش پایانی

جنگ روایت میدان دیگری برای مقابله با دشمن

نفیسه زارعی

هرچه در صفحات مجازی و لابه‌لای کتاب‌ها جست‌وجو می‌کنم تا درباره تروریسم رسانه‌ای بیشتر بدانم و شاید از این طریق بتوانم مشکلات مشابه یلدا را حل کنم، فقط به یک عبارت مترادف می‌رسم و آن همان است که امام شهید حضرت آیت‌الله سید علی حسینی خامنه‌ای عنوان داشتند: «جنگ روایت!»
کشور ما نیز از قاعده‌ این جنگ روایت مستثنا نیست. در روزهای بحرانی، رسانه‌های فارسی‌زبان برون‌مرزی وابسته به دولت‌های متخاصم بارها تصاویر دست‌کاری‌شده یا خارج از سیاق را با سرعت بالا در فضای مجازی پخش کرده‌اند؛ گاه تصویر یک زن از کشوری دیگر را به‌عنوان رخدادی در ایران جا زده‌اند، گاهی ویدئویی قدیمی را با تاریخی جعلی بازنشر داده‌اند. هدف مشترک همه این عملیات، ایجاد ترس و بی‌اعتمادی در بافت خانواده‌ ایرانی و سلب امنیت روانی از زنان است.
ایران؛ میدان دیگری از جنگ روایت‌
بیایید به ماجرای طنز دردناک عبارت جاویدنام بپردازیم، این عبارت بعد از کودتای دی‌ماه 1404 توسط رسانه‌های معاند وضع شد تا مثلاً بتوانند از آب گل‌آلود ماهی بگیرند، البته این مسئله قبل‌تر هم سابقه داشت. کافی است فتنه‌های گذشته را مرور کنیم و سوءاستفاده از تصویر زن به‌اصطلاح آسیب‌دیده از دست نیروهای حافظ امنیت کشور را که بزک شده است ببینیم؛ اما در کودتای اخیر ماجرا کمی متفاوت شد؛ زیرا مرزهای واقعیت کاملاً جابه‌جا و حقیقت لابه‌لای دیپ‌فیک‌ها یا اخبار جعلی گم شد، ارائه‌ تصویر مادری که در سوگ فرزندش بر سر مزار او می‌رقصد، نفرین می‌کند و خوراک رسانه‌ای خوبی از زن ستم‌دیده این بار به شیوه‌ای تازه ارائه می‌دهد، شیوه‌ای که تا پیش‌ازاین اذهان عمومی را جور دیگری دست‌کاری می‌کرد.
دکتر مجید موسوی، جامعه‌شناس اجتماعی و رسانه، در این زمینه معتقد است: «ارائه‌ تصویر غیرمعقول از سوگواری در این الگوی جدید، در حقیقت مثل شنا خلاف جهت رودخانه و یا معلق زدن در خیابان، آن هم مقابل چشم آدم‌هایی باشد که دارند به‌صورت عادی و معمولی راه می‌روند، در این فرایند جلب‌توجه بیشتری عاید فردی می‌شود که حرکات غیرمعقول می‌کند، نسبت به آنچه در جریان محتوای تصویری پیرامون دی‌ماه صورت گرفت، همین اتفاق رخ داد با این تفاوت که چاشنی دروغ آشکارترین چاشنی بود که به داستان رسانه‌های معاند اضافه شد، زنده شدن دخترانی که اصلاً در ماجرا حضور نداشتند هم گواهی بر دروغ‌سازی است، همان چیزی که شما آن را تروریسم رسانه‌ای می‌نامید؛ در حقیقت اینجا اسلحه نامرئی روی ذهن و روح شما نشانه رفته و شما را دچار خطای راهبردی می‌کند.»
دکتر موسوی ادامه می‌دهد: «در جریان تجاوز اخیر آمریکا، رژیم صهیونیستی و متحدانش به ایران عزیز، هم تصویر کودک و زن ایرانی بار دیگر به ابزار جنگ روانی بدل شد. برخی رسانه‌های بیگانه تصاویر خانواده‌های داغ‌دار را بی‌توجه به کمترین اصول اخلاق خبری بارها بازپخش کردند تا از غم یک ملت تیتر بسازند، درحالی‌که همان رسانه‌ها در برابر رنج کودکان غزه سکوتی معنادار در پیش گرفتند. این دوگانگی، خود بهترین سند کارکرد ابزاری آن‌هاست.»
دکتر موسوی همه‌ مسئله‌ تروریسم رسانه‌ای و جنگ روایت را منحصر به تلاش دشمن نمی‌داند؛ بلکه معتقد است: «بخشی از این جنگ اما ریشه در بی‌توجهی داخلی دارد، نه دشمن بیرونی. برخی صفحات و کانال‌های داخلی، زیرپوشش سرگرمی یا چالش، الگوهای رفتاری مضر، از اختلالات تغذیه گرفته تا خشونت کلامی میان نوجوانان، را در میان کودکان ایرانی ترویج می‌کنند. این وجه از ماجرا کمتر دیده می‌شود، اما از نظر پیامد، به همان اندازه خطرناک است.»
حرف‌های دکتر هرچند کوتاه است؛ اما ذهن را وادار به درنگ و گشتن در کف جامعه می‌کند، برای اطلاع از این موضوع به سراغ یکی از دوستان قدیمی‌ام که معلم دبستان در منطقه پانزده تهران است می‌روم. او می‌گوید تا پیش از اینکه مدارس غیرحضوری شود، هر روز در کلاس می‌بیند دانش‌آموزانش درباره چیزهایی حرف می‌زنند که هیچ تناسبی با سنشان ندارد؛ حتی یک‌بار یکی از آن‌ها از چالشی خطرناک گفته بود که در کشوری دیگر به چند کودک آسیب‌زده بود. به گفته‌ او، این اتفاقی نیست؛ این محتواها طوری ساخته شده‌اند که کودک ناخواسته دنبالشان برود. عبارت ناخواسته هم ازآن‌دست از عبارت‌هایی است جنگ روایت و تروریسم رسانه‌ای را به یک مفهوم نزدیک می‌کند، وقتی کودک یا نوجوان ناخواسته وارد قلمرو ممنوع‌ رسانه می‌شود و به دلیل عدم آگاهی آسیب می‌بیند، آن وقت است که پای تروریسم فرهنگی و رسانه‌ای به میدان باز می‌شود. در حوزه‌ زنان هم این سبک‌وسیاق به قوت ادامه دارد.
فاطمه زهرا اسعدی، دانشجوی علوم اجتماعی، از زاویه‌ دیگری به این داستان نگاه می‌کند و می‌گوید: «وقتی رسانه‌های غربی تصویر زنی محجبه از ایران را کنار عکس‌هایی سیاه‌وسفید و غم‌انگیز قرار می‌دهند، گویی می‌خواهند بگویند این زن قربانی است، حال‌آنکه او با انتخاب خودش زندگی می‌کند و کسی او را وادار به این سبک زندگی نکرده، در حقیقت این انتخاب اوست و رسانه‌ غربی تصویر موفقیت او را سانسور و به‌جایش تصویری مفلوکانه ارائه می‌دهد.» به باور او، این نیز نوعی خشونت است؛ خشونتی که می‌توان آن را با عنوان ادعاکردن درباره‌ اینکه این زن خودش نمی‌داند چه می‌خواهد و به‌خاطر شرایط مجبور است تن به این پوشش بدهد.
‌ اکوسیستمی که هیچ‌کس مدیرش نیست
اما در تمام مدت شاید یک سؤال اساسی ذهن شما را هم درگیر کرده است؛ چرا از میان همه‌ گروه‌های اجتماعی، زن و کودک این‌قدر در کانون این جنگ و ترور رسانه‌ای قرار می‌گیرند؟ جواب ساده‎‌تر از چیزی است که گمانش را می‌کنید: اول به لحاظ نمادین، این دو گروه بار احساسی بسیار بالایی برای هر جامعه‌ای حمل می‌کنند؛ تصویر کودکی آسیب‌دیده یا زنی در موقعیت آسیب‌پذیر، سریع‌تر از هر محتوای دیگری واکنش احساسی برمی‌انگیزد. دوم، از نظر ساختار اجتماعی، هر دو گروه معمولاً کمترین ابزار دفاعی رسانه‌ای را در اختیار دارند؛ کودک از مکانیزم استثمار دیجیتال بی‌خبر است و زن حتی در جوامعی که مدعی دفاع از او هستند، هنوز با نابرابری در دسترسی به قدرت رسانه‌ای روبه‌روست.
به این دو عامل باید منفعت مضاعف را هم اضافه کرد. تصویر یک زن یا کودک آسیب‌دیده، برای بازیگران سیاسی که در پی شکل‌دادن به افکار عمومی‌اند سودمند است و هم برای پلتفرم‌ها یا سکوهایی که فقط بازدید و تعامل می‌خواهند، بی‌آنکه اهمیتی بدهند این بازدید از رنج چه کسی تأمین شده است. وقتی منفعت سیاسی و منفعت تجاری در یک نقطه به هم می‌رسند، مقاومت در برابر این جریان دشوارتر می‌شود، چون دیگر فقط یک بازیگر نیست که باید متوقف شود؛ بلکه اکوسیستمی از انگیزه‌های هم‌راستاست که تقریباً نمی‌شود سوت توقف را برای آن‌ها به صدا درآورد. همین اکوسیستم است که توضیح می‌دهد چرا صرف افشاگری یا انتقاد رسانه‌ای، به‌تنهایی نمی‌تواند این جریان را متوقف کند؛ چون هر بازیگری در این زنجیره، منفعت خودش را دنبال می‌کند، بی‌آنکه لزوماً از دیگری آگاه باشد یا با او هماهنگ شده باشد.
سیاوش کریمی، پژوهشگر اقتصاد رسانه، این تحلیل را از زاویه دیگری تکمیل می‌کند و معتقد است ریشه‌ ماجرا را باید در نبود یک مالک یا مقصر واحد برای این آسیب جست‌وجو کرد: «نکته‌ای که معمولاً در این بحث نادیده گرفته می‌شود این است که ما با یک توطئه‌ متمرکز روبه‌رو نیستیم؛ بلکه با همگرایی تصادفی چند بازار مستقل روبه‌روییم. بازار توجه پلتفرم‌ها، بازار روایت سیاسی و حتی بازار داخلی تولید محتوای زردنویسی، هر سه به‌طور مستقل به این نتیجه رسیده‌اند که تصویر رنج زن و کودک، ارزان‌ترین و پربازده‌ترین کالای قابل‌عرضه است. دقیقاً به همین دلیل، وقتی یک رسانه یا یک نهاد ناظر با این پدیده مقابله می‌کند، فقط یک شاخه از درخت را قطع کرده؛ ریشه که همان منطق اقتصادی مشترک میان این بازیگران است، دست‌نخورده باقی می‌ماند و مثل گیاه هرز شاخه‌ تازه‌ای در جای دیگر می‌روید. تا زمانی که تنظیم‌گری، چه در سطح ملی و چه بین‌المللی، این منطق اقتصادی را هدف نگیرد و صرفاً به برخورد موردی با یک صفحه یا یک کمپین بسنده کند، این چرخه بازتولید خواهد شد.»
او در ادامه هشدار می‌دهد که خطر این اکوسیستم در بلندمدت، عادی‌سازی رنج و درد جامعه‌ ضعیف و ستم‌دیده‌ زنان و کودکان است: «وقتی تصویر آسیب به یک کالای روزمره در بازار توجه تبدیل شود، مخاطب به‌مرور نسبت به آن بی‌حس می‌شود و برای واکنش گرفتن، محتوا باید هر بار آسیب‌زاتر از قبل باشد. این یعنی چرخه‌ای که نه‌فقط زن و کودک امروز را قربانی می‌کند؛ بلکه استاندارد رنج قابل‌قبول برای فردا را هم پایین‌تر می‌برد.»
یک خلأ جبران‌ناپذیر
فراتر از بعد فرهنگی و رسانه‌ای، این پدیده بُعد حقوقی نادیده‌ گرفته ‌شده‌ای هم دارد که پرداختن به آن، تصویر کامل‌تری از راه مقابله به دست می‌دهد. در نظام حقوقی ایران، «قانون حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان» مصوب ۱۳۹۹ برای نخستین‌بار به‌صراحت آسیب‌های فضای مجازی علیه کودک را به رسمیت شناخت و انتشار محتوایی را که به‌سلامت جسمی و روانی کودک لطمه بزند، مشمول ضمانت اجرای کیفری کرد. افزون بر آن، «قانون جرایم رایانه‌ای» مصوب ۱۳۸۸ نیز کسی را که با ابزار رایانه‌ای یا مخابراتی، تصویر یا فیلم دیگری را دست‌کاری یا تحریف و منتشر کند، در معرض تعقیب قانونی قرار می‌دهد؛ ظرفیتی که در نظر می‌رسد ادبیات حقوقی امروز آن را بیشتر ناظر بر رفتار انسانی خطاکار می‌داند تا محتوای تولیدشده با هوش مصنوعی و همین شکاف است که باید در قانون‌گذاری آینده پر شود؛ زیرا محتواهای عمیق دروغین، برخلاف عکس دستکاری‌شده قدیمی که در نهایت با ابزار فتوشاپ تولید می‌شد، محصول یک الگوریتم، سیستم و نظام است و صرفاً دست یک فرد شناخته‌شده است و همین ویژگی رسیدگی قضائی به آن را دشوارتر می‌کند.
 یک راه‌حل کارشناسی‌شده
وقتی کمی از ماجرای تروریسم رسانه‌ای فارغ می‌شوم، به سراغ یلدا می‌روم، یلدایی که ممکن است دختر همه‌ ما باشد. وقتی سراغش را گرفتم که متوجه شدم با حضور در جلسات مشاوره حال روحی بهتری دارد و مادرش هم صفحه‌ شخصی او را از حالت عمومی به خصوصی تغییر داده است؛ اقدامی ساده که شاید اگر زودتر انجام می‌شد، به قول قدیمی‌ها ماجرا هرگز آن‌قدر بیخ پیدا نمی‌کرد. اما نکته‌ تلخ‌تر این است که بسیاری خانواده‌ها هنوز نمی‌دانند برای پیگیری قانونی باید به کجا مراجعه کنند. همین سردرگمی، خودش گواهی است بر همان خلأ حقوقی که پیش‌تر از آن گفتیم؛ قانونی که هست؛ اما مسیر دسترسی به آن برای یک خانواده‌ عادی، ناشناخته مانده است.
حالا به سراغ مقابله با پدیده‌ تروریسم رسانه‌ای می‌رویم. قطعاً مقابله با این موضوع تک‌بعدی نیست و نقطه‌ شروعش خانواده است؛ سواد رسانه‌ای دیگر مهارتی اختیاری نیست، ضرورتی برای بقا در عصر دیجیتال است. پدر و مادری که بدانند چگونه با فرزندشان درباره‌ی آنچه می‌بیند گفت‌وگو کنند، سپری مؤثرتر از هر فیلتر فنی خواهند بود. مدرسه نیز باید به‌جای برخورد صرفاً انضباطی، به آموزش تحلیل محتوا و شناخت الگوریتم بپردازد؛ دانش‌آموزی که بداند چرا یک ویدئوی خاص برایش نمایش داده می‌شود، در برابرش مصون‌تر است.
در سطح ملی نیز تولید محتوای بومی، جذاب و متکی بر ارزش‌های خانواده‌ ایرانی ـ اسلامی تنها راه واقعی پرکردن این خلأ است وگرنه محتوای مخرب بیگانه برنده‌ این میدان خواهد بود؛ محتوایی که اگر بخواهد واقعاً اثرگذار باشد، نباید فقط هشدارگونه باشد، باید همان جذابیت روایی و بصری‌ای را داشته باشد که محتوای رقیب دارد. همچنین در سطح بین‌المللی، ایران باید در نهادهای مرتبط با حقوق کودک و زنان، صدایی مستندتر و بلندتر داشته باشد؛ سکوت در برابر این نابرابری آشکار، خود به تداومش کمک می‌کند.
ناگفته نماند که هیچ‌کدام از این اقدام‌ها به‌تنهایی کافی نیست؛ آنچه واقعاً می‌تواند سپری در برابر این ماشین بزرگ بسازد، هم‌افزایی خانواده‌ آگاه، مدرسه‌ توانمند، رسانه‌ ملی قدرتمند، قانونی در دسترس و باور فرهنگی راسخ است و در بنیاد همه‌ این‌ها، این باور که کرامت انسان، به‌ویژه کرامت زن و معصومیت کودک، خط قرمزی است که نه بازار، نه سیاست و نه هیچ الگوریتمی حق عبور از آن را ندارد.

captcha