کتاب راهنمای بقا
دفتر پژوهشهای مؤسسه کیهان
من جلسهای را به یاد میآورم که نشاندهنده مقاومتی بود که ترامپ در واشنگتن هم از سوی جمهوری خواهان و هم دموکراتها با آن مواجه بود. یکی از مدیران کارکشته دولت جورج دبلیو بوش1 برای گفتوگو درباره سیاست تجاری آمریکا و چین به دیدن من آمد. در حالی که او کاملاً با اهداف ما در مورد چین موافق بود، او فکر میکرد که استفاده از تعرفههای گمرکی اشتباه بزرگی است. وقتی از او پرسیدم که به جای آنچه چیزی را پیشنهاد میکند، دورهای بیشتری از گفتوگو را پیشنهاد کرد. اولین چیزی که به ذهنم رسید گفتم: «بنابراین میخواهید کار را از راهی به نتیجه برسانیم که شما نتوانستید آن را به همان روش به نتیجه برسانید؟» برای تشکیلات واشنگتن، پاسخ به این سؤال یک بله جانانه بود. بسیاری از خودیهای حلقه سیاسی در اشاره به مشکلات متخصص هستند، آنها در مسدود کردن راهحلها هم بهتر هستند. هنگامی که با خطرات بالقوه یک تغییر مواجه میشوند، از ترس اینکه هرگونه اختلال در سیستم فعلی، حرفه سیاسی آنها را به خطر بیندازد، جانب احتیاط را رعایت میکنند. این موضوع توضیح میدهد که چرا حتی برخی از اعضای کابینه ترامپ با او و آنهایی از ما که معتقد بودیم زمان آن فرارسیده بود که ریسکهای قاعدهمند و اصولی را بپذیریم و فرصتهای بیشتری را برای مردم آمریکا فراهم کنیم، درگیر شدند. به جای صرف انرژی بیپایان برای تشخیص مشکل، روی تعریف واضح راهحل بهینه تمرکز کردم و سپس برای رسیدن به بهترین نتیجه ممکن بهصورت معکوس کار کردم. دوم، یاد گرفتم که اختلافات سیاسی ما همیشه آنطور که فکر میکنیم غیرقابل حل نیست. معمولاً بازی واشنگتن حول این محور میچرخد که حزب خارج قدرت تلاش میکند حزب در قدرت را از دستیابی به اولویتهایش باز دارد. در حالی که در ابتدا این موضوع را ناامیدکننده دیدم، یاد گرفتم که به حرکت رو به جلو ادامه دهم و روی بازی طولانی تمرکز کنم. تقریباً تمام بزرگترین دستاوردهای دولت زمانی بهدست میآمد که همه رقبای سابق دولت را برای بهتر کردن زندگی مردم عادی کنار هم جمع کرده بود. به جای شروع از دو طرف میز در مورد هر موضوعی- از اصلاحات عدالت کیفری گرفته تا معاملات صلح در خاورمیانه- سعی کردم همه را به یک سمت میز بیاورم تا بر سر اهداف مشترک توافق کنند و به دنبال راهحلهای برد-برد باشند. من همیشه موفق نبودم، اما این وظیفه کسانی است که در قدرت هستند تا تلاش کنند. ما نمیتوانیم مشکلات را فقط با صحبت کردن با کسانی که با ما موافق هستند حل کنیم. برای هر کسی که به دنبال پیشرفت دو حزبی است، امیدوارم این کتاب بینشی در مورد چگونگی امکانپذیر بودن آن و چرایی شکست در اغلب مواقع ارائه دهد.
در نهایت، همه ما توانایی ایجاد تغییر در زندگی دیگران در مقیاس ملی را داریم، چه در خانواده، اجتماعات و یا ایالتها. در هر مورد، روش یافتن راهحل، تعامل با یکدیگر است، نه انتقاد از یکدیگر یا فخرفروشی. اگر سعی کنیم دیدگاههای دیگران را درک کنیم و برای یافتن زمینههای مشترک تلاش کنیم، میتوانیم از بنبستهای گذشته فراتر برویم و مسیر جدیدی را به جلو بسازیم. هیچ مشکلی آنقدر بزرگ نیست که نتوان آن را حل کرد.
همانطور که جورج اورول2 یک بار نوشت: «مطمئن بودن در مورد چیزی به جز آنچه با چشمان خود دیدهاید دشوار است.» در این صفحات، من داستان شخصی خود را بازگو میکنم. من تمام اقدامات رئیسجمهور یا دولت را که میتوان با آنها چندین کتاب را پر کرد، توضیح نمیدهم. در حالی که این کتاب اساساً در مورد دوران من به عنوان مشاور ارشد است، من با چند لحظه تعیینکننده از زندگی خود شروع میکنم که من را برای این فرصت غیرمنتظره برای خدمت به کشورم شکل داد و آماده کرد. بسیاری از نقل قولهای کتاب از سوابق منتشر شده مانند رونوشتها، استخراج شدهاند، اما برخی دیگر از مکالمات خصوصی برداشت شدهاند. در این موارد، من به حافظه خود و مصاحبههای گسترده با همکاران و همتایان خود تکیه کردهام.
در واشنگتن، کتابهای تاریخی اغلب بهترین کتاب راهنمای بقای من بودند. آنها به من کمک کردند تا متوجه شوم که پیشینیان من با مشکلات مشابهی روبهرو بودهاند.
من یاد گرفتم که شرایطم را تبیین کنم، رویکردم را تغییر دهم و چالشهای پیچیده را مدیریت کنم. من امیدوارم که از طریق این داستان، دیگر رهبران، رویاپردازان، و خطرپذیران- با همه پیشزمینهها، گرایشهای سیاسی و صنایع- الهام بگیرند تا از آنچه راحت است فراتر رفته و غیرممکنها را دنبال کنند. سفر من بخش ناشناختهای از تاریخ است. اکنون آماده به اشتراک گذاشتن آن هستم به این امید که ارزش سفر مشترک ما را افزایش دهد.
پانوشتها:
1- George W. Bush رئیسجمهور اسبق آمریکا
2- George Orwell