شاخص برتری اصل و نسب و نژاد نیست!(حکایت خوبان)
روزی سلمان فارسی در مسجد پیامبر(ص) نشسته بود، عدهای از اکابر اصحاب نیز حاضر بودند، سخن از اصل و نسب به میان آمد، هرکس درباره اصل و نسب خود چیزی میگفت و آن را بالا میبرد، نوبت به سلمان رسید. به او گفتند: تو از اصل و نسب خودت بگو. این مرد فرزانه تعلیمیافته و تربیتشده اسلامی به جای اینکه از اصل و نسب و افتخارات نژادی سخن به میان آورد، گفت: من نامم مسلمان است و فرزند یکی از بندگان خدا هستم، گمراه بودم و خداوند به وسیله محمد(ص) مرا راهنمایی کرد، فقیر بودم و خداوند به وسیله محمد مرا آزاد کرد. این است اصل و نسب و حسب من. در این بین رسولخدا(ص) وارد شد و سلمان گزارش جریان را به عرض آن حضرت رساند. پیامبر(ص) رو کرد به آن جماعت که همه از قریش بودند و فرمود: ای گروه قریش، خون یعنی چه؟ نژاد یعنی چه؟ نسب افتخارآمیز هرکس دین اوست، مردانگی هرکس عبارت است از خلق و خوی و شخصیت او، اصل و ریشه هرکس عبارت است از عقل و فهم و ادارک او، چه ریشه و اصل و نژادی بالاتر از عقل؟! یعنی به جای افتخار به استخوانهای پوسیده و گندیده، به دین و اخلاق و عقل و فهم و ادراک خود افتخار کنید.(1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- مجموعه آثار استاد شهید مرتضی مطهری(ره)، (خدمات متقابل اسلام و ایران)، ج14، ص74 و 75